ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۲۹, چهارشنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش سیزدهم-- پادشاهی هوردات بزرگ آرش آکیان- هوردات دوم - (اُرُد دوم اشکانی)


هوردات بزرگ (اُرد دوم)



در ۵۷ پیش از میلاد فره آرت سوم  در توطئه ی اولوس گابینیوس  فرمانده ی نظامی رم در سوریه بر علیه او به همدستی پسرانش  میترادات سوم وهوردات دوم (اُرد، هورداد.  پلو تارخ نام اورا هیرودس Hyrodes می نویسد  وشاید نام او هیردات بوده است، هیر= آتش مانند هیربُد دات =داد وقانون کشته شد. اما میترادات آنچنان خشن و نابخرد وستمگر بود که بزرگ مَهینان پارت به زمانی کوتاه او را از پادشاهی برکنار نمودند و چنین بود که برادرش هوردات دوم  نیز ناگزیر به گریز شد .

 اما سردار بزرگ پارت سورن (سور به معنای بالا و برتر و تابندگی است. در پهلوی و اوستا  سوئیریا به معنای روشنایی پگاهان است  و سور به معنای درخشندگی است که چهارشنبه سوری ازآنست و ازاینرو سور رفته رفته به معنای جشن وشادی شده است [ ز تو چشم آهرمنان دور باد / دل و جان تو خانه ٔ سور باد. فردوسی], ودر سانسکریت सौर ساورا به معنای خورشید ، پسر خورشید و پهلوان است  सुरति { सुर्  سوراتی؛ به معنای برتر و نیروی سترگ ودرخشش. چنین  می نماید که این واژه با Sire در انگلیسی کهن که امروزه Sir  به معنای آقا ست  که از فرانسه نورمن Sire گرفته شده مانند  (Sires de la terre) و واژه ی ریشه ئی  هند واروپایی سارا [PIE] خویشاوندی  دارد  که در فارسی سارا و سره به معنی پاک و ناب است  (مانند فارسی سره).  و سَر به معنای برترو در سانسکریت سارا  सारा  به معنای نیرومند  و در گوتیک   Sigora است  درفرانسه کهن  sour-, sor-, sur- و در لاتین super به معنای بالا وبرترو ماوراست . به یونانی سورنا) چنین دریافت که هوردات برادر کِهتر در توطئه ی کشتن پدر فریب  برادر بزرگ  را خورده و بی گناهست و زینروی ازپادشاهی او پشتیبانی نمود. سورن بگزارش پلوتارخ:
مردی بس برجسته بود. در دارایی، تبار و ارجمند ی که ستوده میشد در رده ئی کنار پادشاه بود؛ در دلیری و توانایی او برترین پارت ها ی همزمانش بود؛ ودر تنومندی و زیبندگی هیچکس را همتایش نبود ... این فرازمندی باستان از خاندانش به اورسیده بود که تاج پادشاهی پارت را بر سر شاه نهد.
  در این هنگام یکی از یاران میترادات سوم بنام هورسان (به  یونانی اُرسانس)  به نزد گابینیوس گریخت  تا از او برای باز گرداندن میترادات به پادشاهی یاری بخواهد .  اما پیش از آنکه به سوریه برسد آگهی یافت که گابینیوس   به شرق رود فرات اندر شده است . 

به راستیک، اولوس گابینیوس  خودرا از پیش با تأیید سنای رم برای آفند به پارت آماده ساخته بود اما پُمپی  او را برای کمک به پادشاه مصر، پتولمی اولتس، فراخواند  زیرا مردم اسکندریه  پتولمی رابه خاطر فساد و خشونتش سرنگون نموده بودند و او از پمپی درخواست یاری نموده بود. این درخوربررسی است که  یکی از اتهاماتی که کراسوس، از سه تن سالاران رم و رقیب پمپی،  پس از بازگشت گابینیوس از مصر به  او نسبت داد واورا  در سنای رم به محاکمه کشید  این بود که برنامه ریزی  گابینیوس  برای نبرد با ایران  با تائید سنا نبوده ست و فقط انگیزه ی سود جویی شخصی داشت . اما براستیک چنین نبود  با همه اینکه سیسرو مخالف با این نبرد بود  گواهه ها نشان میدهند که کارزار با ایران با تأیید سنای رم برنامه ریزی شده بود . 

کراسوس پس از شکست دادن اسپارتاکوس و سرکوبی بردگان  در تقسیم بندی کشورهای زیر فرمان رم،  میان سه تن سالاران ،  سوریه را برگزیده بود.  سنای رم پیروزی بر بردگان را یک فرازمندی نظامی نمیدانست. به نوشته ی کاسیوس دیو، کراسوس  بر این باور بود که هوردات یکم در آغاز پادشاهی خود هنوزبر تخت پادشاهی استوار نگشته است وزینروی امیدوار بود که با چیرگی بر ایران  مانند رقبایش جولیوس سزار و پمپی از سوی سنای رم به فرازمندی نظامی دست  یابد.   او شنیده بود که پارت ها  سست و کاهلند و از اینروی گمان می برد که چیرگی بر ایران به پیکاری آسان خواهد آمد.  گروهی از پژوهش گران بر این باورند که کراسوس می خواست همان  برنامه ریزی نبرد گابینیوس را به اجرا بگذارد و با پیروزی بر پارت مانند پُمپی که بر ارمنستان پیروزشده بود از سنای رم به فرازمندی نظامی پاداش گیرد.


در این هنگام میتردات سوم برای گردآوری سپاه وبازگشت به اورنگ پادشاهی دربابل بود  و داستان این بود که بگزارش کاسیوس دیو در تاریخ رم  میترادات سوم پس از سر نگونیش به امید یاری به نزد گابینیوس رفته بود و هنگامیکه گابینوس از رود فرات به ایرانِ اندرشد میترادات سوم در کنارش بود. که خود نشان میدهد که گابینیوس در نقشه ی کشتن فره آرت سوم دست داشت. اما هنگامیکه  پمپی از گابینیوس  خواست برای یاری به پلوتمی به مصر برود،  و پلوتمی  خود بنزد گابینیوس آمد و وعده ی پاداش مالی فراوان به او داد گابینوس با او به مصر رفت . آنگاه میترادات سوم در یافت که نمی تواند به یاری رُم   امیدوار باشد و می باید خود  به تنهایی برای بازگرفتن پادشاهیش تلاش کند و از اینروی به بابل اندرشد اما در بابل  قحط سالیی در گرفت که توانمندی او را برای گردآوری نیرو بس کاهش  داد.



از سوی دیگر هوردات دوم  که به فرزانگی نگران  اتحاد آرتاوآزاد پادشاه ارمنستان با کراسوس بود  از سورن خواست که به کارزار با کراسوس به سوریه رود و خود به پیکار با آرتاوازاد به ارمنستان اندرتازید. همانگون که  در پیش گفته شد ایران به خاطر پهنه ی گسترده اش نمی توانست ارتشی ایستاده و همیشه آماده داشته باشد و همواره پس از آگاهی از یورش وتازش دشمنان به گردآوری سپاه از میان کشاورزان و پیشه وران و دیگر مردمان می پرداخت . و  شگرد پیکار سورن و هوردات در این هنگام  به آهستگی  درآوردن آفند کراسوس بود تا به سپاهیان ایران وقت آمادگی  دهند.

 خوشبختانه کراسوس  که از کاهش سپاهیان خود که بسیاری ازآنان را برای پاسداری شهرهای میانرودان گمارده بود نگران  بود دعوت ارتاوآزاد  دوم ارمنستان، که از اومیخواست تا به ارمنستان اندر شود واز آنجا بر هوردات بتازد، را نپذیرفت. آرتاوازاد که خود به  باشش هزار سوار دراردوگاه  به او پیوسته بود و  پیمان میداد که  سی هزار نیروی پیاده  و شانزده هزار سواره  برای او فراهم خواهد آورد  به او اندرز داد که نبرد با پارت از دامنه های کوهستانی ارمنستان، که ازنیرو و شتاب تاخت وتازسواران پارت خواهد کاست، بس آسانتر خواهد بود تا  نبرد در پهنه ای هموارکه سواران پارت را برتری جولان میداد.  و چون که آرتاوازاد  نقشه ی رزم نابخردانه کراسوس را از سوی صحرا دید به سرخوردگی به ارمنستان بازگشت تا خود به رویارویی با هوردات شود.

کراسوس همچنین پیشنهاد دستیار نظامی خود  کاسیوس  را نیز، که  میگفت بهترست در مسیر رودخانه ی فرات بسوی بابل حرکت نمایند، نادیده گرفت بگزارش پلوتارخ  او پیشنهاد  شیخ عربی  بنام آریا منز را پذیرفت. اما نام آریامنز  نامی ایرانی ست، هرچند در  دیگر گزارش ها نام آن شیخ را عبیر یا عبقر  شهردار اِدِسا نوشته اند. بگزارش پلوتارخ چنین می نماید که این شیخ می باید از سوی سورن ماموریت داشت تا کراسوس را به سوی پهنۀ هموار شنزار  و دور از رودخانه بکشاند که سواره نظام پارت توان پیکارشان در چنین صحرا به بالاترین بود .

درچنین گاهان بود که در ۵۴ پیش از میلاد کراسوس از رودِ فرات به ایران اندرشد. و گردانی از سپاهیان پارت را در اِچنه  شکست داد و ساتراپ آن شهر، سیلاک که زخمی شده بود به نزد هوردات گریخت تا از آفند کراسوس خبر دهد  . کراسوس شهرهایی مانند نیسفوریوم، اچنه، و کاراهه را تسخیر نمود و مردمان یونانی این شهرها به او خوش آمد گفتند. هرچند مردمان شهر زندوتیوم در وانمود به شورش بر علیه پارت به فریب گروهانی از سپاهیان کراسوس را بداخل شهر پذیرا شدند و درآنجا کارشان راساختند کراسوس همه ی آن مردمان را به بردگی فروخت و شهر را  به تاراج تهی ساخت. و چون خودش این پیروزی را  شگفت می انگارید از مردمان و سپاهیان خواست که او را به آوند ایمپراتور (به معنای بزرگ فرمانده) بخوانند. 

 پلوتارخ  و کاسیوس دیُو بر کراسوس خرده گرفته اندکه چرا او نخست به سلوسیا  در نتازید زیرا که میترادات در آنجا بود و می توانست به او یاری دهد و چرا او در کرانه دجله به نبرد نپرداخت تا به آب آشامیدنی نزدیک باشد.  شاید که کراسوس  از اینرو نبرد خویش را در مناطق شمالی میانرودان آغاز نمود زیرا که می خواست نزدیک به سپاهیانی باشد که برای پاسداری شهرها گمارده بود . دراین هنگام او دریافت که نبرد با هوردات  یکم که اینک در ارمنستان به تازش بود کار آسانی نخواهد بود.

 و چنین بود که او برای گذراندن زمستان  به سوریه بازگشت . و بابستن مالیاتهای سنگین برشهرهای سوریه و آسیای کِهتر کوشید که سپاهیانی را گرداوری نماید و البته گزارشها نشان میدهند که اگر شهری به او به اندازه ی کافی رشوه میداد از  پرداخت مالیات و سپاه معاف میشد. او نیایشگاه ها  را از زروسیم تهی کرد و خود آزمندانه همه این چپاولها را به ترازو وزن مینمود.  به هر روی به ارزیابی کاسیوس دیُو این تعطیل زمستانی در نبرد به پارت فرصت آن داد تا سپاه خویش را گرد اورد وآماده برای رزم سازد.


کراسوس


به گزارش پلوتارخ هنگامی که کراسوس نیروهای خودرا در اردوگاه زمستانی سر و سامان میداد  فرستاده ای از هوردات  با پیامی  کوتاه  و شیوا به نزد او آمد . پیام چنین بود که:  
اگر این سپاه را مردمان  رُم فرستاده اند معنای آن نبردیست بدون هیچ آتش بس  و هیچ پیمان آشتی. وَگر که، برپایه ی اطلاعات ما، این   سپاه بر خلاف خواسته ی  رُم و برای منافع شخصی خود  کراسوس است که  بر ضد پارت اسلحه برداشته است و  سرزمینمان را اشغال نموده هوردات بر او به بخشش  رفتار می نماید و به دلسوزی  بر کهنسالی کراسوس سپاهیان زیر فرمان اورا به رم باز خواهد گردانید.
 کراسوس گردن فرازانه به نیشخند پاسخ داد که او  این پیام را در سلوسیا پاسخ خواهد گفت. و سلوسیا نزدیک تیس پاون (تیسفون) بود که هنوز پایتخت نشده بود اما   آرش آکیان درآن کاخهای شاهنشاهی ساخته بودند و پادگان بزرگی  از سپاهیان  خودرا در  سوی غربی رودخانه نگاهداری مینمودند.  به هرروی به گزارش پلوتارخ و کاسیوس دیُو یکی از فرستادگان ایران کف دست خود را به او نشان داد وبه پوزخند گفت  "کراسوس! پیش از آنکه تو به سلوسیا بتوانی گام نهی بر کف این دست موی خواهد رویید!"

 ازپیام  هوردات به کراسوس آشکارست که  سازمان اطلاعاتی  ایران به کارایی و هوشمندی از رویدادها ی رُم  با خبر بود و میدانست که مردمان رُم به رهبری ژنرالی درسنا بنام آتیوس مخالف نبرد با پارت هستند.  به باور آنها نبردهای پُمپی و سزار با دشمنانی بود که تهدیدی برای رم بشمار میرفتند و پیکار با  کشوری که به رم آزاری نرسانده درست نیست . آتیوس و طرفدارانش حتی توانسته بودند که  ترتیب دستگیری  کراسوس را فراهم آورند و کراسوس به سختی توانسته بود  با درخواست کمک از پُمپی که درمیان مردم رم بسیار محبوب بود از آن معرکه بدر شود. براستیک رم  در بَروند های بپاخیزی اسپارتاکوس  نیروی کار هزاران برده را ازدست داده بود وزینروی سنا از هزینه های  گزاف نبرد با ایران اِبا داشت . هوردات آگاه بود  که کراسوس این نبرد را تنها به خاطر نفع شخصی خودآغاز نموده ست و پیام  او  برین سر بود که دست سناتورهای مخالف با نبرد را  تقویت نماید. او در پیام هوشمندانه اش رُم را تهدید می نمود که اگر از کراسوس پشتیبانی کند نمی تواند هیچ  چشم داشت پیمان صلح و آتش بس داشته باشد و میدانست که در شرایط مالی رم نبردی طولانی بس دشوارست.


سورن

چنین بود که سورن نخست به سلوسیا در تازید و سپس به بابل اندر آمد و میترادات سوم را ببند گرفت و اورا در برابر هوردات دوم  به کیفر کشتن پدرش، فره آرت سوم به دست دژخیم سپرد.   به گزارش پلوتارخ سپس برخی از سپاهیان کراسوس که او به پاسداری شهرهای میانرودان گمارده   بود  از برابر نیروهای سورن گریختند و باخود خبرهایی  مَهین  از بیم پیکار با سپاهیان پارت با خودبه همراه آوردند.  
آنها به چشم خویش هم شمار دشمنان و هم شیوه ی پیکار آنان را هنگامیکه به شهرها در می تازیدند دیده بودند و به مانند معمول در گزارش های خود همه ی آن بیم دهشتزا را به گزافگویی رسانده بودند که :" هنگامیکه  پارت ها به دنبال دشمن میتازند  هیچ  امکان گریز از برابرشان نیست. وپیش از پدیداری شان خدنگ هایی شگرف  فرا می بارند  که پیش از آنکه بتوان دید که چه کسی آنها را رها کرده بدرون هرچیز که در سدٌ راهشان ایستاده  رخنه می کنند.  و نبرد افزار سواران زره پوششان را بگونه ای ساخته اند که  نیرومندانه  به درون هرچیزی    اندرفرومی شوند و برخی از آنها را هیچ چیز پیشگیری نمی تواند کرد"  و چون سپاهیان این هشدارها شنیدند دلیری خود از دست دادند. چراکه به آنان  این باور را داده بودند که پارتها چندان تفاوتی ندارند با ارمنی ها و حتی کاپادوکی ها  که لوکولوس آنقدر به غارت وتاراج کشیده بودشان  که دیگر از آن همه چپاول خسته شده بود . و آنها فکر میکردند که دشوار ترین مرحلۀ نبرد رهسپاریی دراز به میدان نبرد و تعقیب سپاهیانی خواهد بود که جرأت نبرد از نزدیک  را ندارند و اینک برخلاف انتظارشان  به آنها از پیکاری بس بیمناکانه  سخن میرفت.
 پهنه نبرد های کراسوس

 در ۵۳ پیش از میلاد کراسوس بر رود فرات در زوگما  بسوی کاراهه پل زد. اما رودخانه در ان هنگام بس طوفانی بود و برخی از بخشهای پل  درهم شکستند وسپاهیان و اسبهایی چند در آب خفه شدند . سپاهیان رم این به طالع نا میمون گرفتند اما کراسوس به آنان دلداری داد که پس از پیروزی ازین راه باز نخواهند گشت! 

در این هنگام سورن به هوشمندی توانسته  بود کراسوس را  به یاری  جاسوس خود آریامنز گام به گام  از رودخانه دور نماید و به سوی بیابان کاراهه بکشاند. بیابانی که بگزارش پلوتارخ  شنزاری عاری از هرگونه گیاه وآب وسنگ بود.  و دراین هنگام پیام آوران  از حمله ی هوردات به ارمنستان خبر دادند و گفتند که آرتا وآزاد در رویارویی با اوست و هیچگونه سپاه برای کمک نمی تواند فرستاد. آرتا وازاد به دیگر بار از کراسوس میخواست که از نبرد دربیابان چشم پوشد و به یاری او در ارمنستان آید تا بتوانند با پیوستن نیروهاشان بر پارت چیره شوند. به گزارش پلوتارخ کراسوس خشمگنانه چنان پنداشت که آرتاوآزاد قصد نیرنگ به اودارد.

و در این هنگام بود که پیش قراولان سپاه کراسوس ازآفندهای چریکی سورن خبر میدادند و  چون سپاه کراسوس در پیشروی خویش به بلاسیوس رسید  سپاهیان از اینکه پس از راهپیمایی  در شنزاری انچنان داغ  با لبانی سوخته از تشنگی سرانجام به آب رسیده  و می توانند اندکی از خستگی خود بکاهند شادمان شدند اما کراسوس که به اندرز پسرش می خواست هرچه زودتر کار سورن را بسازد فرمان پیشروی داد. و در این هنگام بود که طلایه ی سپاه سورن پدیدار شد و رمی ها از شمار اندک آنان  و پوشاک ژنده ی سپاهیان پارت در شگفت شدند. 

سورن بخش بزرگ سپاه خویش را در پس نگاه داشته بود    و زره های  درخشان سپاهیان خود را گل اندود نموده و آنها را با پوست جانوران و پوشاک ژنده پوشانیده بود تا سپاهیان رم را به تعقیب خویش بر انگیزد

همینکه رومیان فریب خوردند و به دنبال آنها شتافتند. پارت ها با آوای هول انگیز طبلهایشان و به همراه زنگهای برنجی  با نعره ها یی بلند پوستها و پوشاک ها را از روی زره هاشان انداختند و آفند  خویش را  با شگرد ویژه ی نبرد پارت آغازیدند که شیوه ی رزمی فالانژ  را درهم شکست. و سورن به همراه خویش شماری بسیار پیکان بر شترها بار نموده بود وزین روی بود که باران پیکان کماندارانش گویی هرگز تمامی نداشت.   سپس پابلیوس، پسر کراسوس توانست بر پارت ها تازشی آورد که گویی پیروزمندانه بود. به نوشته ی پلوتارخ:
سپس رمی ها به این انگار که شمار اندک پارتیان به نزدیک شان خواهند آمد از آفند باز ایستادند . اما پارت ها سواران زره پوششان را به پیش آوردند و با  دیگرسواران خود به گرد آنان به تاخت چرخیدند  و توفانی از گرد و خاک بی پایان به پا کردند که دیگرنه رمی ها می توانستند چیزی  رابه بینند و یا چیزی را به آشکاری بگویند.  و چونان در  پهنه ای باریک بهم انبوه شده بودند  که بروی هم می افتادند و برانان پیکان می بارید که با خود مرگی میآورد که نه آسان بود و نه با شتاب. زیرا که در شکنجه ی دردی پرپیچ و تاب برای به بیرون کشیدن و چرخاندن پیکان از بدنشان آنها شکسته می شدند  و هنگامی که میکوشیدند تابزور  سرخاردار پیکان را از تن بدر آرند رگها و ماهیچه ها یشان پاره میشد و زخمشان زشت تر می شد 
  به هرروی پابلیوس دلیرانه جنگید  و از گریز با آنکه می توانست سرباز زد و سرانجام هنگامیکه دستهایش با خدنگی  از کار افتاد  پهلوی خویش را بسوی سپردار خود چرخانید و از او خواست تا به شمشیر  کار او تمام کند.  و هیچ کدام از پیام آوران نتوانستند به کراسوس خبر مرگ اورا بیآورند زیرا پیش از آنکه بتوانند به نزد او رسند کشته می شدند و در این هنگام بود که به دیگر بار آوای دهشت انگیز زنگها و طبلهای پارتی با نعره هایشان برخاست   و آنگاه کراسوس سر پسر خویش را بر فراز نیزه ای دید و نیزه دار به طعنه می پرسید که  "این سر از کدامین پدر و خاندان است  که براستی پسری چنین دلیر نمی تواند فرزند  مردی دونمایه  و ترسو چون کراسوس باشد!"

چنین بود که چون شب در رسید کاسیوس  و تنی چند دیگر از فرماندهان که دریافته بودند که در نبرد کراهه شکست خورده اند  و کراسوس به کلی روحیه ی خویش را باخته است برآن شدند که مانده ی  سپاه رم را شبانه بسوی شهر کراهه فراری دهند و زخمیان را برجای نهند . اما آوای ناله ی زخمیان نومید آنچنان به مویه بود که فراریان گیج شده و هراسان به نابسامان و نا هماهنگ پا به گریز نهادند  بسیار ازآنان راه گم کردند و هرگز به کاراهه نرسیدند .

سورن  با همه آنکه از گُریختن رمی ها باخبر بود آنشب  بدنبال آنان نرفت  اما  روز بعد   سپاهش را به دو لشگر بخش نمود وخود با   لشگری به سوی کاراهه شد و لشگردیگر   به اردوگاه  رمی ها شدند  و چهار هزار زخمی  را  خلاص نمودند  وهمه گروهانهایی را که راهشان را گم کرده بودند  کشتند مگر  تنها بیست نفر را که به آزرم دلاوریشان در نبرد آزاد نمودند. سورن خود در برابر دروازه ی  کاراهه  از رمی ها خواست که  به پیش درامد هرگونه گفتگو نخست کراسوس را در زنجیر به او بسپارند چون شب دررسید رمی ها بران شدند که  هر گروهان جداگانه شبانه راه گریز خویش را برگزیند تا که شاید برخی از آنان بتوانند به رم بازگردند. 
پایان نبرد کاراهه

شگفت اینکه کراسوس راهنمایی از اهالی کاراهه را  کرایه کرد تا راه فرار را با هزار وپانسد از سپاهیانش به او بنمایاند. راهنما به گزارش پلوتارخ آنان را  در راهی ناهموار وباطلاقی از کاراهه برون برد و آنان تا رسیدن صبح راه گم کرده بودند   و چون سرانجام گذرگاه را توانستند  بیابند گروهی از پارت ها به آنها در تازیدند اما بخت با آنان یار بود زیرا که گروهی دیگر از راه گم کردگان رم به آن ها رسیدند و کراسوس را نجات دادند . 





باید به یاد آورد که ارتش ایران  مانند رمی ها آرتشی پیشه ای نبود که با غنائم جنگ و چپاول  درآمد ومزد دریافت دارد. و همانگون که در پیش گفته شد سپاهیان ایران از کشاورزان و کارگران و پیشه وران بودند که به پیشگیری ازآفند و یورش دشمنان به نبرد می آمدند  وسپس به سرو کار زندگی خویش باز میگشتند. این سپاهیان  نبرد بلند مدت و بی سرانجام  را که روندار زندگی آنان را مختل می نمود ناخوشایند می یافتند وزینروی بود که به گزارش پلوتارخ در این هنگام  سورن  می دید که پارت ها  ازانگیزه ی آفندشان کاسته شده است.

 امااینکه او نوشته است که سورن نگران بود که " اگر با فرارسیدن شب رُمی ها به فراز تپه برسند  دستگیری آنان ناشدا خواهد بود" درست نیست، که بل  برای  سورن این مَهین بود که هرچه زودتر سپاهیانش به خانه و کاشانه ی خویش باز گردند. به هرروی بگزارش پلوتارخ، سورن برای پایان دادن به نبرد و دستگیری کراسوس دست به ترفندی زد:
 اوبرخی از سپاهیان رم را که دربند بودند در نخست آزاد نمود و آنها از بربرها شنیده بودند که پادشاه  نمی خواهد نبردی بی پایان میان او و رمی ها درگیر باشد  وترجیح میدهد که  برای برقراری دوستی با آنها با کراسوس به مهربانی رفتار نماید و این همه را آنها دستور گرفته بودند که بگویند.  سپس پار ت ها از جنگ دست کشیدند و سورن و سر فرمانده هان او به خاموشی سواره بر فراز تپه رفتند.  او زه از کمان  خویش شل نمود  و دست راست خود بلند کرده  و از کراسوس به آشتی دعوت نمود وگفت: "من بر خلاف خواست پادشاه  نیرو و ارج تو را به آزمون آوردم وینک او به خواست خود مدارا و احساسات دوستی  خود را با پیمانِ نبردبَس به  تو پیشنهاد می کند وگر که تو بازگردی  امنیت تو را فراهم میاورد   
 به هرروی سورن اورا برای گفتگو به اردوگاهش دعوت نمود اما کراسوس   مایل به پذیرفتن  دعوت اونبود.  اما سربازانش که خشمگین وآزرده از شکست بودند وخسته از نبرد، براو فشار آوردند که دعوت او بپذیرد. کراسوس به ناچار برای گفتگو با تنی چند از فرماندهان پیاده به سوی او آمد. سورن به او خوش آمد داد و گفت   " این چگونه است که ما بر اسب سوار باشیم و ایمپراتور پیاده"  چرا که به  گفته ی او می باید به کرانه ی رود فرات میرفتند تا پیمان نبرد بَس را بنویسند و سورن گفت " زیرا شما رمی ها، به حداقل، چندان  پایبند به  توافق نیستید!".  سورن سپس فرمان داد تا اسبی با زمام زرین برای کراسوس به پیش آورند  وچون او سوارشد یکی از گماشتگان پارتی که در کنار او پیاده می دوید پی در پی برسرین اسب او درمیخست تا اسب به چهار نعل آمد.  دو افسر رمی اکتاویوس و پترونیوس که دریافتند آنها را از اردوگاه بدور می کنند کوشیدند تا افسار اسب را به دست گیرند.  پس از کشمکشی که روی داد اکتاویوس یک گماشته ی پارتی را کشت و خود بی درنگ کشته شد. وپترونیوس با ضربه ای از اسب به زیرافتاد و کراسوس به دست پام خَشتریا کشته شد . به گزارش پلوتارخ  ده هزارنفر از ماندگاران سپاه رم سپس تسلیم شدند و بیست هزار نفر ازآنان که گریخته بودند دستگیرو کشته شدند 

سورن سپس سر و دست بریده ی کراسوس را به هوردات فرستاد و سپس جشنی در سلوسیا برای خنده برپا نمود که آنرا بقصد توهین به رم "تریُمف" خواند زیرا که هر ژنرال رم با پیروزی در نبرد از سوی سنای رم "تریُمف" میگرفت و به فرازمندی میرسید و دیدیم که کراسوس بر پُمپی به خاطر فرازمندی هایش رشک میبرد و نبرد ایران را به خاطر فرازمندی آغازنموده بود. در این جشن یکی از زندانیان رمی که شبیه کراسوس بود  پوشاک زنانه در بر نمود و سوار براسب شد و می بایست اگر اورا بنام کراسوس یا ایمپراتور میخواندند پاسخ می داد  در پیشاپیش او سواران شیپورنواز بودند  وتنی چند از بازپرسان سوار بر شتر و بر گرزهای داد رم  (فاسیس) که از چند شاخه ی خشک نازک به هم بسته با سر تبر زینی درست شده بود و بر آنها  سرهای تازه بریده ی رمی ها را آویخته بودند و در پشت آنها درباریان سلوسیا آوازهای  ناسزا و مسخره ای  در باره ی  ترسویی و زنانگی کراسوس می خواندند . وین جشن و شادی انگاره ی  نیرو وتوان رم را  به چالش میکشید.





پیروزی سورن بناگاه تراز نیروها را در جهان باستان به هم زد ومرزهای غربی رم را در کرانه ی رود فرات تثبیت نمود. اما او همانند بسیاری از بزرگ مردان ایرانزمین در درازای تاریخ  ما بزودی جان خویش را از دست داد. چرا که هوردات  به خاطر   پیروزی او در کراهه  از نیرومندی و هنایش بسیارش بر پارت ها نگران بود و شاید رشک ورزی دیگر درباریان به سرنگونی  او انجامید. هوردات کمی پیشتر  در همین هنگام فرزند خویش پاک هور را به فرماندهی نیروهای ایران برگزیده بود.

هوردات سپس سرمست از پیروزی کاراهه  به پاک هور فرمان داد که سوریه را بتصرف خود در آورد. او بر سر آن بود رویای میترادات دوم را در گسترش مرزهای ایران را تا کرانه های شرقی در یای مدیترانه تحقق بخشد. پاک هور براین گمان بود که پیروزی بر رم همانند نبردهای کاراهه در میدان رزم سوریه آسان خواهد بود.

اما کاسیوس تنها فرماندهی که از نبردهای  کاراهه جان سالم بدر برده بود با یک سواره نظام پانسد نفره که با او از میانرودان گریخته بودند توانست آفند اورا بازپس زند. پاک هور به کرانه ی شرقی رود فرات باز پس نشست و همه ی زمستان را به گرداوری سپاه گذراند 

دربهار  ۵۰ پیش از میلاد پاک هور که فقط پانزده سال داشت  آفندی تازه را به یاری  هورآک به (یونانی اُراسِس) که فرماندهی کارکشته بود آغاز نمود.  هوراک به کارائی توانست هرگونه ایستادگی دربرابر نیروهای ایران را از کرانه باختری فرات تا بندر آنتیوک سرکوب نماید و آن بندر بزرگ را به محاصره در آورد. کاسیوس خود را در بندر به پدافند محصور نگاه داشته بود زیرا نیروهایی کافی برای رویارویی با سپاه بیشمار هوراک نداشت و نمی خواست که آزموده ی کراسوس را درکراهه تکرار نماید . از سوی دیگر آنتیوکوس پادشاه کماجن به سیسرو که فرمانروایی سیلیسی را بر گمارداشت   خبر داد که کاسیوس به محاصره ی نیروهای پارت در امده است و پادشاه ارمنستان آماده برای تازش به کاپادوک است.

در این هنگام نیروهای سیلیسی به فرماندهی سیسرو و کماجن به فرماندهی  آنتیوکوس  یکی شدند و بسوی مرزهای شرقی سیلیسی با ارمنستان در تازیدند و بر سر آن بودند که  از تازش ارمنستان به کاپادوک پیشگیری نمایند. و درهمان حال  می خواستند  نزدیک به آنتیوک باشند که اگر هوراک  بر فشار محاصره اش  افزود بتوانند به کاسیوس یاری رسانند. سیسرو همچنین  سپاه دیگری به کوه های آمانوس فرستاد تا راه را بر پیشروی پارت ها  ببندد و توانست سواره نظام پارت را که از دماغه آن کوهستان بسوی سیلیسی پیش میرفت به همگی نابود کند . خبر این شکست پارت ها و پیشروی سیسرو بسوی آنتیوک   به کاسیوس امید بسیار بخشید و دفاع جانانه آنها نیروهای پارت را از ادامه محاصره منصرف نمود. هوراک آن محاصره برچید و در عوض بسوی آنتیگونیا شهر دیگری در آن همسایگی در تازید .

 اما پارت ها هنوز  شگرد محاصره ی شهرها  را نیازموده بودند نیروهای عمده ی آنان همه سواره نظام بودند و با کاربرد منجنیق آشنایی نداشتند.  چنین بود که از محاصره ی آنتیگونیا نیز طرفی نبستند.  کاسیوس که توانسته بود راه بازگشت آنانرا به خبرچینی دریابد در راه بر آنان کمین نهاد و هوراک و بسیاری از سپاهیان پارت ها را کشت .  اما آنها که توانستند از کمین بگریزند و به کرانه شرقی رود فرات بازگردند  در تابستان آن سال توانستند به رهبری پاک هور با نیروهایی تازه نفس بازگردند و نبردهای آنان تا زمستان ادامه یافت وآن زمستان را در  شمال سوریه در استان سیرستیکا بسر کردند.

به مجرد آنکه زمستان بسر رسید و هوا برای پبکار مناسب گشت . نیروهای پارت به سوی آنتیوک بدیگر بار در شتافتند در این هنگام کالپرنیکوس بیبولوس بجای کاسیوس بر سوریه فرمانروا بود  و او از فرماندهی هیچ نمی دانست وبدون آنکه هیچ تلاشی برای باز پس راندن پارت ها بنماید نیروهایش را در داخل آنتیوک نگاه داشته بود .  وِی حتی از آشنایی با سیسرو که هنوز در سیلیسی بود اجتناب  میکرد و بگزارش هایی گفته بود که حاضرست   بسخت ترین دشواری ها درآید اما از سیسرو کمک نخواهد. 

بیبولوس که هم با پمپی و هم با سزار دشمنی داشت خشم سپاهیان خویش را برانگیخت زیرا پیروزی کاسیوس را در سال پیش به نام خویش  قلمداد نمود و سنای رم به ازین بابت به او بیست روزبه پاداش سپاس گذارد. سیسرو ازاین بابت بسیار رشک میبرد و به خشم میگفت که اوهیچ سزاوار این پاداش نبود. 

پاک هور

اما بیبولوس بس حیله در آستین داشت وگرکه از فرماندهی سپاه چیزی نمی دانست آنچه را میخواست به فریب وتوطئه می توانست بدست آورد. وچنین بود که او فرستادگانی به نزد یکی از بزرگان پارت بنام هوردیان بان ( هور=خورشید، دیان=منش، به یونانی اُردُنوپانتس) که از هوردات  دوم  آزرده بود فرستاد و اورا به شورش برانگیزاند.  پاک هور بناچار از محاصره ی آنتیوک دست کشید و بسوی  سرکوبی اوشتافت  . راستیک این بود که پس از شکست کراسوس  سپاهیان رم برای نگاهداری آن کشور به اندازه نبود و تنش میان پمپی و جولیوس سزار بر وخامت وضع میافزود.

بیبولوس دوپسر خودرا به مصر فرستاد تا سپاهیان رم را که پس از شکست کراسوس به آنجا بازنشسته بودند  برای یاری فراخواند. اما هردو پسر با توطئه ی فرماندهان رم در مصر پوثینوس و آچیلاس کشته شدند. کلئوپاترا در نخستین اقدام دیپلماتیک خود در باره ی رم قاتلین را به زنجیر کشید و برای کیفر به نزد بیبولوس فرستاد اما در واکنشی شگفت انگیز بیبلوس   با این پیام که کیفرداد درحیطه ی مسئولیت سنای رم است آنها را به کلئوپاترا باز پس فرستاد.

مرگ کراسوس ترازی را که در میان سه تن سالاران رم برپا بود بهم زد  وچنین بود که درسال  ۵۰ پیش از میلاد درهمان هنگام که سپاه ایران در سوریه بود تنش  میان پمپی که رهبرگروه اُپتیماتس  بود، که از برگزیدکان وتوانمندان و سناتورها بودند، و جولیوس سزار که رهبری  پُپولاریس ها بود، که از برگزیدگان زمیندار و کشاورزان  وکهن سپاهیان ورده های میانی شهر نشینان بودند،  به اوج رسید. 

در همین سال سنای رم فرمان داد که پُمپیوس و سزار هرکدام دولشگر را برای  یاری به بیبولوس ونبرد با سپاهیان ایران به سوریه بفرستند.  پٍُمپی لشگری را که برای کمک به سزار در نبردهای گیلیک در فرانسه کنونی فرستاده بود به این ماموریت گمارد و در نتیجه نیروهای پُمپی دست نخورده ماند. و این سزار بود که بناچار دو لشگر ششم و پانزدهم از نیروهای خود را به  رُم فرستاد تا پس از آمادگی رزمی به  نبرد با ایران و پاک هور به سوریه اعزام شوند . اما پُمپی از فرستادن آن دو لشگر به سوریه خودداری نمود  و آنها را  برای چالشی که بزودی با سزار در پیش داشت در کاپوا نگاهداشت. 

سزار در این هنگام خشمگینانه بازگشت دو لشگر خویش را  درخواست نمود وسنا را تهدید نمود که او به رم اندر خواهد شد تا "از ستمی که بر او رفته ست کین گیرد". اما سنا که نگران آن بود که سزار برآنست تا جمهوری را براندازد و دیکتاتوری برپادارد  پُمپی را با  دولشگری که از سزارگرفته و در کاپوا نگاه داشته بود با افزودن لشگری دیگر به دفاع از رم مامور نمود و پمپی اردوگاه خودرا  درنزدیکی رم برپا نمود.

 سنا قانونی راکه  از آن پیشتر پُمپِی  برای آرام نمودن سزار گذرانده بود لغو نمود که بر مبنای آن سزار می توانست  بدون  نیاز به استعفا از فرمانداری خود د ر گاول  (فرانسه امروز)  در انتخابات برای کنسولی رم (که مقامی مانند رئیس جمهوری اشتراکی بود)  شرکت نماید. سزار نگران بود که اگر از فرمانداری خود استعفا دهد سنای رم او را بخاطر کارهای غیرقانونیش به محاکمه خواهد کشید واجازه شرکت در انتخابات را به او نخواهد داد.  سنا فرماندار جدیدی برای گاول برگزید و هنگامیکه دستیاران نظامی (تریبیون) سزار مارک آنتونی و کوئینتوس کاسیوس  این تصمیمهای  سنا را وتو نمودند بزرگ تباران سنا  آنانرا  از مجلس بزور بیرون راندند.  

  تنش میان پُمپی و سزار سرانجام به جنگ میان آن دو انجامید. در ۴۹ پیش از میلاد سزار برای پیشگیری از پیوستن لشگریان پمپی در اسپانیا به او نیروهایی به اسپانیا فرستاد . سپس خود با پنج هزار سپاهی  به رود روبیکون در مرز ایتالیا و گاول رسید که  به موجب قانون هر فرمانده ی سپاه   پس از گذار از آن رود  بسوی رُم  توان فرماندهی را تا زمانیکه درایتالیا بسر می برد از دست میداد . سزار با سپاهیانش از رود روبیکون  گذشت و گفت : ‘Alea iacta est‘ طاس ریخته شد. شهرهای ایتالیا یکی یکی به او پیوستند به ویژه کهن سربازان تا که شمار سربازان او به بیست هزار رسید 

 پُمپِی که می اندیشید می تواند به اندازه کافی سپاه گرد آورد بزودی دریافت که چنین کاری ممکن نیست. و چون به سنا این گزارش را داد همه را دهشت فراگرفت.  در  ۴۸ پیش از میلاد پمپی او دستور داد که همه ی سناتورها رم را تخلیه کنند و پایتخت را به براندیزیوم در کرانه ی آدریاتیک انتقال داد . سپس سزار به رم اندرشد  و فرمان حکومت بدست گرفت در حالیکه پمپی از براندیزیوم به غرب مقدونیه دریا را در سپارید تا در میان سپاهیان خود باشد. 

 درین هنگام پُمپِی فرستادگانی به  ایران نزد هور دات برای درخواست کمک فرستاد . هوردات  فرستادن کمک را پذیرا شد  با این بَروند که   در برابرآن  پُمپِی می باید سوریه را به پارت واگذارد اما پُمپی این بَروند  نپذیرفت.  به هر روی  اما او توانست  سپاهیانی از سوریه و مصر و پونتوس و عربستان و فلسطین گرد آورد.

سزار نخست با سپاهش به اسپانیا دریا را در نوردید تا سپاهیان پمپی را در اسپانیا شکست دهد. به گفته ی او: "من به اسپانیا می روم تا با سپاهی بجنگم که فرمانده ندارد تا سپس به یونان روم تا با فرماندهی بجنگم که سپاهی ندارد."

 بیبولوس  به طرفداری از پمپی فرماندهی ناوگانی را  برعهده گرفت تا از ورود سزار به یونان جلوگیری نماید. ناوگان  او توانست چهل ناو سزار را غرق نماید و این برای سزار دشواری به بار اورد که چگونه پس از پیروزی  در اسپانیا به یونان  رسد. چون  تنها برای بردن  نیمی ازسپاهش  اینک کشتی داشت. با این همه  او تصمیم گرفت که با همان اندازه سپاه به یونان اندر شود.  و در این هنگام توفانی در مدیترانه  کشتی های بیبولوس را  در بندر نگاه داشته بود وچنین بود که سزار گفت: "پر توان ترین نیرو ها در نبرد پیشآمدهاست" . بیبولوس که پس از کشته شدن پسرانش در مصررفتاری ناهماهنگ از خویش نشان میداد پس از آگاهی از دریا سپاری سزار توانست سی کشتی دیگر اورا نابود کند. اما خود در میانه ی  این نبرد ها درگذشت.

به هر روی سزار به یونان اندر شد  و بزودی مارک آنتونی به او پیوست. در همین هنگام پسر پُمپِی، گنائوس با کشتی هایی از مصر توانست  باقی مانده کشتی های سزار را نابود کند. سزار که دستیابی به آذوقه نداشت تصمیم گرفت  که نیروهای پُمپی را که شمارشان بیشتر بود محاصره کند اما پس از شکستش از او دریافت که می باید نخست به فراهم آوردن آذوقه بیاندیشد از اینرو بسوی تسالی به تاراج شهرها رفت.  و پس از چپاول ستمگرانه ی گومفی  که دروازه هایش را بر او بسته بود دیگر شهر ها  یاری دادن به او را آموختند و از سوی دیگر خبر پیروزی پُمپی  موجب شد که سپاهیان بیشتری به او بپیوندند. 

پُمپِی که ناوگان بزرگی  داشت می خواست با سپاهیانش  ایتالیا را از سزار باز پس گیرد اما سناتورها و دیگر بزرگ تباران براو فشار آوردند   که  کار سزار را در همانجا بسازد. دو سپاه سرانجام در فارسالوس رویاروشدند اما نیروهای پُمپِی شکست خورد و او خود سوار بر اسب بسوی لاریسا گریخت .

او فرستاده دیگری بنام لوسیوس هیرتیوس  را به ایران به نزد هوردات برای  در خواست کمک گسیل داشت و از  فرستاده خواست که به هوردات بگوید که اگر او  دادن یاری را نمی پذیرد به حداقل به پُمپِی در ایران پناهندگی دهد. اما هوردات، هیرتیوسِ فرستاده را به  بند کشید.  پادشاه نمی خواست که دشواری های رم را به ایران آورد و دستگاه های اطلاعاتی ایران که به کارآمدی جریان تنش های سنای رم را درباره ی نبرد کراسوس گزارش داده بودند این بارهم  به او آگاهی داده بود که سزار به آسانی نخواهد توانست بر رم حکومت نماید. از سوی دیگر هوردات بر آن بود  که اگر سزار موفق   به فرمانروایی  بر رم  شود ،  به بند کشیدن فرستاده ی پُمپِی   می تواند حاکی از حسن نیت اونسبت به عدم مداخله در امور داخلی رم تلقی شود. زیرا همانگونه که در پیش گفته شد آرش آکیان از دادوستد بازرگانی راه ابریشم سودی فراوان داشتند و یکی از دلایل مَهین برای دستیابی به بندر آنتیوک گسترش این رابطۀ اقتصادی بود. 

به هر روی پس از شکست پُمپی سزار به رم بازگشت  و به آوند رئیس جمهور (کنسول)  و دیکتاتور تا پایان عمر برگزیده شد.  سپس او برنامه ئی بلند برای کین جویی از شکست کراسوس وآفند ایران به سوریه آماده ساخت.  اما هنگامیکه همه چیز به مرجلۀ اجرا رسیده بود .  یروتوس و کاسیوس و دیگر سناتورهای همدستشان سزار را در سنا کشتند تا رم را از دیکتاتوری او رهایی دهند و چنین بود که آنها خود را "رهایی دهندگان" می خواندند.


پس ازکشته شدن جولیوس سزار نخستین کس که از مرگ  او بهره برد مارک آنتونی بود که به کمک لپیدوس توانست به وصیت نامه و مدارک سزار دسترسی پیدا کند و آنرا چون گنجینه ای پاسداری کند. او سنا را وادار ساخت که همه ی برنامه ها و لایحه های سزار از جمله برنامه ی او برای کین خواهی ازپارت را تایید نماید و اجازه یافت تا در مراسم سوگ او سخن گوید. اواز مردم خواست که کین توزیی سخت از کشتن سزار بخواهند و وصیت اورا بر مردم خواند که او باغ ها و کاخ هایش  برای مردمان بجا گذاشته است. مردم به هیجان آمده درکوچه خیابانهای رم به راه افتادند و بر علیه "رها کنندگان" به ناسزا شعار می دادند . چنین بود که رها کننده ها، کاسیوس، ژنرالی که به همراه کراسوس در کارهه شکست خورده بود، و سورن به او اجازه داده بود که به رم باز گردد، و برادرزنش  بروتوس از شهر گریختند.

 و برای یکچند مارک آنتونی به فرمانروایی تام رسید و نقش اجرا کننده ی وصیت نامه ی سزار را بر عهده گرفت . کاسیوس برطبق وصیتنامه سزار فرماندار سوریه  شد و  مارکوس بروتوس فرماندار مقدونیه  و دسیموس بروتوس فرماندار کیس آلپاین گاوُل.

اما رویای آنتونی برای کسب قدرت مطلق بزودی با پدیداری نوۀ برادرسزار ژنرال اُکتاویوس نقش بر آب شد . با همه این که او فقط نوزده سال داشت با هوش وریاکاری خود بزودی رقیب بزرگی برای مارک آنتونی شد. او ادعای وراثت خزائن و میراث سزار را که بدست آنتونی افتاده بود نمود اما از دید آنتونی پولهای سزار به مردم تعلق داشت و او آنهارا برای بهروری مردم هزینه کرده بود.

آنتونی  اما چشم داشتهای مردم رابا خواندن وصیت نامه ی سزار، که به هر شهروند قول بهره مندی از میراثش رامیداد،  چشمداشتهای مردم را بزیادی بالا برده بود و اینک مردم سهم خودرا از میراث سزار درمیخواستند. وینک اکتاویوس سیٌاس  املاک خویش را فروخت و از دوستان خود وام گرفت و آن پولها را به آوند سهم مردم از میراث تزار در میان شهروندان تقسیم نمود و چنین بود که محبوبیت او ازآنتونی فراتر شد.  تا به آنجا که هم سیسرو به نمایندگی سنا و هم آنتونی از دید منفعت خود پیوند و همراهی با او را درخواست  داشتند.

سیسرو  برآن بود که از نیرو و نفوذ آنتونی تا آنجا که میشود بکاهد و از هرگونه پیوند میان اُکتاویوس و آنتونی که بر خود کامگی  آنتونی می افزود پیشگیری نماید. سیسرو در دنباله ای از سخنرانی هایش که به "فیلیپیکس" شهرت دارند سخت به محبوبیت آنتونی آسیب آورد تا جایی که مارک آنتونی بناچار از رم خودرا بازنشسته  ساخت و تلاش نمود  فرمانداری گاول را که اکنون دردست دسیموس بروتوس بود برای خود بگیرد و مانند سزار از آنجا به آوند پله ای برای رسیدن به قدرت بهره برد. همین که سیسرو از این خواست او آگهی یافت او را دشمن مردم اعلام نمود . او اُکتاویوس را سناتوری در رده ی رئیس جمهور نمود و اورا به نبرد با مارک آنتونی گمارد. اُکتاویوس در این نبرد ماوتینا در ۴۴ پیش از میلاد پیروز شد و به آوند پاداش از سنا درخواست فرازمندی نمود وخودرا شایسته ریاست جمهوری  (کنسول) اعلام نمود. سیسرو اما دسیموس بروتوس را برای این مقام در نظرداشت و بنابراین در خواست اُکتاویوس  در سنا رد شد.  اما اُکتاویوس همچون سزار تقاضای خویش را بزور شمشیر با تسخیر رم  تکرار نمود و خویشتن را به  فرمانروایی رم برگزید.


اکتاویوس، که اینک رابطه خویش را با سیسرو و سنا قطع نموده بود، نیازمند همکاری با مارک آنتونی بود کینک از سوی لپیدوس پشتیبانی میشد. افزون برآن هنوز استانهای شرقی در دست کاسیوس و بروتوس بودند وزینروی بود که او بفرزانگی  دومین گروه "سه تن سالاران"  را با لپیدوس و مارک آنتونی پایه گذارد. و آنها برآن شدند که نخست استانهای غربی رم را میان خود تقسیم کنند و سپس پس از برون راندن بروتوس از مقدونیه و کاسیوس از سوریه  به تقسیم بندی  تازه ای بپردازند. 

این سه تن سالاران حکومتی خودکامه را برای پنج سال برپا داشتند که شامل برگزیدن همه ی دادوران بود و هرحکم آنان بدون تصویب سنا و یا مردم قدرت قانونی میداشت. مارک آنتونی که هزاران دشمن داشت، که پر توانترین آنان سیسرو بود ، به ویژه خواستار این خودکامگی بود. گزارش شده است که سیسد سناتور و دوهزار از نظامیان سیاسی  equites غیرقانونی اعلام شدند و اموالشان مصادره شد. بسیاری از مردمان کشته شدند و بسیاری گریختند و از بروتوس و کاسیوس در سوریه ومقدونیه پناه جستند. و در همه ی این احوال هوردات به خردمندی میگذاشت تا که رم خویشتن را پاره پاره کند.

سیسروی کهن سال اما با همه تهدیدها برجای ماند گفت "بگذار تا من در سرزمین پدریم که بارها آنرا نجات داده ام بمیرم " .  هنگامیکه نوکرانش او را درپنهان میان زباله دانی با خود می بردند سپاهیان آنتونی این دریافتند و بدنبالشان دویدند، بگزارش پلوتارخ:
سیسرو شنید که  آنها میایند و به نوکران خود دستور داد تا زباله دان را بر زمین نهند و آنان چنین کردند.  او... به قاتلین خود خیره نگریست. و پوشیده  از گرد و خاک و موهایش بلند وژولیده بود. چهره اش پیچ خورده و مرگ آسا  از آشفتگیش بود - آنچنان که بسیاری از آنان که به تماشا ایستاده بودند  هنگامیکه هرنیوس اورا می کشت چهره ی خویش پوشاندند. او به همان آوند  که گردن از میان آشغال بیرون آورده بود گلویش را برید... بفرمان آنتونی هرنیوس سر ودستهای اورا از تن جدا نمود."
 سر او را نخست به نزد همسر مارک آنتونی فلاویا آوردند و او به کین از سخنرانی های او برعلیه شوهرش سنجاقی را در زبان او فرو کرد و سپس  بدستور مارک آنتونی  سر و دستهای اورا بر کرسی رئیس سنا  میخ کردند تا هشداری باشد مر دیگران را.

اکتاویوس و آنتونی ازسه تن سالاران پس از کشتن دشمنانشان در رم  به رویارویی با  بروتوس و کاسیوس که نیروهایشان را  باهم یکی نموده بودند به مقدونیه شتافتند و لیپیدوس در رم ماند . بروتوس و کاسیوس فرستاده ی  خود ژنرال لابینوس را بنزد هوردات برای درخواست کمک از ایران گسیل داشتند. کاسیوس که از خوی ایرانیان به هنگام فرارش از کاراهه آگاهی داشت به لابینوس جوان راهنمائی ها  واندرزهایی داد که نشان میدهد چرا هوردات با او همچون فرستاده ی پمپی رفتار ننمود.

  فرستاده ی کاسیوس به ایران فرزند  تیتوس لابینوس بود که ژنرال دستیار سزار در گاوُل بود و بسیار مورد علاقه ی سزار بود اما پس از آنکه سزار با پمپی  درگیر شد لابینوس ازاو گسست  و به پمپی پیوست ویکی از سرسخت ترین دشمنان اوشد . در نامه ای به اتیکوس درباره ی تأثیر نیک پیوستن او  در روحیه  ی گنائوس پُمپی،  سیسرو  مینویسد:
پمپی به من نوشته است که در همین چند روزه او سپاهی  مورد اطمینان خواهد داشت  و اضافه می کند  که اگر او به پیکنوم بیاید ما به رم بازخواهیم گشت. او لابینوس را در کنار خود دارد که بدون تردید از ضعف های نیروهای سزار باخبرست. با آمدن او گنائوسِ ما شجاعتش بسیار بیشتر شده است.
  این سپاه مورد اطمینان پمپی شامل همان دولشگری بود که سنا برای نبرد با ایران از سزار گرفته بود ولی پمپی برای دفاع از رم نگاهشان داشته بود. سیسرو همچنین در نامه ای به تیرو  د رباره ی لابینوس نوشت:
بر سزار ضربه ای محکم وارد شده زیرا مردی که در سپاه او بالاترین جایگاه را داشت، ت. لابینوس حاضر به شرکت در جرم اونشده و اورا ترک  گفته و اینک به ما پیوسته است.
Maximam autem plagam accepit quod is qui summum auctoritatem in illius exercutu habebat, T. Labienus, socius scleris esse noluit, reliquit illum et est nobiscum. . .; 
 به هر روی لابینوس در نبرد موندا  بر علیه سزارکشته شد. و اینک پسرش راهی ایران بود تا از هوردات برای  نجات جمهوری رم  در خواست یاری نماید. اما پیش از انکه او  به دربار هوردات رسد نیروهای مارک آنتونی و اُکتاویوس در آرایش برای نبرد با کاسیوس و بروتوس بودند.

دو لشگر هماوردان در  ۴۲ پیش از میلاد در فیلیپی  در کرانه ی شمالی دریای اژه  با هم روبروشدند  اکتاویوس با  بروتوس درگیر شد و مارک آنتونی با کاسیوس . مارک آنتونی به یاری بخت توانست نیروهای کاسیوس را به واپس راند همینکه کاسیوس سربازان خود را به حال فرار دید  شاید  نخواست که سرنوشت شوم کراسوس بر او تکرار شود وبا دشنه ای خود راکشت  . بروتوس در نبرد دوم فیلیپی  به همین سرنوشت دچار شد.  وبا مرگ این دو جمهوری رم به پایان رسید و دوران خودکامگی بر پاشد. لابینوس که  خبر این شکست را شنید  مصمم تر به راه خود برای دریافت کمک از هوردات ادامه داد. 

باهمه رشک ورزی که در میان سه تن سالاران بود آنها  امپراطوری رم را تقسیمی تازه نمودند . اکتاویوس و مارک آنتونی لیپیدوس را متهم به همراهی با  سکتوس پمپیوس در سیسیلی نمودند  که اگر او می توانست بی گناهی خود راثابت کند استان کوچک آفریقا از آن اومیشد.  آنتونی فرمانروایی استانهای شرقی را دارا شد تا که برنامه ی سزار را برای کین خواهی از ایران دنبال نماید و اکتاویوس به   نگاهداری آرامش در ایتالی و استانهای غربی گمارده شد تا سکتوس پمپیوس را که بازرگانی دریایی رم را مختل کرده بود سرکوب نماید. و اکتاویوس به فرزانگی توانست پمپیوس را شکست دهد و  لپیدوس را از سه تن سالاری برکنار نماید هرچند اورا نکشت  به او جایگاهی ارجمند داد.


چنین بود که پاک هور  به همراهی ژنرال لابینوس  جوان   که فرماندهی سپاهیان فراری رم را بر عهده داشت  با سپاهی بزرگ از ایران از رود فرات به دیگر بار به سوریه در تازید . هنگامیکه سپاه ایران در سال ۴۰ پیش ازمیلاد به سوریه رسید. سرفرمانده ی نیروهای مارک آنتونی در سوریه،  دسیدیوس ساکسا به رویارویی آمد و در نبردی تن به تن با سپاه پارت شکستی سخت خورد و با مانده ی سپاهش در جستجوی پناه به سلیسی گریخت.  

پس از این پیروزی پاک هور نیروهایش را به دو قسمت کرد. سپاه نخست را در پی ساکسا به سلیسی  فرستاد  و سپاه دوم  به رویارویی با پلانکوس، سرفرمانده ی دیگر مارک آنتونی که دفاع از آسیای کهتر را بر عهده داشت، شد. سپاه نخست  به  آسانی یه سلیسی  اندر شد و ساکسا  و بسیار از سپاهیانش کشته شدند و سپاه دوم که از شکست ساکسا روحیه ی خود را از دست داده بودند کشورهای آسیای کهتر را یکی پس از دیگری  به  نیروهای هورپاک  وا نهادند و همه ی کرانه های دریای اژه  و هلسپونت وهمه ی سوریه و فنیقیه بجز تایر به تصرف ایران در آمد. پاک هور هیرکانوس  پادشاه اورشلیم   را برانداخت و  آنتیگونوس را بجایش نشانید .

در این هنگام اُکتاویوس مارک آنتونی را به ایتالیا فرا خوانده بود زیرا پس از  اینکه اکتاویوس دختر  سکتوس پمپیوس را، که از او  تنها فرزند دختر خود را داشت، طلاق داده بود وپمپیوس دریافته بود که او سرجنگ دارد و زینروی پیمان صلح خود را با او به هم زده بود. آنتونی که  اینک نمی توانست به سوریه رود، دستیارخود ژنرال ونتیدیوس  را در ۳۹ پیش از میلاد به نبرد با پارت ها فرستاد،  و خود برای  گفتگو با اٌکتاویوس به ایتالیا  دریاسپار شد  اما با همه اینکه و ضع در ایتالیا وخیم بود  هنگامیکه آنتونی به بروندیزیوم رسید اٌکتاویوس  به دگر بار خودرا به بیماری زد و از  دیدار او سر باز زد و آنتونی نامه یی سرگشاده به او از خشم نوشت و  بی درنگ به سوریه بازگشت. 

 ونتیدیوس اما توانسته بود تا اندازه ای از پیشرفت پارتها جلوگیری نماید. او  نخست  به فرزانگی بهکارزار با لابینئوس  و سپاه فراریان رم شد که در کنار پارتها به جنگ آمده بودند و توانست سپاه لابینئوس را به کرانه رود فرات بازپس بنشاند.
  
  
لابینئوس که بجز از فراریان رم  و سپاهیانی  کار ناآزموده که  ازسوریه  و فنیقیه و آسیای کهتر گردآورده بود هیچ از سپاه پارت در نزدیکی نداشت به شتاب در بلندی های  کوهستان تارو پناه جست و  فرستادگانی به هورپاک بدرخواست کمک  گسیل داشت . هورپاک بی درنگ زبده ترین سپاهیان خویش را به یاری او فرستاد . اما   سپاهیان  پارت که از رمی ها نفرت داشتند وبه رزم آوری خویش می نازیدند پیش از آنکه  لابینئوس به آنها  به پیوندد خود نبرد  با ونتیدئوس را آغاز نمودند. و شاید این خود نقشه ایی  بود که  برخی از سپاهیان رم پس از شکست شان از پارت ها با یکدگر ریخته بودند چرا که  بخردانه است که گمان کنیم آنها با خود می اندیشیدند که آنها به پناه رم نیازمندند زیرا میدانستند که مردمان آسیای کهتر از آنان نفرت دارند همانگونه که در کشتار همگانی میترادات پونتوس این نفرت را نشان داده بودند. و سیاست های باج وخراج  رم  بر آنها همیشه بس ستمگرانه بود. و شاید  آنان در رسیدن به میدان نبرد درنگ نموده بودند زیرا میدانستند در آسیای کهترِ پارت برای آنها آینده ای نخواهد بود.

 به نوشته ی مورخین یونانی و رمی هنگامیکه سپاهیان رم  خبر پیروزی ونتیدیوس  را شنیدند روحیه ی خود را باختند و لابینئوس را  ترک نمودند  و هر کس راه خود را پیش گرفت و ونتیدیوس  آنان را دنبال نمود  و بسیاری از آنان را کشت، که شاید  اینان از سپاهیان آسیایی بودند، و بسیاری را در سپاه خود جا داد، و شاید که اینان از رمی ها بودند . اگرچه لابینئوس خود با لباس مبدل  فراری شد و از شهری به شهر دیگر پنهان می گشت  تا که سرانجام  فرماندار قبرس، دیمیتریوس اورا یافت و  به خاکش افکند. 

ونتیدئوس  که اینک بر سلیسی فرمانروا شده بود به سوی کوه آمانوس تازید و در آنجا با لشگر دیگری از پارت ها به فرماندهی فرنه پات (  به معنی پاسدار فرنه ایزدی ،به یونانی فرناپاتس) از سرفرماندهان  پاک هور درگیر شد. فرنه پات گردنه های کوه رابسوی سوریه بسته بود  تا از پیشروی ونتیدئوس پیشگیری نماید  اما  فرنه پات  در این نبرد کشته شد و ونتیدیوس  بسیاری از آن سپاهیان راکشت و سپس بسوی سوریه شتافت.

در این هنگام  پاک هور با لشگریان خود بسوی فرات واپس نشست تا  سپاه خودرا سامانی نو دهد تا سپاهیانی که برای یکسال از خانه و زندگی خویش بدور مانده بودند بتوانند به کاشانه خود باز گردند به زندگی خود سر و سامان دهند و جای خویش را به سپاهیانی تازه نفس باز بسپارند . اما رمی ها این  واپس نشینی را به پذیرفتن شکست  باور نمودند.

مارک آنتونی که تازه زناشویی  با همسر تازه اش اکتاویا را در آتن  جشن گرفته بود . از پیروزی ونتیدیوس  با خبر شد  و جشن بزرگی  در خیابانها برپا نمود. اما  در همان هنگام آگهی یافت که پاک هور درحال آمادگی برای تازشی دیگرست.  و برآن شد که خود  فرماندهی نبرد تاز ه را بر عهده گیرد تا فرازمندی پیروزی این بار نصیب خودش شود و نه فرماندهانی مانند ونتیدیوس و چنین بود که در زمستان ۳۹ پیش از میلاد  آتن را با همه نیروهایش به سوی شرق ترک نمود . 


اما پیش از انکه آنتونی به آسیا در رسد ونتیدیوس که نگران آمادگی پارتها بود  ارتباطات جاسوسی از پارتها را در اردوگاه خویش فاش یافت و نامه های اورا که از هشدارهای شمار نیروهای رم و حرکت وآرایش سپاهیان  آگهی میداد باز گشود. ونتیدیوس از این بخت خوش بهره برد و ترتیباتی داد که آگهی های نادرست به آن جاسوس که بگزارش کاسیوس  دیو ، چائونائوس و بگزارش جولیوس فونتینوس، فرنه  (به یونانی فرنائوس) نام داشت داده شود. چنین بود که چائونائوس  به پارتها هشدارداد که ونتیدیوس خودرا آماده رویارویی در زوگما نموده است و می خواهد سپاهیان رم را بسوی زوگما بکشاند،  زیرا  پستی بلندی های کوهستانی زوگما در این سوی فرات  از توان سواران پارت خواهد کاست و به نیروهای رم  شدایی بهتری برای پیروزی خواهد داد. و حال آنکه اگر آنان از گذرگاه های جنوبی بسوی سوریه بتازند  دشت های هموارِ سیرستیکا  به آنان برتری خواهد داد.  چنین شد که هورپاک فریب این نیرنگ خورد و بجای گذر از زوگما  سپاه خودرا بسوی گذرگاه های جنوبی سیرستیکا  رهبری نمود و این تغییر مسیر به   ونتیدیوس چهل روز  وقت اضافه داد تا در این مدت سپاه سیلو، از سر فرماندهان آنتونی در فلسطین، به او به پیوندد. و  لشگریان آنها سه روز پیش از رسیدن پاک هور  به  سیرستیکا دردامنه های  کوهستان تارو رسیدند و به آرایش رزمی در  تپه ماهورهای استراتژیک پرداختند و به انتظار فرارسیدن نیروهای پارت موضع گرفتند.

پاک هور  پس از اینکه از رود فرات بسوی سیرستیکا گذر نمود چون دربرابر خویش مقاومتی ندید این را از هراس رمی ها انگار نمود و بدون مهابا به  بلندی هایی که نیروی های رم  به کمین شان بودند پیش تازید اما همینکه نیروهای او در دام افتادند سپاه ونتیدیوس از برتری بلندی گاه های خود استفاده نمود و بر سپاه پارت آفند آورد و بسیار از آنان را کشت. سپاه پارت به سوی دشت باز پس نشست و گرچه درآنجا شگرد پیروزمندانه ی پارت را بکارگرفتند  چنانکه گویی ورق برگشته است و پیروزی ازآنان خواهد بود  ولی به نوشته ی کاسیوس دیو:
  گرچه در پایین تپه به دلاوری جنگیدند و بیشترین آنها زره پوشیده داشتند با این همه آنها از  آفند  دور از انتظار  از سپاهیانی به سنگین رزم ابزار به ویژه سنگ پرتابه هایی نیرومند که از دور به آنها میخورد  که ایستایی در برابرشان بسختی دشوار بودگیج و مبهوت شده بودند و  به روی هم  تنه می خوردند .

 سپاهیان رم بیش از همه چیز  پاک هور را نشانه کرده بودند   و سرانجام توانستند اورا به خاک افکنند به نوشته ی کاسیوس دیو سپاهیان ایران به دلاوری برای آنکه پیکرش بدست دشمنان نیفتد جنگیدند  اما آنان در دامی افتاده بودند که رهایی از آن ناممکن بود و همه ی آنان که برای پاسداری از پیکر بی جان پاک هور جنگیدند کشته شدند. ودیگر  سپاهیان که فرمانده ی خودرا از دست داده بودند بسوی کماجن که پادشاه آن آنتیوکوس از وفاداران به پاک هور بود واپس نشستند .

  
ونتیدیوس سربریده ی  پاک هور را به  نشان پیروزی به سرتاسر آسیای کهتر به گردش آورد تا مردمان پیروزی اورا باور دارند . زیرا به نوشته ی کاسیوس دیو:
زیرا  مردمان سوریه به پاک هور که دادگر و ملایم بود بس دلبستگی داشتند. دلبستگیی که به همان اندازه ژرف بود که آنها نسبت به بهترین پادشاهانی  که در همه دورانها برآنها فرمان رانده بودند احساس می کردند.
 وندیتوس سپس به  ساموساتا درکرانه ی رود فرات تاخت که آنتیوکوس پادشاه کماجن فراریان پارت را  پناه داده بود  او آنجا را به محاصره کشید  و در پایان تابستان ۳۸ پیش از میلاد آنتونی خود به به سوموساتا آمد و ونتیدیوس را مرخص نمود و خود  فرماندهی محاصره را بدست گرفت  ونتیدیوس به رم در شد و در انجا  به فرازمندی در خیابان ها برایش رژه  رفتند  و اندکی پس از آن در رم گذشت .

به گزارش جاستین هنگامیکه هوردات از  کشته شدن پسرش و پیروزی سپاه رم در سوریه آگاهی یافت:

اوکه از پیروزی پسرش بر رمی ها گردن افراشته میداشت با آگهی از مرگ  پسرش و درهم شکستن سپاهش  نخست به اندوهی ژرف  درشد وسپس فرزانگیش نابسامان شد که بروزهایی چند  از گفتگو و خوردن  و سخن گفتن دست کشید که گویی او کر و لال شده است و  هنگامیکه به فرجام افسردگیش را توانست به سخن آورد  هیچ نمی گفت  مگر آنکه پاکهور را می خواند،  که گویی پاک هور را می بیند و می شنود. چنین می نمود که پاک هور با او گفتگو می کند و گویی او در کنارش ایستاده  و در گاهانی دیگر که بیاد می آورد پاک هور کشته شده است بسوگ می نشست و سیل اشک از دیدگانش جاری میشد .
هوردات پس از باز یافتن آرامش از سوگ بلند خویش به اندیشه ی برگزیدن جانشینی از میان سی تن پسران خویش از همسرانش  نمود. به نوشته ی جاستین هرکدام از همسران او هریک می کوشیدند تا  پسر خود را نامزد شهریار ی نمایند. بنوشته ی جاستین در پارت که آیین بر این بود  که شاهزاده ی تاجدار همه ی برادران خویش را بکشد  این پِشک به نام فره آرت چهارم  افتاد که بی درنگ پدرش هوردات دوم و برادرانش را کشت.

 اگرچه ما نمی توانیم براستی درستی  این گزارش  را به سنجیم. زیرا همانگونه که از پیش گفته شد رمی ها، یونانی ها و ذرتشتیان ایران پارت ها را دشمن میداشتند و آنها را همواره به ستمگری و خونخواری انگارمیدادند. اما  هنگامیکه به سوگ سوریه ای ها در باره ی پاک هور می اندیشیم  و اینکه اورا پادشاهی دادگر و از بهترین پادشاهان خود میدانستند بخردانه نمی نماید که بگزارش هایی او بر علیه پدرش برای چندگاهی بپا خواسته باشد و یا مردی مانند هوردات که آنچنان از مرگ پسر افسرده شود که تاریخ نویسان رم درباره  مهر پدریش بنویسند بخردانه نمی نماید که در کشتن پدرش با برادر خود همدستی کرده باشد.

و آنچه که از هوردات به ما رسیده است نشان میدهد که او پادشاهی فرزانه و داد گستر بود و به هر روی در هنگام او امپراطوری ایران به همان پهناوری دوران هخامنش رسید و   او به فرزانگی با پمپی  و کراسوس رفتار نمود و با گسترش روابط باز رگانی از چین تا رم  به رفاه مردمان ایران افزود. گروهی از پژوهشگران برآنند که او در تنش های رم از جمهوریخواهان طرفداری می نمود زیرا در میان کشته شدگان در نبرد فیلیپه تنی چند از پارت  بودند. به هر روی اینکه کاسیوس پس از نبرد کاراهه توانسته بود به تندرستی به رم  اندر شود نشان میدهد که او حتما دوستانی در پارت داشته است. و اینکه او در قتل سزار دست داشت هنگامیکه سزار  آماده ی حمله به ایران برای کین خواهی از قتل کراسوس بود نیز شاید تنها رویدادی تصادفی نبود. 


     خواندنی ها:
    • Boyce M., 2000, Gotarzes Geopothros, Artabanus III, and the kingdom of Hyrcania, im:R. Dittmann, P. Calmeyer (eds.), Variatio Delectat. Iran und der Westen. Gedenkschriftfür Peter Calmeyer, Münster: Ugarit-Verlag.
    • Dąbrowa E., 1983, La politique de l’état Parthe à l’egard de Rome. D’Artaban II à Vologèse I (ca. 11–ca. 79 de n.e.) et les facteurs qui la conditionnaient, Kraków: Uniwersytet Jagielloński.
    • Ehrhardt N., 1998, Parther und parthische Geschichte bei Tacitus, im: J. Wiesehöfer (Hrsg.), Das Partherreich und seine Zeugnisse. Beiträge des internationalen Colloquims, Eutin(27.–30. Juni 1996). The Arsacid empire. Sources and documentation, Stuttgart: Steiner.
    • Gray E.W., 1953, Review of U. Kahrstedt Artabanos III und seine Erben, “Journal of Roman Studies” vol. 43.
    • Kahrstedt U., 1950, Artabanos III. und seine Erben, Bern: A. Francke.
    • Karras-Klapproth M., 1988, Prosopographische Studien zur Geschichte des Partherreichesauf der Grundlage antiker literarischer Überlieferung, Bonn: Habelt.
    • Marquart J., 1895, Beiträge zur Geschichte und Sage von Erān, “Zeitschriften der Deutschen Morgenländischen Gesellschaft” Bd. 49.
    • Marquart J., 1901, Ērānšahr nach der Geographie des Ps. Moses Xorenac‘i (“Abhandlungen der Königlichen Gesellschaft der Wisenschaften zu Göttingen”, Philologisch-historische Klasse, Neue Folge, Bd. 3, H. 2), Berlin: Weidmann.
    • Olbrycht M.J., 1998, Parthia et teriores gentes. Die politischen Beziehungen zwischen dem arsakidischen Iran und den Nomaden der eurasischen Steppen,“Quellen und Forschungen zur Antiken Welt” Bd. 30.
    • Olbrycht M.J., 2010a, Mithradates I of Parthia and His Conquests up to 141 B.C., in: M. Dzielska, E. Dąbrowa, M. Salamon, S. Sprawski (eds.), Hortus Historiae. Studies in honour of Professor Józef Wolski on the 100th anniversary of his birthday, Kraków:Towarzystwo Wydawnicze “Historia Iagiellonica”.
    • Olbrycht M.J., 2010b, The early reign of Mithradates II the Great in Parthia, in: M.J. Olbrycht (ed.), Orientis splendor. Studies in memory of Józef Wolski, Rzeszów: Wydawnictwo Uniwersytetu Rzeszowskiego.
    • Olbrycht M.J., 2013, Imperium Parthicum. Kryzys i odbudowa państwa Arsakidów w pierwszej połowie pierwszego wieku po Chrystusie, Kraków: Towarzystwo Wydawnicze “Historia Iagiellonica”.
    • Pani M., 1972, Roma e i re d’Oriente da Augusto a Tiberio (Cappadocia, Armenia, Media Atropatene), Bari: Adriatica.
    • Schottky M., 1991, Parther, Meder und Hyrkanier. Eine Untersuchung der dynastischen und geographischen Verflechtungen im Iran des 1. Jhs. n. Chr., “Archäologische Mitteilungen aus Iran” Bd. 24.
    • Schur W., 1923, Die Orientpolitik des Kaisers Nero (“Klio”, Beihefte 15), Leipzig: Dieterich.
    • Schur W., 1949, Parthia II B. Das Partherreich als Grenznachbar des Römerreiches, im: Realencyclopädie der Classischen Altertumswissenschaft, Bd. 36, Stuttgart: Metzler.

    _________________________________________________________________________________








    ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۲۳, پنجشنبه

    نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش دوازدهم-- پادشاهی فره آرت سوم بررگ آرش آکیان (فرهاد سوم اشکانی)

    فره آرت سوم 57-70 پیش از میلاد

     پس از درگذشت سیناتراک  پادشاه کهنسال پارت که توانسته بود تنشهای میان شاهزدگان آرش آکیان را از میان بردارد و آرامش را به کشور بازگرداند ، پسرش فره آرت سوم به پادشاهی رسید. در دوران پادشاهی سیناتراک رُم  و پارت دوکشوری که به شتاب در گسترش بودند به علت دشواری های داخلی با دو دشمن توانمند روبروشده بودند  تیگران پادشاه ارمنستان که از نژادی ایرانی بود از دشواری های داخلی ایران بهره برده و ارمنستان را تا میانرودان  گسترش داده بود. دو دیگر میترادات پنجم پادشاه پونتوس بود که خویشتن را از نوادگان داریوش یکم هخامنش میدانست و پژوهشگران این ادعای اورا به حقیقت نزدیک یافته اند. به هر روی میترادات پونتوس  را با رُم سردرگیری بود وبرآن بود که کشورهای آسیای کهتر را ازبند رم رهایی بخشد. به انجام این فره آرت سوم بود که ازین روندار تاریخ به فرزانگی بهره برد و شاهنشاهی پارت ها را زندگیی دوباره بخشید.

    میترادات بزرک - پادشاه پونتوس

     میترادات پادشاه پونتوس برکشورهای کاپادوک و بیثی نی چیره شده بود و پادشاهان آن دوکشور آریوبرزن و نیکومدس را سرنگون نموده بود. پس از آنکه سنای رم ژنرال سولا راکه به  سرکوبی  میترادات  گمارد  اوتوانست "در نبردهای یکم میتراداتی" او را وادار نماید تا آریوبرزن را به فرمانروایی کاپادوک و نیکومِدِس  را به بیثی نی بازگرداند. سولا سپس این دوپادشاه دست نشانده را تشویق نمود که با میترادات به نبرد درآیند. ولی آن هردوپادشاه که از نیروی سترگ میترادات در هراس بودند، ازدرگیری با او  شانه خالی میکردند. آما رم بر فشار خود بر آنها   بیافزود و نیکامدس که برای بازگشت به قدرت پول زیادی در رم هزینه کرده بود به انجام به نبرد با میترادات شد. اما بگزارش مورخ یونانی آپیان؛ میترادات که میدانست رم منتظر بهانه ای برای نبرد با اوست از نبرد با نیکومدس اجتناب کرد. تا به  اندازه ی کافی برای حقانیت نبرد خود دلیل داشته باشد. اوسپس فرستاده ای به سنای رم برای شکایت گسیل داشت . فرستاده او ، پُلیپدیاس در سخنرانی خود در برابر سنا ی رم چنین گفت:
    پادشاه من به شما دوستی و اتحاد خود و پدرش را یاد آور ی میکند، که در برابرآن فریجی و کاپادوک  از اوگرفته شده است ! و حال آنکه کاپادوک به نیاکان او تعلق داشت  و از پدرش به اورسیده بود.  فریجیا  را خود ژنرال شما به  پاداش پیروزی او بر آریستو نیکوس به اوداد. و با این همه میترادات پول زیادی به همان ژنرال از این بابت داده بود. و اینک شما به نیکومدس اجازه میدهید که تا دهانه ی دریای سیاه  نزدیک شود و بر کشورمان تا آمستریس اندرتازد.   و به او اجازه میدهید  تا غارت های هنگفت را بدون هیج کیفر با خود ببرد.  پادشاه من ناتوان نیست  او برای دفاع از خود ناآماده نبوده اما درنگ نمود تا شما به چشم خود شاهد این مبادلات باشید .
    آریو برزن پادشاه کاپادوک


    پس از سخنرانی او  فرستاده ی نیکومدس پادشاه دست نشانده بیثی نی بپاخاست و پس از یادآوری رویدادهایی که به نبرد نیکومدس با پادشاه پونتوس منجر شد از ستیزه جویی  میترادات  گواه آورد وگفت:
    نگاه کنید به آمادگی جنگی او !  او برای نبردی بزرگ و از پیش تعیین شده  کاملا بپا خاسته  ونه تنها با سپاه خویش که  بهمراه نیروهای متحدینش ؛ تراسی ها   و اسکیثی ها ودیگر مردمان همسایه اش خود را آماده ی نبرد نموده است. او با ازدواج دخترش با پادشاه ارمنستان اتحاد خانوادگی برپا نموده  و فرستادگانی به پادشاهان مصر و سوریه برای اتحاد با آنها گسیل داشته است  او اینک سی سد  رزمناو آماده دارد و بر شمار آنان هنوز می افزاید... 
    این ابزارها که میترادات گردهم میاورد در چنین مقیاس عظیم برای نیکومدس  نیست.  نه ،  رُمی ها !  او به انگار پیکار با شماست.  او از شما خشمگین است  زیرا او فریجی را در یک معامله ی فاسد از یکی از ژنرالهای شما خرید  و شما اورا وادارساختید تاهمه ی  بهره ی به ناسزاوارش را باز پس دهد.  او خشمگین به خاطر کاپادوک است زیرا شما اورا وادار کردید که آن سرزمین را به آریوبرزن باز پس دهد.  
    به هر روی در پاسخ به درخواست فرستاده ی میترادات از رم که "یا از  غارتگری بی شرمانه ی  نیکومدس جلو گیری کنید و یا  به میترادات که مورد ستم شده است   یاری نمایید و یا بکناری به ایستید و بگذارید تا او از خود دفاع نماید،" بگزارش آپیان نشست سنای رم تنها  نشستی به نمایش بود وژنرالهای رم هم آنک تصمیم گرفته بودند که به نیکو مدس کمک نمایند . وچنین بود که پاسخ رم به میترادات  بگزارش آپیان پاسخی دیپلماتیک بود که " ما مایل نیستیم که به میترادات  ازدست نیکومدس آسیب رسد  و همچنین مایل نیستیم که  بر علیه نیکومدس پیکاری برپا شود زیرا این به  بهره ی رم نیست که اوتضعیف شود " .  به هرروی ازواکنش خشمگینانه ی فرستاده ی میترادات که منجر به دستگیری و اخراج او از رم شد در میابیم  که پادشاه  پارت از متحدان میترادات بود.

    در  88 پیش از میلاد میترادات پونتوس  همه ی کشورهای آسیای کهتر را از یونان تا کاپادک برانگیخت تا  درکشتاری همگانی همه ی رُمی ها    به خاک اندازند. به گزارشهایی هشتاد تا سدوپنجاه هزار رمی وایتالیائی و کسانی که به لاتین سخن می گفتند از زن ومرد وکودک  در کشتاری هماهنگ شده به خاک افتادند و تمام  تندیسها و همه ی نشانه ها و نوشته ها ی رم در میادین شهرها پایین کشیده ونابود شد. حتی مردمانی که به نیایشگاه هایی مانند معبد آرتمیس درپرگاموم پناه بردند کشته شدند. به نوشته ی آپیان :
      چنان بود سرنوشتی شوم  که بر رمی ها و ایتالیائی های آسیا فرو افتاد از زن و مرد و کودک  از بردگان و آزادمردمان   
    به نوشته ی او سنگدلی وخشونتی که در این کشتار نشان داده شد  آشکار میدارد که تا چه اندازه رم  به خاطر سیاستهای آزمنشانه و سختگیرانه اش مورد نفرت این مردمان بود.   حتی دولتمردان رم  درهمزمان با این کشتار مانند سیسرو براین امر پذیرا بودند که:
       نام رم  به زنندگی  یاد میشود و باجها و خراج ها و مالیات های رم ابزار مرگَند.

     پس از کشتار همگانی رمی ها میترادات  نیکومدس و رمی ها را شکست داد و آنها را  به کرانه های پروپونتیس ودریای اژه  عقب راند. اواستانهای آسیایی رم را به زیر فرمان خود اورد  و بسیاری از شهرهای یونانی آسیای کهتررا از بندگی  رُم آزاد ساخت.   مردمان آسیای کهتراینک او را  به آوند رهاننده ی خود از ستم  مالیات های کمرشکن و بردگی برای رم  ستایش میکردند و او توانست قلمرو خورا از کناره ی دریا ی سیاه تا میان رودان گسترش دهد. اگرچه شهرهایی مانند رُهدز به رم وفادار ماندند و میترادات ازمحاصره ی آنها به جایی نرسید اما نیروهای اودر آتن و سایر شهرهای هلا با استقبال روبروشدند.و این همه  انگاره ی شکست ناپذیری رم  را همزمان با بپاخیزی برده ها  در هم ریخته بود .

     بهترین ژنرالهای رم  مانند سولا ، لوکولوس  وپُمپی  درپی میترادات بودند ومیکوشیدند که  او را  سرکوب نمایند اما او با زیرکی با انان در جنگ وگریز بود  و هربار که رم می اندیشید که اورا ببند گرفته است  او به آسانی میگریخت و آفندی را از جایی دیگر آغاز می نمود. و برخی از پیروزی های او بر رم براستی شگفت آور بودند. او برده ها و زندانیان جنگ را آزاد میساخت. آزادی های مردم سالاری  و رای را به مردمانش میداد و غنائم خود را میان مردمانش تقسیم می نمود. 

    در 86 و 85 پیش از میلاد سولا در یونان و فیمبریا در آسیا توانستند اورا شکست دهند و برخی از متحدین از او گسستند  او درپایان "نبردهای یکم میتراداتی " با پیمان صلح داردانو" ناوگان خودرا به سولا تسلیم نمود و غرامتی هنگفت  پرداخت. با همه این که  میترادات شکست خورده بود رم  از او بیمناک بود و میدانست که او در کمین خواهد نشست تا  در فرصتی دیگراز تنشهای داخلی رم  سود گیرد و فرمانروایی خودرا گسترش دهد چنین بود که دو سال پس از پیمان آشتی ژنرال دیگر رمی لوسیوس لوسینیوس ماورنا در 83 "نبردهای دوم میتراداتی" را آغاز نمود. اما میترادات توانست در 82 پیش از میلاد اورا شکست دهد و برای مدتی آرامش را در سرزمینهایش برپا دارد.  رم به این برآیند رسید که نمی تواند دشمنی مانند اورا در همسایگی خود به تاب آورد ودر 74 پیش از میلاد پیکار بزرگ دیگری در گرفت . آین بار هم میترادات توانست کنسول رم ماریوس   آورلیوس کُتا را در چالسدون شکست دهد. آما توان ئظامی رم بسیار بود و سرانجام  ژنرال رمی لکولوس توانست در 73 پیش از میلاد اورا شکست دهد.  در 72 پیش از میلاد میترادات به نزد تیگران دوم پادشاه ارمنستان که دامادش بود گریخت.

    همان سان که در پیش نوشته ایم تیگران دوم (54-95 پیش از میلاد)همه نوجوانی خویش را در دربار پارت به گروگان میترادات دوم شاهنشاه ایران بود . پس از آنکه  میترادات دوم در 88 پیش از میلاد درگذشت  تیگران از تنشها ی خاندان آرش اکیان بهره گرفت  و سرزمینهایی را که میترادات دوم از ارمنستان گسیخته بود بازپس گرفت وافزون بر آن  آتروپان (آذربایجان) ماد، گوردین و پاره ای از میان رودان و بخشهایی  دیگراز ماد تا هگمتانه را نیز به زیرچیرگی خود دراورد.


      سپس در 83 پیش از میلاد  مردم آنتیوک پادشاهی سلوکیه را  به او  عرضه داشتند.   در این هنگام به گزارش جوزفوس بر فلسطین شهبانوالکساندریا فرمان میراند "اوزنی بود فرزانه ... که ارتش خودرا به نیمه ای افزایش داد، و بسیار از سپاهیان بیگانه را خرید تا به آنجا که کشورش نه تنها در داخل بس نیرومند شد که بل  تهدیدی شد برای دولتهای قدرتمند" اوبه شمال در تازید و بردمشق چیره شد. تیگران  همانگون که می باید میکرد برای دفاع به جنوب تازید و بندر پتولمی (اکرا) را در فنیقیه به دارِش خود اندرآورد  وتوانست  سلوسیا پایتخت شرقی سلوکیه  را  در کرانه ی  رود تیغ ریز (دجله)  در نزدیکی  تیس پاون (تیسفون ) پیروزمندانه به محاصره گیرد و به گزارش استرابو شهبانوی سلوکی، سلن کلئوپاترا ، که از آنتیوک، پایتخت غربی سلوکی، به سلوسیا گریخته بود را دستگیر و اعدام نمود.

    به نوشته ی جوزفوس شهبانو الکساندریا " تیگران  را  با هدایایی با ارزش زیاد ، فرستادگان ... پیمان نامه و دیگر هدایا به بازگشت ترغیب نمود ... تیگران   سفرای او را خجستگی داد از برای پیمودن راهی چنان دراز تا بر او آزرم نهند  و به آنان امید پاسخی کامیابانه داد" و البته این به بهره ی تیگران بود که به ارمنستان باز گردد زیرا پیام آوران به او از "آشفتگی های داخلی که درنتیجه ی آفند لوکولوس به ارمنستان بود" خبر داده بودند.  زیراکه لوکولوس در تعقیب میترادات پونتوس با سپاهی بزرگ به ارمنستان اندر شده بود و میترادات که هم سپاهش و هم پسرش به او خیانت کرده بودند به ار منستان پناهنده شده بود. 


    لوسیوس لینکوس لوکولوس


    همانگون که گفتیم پادشاه پارت ساناتاراک  پدر فره آرت سوم  از متحدین میترادات بود اما تیگران را  بخاطر دست اندازی هایش به میان رودان و پارت دشمن میداشت.

     کین توزی رم پس از شکست میترادات سختگیرانه  و سنگدلانه بود  همه ی سرزمین  پونتوس  به غارت کشیده شد  و شهرهای آبادانی مانند هراکلیا و آمیسوس (اراگلی  و سامسان دراکنون)   ویران و برانداخته شدند.  رم که آزمندانه از مقدار باجگیری خود ناراضی بود   بر همه ی دارایی های مردم از زمین و خانه و جواهر آلات مالیاتهای سنگین بست . مردمان به ورشکستگی  تمام کشیده شدند تا  دوهزار تلان زر   (نزدیک به هفتا د تن) را به رم خراج دهند.

    هنگامیکه تیگران از فلسطین بازگشت لوکولوس تا قلب ار منستان تازیده بود و یکی از ژنرالهای تیگران بنام مهربرزن   با سه هزار سوازه نظام  و تعدادی بیشمار  پیاده نظام از او شکست خورده وکشته شده بود. مانده ی سپاهیان تیگران باشنیدن این خبر از گرد او پراکنده شدند.  و ژنرال دیگر رمی سکستلوس در تعقیب او توانست تمام دارائی اورا ضبط نماید.  تیگران و میترادات  به دامنه های کوه تارو در ارمنستان گریختند و در آنجا تلاش به بازسازی سپاه و گردآوری نیرو نمود ند . و چنین بود که پادشاهان آدیابن، آذربایجان ماد، ایبری و   آلبانی و چند شیخ عرب به یاریشان  سپاه فرستادند.

    تیگران ومیترادات نامه ی مشترکی در 69 پیش از میلاد به فره ارت سوم نوشتند واز او یاری خواستند . تیگران در این نامه قول میداد که همه ی سرزمین هایی را که آز پارت بزور گرفته است باز پس خواهد داد. اما فرهاد سوم میدانست که از دید راهکرد های سرزمینی  (جئوپولیتیک)  توافق با رم بخردانه تر از اتحاد با ارمنستان است . چراکه با افول ارمنستان همه سرزمین هایی که تیگران بدست آورده بود به باید و شاید به پارت بازمیگشت زیرا برای رم که در فاصله ای دور بود تابش نیروبه میانرودان و ماد بس پر هزینه بود و افزون برآن از نیروی دریایی پر توان رم  در این مناطق درون خشکی کاری ساخته نبود . از سوی دیگر ارمنستان بزرگ بخاطر نزدیکیش به ایران و با درگیری هایی که ایران  در شرق با امپراطوری کوشان داشت همواره خطری بزرگ بود. 


    میترادات پادشاه پونتوس به تیگران که دامادش بود اندرز داد که می باید  سپاه رم را محاصره و از رسیدن آذوقه به آنان جلوگیری نمود اما تیگران بیشتر در اندیشه ی باز پس گرفتن خزانه ی خویش بود و اندرز میترادات  را نادیده گرفت.  وچنین بود که توانست با آفند شش هزار سواره  نظامش بخشی از دارائی هایش و زنانی را که به بند رمی ها افتاده بودند را آزاد کند. آما لوکولوس توانست بگزارش پلوتارخ باآفند  شش هزار  سواره نظام  از لشگر  پانزده هزار نفره اش سپاه بزرگ تیگران را که به گزارش پلوتارخ به شمار سی سدهزار بود (وشاید که این شمار براستی سی هزار بود)   را شکست دهد.

    رم با ارمنستان به همان سختگیری و سنگدلی رفتار نمود که با پونتوس . چه درویران  نمودن شهرهایی مانند تیگران کرت و چه در باجهای هنگفتی  که بر مردم بست. اما میترادات و تیگران با جنگ و گریزهای چریکی به نبرد خود ادامه دادند و به انجام لوکولوس با نداشتن آذوقه  و سرمای سخت زمستان ارمنستان وتلفات سپاهش بگزارش پلوتارخ و سیسرو  در 67 پیش از میلاد به رم فراخوانده شد. 


    پُمپی


    اما یکسال بعد ، در 66 پیش از میلاد  تریبیون  گایوس مانیلوس  با پشتیبانی  مردم لایحه ای به سنای رم  آورد که به پُمپی   اختیارات  فراوان  میداد  و اورا به فرمانروایی بر آسیای کهتر بیثی نی و سیلیسی بر میگزید  همچنین سر فرماندهی کارزار  بر علیه میترادات و تیگران  را به او وامی نهاد. سنا این لایحه را تصویب نمود.    پُمپی که هفت سال یعد  در 59 پیش از میلاد گروه "سه تن  سالاران (Triumvirate)" را در رم برپا  ساخت،   به تازگی راهزنان  دریایی را درسیلیسا شکست داده بود و همچنین پادشاهی سلوکی ها را در سوریه برای همیشه به پایان رسانده بود یه نبرد با تیگران و میترادات به آسیا ی کهتر اند شد . یکی دیگراز  سه تن سالاران لیسینوس کراسوس  بودکه بتازگی اسپارتاکوس را شکست داده بود  و برپمپی   بخاطر فرازمندی های که سنا براو روامیداشت رشک می برد ودیده به شاهنشاهی پارت دوخته  و  براین انگاربود که اگر بر شاهنشاهی پارت چیره شود  سنای رم او را نیز به  فرازمندی خواهد شناخت و تنها جولیوس سزار  از این سه سالار بود که در اروپا سرگرم بود وبا ایران پارت  سر و کاری نداشت.

    پمپی نخست با میترادات درگیرشد واو را شکست داد . میترادات توانست به دیگر بار به ارمنستان بگریزد اما این بار تیگران  از هراس خشم  رم به او پناهندگی نداد   به انجام میترادات به کلیخوس گریخت ودر آنجا خود وخانواده ش راکشت تا به دست پمپی نیُفتند. پمپی در 66 پیش از میلاد   فرستادگانی را به پارت گسیل داشت واز فره آرت خواست که به ارمنستان آفند کند. در این هنگام  پسر کوچک تیگران که  در تنش با پدرش، که دوپسر دیگر خودرا به بهانه هایی کشته بو، به دربار فره آرت سوم پناهنده شده بود. فره آرت دختر خویش به اوداد و با او که  نیز تیگران نام داشت به کارزار با تیگرانِ پدر شد.

    فره آرت پایتخت ارمنستان"آرتخشتارا"  را به محاصره در آورد و سپس تیگران پسر را به ادامه ی نبرد با پدرش بر جای گذاشت و خود به نبرد برای بازگرفتن ماد رهسپار شد. آما تیگران پدر توانست  پسر را شکست دهد و تیگران پسر به نزد پُمپی گریخت. تیگران پدر سپس به نزد پُمپی به تسلیم آمد. اما پُمپی با او به نیکی رفتار نمود و اورا شاه دست نشانده ی رم نمود. و تیگران پسر را به زنجیر کشید. فره آرت از پمپی آزادی تیگران جوان را در خواست نمود اما پمپی این درخواست را نپذیرفت. فره آرت توانست آذربایجان ماد را آزاد سازد و اینک خویشتن را  شاهنشاه اعلام نمود.

     در این هنگام فره ارت فرستادگانی به رم گسیل داشت و از آنان خواست که رود فرات را به آوند مرزهای غربی امپراطوری پارت بپذیرند و اورا به  آوند شاهنشاه شناسایی نمایند. این اقدام او یک راهبرد بخردانه ی دیپلماتیک بود . تیگران پادشاه ارمنستان نیز پس از چیرگی بر آذربایجان ماد وآدیابنه  وکوردون خویشتن را شاهنشاه خوانده بود زیرا آوند شاهنشاهی حق قانونی فرمانروایی به این سرزمین هارا  شناخته میاورد. و اسکندرمقدونی نیز به همین دلیل خویشتن را شاهنشاه نامیده بود . پس از آنکه میترادات دوم  پارت خویشتن را شاهنشاه خوانده بود ، جانشینانش با  از دست دادن کشورها  ی میان رودان وماد آوند شاهنشاهی را به تیگران  وانهاده بودند. وبه همین دلیل بود که  با همه اینکه فره آرت سوم این کشورها را باز پس گرفته بود سنای رم ادعای شاهنشاهی اورا نپذیرفت. زیرا خود به این سرزمین ها دیده  به  آزمند ی دوخته بود.

    پیام فره آرت  به رم در باره ی شناسای رود فرات به آوند مرز میان دوکشور پیامی بود  در باره ی  تابش نیرومندی پارت که  پایان گسترش رم را به آن کشور هشدار میداد. با همه اینکه پُمپی و سنای رم ادعای ایران  را  در باره ی مرزینی رود فرات قانونن (دوژور)  نپذیرفتند اما  رفتار پٍمپی در آینده به ویژه در ماجرای گابینیوس  که در بخش بعدی از آن سخن خواهد رفت نشان داد که پُمپی به راستیک (دوفاکتو) آن مرز را پذیرفته بود و کراسوس که نخواست آن مرزرا بپذیرد جان خود را برای این سبکسری از دست داد.

    دوسال بعد در 64 پبش از میلاد فره ارت به ارمنستان در تازید  و تیگران را شکست داد . پمپی که در رقابت با سزار و کراسوس بود به هوشمندی ترجیح داد که سپاه خودرا در این نبرد در گیر نسازد. و تنها حاضرشد که نقش میانجی را بازی نماید. ارمنستان بزرگ به اندازه ی گذشته اش کوچک شد و به مانند منطقه ای سپرین میان دو امپراطوری پارت و رم  تبدیل گردید که هر از گاه میدانی برای کارزار  این دو کشور می شد.

    فره آرت و تیگران برای دهه بعد بدین گون پادشاهی نمودند . اما فره آرت به توطئه دو پسرش میترادات و هور دات (مهرداد و اُرد) در 57 پیش از میلاد  کشته شد وتیگران که خود سه پسرش را کشته بود یک سال بعد در  56 پیش از میلاد به کهن سالی درگذشت.

    _________________________________________________________________________________