۱۳۹۶ مرداد ۳۰, دوشنبه

پدیداری نووایی (مدرنیته) در ایران از تقسیم ایران در پیمان ۱۹۰۷ تا کودتای سید ضیاء و رضاخان در ۱۹۲۰

گیتی نوین 
و       
 فرید نوین 

  موقعیت  استراتژیک  ایران  در فلات قاره   میان خلیج فارس و دریای مازندران و نیاز روسیه برای داشتن بندری در آبهای گرم   و کشمکش های ناشی از آن میان روسیه ی تزاری  و امپراطوری بریتانیا از سده ی نوزدهم  کشور را در هسته یِ  مرکزی"بازی بزرگِ" لرد کرزن قرارداده بود تا آنجا که در دهه ی پایانی سده ی نوزدهم او از ایران به آوند مهره ئی پر اهمیت "در گستره ی بازی شطرنجی برای فرمانروایی بر جهان" نام می برد. 

 در مقایسه با هندوستان و چین ومصر و الجزایر و مراکش و بسی دیگر از کشورها که بزیر فرمان استعمار گران شدند ایران توانسته بود، از درگیری بریتانیا و روسیه  با هم بهره گرفته و ناوابسته و یک پارچه باقی بماند.  هرچند انگلیس و روس با دریافت امتیازها، حقوق فراسرزمینی و هنایش های رخنه گرانه در گزینش وزیران، فرمانداران و گاه حتی در گزینش جانشینان پادشاه با ولعی آزمندانه استقلال ایران را میخائیدند،   اما  راستی این بود که در این بازی اندوهگین راه چاره دست یابی به فناوری بود تا بر دور باطل فقر و بیسوادی وعقب ماندگی و ناتوانی که موجب افزایش فقر میشد فائق آمد .

این میرزا تقی خان امیرکبیر  بود که به امید دسترسی به فناوری ودانش غرب، به نهادهای مسیحی آمریکایی،‌ پروا داد تا که نهادهای آموزشی شان را در ایران بر پا دارند   به ویژه برپایی  نهاد آموزشیی مانند دارالفنون در ۱۲۳۱ (۱۸۵۲)  چشم انداز بهتری را از دید روشنوای فرا گسترِ  او نمایان می نماید.  که حتی  نام دارالفنون  نشان میدهد که آماج  امیر چیره شدن بر فناوری بود. با این همه چرخهای سنگین استعمار به شتاب در گردش بود و تنها یکسال پس از انقلاب مشروطیت بود که انگلیس و روس ایران را در میان خود به مناطق نفوذ تقسیم نمودند.

 پیمان روسیه و انگلیس برای تقسیم ایران در ۱۲۸۶ (۱۹۰۷)

اوضاع ایران در  سالهای نزدیک به  انقلاب مشروطه بس آشفته بود  و این آشفتگی فرصتی بس مناسب  برای افزایش  هنایش انگلیس و روسیه، که تنش ورقابت  در میان شان  به اوج  رسیده بود، را در ایران فراهم می ساخت. تا  ۱۲۸۳ (۱۹۰۴) که روسیه درگیر جنگ با ژاپن شد، همانگونه که نامه های سر سسیل اسپرینگ-رایس  Sir Cecil Spring-Rice، وزیر مختار انگلیس در ایران نشان میدهد؛ چنین می نمود که  در رقابت با انگلیس، روسیه دست بالا را دارد. هرچند پس از شکست روسیه از ژاپن، و هزینه های کمرشکن جنگ، آن کشور ناچار شد تا در سیاستهای استعماری خود بازنگری نماید و بکوشد تا به توافقی با امپراطوری انگلیس دست یابد. 


سر ادوارد گری وزیر خارجه انگلیس



 سر سسیل اسپرینگ رایس وزیر مختار انگلیس در ایران


 در این هنگام آلمان که پس از یگانگی شاهزاده نشین های آلمانی در زیر رهبری بیسمارک با شتابی فراوان می خواست فاصله ی پیشرفت صنعتی و استعماری خود را با فرانسه و انگلیس بپوشاند،  به اندیشه ی رقابت در استعمار افتاده بود . در ۱۸۸۲ "هم پیوستگی استعماری آلمان"  Deutscher Kolonialverein درفرانکفورت زیر فشار افکار عمومی و مطبوعات برپا شد. و در ۱۸۸۴  انجمن برای  استعمار آلمان  Gesellschaft für Deutsche Kolonialisation برپا گردید. در ۱۸۸۷ این دو نهاد به هم پیوستند وانجمن استعماری  آلمان Deutsche Kolonialgesellschaft را در برلین برپا داشتند. در سالهای میان ۸۵-۱۸۸۴ آلمان کشورهای توگو، کامرون، آفریقای خاوری آلمان (تانزانیای کنونی)  و جنوب باختری آفریقا (نامیبیای کنونی) را  به زیر استعمار خود کشیده بود، اما هیچکدام از این سرزمین ها به غنای مستعمرات فرانسه و انگلیس نبودند.

پس از کناره گیری بیسمارک از نخست وزیری آلمان، در ۱۸۹۰، اندکی پس از آنکه نوه ی دختری ملکه ویکتوریا کایزر ویلهلم دوم بر تخت امپراطوری آلمان نشست، سیاست گسترش خواهی و استعماری آلمان از نو زنده شد. به ویژه انگلیس  از نقشه ی راه آهن بغداد آلمان نگران بود و آنرا خطری جدی برای منافع نفتی خود در ایران می دیدید.
   

بیسمارک توانسته بود در نبردهای جدا جدا ی خود با فرانسه و اتریش و دانمارک ، هرسه کشور را شکست دهد. و اینک فرانسه که از شکست ناپلئون سوم در سدان بسیار مبهوت مانده بود، برآن بود تا از تفوق صنعتی و استعماری خود برای کین جویی از آلمان بهره گیرد و احتمال  این که فرانسه به دیگر بار نیرومندانه آلمان را به جالش بخواند بیسمارک را  نگران می داشت و از این رو بود که می کوشید تا در پیمان دوستیی با روسیه و اتریش اندر آید. 

هرچند، بیسمارک در ۱۸۷۳ توانسته بود با "اتحاد سه امپراطور" Dreikaiserbund ،  فرانسه را منزوی نماید، اما این اتحاد به خاطر تنش میان روسیه و اتریش بر سر کشورهای اسلاوِ هم نژادِ روسیه در بالکان،  از لحاظ نظامی ارزش چندانی نداشت. در ۱۸۷۵ بیسمارک برای به هراس افکندن فرانسه موجبات انتشار مقاله یی در زیر آوند "آیا جنگ در دیدرس است؟" ?    Ist der Krieg in Sicht     را در روزنامه ی  پر هنایش برلین پست Post فراهم آورد . دولتمردان آلمان در  بحران  "جنگ در دیدرس"  Die Krieg-in-Sicht-Krise  از امکان جنگ پیشگیرانه سخن می گفتند، و این واکنش و اعتراض انگلیس را برانگیخت . 

پس از انکه اسلاوهایِ امپراطوری عثمانی  در سالهای ۷۷ -۱۸۷۵    بپا خواستند  روسیه  در نقش پشتیبان اتباع مسیحی سلطان به نبرد با عثمانی شد و  با همه اینکه  به اتریش اطمینان داده بود که  سر آفرینش  بلغارستانی بزرگ را ندارد، درست همان کرد وپس از شکست ترکیه،  بلغارستان بزرگ را در پیمان  سن استفانو  بر ترکیه تحمیل نمود. اتریش و انگلستان از این اقدام روسیه که موازنه ی اروپا را بر هم میزد بس خشمگین بودند.   

 بیسمارک که می خواست از جنگ میان روسیه و اتریش پیشگیری نماید، در  نقش "میانجی بی ریا"، کنفرانس برلین را در ۱۸۷۸ بر پاساخت؛ که در آن علیرغم ناخشنودی  روسیه، بلغارستان بزرگ را به سه کشور کوچک تقسیم نمود، و چنین شد که روسیه از "اتحاد سه امپراطور"  کناره گرفت. 

بیسمارک در ۱۸۷۹ پیمان دوجانبه ی اتحاد با اتریش را بر پاساخت که مرزهای جنوبی آلمان را مصون می داشت .  روسیه که اینک از این اتحاد به هراس افتاده بود در ۱۸۸۱ به  اتحاد تازه ی  سه امپراطور بازگشت. ایتالیا  در ۱۸۸۲ به این پیمان پیوست، و با همه ی آنکه بیسمارک به توان نظامی ایتالیا وقعی نمی نهاد، اما از اینکه فرانسه را از داشتن متحدی دیگر محروم نموده بود راضی بود. در سالهای ۸۷-۱۸۸۵  آتش بحران بلغارستان به دیگر بار زبانه کشید و تنش میان روسیه و اتریش وخیمتر گردید. چنین بود که روسیه به دیگر بار از اتحاد  سه امپراطور کناره گرفت و اعلام نمود که دیگر هرگز به  آن اتحاد باز نخواهدگشت. 

در این هنگام بود که بیسمارک "پیمان باز بیمه گی" Der Rückversicherungsvertrag را در ۱۸۸۷ به پنهان با روسیه بست، که به موجب آن اگر اتریش به روسیه حمله می آورد؛ آلمان بی طرف می ماند، و اگر فرانسه به آلمان حمله می آورد، روسیه بی طرف می ماند. و  بدین سان از اتحاد روسیه و فرانسه پیشگیری می نمود.  

هر چند، پس از کناره گیری بیسمارک از نخست وزیری آلمان، کایزر ویلهلم  دوم از بازنوکردنِ پیمانِ "باز بیمه گی" خودداری ورزید . و چنین بود که چهار ماه بعد  ناوگانی فرانسوی  از پایگاه دریایی روسیه در کرونستات Kronstadt دیداری دوستانه داشت، اینک کابوس دیرینه بیسمارک از جنگ آلمان در دو جبهه ی مرزهای فرانسه و مرزهای روسیه زنده شده بود.

در ۱۸۹۸ تئوفیل دکلاسه Théophile Delcassé، به وزارت امورخارجه ی فرانسه در کابینه ی بریسون منصوب شد . او که به شدت از آلمان بیزار بود کوششی پر دامنه را  برای  منزوی نمودن آلمان  آغاز نمود. اما در این هنگام، که هنوز خاطره ی جنگهای ناپلئون از یاد ها نرفته بود، دوستی میان انگلیس و فرانسه ناممکن می نمود؛ به ویژه رقابت استعماری دوکشور در آفریقا بر تنش میان آنان می افزود.

ازسوی دیگر، دوستی نهادین میان انگلیس و آلمان با پیوندهای دودمانی (زیرا که ملکه ویکتوریا مادر بزرگِ کایزر ویلهلم و ادوارد هفتم دائی او بود،) مستحکم بود. با این همه ادوارد هفتم که دلخوشی از خواهر زاده ی بلند پرواز و مزاحمت آفرین خود نداشت، هوادار دوستی با فرانسه بود و پس از نشستن بر تخت پادشاهی انگلیس در ۱۹۰۱ هماهنگی با راهکارهای دکلاسه را  به سود انگلیس می دید.


اگرچه در حادٍثه ی فاشُدا  در سودان (شهر کودوک) د ر۱۸۹۸، هنگامیکه نیروها فرانسه بر روی رودخانه ی نیل سپید با نیروهای انگلیس در نیل بالاسر درگیر شدند و نزدیک بود که این حادثه به نبرد میان فرانسه و انگلیس منجر شود. اما دکلاسه توانست آن دشواری را با دیپلماسی چاره کند و در ۱۹۰۴ دو کشور به "تفاهم دوستانه"  Entente Cordiale  رسیدند. انگلیس بر مصر سرپرستی گرفت و فرانسه مراکش را به چنگ آورد.         


   از سویی دیگر،‌ ادوارد گری،  Edward Grey ، وزیر خارجه ی انگلیس،  برای  پیشگیری از خطرِ  رو به افزونِ آلمان، و بلند پروازی های کایزر ویلهم، هوادار بستن پیمان دوستیی با روسیه بود که بتواند مکمل  "تفاهم دوستانه"  با فرانسه باشد و امیدوار بود که با بستن چنین پیمانی، نه تنها بالهای کایزر را قیچی خواهد نمود که بل از احتمال در گیری روسیه و انگلیس در ایران و افغانستان خواهد کاست. 

اما دولت  روسیه به خاطر شکستش در جنگ با ژاپن و  شرایط انقلابیی که در داخل کشورش گسترده شده بود، از امکان ودایره ی تصمیم گیری هایش بسیار کاسته شده بود و این امر از سرعت هر گونه گفتگو برای بستن پیمان دوستی با انگلیس می کاست.

چنین بود که دولت انگلیس برای تشویق روسیه به  امضای پیمان دوستی سِر آرتور نیکلسون Sir Arthur Nicolson ، که آوازه ی روسیه دوستی داشت، را به سفارت خود در سنت پترزبورگ منصوب نمود. کنت ویت Count Witte،   رئیس پر قدرت شورای وزیران روسیه که برای چندگاهی هدفش بستن پیمانی قاره یی میان کشورهای اروپایی بود، اینک زیر فشارهای مالی ناشی از جنگ با ژاپن متقاعد شده بود که راه چاره  برای دشواری های روسیه درینک بستن پیمان دوستی  با انگلیس  است.

سر اسپرینگ رایس که موقتاٌ  تا آمدن سر آرتور نیکلسون سفارت انگلیس در سنت پترزبورگ را اداره می نمود، به ادوارد گری می نوشت که کنت ویت سیاستمداری چندان بی ریا و یکرنگ نیست و تنها هدف او از این گفتگوها گرفتن وامی از انگلیس است. چنین بود که دولت انگلیس به پیشنهاد مصرانه ی ویت که از پادشاه انگلیس دعوت می نمود تا به دیدار تزار روسیه بیاید روی خوش نشان نمی داد. با این همه روابط میان دو کشور، به گفته ی گری، رفته رفته  داشت که رو به بهبودی می رفت. 

در اردیبهشت  ۱۲۸۵ (می ۱۹۰۶)  الکساندر پتروویچ ایزولسکی  Алекса́ндр Петро́вич Изво́льский که مورد احترام انگلیس ها و فرانسوی ها بود   به مقام وزارت خارجه ی روسیه رسید و در همان ماه نیکلسون پس از ورودش به سنت پترزبورگ   در پیامی به او در باره ی " تبادل نظر در باره ی چند موضوع مهم"  که مورد علاقه ی  روسیه است از او تقاضای دیدار نمود .  ایزولسکی و تزار  در۱۳ خرداد ۱۲۸۵ (۴ژانویه ۱۹۰۷)  به نیکلسون این برداشت را دادند که او در نخستین گامهایش برای بستن پیمان دوستی موفق بوده است. اما این برداشت او درست نبود زیرا رویدادها ی مهمی که در شرف وقوع بودند از سرعت  جریان مذاکره کاستند.

در میان موضوع های گوناگونی که در این گفتگوها مطرح شد، شاید یکی از مهمترین ها،  امیدواری انگلیس به پذیرش روسیه  از پیشنهاد تقسیم ایران میان مناطق نفوذ روسیه و انگلیس بود، البته  با حفظ ظاهر  احترام به  استقلال و یک پارچگی ایران! 


الکساندر ایز ایزولسکی وزیر خارجه روس


در مورد افغانستان، که با تقسیم ایران در رابطه بود،  انگلیس ها پیشنهاد میکردند   که روس ها منافع ویژه ی دولت بریتانیا را در آن کشور  شناسایی نمایند و از فرستادن کارگذارانشان به آن سرزمین خودداری نمایند. همچنین روسیه برای بر پایی هر گونه پیوندِ دیپلماتیک با امیر افغان می باید از طریق نمایندگان بریتانیا  اقدام نماید.  و سر انجام در مود تبت روسیه می باید از هرگونه دخالت در آن کشور خودداری ورزد. این مذاکرات از خرداد ۱۲۸۵ تا مرداد ۱۲۸۶ ادامه داشت. 

 در ۱۲۸۳ (۱۹۰۴)  انگلیس از درگیر شدن روسیه در جنگ با ژاپن استفاده کرده بود  و با امضای پیمانی در اول فروردین ۱۲۸۴  (۲۱ مارچ ۱۹۰۵)  تعهدات پیشین افغانستان را تازه نموده بود.  و از اینرو بود که  برای چند سال آینده  منافع روسیه در افغانستان به نگاه داشتن روابط بازرگانی موجودش محدود شد. هرچند، منافع بازرگانی انگلیس در افغانستان، در مقایسه با روسیه،  چندان  در خور توجه نبود؛ و انگلیسها  به افغانستان تنها به آوند سدی دفاعی برای پیشگیری از نفوذ روسیه  در مرزهای شمالی هندوستان می نگریستند.

روسها که از منافع ناچیز افغانستان برای انگلیس آگاهی داشتند در جریان "بازی بزرگ" هرچندگاه برای آوردن فشار  و کسب امتیاز از انگلیس   به عملیاتی نظامی در مرزهای افغانستان  می پرداختند تا بر هزینه های انگلیس بیافزایند .  سر انجام وزیر امور خارجه ی انگلیس، ادوارد گری Edward Grey در ۱۵ شهریور ۱۲۸۵ (۷ سپتامبر ۱۹۰۷) دستور به  آغاز مذاکرات در باره ی  افغانستان را صادر نمود، اما دشواری های مذاکرات در باره ی تقسیم ایران آن گفتگوها را به واپس انداخت.  

سرانجام در برابر موفقیت هایی که انگلیس در گفتگوهای تبت و افغانستان به دست آورد این را پذیرفت که دست روسیه را در ایران  بازتر گذارد و در نتیجه روسیه بس بیشتر از امتیازاتی که در مرزهای افغانستان از دست داده بود  در ایران به دست آورد. اگرچه برای انگلیس این توافقی ناخشنود کننده بود زیرا ایران،  به خاطر منابع طبیعی سرشاری که داشت،  با افغانستان و تبت ناهمانند بود و برای انگلیس تنها بهره یی استراتژیک نبود که آن کشور را به این سرزمین علاقمند می داشت. از سوی دیگر، آشفتگی پر تیز و شتاب ایران در هنگامه ی انقلاب مشروطیت که کشور را از لحاظ سیاسی و اداری به هم ریخته بود ادامه ی هرگونه گفتگو را پیچیده تر می ساخت.

 روسیه در این هنگام بازرگانی پر ارزش شمال ایران را درچنگال داشت  و نفوذ سیاسی اش در تهران  آنچنان ژرف بود  که بسیاری از دیپلماتهای انگلیس  بر آن بودند که بزودی همه ی کشور به زیر نفوذ روسیه درخواهد آمد. اما پهناوری و منابع سرشارایران  و موقعیت جغرافیایی  و اهمیت نظامی اَش برای دفاع از مستعمره های انگلیس  دولتمردان بریتانیا را وادار می ساخت که هرچه از دستشان بر میاید برای پایداری نفوذ خود به کار گیرند.

روسیه با دادن وامهای هنگفت به شاه  و سرمایه گذاری در ساختن راه ها و راه آهن  و بستن  تعرفه های گمرکی بر صادرات ایران موقعیت خود را مستحکم ساخته بود.   افزون برآن، آنها بودند که لشگر  نیرومند قزاق را در زیر فرماندهی افسران خود تربیت و  با سلاح های روسی تجهیز  کرده بودند. در بلند مدت،  روسها از یک سو به مرزهای هندوستان چشم دوخته بودند و از سویی دیگر به منابع نفتی انگلیس و دسترسی به آبهای گرم خلیج فارس . 

انگلیس ها نیز با  پرداختن رشوه و وام که با  در آمدهای  گمرکی  و نفتی ایران،   با حساب سازی های ریا کارانه، باز پرداخت می شد؛ و برخی برنامه های توسعه اقتصادی ظاهرسازانه مانند ایجاد خط تلگراف  و یا دادن قول  ساختن  راه آهن، موقعیت خود را تحکیم می نمودند. به هر روی هردو  دولت استعمارگر، به آشکار، برآن بودند که تا آنجا که ممکن است ایران را ضعیف و ناتوان نگاه دارند. 

 در این میان اندیشه ی تقسیم ایران برای ادوارد گری اندیشه یی تازه نبود . و هنگامی که  ایران در  ۱۲۸۵  (۱۹۰۶)  از هردو کشور انگلیس و روسیه تقاضای وام نمود این اندیشه برای او تازه شد که شاید وقت تقسیم ایران فرارسیده است.  هرچند هر دو کشورِ  روس و انگلیس در نخست این در خواست وام را رد کردند.   اما در اردیبهشت ۱۲۸۵ هنگامیکه دریافتند که آلمانها آماده اند که پرداخت چنین وامی را بپذیرند،  انگلیس ها  به دست و پا افتادند که روسیه و انگلیس می باید ترتیب پرداخت  یک وام مشترک  را بدهند.  اما ایزولسکی  با توجه  به موقعیت مالی روسیه که در شرایط بسیار سختی بود،  و از آنجا که در همان هنگام خود در  حال ترتیب گرفتن  وامی از فرانسه و انگلیس بود،  این پیشنهاد را رد نمود . و از سوی دیگر هر دو کشور می دانستند که ایران در موقعیتی نیست که بتواند چنین وامی را باز پرداخت نماید، زیرا که همه ی منابع در آمدش را هم اکنون آنها قبضه نموده بودند.

انقلاب مشروطه و مسئله  تقسیم ایران

در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ (پنجم اگوست  ۱۹۰۶)، مظفرالدین شاه قاجار سرانجام فرمان مشروطیت را امضاء کرد. مجلس مؤسسان  قانون اساسیی را نوشت که در ۱۰ دی ۱۲۸۵ (۱ ژانویه ۱۹۰۷) به امضای شاه رسید و نخستین جلسه ی مجلس شورا در کاخ گلستان با حضور او برپا شد. مظفرالدین شاه که به بیماری سل دچار بود در همین سال درگذشت.

پس از درگذشت او محمدعلی میرزا  تاج گذاری نمود. وگر چه او در دوران ولیعهدی خود و حتی پس از نشستن بر تخت سلطنت پذیرش خود را با مشروطیت و برپایی دادوری و اجرای قانون اساسی داوش کرده بود، اما به راستی او از مشروطیت و قانون اساسی بیزار بود و پس رسیدن به پادشاهی، تلاش های پنهانی  و آشکاری را برای باز برپایی خودکامگی و فرمایندگی آغاز نمود.  نخستین نشان از بی آذرمی او به مجلس، همین بس که در آئین  تاج گذاری اش که از همه ی  دولتمردان کشور و نمایندگان بیگانه دعوت شده بود  نمایندگان مجلس شورا را از یاد برده بودند.  به نوشته ی روزنامه ی مذاكرات مجلس شورای ملی در دوره ی اول تقنينيه،  یکی از نمایندگان به اعتراض گفت:  "سلطان ملت است و باید از طرف ملت تاج شاهی بر سرش گذاشته شود". و هنگامی که به مناسبت تاجگذاری درصدی از مالیات ها کاسته شد، سيدحسين بروجردي مديرالاسلام ، نماينده ی پیشه های آهنگران، نعل بندان، نعل سازان، ميخ بران و طارمی سازان به هوشمندی و آگاهی به خرده گیری زبان برگشود که:
پانزده شاهی حقوق صندوق را چرا بدون تصويب مجلس بخشيدند؟ صحت هر عملی منوط به امضا و تصويب مجلس اســت. عزل و نصب حكام و عمل ماليه بايســت به تصويب مجلس باشد؛ چرا با آنكه شاه ما كمال همراهی را دارند اين مطالب بدون اطلاع و تصويب  مجلس صورت پذيرد؟

 در همه ی سالهای ۸۶-۱۲۸۵،  ایران در التهاب و آشفتگی انقلاب بود  ونه  انگلیس و نه روسیه جرأت آن را داشتند که در باره ی تقسیم ایران دست به اقدامی تند و شتابزده  بزنند.  هرچند کاردار سفارت انگلیس گرانت داف Grant Duff و  وزیر مختارشان  سر سسیل اسپرینگ رایس جنبش قانون اساسی را  که می توانست پنجه های روسیه را اندکی زیر فشار بگذارد از دید منافع انگلیس مطلوب می یافتند. اما  وزیر مختار روسیه نیکلاس جنریخویچ هارتویگ Николай Генрихович Гартвиг از  استبداد خواهان ایران  هواداری می نمود، و برآیند این اختلاف سلیقه، به فرجام، این بود که رابطه میان دو هیئت نمایندگی  به تنش گرائید. تنشی که تا آغاز جنگ جهانی اول در ۱۲۹۳ (۱۹۱۴)  ادامه داشت . 



نیکلاس هارتویگ وزیر مختار روسیه

با این که دولت ایران در مذاکرات روسیه و انگلیس شرکت نداشت و در آن  هیچ نقشی ایفا نمی کرد، اما وضعیت داخلی ایران کار را برای  ادوارد گری دشوار می ساخت؛ زیرا سوسیالیست ها و رادیکال های انگلیس  به شدت  مخالف گفتگو با روسیه بودند  و از جنبش مردم سالاری در ایران دفاع می کردند.  افزون بر آن، دشواری در این بود که وزیر مختار انگلیس  در تهران اسپرینگ-رایس نیز با آنها هم نوایی می نمود . از نامه ها و گزارش های او  پیداست که  رایس به تلخی از مذاکرات میان روسیه و انگلیس آذرده بود و چنین گلایه داشت  که وزارت خارجه  از روند آن مذاکرات او را هیچ به آگاهی نمی رساند.  در این هنگام بود که ادوارد گری دلسردانه به این نتیجه رسید که برای تثبیت اوضاع ایران  از دست او هیچ کاری ساخته نیست.

گفتگوهای  انگلیس و روس در باره ی تقسیم ایران

 انگلیس ها مایل بودند که پیش نویس پیمان تقسیم ایران را روسها بنویسند، اما روسها که زیرک تر از آن بودند که به این دام بیافتند بهانه تراشی می نمودند . سرانجام، نیکلسون به گری فهماند که این باری ست که   می باید خود بر دوش بگیرند. وزارت خارجه سپس برنامه یی را  برای تقسیم ایران  به مناطق نفوذ تنظیم نمود که جزئیات آن از سر قصد مبهم تعریف شده بود .   

پیش نویس این پیمان را نیکلسون به ایزولسکی ارائه داد که به گزارش نیکلسون؛ او بی درنگ از آن ایراد گرفت.  مذاکرات برای دو هفته  به  واپس افتاد و بلاخره  شورای وزیران روسیه  آن پیش نویس را در دی ماه ۱۲۸۵ (فوریه ۱۹۰۷) به آوند  سر آغازی برای گفتگو در باره ی مناطق نفوذ پذیرفت. ایزولسکی پس از اینکه به نیکلسون گفت که پذیرش پیش نویس تا چه اندازه برای شورای وزیران دشوار بوده است، پیشنهاد متقابل روسها را به او عرضه  داشت.

انگلیسها که انتظار داشتند روسها خودخواهانه تر رفتار نمایند و  مرزهای منطقه ی نفوذ خود را به سو ی جنوب پیشتر بخواهند، از رفتار آشتی پذیر  و خود نگاهدارانه ی آنها به خشنودی درشگفت شده بودند.  با این همه روسها چندان دلخوش نبودند که سیستان را از دست بدهند،  و انگلیس ها اصرار داشتند که تهران،  که در دل منطقه ی نفوذ روسیه افتاده بود، بی طرف بماند.  نیکلسن طرح روسیه را با اندکی تغییر،  در  ۱۸ اسفند ۱۲۸۵ (۱۰ مارچ ۱۹۰۷)،  پذیرفت.  سپس برای مدتی  مذاکره در بار ه ی جزئیات  گردآوری در آمدهای گمرگی  و امتیازات،   و درخواستهای انگلیس برای امنیت مرزهای هندوستان و درخواستهای روسیه برای پاسداری از تفوق  اقتصادی اَش در شمال ایران به درازا کشید. 

یک ماه بعد ایزولسکی تقاضاهایی را در باره ی کنترل تنگه ی داردانل عرضه کرد. انگلیس ها  آماده بودند که به آن درخواست ها هم پاسخی مثبت بدهند با این همه، در ۲۵ فروردین ۱۲۸۶ ( ۱۵ آوریل ۱۹۰۷)  نیکلسون به گری گزارش داد  که دولت روسیه به ایزولسکی دستورداده است تا از آن درخواستها چشم به پوشد،  زیرا  آنها نمی خواهند دیدگاه پیمان را گسترش دهند.   در این هنگام انگلیس ها  بر آن شدند که هنگام آن رسیده که مقاصد خود را آشکارتر بنمایانند  و وزارت خارجه ی انگلیس بندی را  به پیمان افزود که  بر طبق آن روسها می باید  منافع ویژه ی انگلیس را در خلیج فارس  شناسایی نمایند و   نیکلسون در نامه یی به هاردینج Hardinge به تاریخ  (۱۹ جون ۱۹۰۷ ) نوشت:
 یک نکته ممکن است که  دشواری پدید آورد،  و آن خلیج است،  در وهله ی نخست؛  من تردیدی ندارم که  ایزولسکی خواهد خواست  که آگاهی یابد که   معنای دقیقی که ما  به  "وضع موجود" پیوست می کنیم چیست. اگرچه،  دشواری مهمتری نیز هست،  که ممکن است او در میان نهد. او ، همانگونه که می دانید، به شدت  دلواپس آن است که از آذردن آلمان ها به پرهیزد، و به آلمان ها اطمینان داده است که  گفتگوهای ما به راه آهن بغداد نخواهد پرداخت ،  اما  از یادداشت ما خواهد دید که اگر  راه آهن، به کلی در دست آلمان ها باشد، این می تواند به بر هم زدن "وضع موجود" تلقی شود.
پیش بینی نیکلسون درست از آب درآمد، و ایزولسکی به هیچ وجه حاضر نشد آن بند را در قرار داد بگنجاند. اگرچه گری با نوشتن یک  پیام فوری  به نیکلسون در باره ی خطوط اصلی سیاست انگلیس در خلیج فارس،  که  به پیمان نامه پیوست شد،  این دشواری را چاره نمود.




پیمان نامه روس و انگلیس  در مرداد ۱۲۸۶ به امضا رسید  و ایران به سه منطقه تقسیم شد؛  منطقه ی نفوذیی پهناور در شمال  برای روسیه ،  منطقه یی کوچک اما استراتژیک در جنوب برای انگلیس،  و منطقه یی بی طرف در میانه.  خط مرزی منطقه روسیه از قصر شیرین در جنوب شرقی  به یزد و سپس به شمال در مرز روسیه و افغانستان می پیوست  و  بسیاری از شهرهای بزرگ ایران از جمله تهران و زمینهای بار آور ایران  را در اختیار روسیه می نهاد. انگلیسها با به دست آوردن سیستان خاطرشان از امنیت مرزهای هندوستان آسوده شد.  و خط مرزی منطقه ی بیطرف روسیه را از دستیابی به بنادر ایران  در خلیج فارس محروم می داشت. 

 البته  آشکار بود  که  عبارت "احترام کامل به استقلال و یکپارچگی ایران" در پیش درآمد پیمان عبارتی پوچ و مسخره بیش نبود.  حتی ادوارد گری در این باره بعدها نوشت:  
 من هرگز انتظار این را نداشتم که موافقتنامه از کارکردهای روسها در شمال ایران به کاهد.  بازگرداندن عقربه های ساعت، که هم اینک نشان میدادند که زمان درازی از کاستی استقلال ایران گذشته است ،  ناممکن بودِ ، و لی من امیدوار بودم که از پیشروی آنهاجلوگیری نمایم.  و بگونه یی نیز همینطور هم شد،  زیرا روسها مداخله های خودشان را تنها به شمال ایران محدود ساختند. وزیران امور خارجه ی روسیه که از نگرانی رقابت با انگلیس در ایران  رها شده بودند  اینک آمادگی آن داشتند که آسان بگیرند و از شتاب خویش بکاهند، اما کارگذاران  روس فکر می کردندکه دستهایشان در منطقه روس آزاد ست، و در آن منطقه غالباٌ کارهایی انجام می دادند که با  "استقلال و یکپارچگی"  سازگاری نداشت. 
 روزنامه ی حبل المـتين پـيش از امضای فرمان مشروطيت و تشکيل مجلس در باره ی پیمان روس و انگليس نوشت: 
ايـنک هشت ماه کامل است که روزنامه حبل المتين اين عنوان را موضوع بحث قـر ارداده بـدون مداهنه و تعارف گفتنيها را مي گويد و دور از چاپلوسي و تملق تکاليف هر طبقه را معين می دارد... ياد دارم در آغاز اين فريادهاي دلگداز جرايد همسايه گفته های ما را مضحکه مي کردند تا جائی که بعضی از هم قلمان ما نوشتند: "گويا نگارنده حبل المتين چيزي را در عالم رؤيا ديده و آنچه را می نويسد تعبير و تأويل آن است." ارباب سياست ايران هم بر اين سخنان قهقهه زده بر تعارفات چرب و نرم نمايندگان همجوار مغرور شده نگارشات جرائد همسايه که مبنی بر پيشرفت پلتيک خودشان بوده و هست دليل صدق و صفای نيت دايگان مهربان تر از مادر گرفتند. اينک که اين راز مستور در هزاران حجاب از پرده بيرون افتاده و اتحاد رقيبان ديرين طشت از بام افتاده شد بی پرده جـرائـد روس و انگليس همان مسئله را موضوع بحث قرارداده ايران و ايرانيان را مـال المـصالحه اتـحاد خود جلوه مي دهند.  
 حبل المتين  پس از نخستین نشست رسمی مجلس شورای ملی ايران در (٧ اکتبر ١٩٠٦) در سرمقاله یی٬ ضمن پرداختن به موضوع قر ارداد٬  چشم داشت خود را از رویارویی مجلس شورا  با این پیمان آشکار می نماید و می نويسد: 
تصور نشود که بلاصاله اجازه افتتاح پارلمان و امضای قانون انتخاب وکل فرقی در حال ايران و ايرانيان پيدا کرده؛ اينها همه شالوده است٬ و شالوده هيچ عـمارت  بلاصاله سـبب آسـايش و راحت شناخته نمی شود... اين هياهو جز پر کردن گوش و توجه خودی و بيگانه به جانب اين آوازها  بلاصاله هيچ نتيجه خارجی نبخشيد. اينها همه قول است؛ فعل می خواهد. از ٰ شصت سال به اين طرف قول دارای همه چيز بوده ايم؛ دارالشورای کبری ٬ وزارت عدليه ٰ هيچ برای بـقای سـيادت مـلت و و تجارت و، و، و، و داشته ايم؛ آيا اين اسمهای بی مسمی هيچ برای بـقای سـيادت مـلت و دولت فايده و اثر بخشيد؟ اگر دارالشورای ملی ماهم فقط به رسم افتتاح و اسم تنها اکتفا نمايد گمان نمی رود که بيش از دارالشورای کبری نتيجه دهد و ملت و دولت را از وجود خود فائده بخشد؟ برای اثبات اين مدعا که فقط هياهوی تنها حافظ پلتيکی ما نيست... همانا اتحاد تازه دو همسايه جنوب و شمال ما که درباره ايران نـموده و حـتی مـوضوع بحث دارالشورای ملی انگلستان هم گرديده کافی تواند بود. اين همان اتحاد است که از سيزده ماه به اين طرف نامه مقدسه حبل المتين ٬ با شرح و بسط٬ موضوع بحث قرارداده به عنوان (ماراچه بايد کرد) در جلوی اين سيل بنيانکن تکاليف هر طبقه را به اندازه چند رساله نگاشته و در حقيقت در اين مدت مديد غالب موضوع بحث ما همين مسئله اهم بوده يا چيزی که راجع برآن است... نمی دانيم اعضای شورای مـلی از وزارت خـارجـه درباره معاهده اين دو همسايه قوی پنجه که درباره ايران نموده پرسش کرده و کيفيت و حقيقت آن را دريافت کرده اند يا نه؟ آيا جناب علاءالسلطنه وزير امورخارجه رسما يـا شخصا از ماهيت و چگونگی اين معاهده استفسار فرموده از حقيقت آن باخبر شده يا خير؟ شايد رسما حق آن را داشته باشيم که از کيفيت و حقيقت آن مطلع گرديم. آيا (ژرژ دوفر های) [ شارژدافر های] لندن و پترسبرگ برای خيرملت و دولت و خدمت به وطـن عزيز خود به طريق شخصی يا رسمی تحقيق کافی از اين معاهده نموده و در مواد آن غور کرده به وزارت خارجه خبر داده اند؟ يا مانند ازمنه سالفه (هرکه خواهد گو بيا و هرکه خواهد گو برو) تفتيش اين امور را از وظائف خود خارج تصور کرده اند.... آنچه تاکنون از عناوين تلگرافها و مباحثات پارلمان انگلستان و نگارش جرائد روس و انگـليس ظـاهر شده هنوز بين دولتين مشاراليهما در کليه امور راجعه به ايران معاهده نشده؛ فقط بحث مقدماتی آن در پيش است و آنچه وزير خارجه انگلستان در پـارلمان جـواب داده ايـن معاهده مبنی بر فيصله منافع تجارتی دولتين مشاراليهما خواهد بود٬ که به تساوی٬ فايده حاصل نمايند. دانايان رموز سياست را پوشيده نيست که اين بيانات خود  بلاصاله مبنی بر پلتيک است؛ چه٬ امروزه اروپاييان تجارت را پيش خيمه سياست قرارداده به عبارت ساده هر معامله را که نمی خواهند به اسم سياست از پيش برند نام تجارت بر روی آن  می گذارند

در همان روز که پیمان روس و انگلیس امضا شد ميرز اعلي اصغرخان امين السلطان اتابک نخست وزیر مظفرالدین شاه با گلوله عباس آقا   صراف آذربایجانی و عضو انجمن  پنهانی مجازات کشته شد.

در تهران، اسپرینگ-رایس که مأموریت داشت که این پیمان را به اطلاع محمدعلی شاه  و دولت ایران برساند با بدبینی به گری گزارش داد  که  به باور او  روسیه ممکن است "این پیمان را  برای اجرای برنامه های پیشین خود در زیر پوششی جدید به کاربرد. " واکنش  تهران خشم و تکان خوردنی بود بیشتر بر علیه انگلیس تا روسیه .  و  حتی دولتمردانی که چشم به آن داشتند  که انگلیس از یک پارچگی و استقلال ایران پشتیبانی   نماید  به تمامی غرق در حیرت شدند که شهری که مجلس شورای شان  در آن بود اینک پاره یی از روسیه شده بود.  التهابی انقلابی  ایران  را فرا گرفت.

پس از تعطیلی مجلس نمایندگان مجلس و تعدادی از مشروطه خواهان به سفارت انگلیس رفته بست نشستند. عملاً سفارت مرکز مبادله اخبار و حوادث شد . به دستور محمدعلی‌شاه یک دسته سوار قزاق سفارت را محاصره کردند تا از ورود افراد جدید به سفارتخانه جلوگیری کنند. مارلینگ کاردار سفارت خطاب به علاءالسلطنه وزیر خارجه نوشت : 
جناب علاءالسلطنه وزیر امورخارجه ، نامه جناب اشرف ارفع را که بر حسب امر اعلیحضرت اقدس شهریاری برای وهنی که در چندین روز به سفارت اعلیحضرت پادشاه انگلیس وارد آمده ، اظهار تأسف فرموده اید به نظر اولیای دولت خود رسانیدم . به موجب دستورالعمل که امروز از وزیر امورخارجه اعلیحضرت پادشاه انگلیس رسیده مأمورم به جناب اشرف ارفع اطلاع بدهم که عذر بی احترامی‌های مکرری که با و جود اعتراض‌های رسمی دوستدار از طرف پلیس و بریگاد قزاق نسبت به سفارت شده است ، دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان پس از دقت کامل به وضع مشخصی که از این بابت حاصل شده است مطالب ذیل را طلب می‌نماید: اول قزاق و پلیس را از حوالی سفارت بردارند و متعرض رعایای انگلیس و سایر رعایا نشوند . دوم وزیر دربار از طرف اعلیحضرت شهریاری و وزیر امورخارجه از سوی دولت ایران هر دو با لباس رسمی به سفارت انگلیس در دارالخلافه آمده و رسماً عذرخواهی کنند.
در ۱۴ تیر  ۱۲۸۶ (۱۷جولای ۱۹۰۷) مارلینگ به وزیر خارجه انگلستان ادوارد گری نوشت: 

علاءالسلطنه وزیرامورخارجه از طرف دولت ایران و و زیر افخم وزیر دربار از طرف اعلیحضرت شاه روز شنبه ۱۱ جولای  برای جبران بی احترامی هایی که اخیراً نسبت به سفارت اعلیحضرت پادشاه انگلیس شده به طور رسمی حاضر شده و در محل سفارت ترضیه خواستند.
 پس از اینکه مجلس در ماه مهر ۱۲۸۶ (اکتبر ۱۹۰۷) با دادن رأی عدم اعتماد کابینه ی مشیر السلطنه را برکنار نمود، میرزا ابوالقاسم خان قراگوزلو، ناصرالملک با رأی مجلس از طرف محمد علی شاه در ۳ آبان ۱۲۸۶ (۲۶ اکتبر  ۱۹۰۷) به نخست وزیری برگزیده شد. او  با ادوارد گری در دانشگاه اکسفورد همکلاس بود و با لرد کرزن درکالج بالیول آکسفورد مباحثه نموده بود و به همین سان با دولتمردان با نفوذ انگلیس در رابطه بود. 

میرزا ابوالقاسم خان قراگوزلو، ناصرالملک 

ناصر الملك كه با کارشکنی های محمدعلی شاه و مجلسی خشمگین از پیمان ۱۹۰۷ روبرو بود روز ۲۳ آذر ۱۲۸۶ (۱۵ دسامبر ۱۹۰۷)  از نخست وزیری استعفا داد كه نخست محمدعلی شاه آن را نپذيرفت.

در این هنگام با پشتیبانی کامل انگلیس و روس  شاه نیروی ۱۸۰۰ نفره ی قزاق، به فرماندهی افسران روس و گروهی از ارازل و اوباش، را به مقابل مجلس فرستاد. با این همه او در خود این توانایی نمی دید که با مجلس  در ستیز شود و مجلس نیز سر آن نداشت که به جنگی داخلی دامن بزند. در اردیبهشت ۱۲۸۷ (می ۱۹۰۸)، گفتگوهای دو طرف به این نتیجه انجامید که شاه برخی از نیروهای استبداد مانند شاپشال و امیر بهادر جنگ  (که در سفارت روس پناه آورده بود) را از دربار خود بر کنار نماید. در برابر شاه هم درخواست تبعید برخی از آشوبگران مذهبی مانند میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل و ملک المتکلمین و میرزا سلیمان خان میکده را داشت.  اما  نیکلاس جنریخویچ هارتویگ Николай Генрихович Гартвиг وزیر مختار روس و  چارلزمارلینگ  Charles Marling وزیر مختار انگلیس هرگونه تفاهم با انقلابیون را برای شاه خطرناک تلقی می نمودند و در ۱۲ خرداد ۱۲۸۷ (۲۲ جون ۱۹۰۸) با دادن اولتیماتومی به وزیر امورخارجه، از مجلس خواستند که به در خواست شاه جامه ی عمل بپوشاند در غیر این صورت قوای قزاق وادار به مداخله می شدند. 



هارتویگ به محمدعلی شاه توصیه میکرد که  خود را از شر مجلس  و قانون اساسی و مطبوعات آزاد  خلاص نماید. در ۱ تیر ۱۲۸۷ (۲۲ جون ۱۹۰۸) شاه در تهران حکومت نظامی اعلام نمود و محمد علی شاه ولادیمیر لیاخوف Владимир Ляхов فرمانده بریگاد قزاق را  به فرمانداری نظامی تهران برگزید و اورا برای سرکوبی آزادی خواهان به میدان توپخانه  فرستاد. بریگاد قزاق نقاط حساس شهر را زیر نگهبانی خود گرفتند.  روز بعد قزاق ها مجلس را محاصره نمودند. و در ستیزه یی که در گرفت لیاخوف مجلس را به توپ بست.  صدها تن از مردم کشته شدند. سپاهیان شاه به ویژه سپاهیان زیر فرماندهی امیر بهادر جنگ به غارت و تاراج خانه ها و دستگیری آزادی خواهان پرداختند. 


ولادیمیر لیاخوف

 شوم بختانه، بسیاری از ریاکاران با خواسته هایی به جز از آزادیخواهی  ومخالفت با تجزیه ی ایران  داشتند و این بر دشواری آزادی خواهان می افزود. احتشام السلطنه رئیس مجلس دو برادر خود  علاءالدوله و معین الدوله را برای میانجیگری به دربار فرستاد؛ اما به دستور شاه، نابخرد علاءالدوله را به فلک بستند  و سپس آن دو را  به مازندران تبعیدکردند.  محمد علیشاه، سپس ناصرالملک را به دربار خواست و پس از ناسزا گویی وبه فلک بستنش  دستور داد که اورا بازداشت کنند، تا این که به پادرمیانی دوستان انگلیسی اورا آزاد کردند و بی درنگ روانه ی انگلستان شد. و همو بود که پس از برکناری محمدعلی شاه نایب السلطنه شد.  
     
هارتویگ، وزیر مختار روسیه که به شدت مخالف انقلاب مشروطه بود  پیشنهاد می نمود که نیروهای قزاق انقلابیون را سرکوب نمایند. اما وزیر خارجه الکساندر پتروویچ ایزولسکی Алекса́ндр Петро́вич Изво́льский که نمی خواست روابط دوستانه کشورش را با انگلیس به خطر افکند برآن بود که دو کشور می باید در سرکوبی انقلاب با یکدگر همکاری نمایند.   به گزارش هارتویگ  شاه بریگارد قزاق را نه برای سرکوب شورشیان که بل برای ترساندن مجلس فرستاده بود. او می نویسد:
اگر در این دم روانشناسانه نیروهای قزاق  مسجد سپهسالار را اشغال می نمودند،  و مجلس را برای مدتی کوتاه می بستند،  شاه  به پیروزی کامل دست می یافت.  اما به جای آن، شاه  وزرایی را که هم اینک استعفا داده بودند را  برای گفتگو فرا خواند و بر همه روشن شد که شاه نا مطمئن از  قدرت خویش،  در صدد یافتن راهی برای آشتی ست ...  در نتیجه حال وهوا به شدت دگرگون  شد:  پشتیبانان قانون اساسی ، همراه با انقلابیون،  که دیدند  چگونگی قدرت  به نفع آنان به مهینی  تغییر یافته است، سرهایشان  را بلند نمودند در حالی که  شاه و اطرافیانش  روحیه اشان را از دست دادند.
در ۲۶ خرداد ۱۲۸۷ (  ۱۶ جون ۱۹۰۸) ـ یک هفته پیش از به توپ بستن مجلس، چارلز مارلینگ وزیر مختار انگلیس به ادوارد گری  نوشت :
به باور من وزیر مختار روس می کوشد تنها برگ برنده ی خود یعنی شاه را با تن دادن به هر خطری حفظ کند. او در صورت امکان این کار را با همکاری ما انجام خواهد داد. طرح موضوع هواداری ظل‌السلطان از آلمان نیز بهانه‌ای است تا دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان رادر مورد انتشار یک اعلامیه مشترک جلب کند.
به توپ بستن مجلس 


روز ۲ تیر ۱۲۸۷  (۲۲ ژوئن ۱۹۰۸)  صبح روزی که محمد علی شاه  مجلس را به توپ بست، کاردار سفارت انگلیس در روسیه در گزارشی از دیدارش با ایزولسکی وزیر خارجه روسیه به سر ادوارد گری نوشت  ایزولسکی   پیشنهادهارتویگ، وزیر مختار روسیه در ایران را پذیرفته که نمایندگان دو کشور باید در تهران طی یادداشتهائی برای وزیران کابینه ایران، نمایندگان مجلس و شخص شاه، تأکید کنند که دو دولت روسیه و انگلستان حفظ دودمان پادشاهی کنونی را تعهد کرده‌اند. ایزولسکی  که دریافته بود انگلیس مایل است پادشاهی دست نشانده در ایران داشته باشد، در این  دیدار به نقل از  هارتویگ در تهران تصریح کرد  که همکاری میان دو دولت تنها راه مؤثر برای جلوگیری از خلع سلاح شدن شاه در برابر مخالفان است و افزود در غیر این صورت شاهد سرنگونی محمد‌علی شاه خواهیم بود. به گزارش او ایزولسکی به او گفته بود:
دولت روسیه می‌خواهد شاه کنونی  را حفظ کند ولی انگلیس از هر دولتی، ولو ظل‌السلطان، به شرط آنکه تحت‌الحمایه ما باشد  پشتیبانی خواهد کرد. 

 ایزولسکی که در گردهمایی  ویژه یی در آبان ماه ۱۲۸۶ (نوامبر ۱۹۰۷) گفته بود که با "اقداماتی که موجب شوند ایران زیر سرپرستی" درآید مخالف است. خواستار  یافتن چاره یی باهمکاری انگلیس بود  ولی ارتش روسیه بر آن بود که عملیات مشترک نظامی با انگلیس برای روسیه بسیار گران تمام خواهد شد ،  چون انگلیس که اینک " به یاری ما در کرانه های خلیج فارس مستقر شده است،   آخرین  آثار هنایش مارا بر ایران خواهد کشت و برای همیشه  پیشروی ما را به سوی خلیج فارس سد خواهد نمود. "  اینک کاردار سفارت انگلیس در روسیه در ادامه ی گزارش ۲ تیر ۱۲۸۷ خود  می نوشت، که او تا آنجا که می توانسته کوشیده بود  که ایزولسکی را از این اشتباه که انگلیس ها به پادشاهی هر کس دیگر رضایت خواهند داد به شرط آنکه او دست نشانده ی آنها باشد بیرون بیاورد. او می نویسد:
 در عین حال تأکید کردم که دولت انگلستان هیچ علاقه‌ای ندارد که محمد‌علی شاه سرنگون شود و کس دیگری را جایگزین وی کند. اما عقیده من این است که وی [ایزولسکی] تصور می‌کند به قدرت رسیدن هر فرد دیگری به جای محمد‌علی شاه به منزله پیروزی سیاست انگلستان در ایران است و طبعاًَ از آن احتراز می‌کند.

برای مدت ده ماه ستیزه ی داخلی مشروطه در شهرهای ایران صدها تن کشته و بس ویرانی به جای نهاد. تبریز به اشغال  ۴ هزار قزاق از نیروهای روس درآمد،  و آن نیروها تا پایان جنگ اول جهانی در آن شهر ماندگار شدند. 


 در  ۲۸ اردیبهشت ۱۲۸۲ (۱۹ می ۱۹۰۳)   ریچموند پیرسون   Richmond Pearson  که از سوی  پرزیدنت تئودور روزولت به سمت  وزیر مختار آمریکا در تهران   بر گزیده شده بود خدمت خودرا در تهران آغاز نمود . او در   گزارش نخستین دیدار خود با نخست وزیر ایران به  خرده گیری تلویحانه ی او از  بی تفاوتی آمریکا در برابر کشورهای استعماری  باهمه  ی توانایی که دارد چنین نوشت: "نخست وزیر که فرانسه را به راحتی صحبت می کند به تاکید یادآورشد  که او خوشحال است که آمریکا اینک به اندازه یی قدرتمند شده است که برخی از مردمان را وادارد تا درست رفتار کنند ... نخست وزیر در اشاره یی  مستقیم  به  عملیات ما در چین و کوبا   گفت تنها چیزی که از توانایی ملی ما بیشتر است بی تفاوتی ماست ."  پیرسون  جنبش مشروطه را همانند انقلاب آمریکا میدید و بر آن بود که این جنبش می تواند سر مشقی برای دیگر کشورهای آسیایی باشد. اما روزولت  از او خواست  که از درگیرشدن در چالش های مشروطه  دوری جوید. با این همه پس از آنكه   مشروطه خواهان با موفقیت به بست نشستند، او در گزارش خود به وزارت خارجه آمريكا نوشت: "دنباله گیری از چالش های کنونی طبعاً  دلبستگی و همدردی شيفتگان آزادی را در سراسـر جهـان  بر خواهد انگیخت". 

پس از چندی گزارش های پیرسون در باره ی آشفتگی های مشروطه لحنی بدبینانه گرفت، و او نوشت  ایرانی ها "هیچ دریافتی  از معنای حکومت بنیاندار  Constitutional government ندارند."به ویژه او اضافه نمود که "در زبان فارسی هیچ واژه ی برابر  برای constitution،  به معنایی  که ما از این ویدایه دریافت می کنیم وجود ندارد " هرچند  پس از برپایی مجلس شورای ملی در ايران او در گزارش خود نوشت: "چه بسا فرياد زنده باد آزادی ملتها كه از كشور كهن سال ايران برخاسته در سراسر دنيا طنين افکند".  پیرسون شاید به خاطر نشان دادن هواداری خود از مشروطه خواهان ۲۰ آبان ۱۲۸۶ (۱۲نوامبر ۱۹۰۷) به آمریکا فراخوانده شد. و جان جكسون  John Jackson كه  در ۹تیر ۱۲۸۶ (۱ جولای ۱۹۰۷)  به جانشینی او برگزیده شده بود در ۲۰آذر ۱۲۸۶  (۱۲ دسامبر ۱۹۰۷) اعتبار نامه ی خودرا تسلیم نمود. او در گزارش خود درباره انقلاب مشروطه نوشت:
در باره ی وضع کنونی ايران،  یاوه یی از اين  بالاتر نيست كه از بودن "روحیه یی ملی" سخن به ميان آيد و يا آنكـه گفته شود كه ملتی  با نگرش  به ریخت  مردم سالاری، از روی درک و شناخت و با پاسداری از بسامانی و آرامـش  به پاخاسته است و  انقلابی همگانی دست یازیده است. زيرا در ايران هنوز روحیه ی ملی پدید نیامده ست و اين به پاخیزی هم نه از روي شناخت و دریافت بوده ، نه گسترشی همگانی دارد و نه در روندار آن بسامانی در پاس بوده است .
هر چند به سرانجام آزادی خواهان پیروز شدند، و نیروهای سردار اسعد بختیاری و سپهدار تنکابنی در ۲۵ تیر ۱۲۸۸ بر تهران چیره شدند. همانگونه که مورگان شوستر می نویسد:  "بنابراین در ۲۵ تیر ۱۲۸۸(۱۶ جولای ۱۹۰۹) چنین می نمود که جنبش شکست خورده ی قانون اساسی به ناگهان زندگیی دوباره یافت و سربازان و مردم  با نشان دادن دلیری ، میهن دوستی  و کارایی، تقریباٌ یکشبه،  امید خود را برای بازگرداندن حکومتی برپایه ی نمایندگی برپاساختند."  در همان روز هیات نمایندگی مجلس عالی در پیام خلع سلطنت محمدعلی شاه  به وی نوشت:  
اعلیحضرتا مقتضیات وقت و شدت هرج‌ومرج مملکت و انزجار قلوب ملت از اداره آن اعلیحضرت ضرورت بهم‌رسانیده که آن اعلیحضرت از زحمات بار سنگین سلطنت خود را معاف فرمایند، برطبق همین ضرورت امروز که  ۲۷ جمادی‌الثانی ۱۳۲۷ است در سفارت محترمه دولت بهیه روس پناهنده شده بالطبع شخص همایونی خود را از این زحمت فارغ فرمودند علی‌هذا مجلس عالی فوق‌العاده امروز ۲۷ جمادی‌الثانی ۱۳۲۷ در بهارستان تشکیل یافته اعلیحضرت قوی شوکت اقدس سلطان احمد شاه خلدالله ملکه و سلطانه را به شاهنشاهی ایران پذیرفته و تا تشکیل پارلمان موقتاً حضرت مستطاب اشرف عالی آقای عضدالملک دامت شوکته را بسمت نیابت سلطنت اختیار نمود.
 در  ۲۵ آبان ۱۲۸۸ (۱۶ نوامبر ۱۹۰۹) پس از بازگشایی مجلس  پرزیدنت  ویلیام هوارد تافت در نامه ی شناسایی خود به مجلس نوشت:
من تبریکات خودرا  برای گشایش مجلس مشروطه به اعلیحضرت تقدیم می دارم. مردم آمریکا برای ایران رفاه و صلح در زیر نظام جدید آرزو می کنند.
 با این همه، دشواری ها بسیار بود  نیروهای روس تبریز و نقاطی دیگر در شمال را در اشغال داشتند و  در مهر ماه ۱۲۸۹ (اکتبر ۱۹۱۰) انگلیس با صدور اولتیماتومی  از ایران خواست که افسران  ارتش هند انگلیس  به کشور داخل شوند تا به پاسداری راه ها در منطقه ی نفوذ انگلیس بپردازند و این هیچ نبود مگر اشغال جنوب ایران که هزینه ی آن را می باید دولت ایران می پرداخت. روسیه و انگلیس با مشروطه ی نو پای ایران سر دشمنی داشتند و  در خواست وام را برای پرداختن  هزینه های ضروری نمی پذیرفتند. دولت ایران دست به سوی آلمان دراز نمود. اما آلمان ها در پرداخت وام بسیار کند عمل نمودند.

در آذرماه ۱۲۸۹( دسامبر ۱۹۱۰)  حسین قلی خان، وزیر خارجه  از وزیر مختار ایران در واشنگتن در خواست نمود که چند کارشناسان آمریکایی را برای بازسازمان دادن  خزانه داری ایران به  همراه یک خزانه دار کل استخدام نماید. وزارت خارجه ی آمریکا که نگران آن بود که پاسخ به چنین درخواست موجب آزردگی انگلیس و روسیه شود  با آن به سردی رفتار نمود. 

در همان حال ایران با صدور درخواستی بین المللی برای رویارویی با کنش های سرکوبانه ی  انگلیس و روسیه واکنش نشان داد. روزنامه ی نیویورک تایمز در شماره ۱۱ ژانویه ی ۱۹۱۱ خود این در خواست را منتشر نمود:
چهار سال پیش  ملت ایران  برای گرفتن آزادی خویش به جنبشی بزرگ اندر شد. کشوری که به پا خاست تا به بدبینان غرب، که به دلایل شخصی خودشان، شرق را و به ویژه ایران را از باز برپایی ناتوان می دیدند،  نشان دهد،  که ایران آماده است  که با خون خویش برای رسیدن به آرمان های آزادی، دادوری و برابری که اصول بنیانیی هستند که  شهرگاری غرب بر فراز آنها رشد نموده است، دفاع نماید.
 در دوران چندسال گذشته روحانیون و همه ی طبقات اجتماعی ملت به تمامی جهان ثابت کرده اند که نه ایران و نه اسلام-باوری هیچ ترس از این ندارند که درهایشان را به سوی منافع شهرگاری بر گشایند. ایرانی ها با همه نیروهایی که آنان را در دوران تحول و آزادی برمی انگیزاند تا به این  آرمان ها برسند، و نداشتن آنها موجب فاصله یی دراز برای زمانی اینچنین بلند شده است، به اندر آمده اند.  
ایرانی ها در مسیر  دگرگونی خود چشمِ آن داشتند   که پشتیبانی و همیاری همه ی جهان را به همراه داشته باشند. اما متاسفانه  این آرزو ناکام ماند، و به وارون، ما با هنایشِ تاسف آورِ دو کشور اروپایی، که بلند پروازی و تشنگی شان برای پیروزی، آنها را به مسیری برای دست درازی سوق داده است، به ساختوستانه سرکوب شده ایم. 
این دو  کشور برای خودشان  کار اندوهگین  پیشگیری و سد نمودن پیشروی شرق را به سوی پیشرفت و شهر گاری برگمارده اند.
 این اعلامیه سپس اشغال بی دلیل شمال ایران،  از سوی نیروهای روسی،  که با تصویب "انگلیسهای آزادیخواه و مشروطه طلب" بوده است، که علیرغم  "ظاهر زیبنده ی سیاست انگلیس"،  به بهانه ی هرج و مرج در منطقه ی جنوب کشور، تهدید به مداخله ی نظامی کرده اند، را  محکوم می نمود .  این درخواست بین المللی چنین پایان می یافت: "انگلیسها و روسها با پیش بینی طرح های  اصلاحات  و نگرانی از تجدیدِ حیاتِ اقتصادی ایران همه گونه موانع را به وجود آورده اند "   تا از دریافت وام پیشگیری نمایند. "انگلیس و روس از این بهانه ها که هیچ پایه یی ندارند بهره گرفته اند تا به ما آسیب برسانند  تا ما را به هراس افکنند و کشور ما را به ببردگی بکشانند."     

دولتمردان ایران که  دستیابی به فناوریی  آمریکا را، برای گسستن بندهای وابستگی خود، تنها راه چاره می دانستند،  از آمریکائی ها تقاضای یاری نمودند. یکبار دیگر این آئین بود که درنخست به جای فناوری وارد شد، و  نهادهای تبلیغاتی میسیونرهای مذهبی در گوشه و کنار کشور پدیدار شدند. اگرچه از دید رئیس جمهور آمریکا هوارد تافت  نفوذ این  نهادها تبلیغات داد و ستد بازرگانی میان آمریکا و ایران را در شمال گسترش می داد .  و اینچنین بود که پرزیدنت تافت به وزیر امورخارجه اَش نوشت:
من نامه ی دبلیو. مورگان  شوستر را در  باره ی امکان درخواستی از دولت ایران برای درگماردن کارمندی که همه ی گمرک و باهوده کاری های درآمد آن کشور را  بازسازمانی دهد پیوست می کنم. من در تمامی کشور و یا  درجهان  کسی را کار آزموده تر  از همین  مورگان شوستر سراغ ندارم. امیدوارم که  شما در این باره با من گفتگو نمائید.

مورگان شوستر

 در این هنگام در آمدهای گمرکی از مهمترین منابع مالی دولت بود  و گمرک ایران زیر مدیریت مورنارد Mornard بلژیکی بود که از سوی روسیه ی تزاری پشتیبانی میشد.   مجلس انقلابی ایران شوستر را به سمت خزانه دار کل کشور برگماشت. مورگان شوستر در این باره می نویسد: 
در نزدیکی های این هنگام  من در باره ی  به اصطلاح "کَلَک"  intrigues  در پیوند با ورود مان و وظائف در نظر گرفته مان از نزدیک آشنا شدم . تقریباٌ با هر کس که صحبت میکردم در  بخشی از گفتگو  واژه ی "کَلَک " را به میان میاورد. " کابینه بر علیه  شما کَلَک میزند." ، " کارمندان بلژیکی گمرک بر علیه آمریکائی ها کَلَک میزنند."،  " آقای شوستر اینجا  بدجایی برای کَلَک است "،  "ایران سرزمین حُقِـّه و کَلَک است "  من  برای دفاع از خودم به همه میگفتم ما آمریکائی ها از کَلَک بالنده  میشویم و من  خوشم  میاید که کَلَک ها ادامه پیدا کنند.
اگرچه نخستین کَلَک که از  نزدیک با آن روبرو شدیم از سوی موسیو مونارد، یک کارمند بلژیکی گمرک بود  که  پست مدیر کل  اداره ی گمرکات را داشت. این جناب،  کارمندِ  بسیار دون پایه ئی در گمرکات کشور خود بود که به آوند دستیار با هم میهن بسیار تبهکار خود  موسیو ناوس Naus که از سوی مظفرالدین شاه مأموریت داشت تا  اداره ی گمرکات ایران را برپا  و سازمان دهد  و او چنان موفقیتی شگفت انگیز بدست آورد که  در زمانی بسیار کوتاه  بس بانفوذ و ثروتمند گردید  و بسیار مورد احترام روسها واقع شد. یکی از نخستین کارهای مجلس اول این بود که در بیستم بهمن ۱۲۸۵  شاه را واداشت تا به خدمت موسیو ناوس که تا آن هنگام مناصب حساسی را در اشتغال داشت خاتمه دهد. گزار ش می شد که او اینک  در املاک و ویلای گرانبهایش در بلژیک خوش است. این جناب بود که تعدادی مذاکرات مالی را برای دولت ایران انجام داده بود   ازجمله تعرفه هایِ گمرکیِ کنونیِ ایران و  همچنین دو وام  از روسیه که اینک بار گرانی بر مردم ایران  شده بودند . (...) 
 درهنگام و رود ما  بیست و پنج تا سی تن از هموطنان موسیو مورنارد با او مسئولیت همه ی اداره های گمرک ایران  را بر عهده داشتند. به ما گزارش شده بود که موسیو مورنارد با پشتیبانی  بکارگرفته ی  هیئتهای نمایندگی روسیه و بلژیک ،‌به سختی کوشیده بود که  منصب  خزانه دار کل کشور را از آن خود نماید  ولی مجلس ظاهرآٌ یک دگرگونی کامل را می خواست .  اینک که  کارمندانِ بلژیکیِ گمرک کوششهای خود را  بی ثمر دیده بودند، بر آن بودند تا آنجا که ممکن است  از کار آیی اشتغال آمریکائی ها  پیشگیری و آن را  به صفر برسانند. 
اندکی پیش از ورود ما، مذاکره برای پیمانِ وام یک میلیون و دویست و پنجاه هزار پاند  به دولت ایران از سوی  بانک شاهنشاهی ایران ، که یک کمپانی انگلیسی بود،  به پایان رسیده بود، و همه ی بروندها ی آن پذیرفته شده بودند و تقریباٌ دو روز پیش از ورود ما به تهران لایحه ی  پیمان وام به تصویب مجلس رسیده بود. برخی از نمایندگان  می خواستند که تا  ورود ما شکیبا باشند  تا بتوانند از اندرز ما پیش از برداشتن گام نهائی آگاه شوند، اما کابینه با نگرانی بسیار  می خواست این کار به سامان برسد و بنا بر این وام به رأی گذاشته شده بود. موسیو مورنارد به دغلبازی با   مزدوران شناخته شده ی روسی  در داخل و خارج از مجلس و اعضای کابینه، درست پیش از ورود ما ،  پیش نویس قانونی را فراهم نموده بود  که کنترل تمام مبالغ  هزینه  شده از پول این وام را در دست " کمیسیونی"   مرکب از پانزده نفر  می نهاد که خودش در رأس و در کانون آن قرار داشت. بنابراین خزانه دار کل آمریکائی، که آمده بود تا اداره ی امور مالی ایران را به دست گیرد، خود را  بر سر دوراهی خوشایندی می یافت که یا باید زیر فرمان موسیو مورنارد  و این  "کمیسیون" ، که قرار بود هزینه های دولت را اداره کند کار کند  و یا اینکه خود را بکنار کشد  و تنها با منابع مالی دولت که زیر اداره ی دستهایی دیگر بود کار نماید.  هنگامیکه من از این موضوع آگهی یافتم لایحه ی این قانون در همان گاه در برابر مجلس بود. من بی درنگ پیش نویسی تهیه  و گزارش کوتاهی  در باره ی وضعیت موجود  در وزارت دارائی به کابینه عرضه نمودم و پرسیدم  که آیا آنها می خواهند  " اطاق دیگری به این خانه ی آشفته اضافه کنند " با این گزارش  یک لایحه یِ ساده یِ قانونی   اداره و  امور باز پرداخت و هزینه های  برآمده از  پیمانِ وام یک میلیون و دویست و پنجاه هزار پاند  را در دست  خزانه دار کل کشور می نهاد، جائیکه می باید می بود.  
  به هر روی، کابینه پیشنهاد شوستر را  پذیرفت اما آنچه که جالب است کلک  دیگری ست که روسها و انگلیسها بر سر خزانه داری که پیش از شوستر، از فرانسه، برای کمک به سازمان دادن امور مالی ایران آمده بود وارد آوردند. شوستر می نویسد که پس از ورودش به ایران پیاپی از سوی هیئتهای نمایندگی روسیه وانگلیس  و دیگران دعوت میشد که برای  آشنایی به نزد آنان برود. و او پیوسته این پیشنهاد ها را رد میکرد . این مسئله  نُقل محافل  همه ی سران و مهینان دولت قرار گرفته بود که سر انجام حتی نایب السطنه ناصرالملک و محتشم السلطنه (حسن اسفندیاری) وزیر خارجه ی مستوفی الممالک از او می پرسیدند که کی  می خواهد به دیدار هیئتهای نمایندگی خارجی برود.  شوستر با لحنی شوخ می نویسد: 
 به من داستانِ غم انگیزِ  موسیو بیژو Bizot  "دکترِ مالیه" یِ برجسته یِ فرانسوی را گفته بودند. او که دوسال پیش از آمدن ما به تهران آمده بود، هیئتهای نمایندگی روسیه و انگلیس  و  دیگر دیپلماتهای  خارجی  را بسیار  جالب و میهمان نواز  یافته بود. زیرا  که همواره در باره ی کارش آماده ی راهنمایی بودند و او آنچنان  سرمست از این انجمنهای دوستانه  و میهمانی ها وجشنهای بیشمار که به افتخار او در هیئت های نمایندگی  مختلف داده می شد  بود که تنها یک موضوع کوچک را  بکلّی فراموش کرده بود و آن اینکه او به ایران رفته بود تا به وضع دارایی آن کشور سر وسامان دهد، نه آنکه  فقط چای بنوشد و بریدج بازی کند  و برای تندرستی اسب سواری نماید . اگر او هرگز از بیهشی بیدار میشد که می باید وظیفه اش را انجام دهد  بدون تردید در می یافت که مجلس ، به درست یا نادرست،  هم اکنون اورا نیز در رده ی پیش کسوتان بلژیکی اَش در شمرده   و تنها برنامه يی  که  ایرانی ها مطمئناٌ  از آن پشتیبانی و با آن همکاری خواهند نمود آنست که چه  بهتر خواهد بود که با بازگشت او به لا بل فرانس la belle France (فرانسه ی زیبا) آغاز گردد .  
به هر پیشامد،  موسیو بیژو در سرو سامان دادن به  امور مالی ایران در  در طی دوسال اقامتش در تهران "کار نکردنیِ" استادانه یی از خود نشان داد  و در پایان مأموریتش به دولتِ شکیبا و خوش اعتمادِ ایران یک گزارشِ ماشین شده ی سی برگی ، ویراست  شده به زبان  زیبای فرانسه، تحویل داد که  تنها عقیده ی او در باره ی اینکه؛  برای  سر وسامان دادن به ساختار مالیه ی ایران یک مسئول چه  باید بکند، را نشان میداد.  او  در حالیکه تندرستیش  بسیار بهبود یافته بود به منصب خود  در فرانسه بازگشت  و  این در همان حال بود که وضع مالی ایران همچنان در اُفت  و خیز مانده بود.  
 روسیه و انگلیس  که از ورود آمریکا به ایران بس نگران و  دلواپس بودند میکوشیدند که به  بهانه ئی از شَـرِ شوستر در ایران رهایی یابند.  و  ِسر ادوارد گری وزیر امور خارجه انگلیس که  نمی خواست روابط دوستانه کشورش را با آمریکا بخطر افکند بگونه ئی غیر مستقیم به روسها چراغ سبز داده بود  که  به ایران اولتیماتوم بدهد که  یا باید ایران شوستر را  اخراج نماید و یا نیروهای روسیه ایران را اشغال خواهند نمود .    در نخستین روزهای آبان   ۱۲۹۰ دولت روسیه تزار ی  سپاهیانش را در بندر انزلی پیاده نمود و لشگر بزرگتری را در باکو گرد آورد. انگلیس همچنین  در دهم  آبان ۱۲۹۰  در زیر پوشش نگهبانی از کنسولگری  انگلیس،  به ایران  آگاهی داد که دو تیپ سواره ی هندی  را به آبراهه ی پارس  و شیراز خواهد فرستاد.

 همان روز وزیر مختار روسیه استانیسلاو آنتونویچ  پوکلِفسکی-کوزِل  Станислав Альфонсович Поклевский-Козелл    به وزارت خارجه ایران   پیام داد که ژاندارمهای خزانه داری ایران  می باید بی درنگ  از پارک شعاع السلطنه بیرون شوند و بجای شان نیروهای قزاق ایران  پارک را در زیر نگهبانی خود بگیرد .   او همچنین  در خواست نمود  که دولت ایران  از "ناسزا " گویی به کارمندان کنسولگری روس  پوزش بخواهد.  او  گلایه مندی ایران  در باره ی  زیرپا گذاری آزادگی اش  و دست درازی به   امور داخلی اش را نادیده گرفت و   حتی  ابراز  آزردگی   نوشته  شده ی دولت  ایران  را  که  پیشتر از آن شناسایی و  پذیرفته بود باز پس داد. 

وثوق الدوله وزیر خارجه   در  کابینه ی نجف قلی خان صمصام السلطنه  از انگلیسها در باره چگونگی  پاسخگویی به دست درازی وگردنکشی روسها به  چاره پرسی پرداخت. وزیر خارجه ی انگلیس، سر ادوارد گری ، پاسخش به چاره جویی وثوق الدوله این بود که نه تنها  دولت ایران می باید به اولتیماتوم روسیه سر فرود آورد که بل میباید دولت ایران برای تقاضای کمک خود از آمریکائیها برای سر وسامان دادن به اوضاع مالی از روسیه پوزش بخواهد! در انگلیس نگرانی این بود که روسیه بر سر آنست که ایران را به امپراطوری خود ضمیمه نماید. و در اینصورت با هم مرز شدن انگلیس و روسیه خطر برخورد میان دو امپراطوری افزایش میافت (زیرا در آنزمان شبه قاره هندوستان که پاکستان را در بر میگرفت پاره یی از امپراطوری انگلیس بود) . در مذاکرات طولانی مجلس  همگانِ (عوام) انگلیس در این باره یکی از نمایندگان مجلس کراوشی-ویلیامز Crawshay-WIilliams  گفت:
نکته ی دیگری در این  دشواری هست. هیچکس نمی تواند انکار نماید که اگر قرار باشد ایران پاره پاره شود، آلمان بدون آنکه بگونه ئی اعتراض نماید بکناری نخواهد ایستاد. براستی، من فکر میکنم، اگر چنین چیزی صورت گیرد، و یا اگر گامی برای دست درازی به استقلال ایران برای گسترش منافع ما و یا روسیه برداشته شود، آلمان خود را در این باره سهیم خواهد گرفت و من نمی توانم عواقب نهایی را برای سیاستهای اروپایی پیش بینی نمایم. 
 سر ادوارد گری  وزیر خارجه در همان نشست مجلس  عوام انگلیس در پاسخ به یکی از نمایندگان مجلس در این باره گفت:
 نخستین تقاضای دولت روسیه  اینست که آقای شوستر مشاور  دولت ایران می باید بر کنار شود. ما گفته ایم که نمی توانیم به این در خواست اعتراض کنیم و من به مجلس میگویم چرا. اندک زمانی پیش، در  تازه ترین رویداد، من تلگرام خبری را دریافت نمودم که آقای شوستر سه کارمند انگلیسی در ایران را به آوند مأموران خزانه داری در نقاطی حساس منصوب نموده است. یکتن در شیراز، یکتن در اصفهان و یکتن در تبریز، البته در بیرون از منطقه ی نفوذ روسیه که در باره ی آن هیچ اعتراضی نمی تواند باشد. اصفهان  خیلی نزدیک به منطقه ی نفوذ روسیه است،  و من  فکر نمی کنم گماردن یک مأمور  در آنجا مورد پذیرش دولت روسیه باشد.  اما تبریز خیلی به مرز روسیه نزدیک است، و به محض اینکه من این خبر را شنیدم، و پیش از آنکه دولت روسیه حتی یک کلمه در این باره بگوید، و تا آنجا که من میدانم حتی پیش از آنکه آنها از این جریان با خبر بشوند، من به وزیرمان در تهران تلگراف زدم، و به او خاطرنشان کردم که اینگونه کارها پذیرفتنی نیست، که این مطلقاٌ بر خلاف هدف  پیمان میان انگلیس وروسیه است، و حتی اگر خود ما این انتصابها را برانگیخته بودیم  برخلاف   آن هدف بود. این مطلقاٌ آشکار بود که روسیه به انتصاب یک مأمور انگلیسی در تبریز اعتراض خواهد داشت همانگونه که خود ما با انتصاب یک روسی در وضعیتی همانند اعتراض خواهیم داشت. من فکر کردم این پذیرفتنی نیست، و در چهاردهم آبان به وزیرمان در تهران تلگراف زدم که انتصاب آقای لکوفر Lecoffre، که ممکن است بخواهد به کنش هایی  نیرومندانه برای دفاع از منافع  آنان دست یازد، قطعاٌ موجب ناخوشایند دولت روسیه خواهد شد و بسیار موجب  دردسر برای دولت است.  به او گفته شد که او باید به آقای شوستر عواقب احتمالی را  در صورت ادامه دادن به تحریک روسها متذکر شود و مصراٌ از او بخواهد تا  با هیئت نمایندگی روس از سر آشتی در آید.  اضافه برآن گفته شد که به او (شوستر) باید به اشکاری گفت که دولت روسیه می تواند برای  پاسداری از  منافع خود سرباز استخدام نماید، و که او توان آن ندارد که در برابر آن ایستادگی نماید. (...) آن تلگرام پیش از آنکه ما هیچ چیزی از روسیه بشنویم فرستاده شد. ولی هیچ، حتی اندک، اثری هم نداشت. و با پاسخِ "هیچ کاری نمیشود کرد"  non possumus  روبرو شد. در چنین رویکرد، هر اندازه هم  که آقای شوستر کارا باشد، هراندازه هم که نیتهای خوب داشته باشد، برای ما ممکن نیست با در خواستهای دولت روسیه که در باره ی او پیشنهاد شده است مخالفت نمائیم. من کاملاً کارایی و نیات خوب اورا می پذیرم، اما شما نمی توانید بر نیت و  هدفِ نهفته در پیمان انگلیس و روس خدشه آورید و میانه ی دوکشور بزرگ را باهم، به خاطر کنش های یک فرد،هر چقدر هم که از سرِ نیک اندیشی باشد، بهم بزنید.  راهکاری را که  من می توانستم برای پیشگیری از هنایش این خدشه  نشان بدهم در نخستین فرصت ممکن دادم. آن راهنمایی شکست خورد و من البته  به هیچ وجه نمی توانستم از کارکرد آقای شوستر پشتیبانی نمایم. (...)
دومین درخواست روسیه این بود  دولت ایران پیش از انتصاب مشاورین خارجی می باید از هیئتهای نمایندگی انگلیس و روسیه نظرخواهی نماید.  این در خواستها بر پایه ی مسئولیت های دولت روسیه پیشنهاد  شده بود و ما مطمئناٌ  با آن نمی توانیم چالشی داشته باشیم.  این امر را به آوند دست درازی به استقلال ایران نشان داده اند.  البته که این دست درازی به استقلال ایران نیست. اگر که دولت روسیه می گفت که دولت ایران در گمارش مأمورین ایرانی در دولت ایران می باید پذیرش انگلیس و دولتهای خارجی  را درخواست نماید آنوقت این دست درازی به استقلال ایران بود. درخواستِ روسیه  به انتصاب کارمندان ایرانی کاری ندارد، اما به  انتصاب مامورین خارجی ، بدون تردید، کار دارد. ایران ضعیف ونابسامان است و خود این راستیک که این کشور نیاز به مشاورین خارجی دارد نشان میدهد که استقلال آن مانند استقلال کشورهایی نیست که نیاز آن را ندارند که به کسی دیگر تکیه کنند.  این کشور به مشاورین خارجی نیاز دارد برای اینکه ضعیف و بی سر وسامان است، اما با مشاورین خارجی همیشه، به ناچار، هنایش خارجی خواهد آمد. (...) من فکر میکنم که پس از آنچه که رویداده است، این مطلقاٌ اصلی بنیانی است که دولت ایران دستی کاملاٌ آزاد در انتصاب کارمندان ایرانی در سازمان دهی به  دولت خود داشته باشد. اما اگر که  بخواهد مشاورین خارجی را استخدام کند برای پیشگیری از رویدادی مجدد مانند آنچه که رخ داده است باید از پیش با روسیه و انگلیس مشاوره نماید (...)
سومین در خواست روسیه اینست که ایران می باید غرامت بپردازد. دراین باره باید ببینیم که در حال حاضر ایران نمی تواند هیچ مبلغی را بپردازد و من حتی برای یک لحظه هم خیال نمی کنم که دولت روسیه  برای پرداخت فوری غرامت فشار وارد کند. و اگر فشاری برای پرداخت غرامت فوری نیست، این ناخواستنی است که چنین طنابی بدورِگردن ایران باشد ، که بتواند مانند اهرمی  در هر آن  مورد استفاده قرار گیرد.  دومین چیزی که در باره ی پرداخت غرامت باید بگویم اینست که، اگر به ایران فشار بیاید که در هم اکنون غرامت بپردازد، این اثری منفی بر  منافع بازرگانی انگلیس خواهد نهاد.   منافع بازرگانی انگلیس  در جنوبِ ایران بخاطر بسته شدن  و آشفتگی راه ها لطمه دیده است. راه ها آشفته شده  است  زیرا نیرویی کارآمد برای پاسداری از آنها نیست. به باور من افسران سوئدی که اینک در ایران بسر می برند در حال آفرینش چنین نیرویی هستند، و به هر اندازه، شما نمی توانید بدون پول چنین نیرویی را نگاهداری نمائید.
 به هر روی، سر ادوارد گری حتی در باره درخواست سوم روسیه تزاری به آنها اطمینان می داد که ایران به آوندی ریشه ئی پرداخت غرامت را می پذیرد  و "هنگامیکه یک دولت ایرانی برپا شود که منافع  ویژه ی انگلیس را و منافع ویژه ی ما در آن مناطق ایران که برای هرکدام از ما از اهمیتی ویژه برخوردارند را محترم شمرد" این غرامت پرداخت خواهد شد.  

با این همه مجلس از این گردنکشی های  بی شرمانه و ابلهانه نهراسید، و در نوزدهم آبان ۱۲۹۰ پیشنهاد شوستر را برای استخدام  هفت آمریکائی دیگر تصویب نمود. نیروهای روس در رشت و تبریز با قساوت و وحشیگری مردم بیگناه را کشتار نمودند . وثوق الدوله بنا به دستور وزیر خارجه ی انگلیس اولتیماتوم روسیه را پذیرفت.  اما  روسها که بر پایه ی موافقت نامه ی ۱۹۰۹ روس و انگلیس، می باید تبعید محمدعلی شاه به بندرِ  اُدسا  را پاسداری کنند و  به او اجازه ی اقدامی بر علیه حکومت مشروطه ندهند در تابستان سال ۱۲۹۰ (۱۹۱۱)، اورا از ادسا  به همراه تسلیحات نظامی، با نام رمزی خلیل   به ایران باز گرداندند و در دوم آذر ۱۲۹۰ اولتیماتوم دیگری به دولت ایران دادند که می باید درظرف ۴۸ ساعت  پاسخ داده میشد.  بنا بر اولتیماتوم:
افزون بر آنچه که در بالا گُفته شد،‌ دوستدار بناچار هشدار می دهد که دولت امپراطوری بیش از چهل و هشت ساعت برای اجرای درخواست یاد شده  شکیبا نخواهد ماند و در درازای این هنگام  نیروهای روس در رشت متوقف خواهند ماند. اگر تا پایان این  هنگام پاسخی نرسد یا پاسخی نامطلوب برسد  نیروهای  یادشده  به پیشروی خواهند پرداخت و البته این برآیند موجب افزایش غرامتی که دولت ایران  می باید به دولت روسیه بپردازد خواهد شد.
صمصام السلطنه، نخست وزیر،  که اطمینان داشت مجلس این بار التیماتوم را خواهد پذیرفت،  به روسها  اطمینان داد که مجلس بدون چالشی جدی  آنرا خواهد پذیرفت.  او با آوردن اولتیماتوم به نشستِ مجلس از نمایندگان  درخواست نمود که با پذیرش آن به دولت  پروا دهند که شوستر را اخراج نماید. از سویی دیگر، تقی زاده با فرستادن تلگراف هایی به وثوق الدوله وزیر امور خارجه، مؤتمن الملک رئیس مجلس، سلیمان میرزا، سید محمدرضا مساوات و وحیدالملک از حزب دمکرات و نیز سردار اسعد از آنها خواست اولتیماتوم را بپذیرند.  او به وثوق الدوله نوشت:  "از روس عذرخواهی کنید و با غیرت ملی مملکت را از خطر نجات دهید ". درتلگرافش به مؤتمن الملک  نوشت هرگز گمان نمی برد که دولت و ملت ایران با رویگردانی  از یک  پوزش  کشور را به باد دهند ، "و از شدت تحیّر در حل سّر این مسئله مبهوت بودم".  و به سلیمان میرزا،  می نوشت که لجاجت و دشمنی مایه ی "لعنت ابدی" ست؛ و پیشگیری از اشغال  تهران از "اقدم وظایف" است و حتی به تشکیل یک حکومت اتحاد ملی، دربر گیر از همه احزاب، اندرز  میداد: "کار را البته نگذارید از دست اولیای امور خارج شود و به دست ازدحام بیفتد".

بنا به نوشته ی شوستر هنگامیکه التیماتوم روسیه در مجلس خوانده می شد  سکوتی سنگین بر نشست هفتاد شش نماینده ی کشور سایه افکنده بود . پس از خواندن اولتیماتوم در نشستِ  آشکار مجلس شیخ محمد خیابانی  بپاخاست و چون پذیرفتن اولتیماتوم را برابر با از دست دادن استقلال و آزادی کشور می دید گفت:  "باید بدانیم این مسئله خیلی خیلی مهم چطور خواهد گذشت این است که ما رد خواهیم کرد یعنی بنده با آن اشخاصی که رفقای بنده هستند رد خواهیم کرد و رأی نخواهیم داد."  معززالملک پیشنهاد نمود که: "بنده هیچ بد نمی‌بینم که یک مجلس ۷۰ نفری   یک مجلس کوچکی تشکیل بدهد که با وزراء داخل مذاکره شده به این کار خاتمه بدهند و این مجلس کوچک از حیث اعتماد همان مجلس خواهد بود که از حیث شور با هیئت وزراء همراه بشوند و این مسئله را خاتمه بدهند و هیچ فرق نمی‌کند."  آقا میرزا احمد قزوینی گفت:
 "بنده نمی‌خواستم چیزی عرض کنم ولی فرمایش آقای معززالملک مرا مجبور کرد که یک چیزی عرض بکنم  (...) در اصل مطلب بنده هم همعقیده هستم با آقای خیابانی و کاملاً موافق هستم با ایشان و عرض می‌کنم که این مملکت مال وکلا نیست مال وزراء هم نیست مال تمام اهالی این مملکت است بعد از آنکه مجلس این را رد کرد به تمام اهالی گوشزد کرد و تمام اهالی تصدیق کردند و امروز که کمیسیونی معین می‌کنیم و اختیار به آن‌ها می‌دهیم معنی این کمیسیون این است که اگر لازم شد قبول نکنند مخالف آن رأی که مجلس داده است خواهد بود و البته ما نمی‌توانیم تصدیق کنیم که یک عده مختصری منافع یک مملکتی را بیشتر از عموم اهالی آن مملکت می دانند".
  هشترودی گفت:
 بنده ساعتم را که حالا ملاحظه کردم نصف شب است یعنی ۵ دقیقه یا ده دقیقه مانده است تا نصف شب و خود این حاکی است که این مطلب خیلی اهمیت دارد حالا تاریخی بودنش را عرض نمی‌کنم یعنی این مطلب از آن مسائل اساسیه مملکت است و شاید بتوانم عرض بکنم که تقدیر این مملکت در این شب تمام می‌شود. (...) بنده وکیل شده‌ام که این‌جا رأی بدهم نه این که ا ختیار خودم را به دیگری بدهم که او برود در یک کاری رأی بدهد (...) بنده الآن مضطربم چطور اختیاری به دیگری بدهم وقتی که دست مرا ببندند چطور ممکن است که اختیار به دیگری بدهم این است که بنده با این ترتیب مخالفم و مخالفت خودم را اظهار می‌کنم و این راه هم لازم است عرض کنم که اینجا یک اشاره شد که فِرَق سیاسی منحل شده است بنده عرض می‌کنم چنانچه تشکیل فِرَق در پارلمان شده باید انحلالش هم در پارلمان بشود آن وقت رسمی می‌شود واِلا در مجلس مخفی یا در خارج رفتن و استعفا دادن رسمی نیست.
 وثوق الدوله وزیر خارجه باز هم کوشش نمود که با تشکیل کمیسیون کوچکی مقدمات پذیرش اولتیماتوم را فراهم آورد او گفت:
 همینقدر عرض می‌کنم تعجیل بفرمائید در انتخاب این کمیسیون و این کمیسیون هم بایستی در یک جلسه رأی خودشان را بدهند و کار را تمام کنند برای اینکه هیچ موقع نداریم قشون روس بنا شده است فردا از قزوین حرکت بکنند یعنی یک هفته بلکه هشت روز قبل بنا بوده است حرکت کند و بواسطه اقدامات جدی که در این چند روزه شده است تأخیر افتاده است و بنا بود فردا که ۲۱ دسامبر است حرکت کنند ولی باز یک اقداماتی شده است که شاید یک ساعاتی به تأخیر بیفتد پس باید خیلی خیلی تعجیل بفرمایند که شاید زودتر کمیسیون را امشب انتخاب بفرمایند و آن کمیسیون هم در یک نشست و برخاست کار را تمام کند و نباید طول بکشد و بیشتر از این به تأخیر بیفتد.

در نشستی دیگر یکی پس از دیگری نمایندگان مانند حاج شیخ الرئیس و سلیمان میرزا  بر پذیرش ناپذیری اولتیماتوم  و هنایش فاجعه آمیز آن برای استقلال ایران  تأکید می نمودند.  حتی  متین السلطنه که  برآن بود که شاید  برکناری شوستر  با ناوابستگی ایران سازگار باشد،  براین باور بود که 
اگر بتوان بعضی از قسمت های این پیشنهاد دولت روس را که مستقیماً به استقلال دولت برنمی خورد پذیرفت و در سایر موارد به طور شدت مقاومت کرد، گمان می کنم این رأی، رأی صحیحی است که می تواند در آتیه اسباب نجات و فلاح این مملکت بشود و بنده یک پیشنهادی به همین مضمون کرده ام اگر آقایان نمایندگان غور کنند و صلاح آتیه مملکت را می دانند گمان می کنم قبول بفرمایند.
 نمایندگان یک به یک   دلیرانه رأی  خود را  آشکار نمودند و با رأیی همگانی  التیماتوم روس را به دیگر  بار رد کردند.  به نوشته ی شوستر: 
 هنگامیکه رای گیری پایان یافت  هرکدام از نمایندگان، تاس سرنوشت خویش را ریخته بود  و جان خود و خانواده اش  را به  زیر دندانهایِ خرسِ بزرگِ شمال قمار کرده بودند  
 بنا بر قانون اساسی، این رای  اینک به مثابه رأی عدم اعتماد مجلس به دولت بود و بنابراین دولت صمصام السلطنه  می باید استعفا می داد . امیر مجاهد سردارجنگ و امیرمفخم بختیاری با کمک مالی و تشویق انگلیس به انگیختن شورش و آشوب در میان مردمان بی نوا پرداختند. در این میان یپرم خان رئیس شهربانی از اینکه خانهای بختیاری پا در کفش او کرده بودند بسیار خشمگین بود  به ويژه از اینکه  امیرمجاهد و امیر مفخم از سوی سر جرج بارکلی Sir George Barclay، وزیر مختار، انگلیس تشویق شده بودند که تا با روسها از نزدیک همکاری نمایند و بر آن بودند تا نیروهای یپرم خان را خلع سلاح نموده و  اداره ی شهربانی را به کمک قزاق های روسِ کلنل وادبولسکی  در دست خود بگیرند.  


سر جرج بارکلی وزیر مختار انگلیس در ایران


یپرم خان ارمنی

چنین بود که چند روزی تنش و ستیزه میان پاسبان های یپرم خان و ژاندارمها  ادامه داشت. تا آنکه سرانجام  یپرم خان از  ریاست شهربانی (نظمیه) کناره گرفت. اما استعفای او موجب افزایش نگرانی و آشفتگی در تهران شد. 

 در این هنگام با  پادر میانی بارکلی،   میان یپرم خان و خانهای بختیاری  آشتی برقرار شد. و در دوم دیماه ۱۲۹۰ (۱۹۱۱)  انگلیس مزدوران خود را به رویارویی با نمایندگان مجلس فرستاد،  اراذل و اوباش  نمایندگان را از مجلس بیرون کردند و در کشور حکومت نظامی اعلام شد.  در همان روز روسها تبریز را با بمبارانی سنگین پوشاندند و کنسولگری روس شهر رشت را زیر فرمان خود گرفتند. روزنامه ی روسی    نووئه  ورمیا    Но́вое вре́мя  در سر مقاله یی خواستار  "انتقامی سخت"  و "از میان بردن همه ی فدائی ها" شد و نوشت   "انسانیت راستین  به بی رحمی نیازمنداست".  روزنامه ی نیشن  The Nation در لندن در همان روز  زیر آوند استقلال ازدست رفته ی ایران نوشت:
 این گشته ئی آشکارست که روسیه از نخست سر آن داشت که آقای شوستر را خوار نماید زیرا که او از خود توانمندی و نترسی  آمریکاییها را نشان میداد که  می توانست بزودی دشواری های مالی ایران را چاره کند و به ایران دولتی سامان یافته دهد.  او مردی نبود که بدون تلاشیدن به آسانی تسلیم شود اما به انجام، نیرویِ شمشیرِ روسیه بیشتر از قلم  آقای شوستر بود.   این نمایش، با تشریفات رسمیِ نشاندادن نوک سرنیزه  برای در خواست روسیه، و پشتیبانی  سر ادوارد گری  در سخنرانی  روز سه شنبه اش ، که  این را حق روسیه  می دانست که بتواند استخدام خارجی ها را در ایران رد نماید، پایان یافت. گام بعدی  وامی ست که  مانند همیشه می باید  برای پرداختِ غرامتِ هزینه یِ تجاوز روسیه پرداخته شود و با  برجا نشاندن  یک سرکرده یِ رسمی که زیرفرمانِ روسیه باشد،  به سر انجام  فرمانفرمایی آن کشور بر تهران برپا خواهد شد. پرسش بعدی البته این خواهد بود که تاچه اندازه ما آماده ایم  که اجازه دهیم  که  تهران  پس از اینکه کانون سیاست روسیه شده است  بر جنوب ایران حکومت نماید.  به فرجام،  تجزیه ی بخردانه ی ایران می باید  دنبال شود و گونه ئی سازمان سیاسی جداگانه برای جنوب بر پا شود. منطقه ی نفوذ انگلیس به دشواری می تواند از شهری  اداره شود  که کاملاٌ در زیر فرمان قزاق های روس، دیپلماتهای روس، سرمایه کاران روس و بازرسان خارجی که  روسیه می تواند کار شان را رد  نماید،   باشد.  در مقایسه با دولت  همیارمان روشهای خود ما خیلی کمتر شَدید،   کمتر  بی رحمانه و  کمتر  شتابزده بوده است .  اما چون ما با آنچه که او کرده است همباوری کرده ایم خودمان نیز دیر یا زود وادار خواهیم شد که از او پیروی نمائیم. پس از گذشت چند سال بدون تردید  ما خویشتن را به آشکاری اشغالگر  جنوب ایران خواهیم دید به همانگونه که روسیه شمال آن کشور را در اشغال دارد.  و کابوسی را که نسلهایی از سربازان هندی- انگلیسی  را  نگران داشته بود، سرانجام با پذیرش خودمان روی گشته خواهیم نمود.  نیروهای روسیه و انگلیس در مرزهایی ناپدیدار در برابر هم  رویارو خواهند شد و ما به آوند ی نظامی  مانند ترکیه و روسیه  با سپاهیانِ وظیفه یِ بیشمارشان   coscript armies قدرتی قاره ئیContinental Power   برای همسایگان  دلواپسمان خواهیم شد.

  به باورِ روزنامه یِ نیشن، تجاوز روسیه به ایران برآیندی بسیار تیره بود از  سیاست اروپایی سر ادوارد گری. 
که یک اصل ساده و اولیه  از نخست بر آن حاکم بوده است - ترس او از اینکه مبادا  این و یا آن قدرت، به آنچه که او آنرا "مدارِ" دیپلماسی آلمان می نامَد، کشیده شود. سال به سال ،  برای پیشگیری از اینکه برخی  از قدرت ها به تفاهمی صمیمانه با آلمان دست یابند ما  از کالاهایِ مردمان دیگر  هزینه کرده ایم.  ما در منطقه ی بزرگی از ایران  دست روسیه را  آزاد گذاشته ایم که هر چه می خواهد بکند. این بهایی گران برای هر چیز  بوده است. اما ما از این سطحِ پائینِ شرخریِ دیپلماتیک  چه بهره یی برده ایم؟"  

 به باور نویسنده ی سر مقاله ی نیشن، هنگامی که این بازی آغاز شد روسیه متحد در خور اعتمادی برای فرانسه بود. اما  دیگرکسی نمی توانست بگوید  که اگر  بحران اقادیر در مراکش به جنگِ فرانسه و آلمان منجر میشد روسیه برای یاری به فرانسه به سلاح دست می برد.  نیشن  روسیه  را برای این ناآمادگی   به کمک در خور سرزنش نمی گرفت.  اما از این آذرده بود که انگلیس حتی نتوانسته بود که روسیه  را در "مدار" فرانسه و انگلیس  نگاه دارد.  به نوشته ی  نیشن  روسیه  با امضای پیمان پتسدام با آلمان از این مدار بیرون رفته بود.

 پیمان پتسدام ، راه آهن بغداد

 پیمان پتسدام که تنها ساعتی چند پس از  سرنگونی محمدعلی شاه قاجار در میان روسیه و آلمان در سن پترزبورگ امضا شده بود مایه ی نگرانی انگلیس بود. روسیه که از افزایش نفوذ آلمان در ایران پس از انقلاب مشروطه  دلواپس بود می خواست که آلمان را از دست درازی به شمال ایران بازدارد . پیمان نامه ی ۱۲۸۹ راه آهن روسیه و ایران  اینک زمانش سپری شده بود  و روسیه نگران آن بود که پیش از آنکه بتواند راه آهن باکو- تهران را به پایان برساند آلمان راه آهن بغداد را به تهران پیوست دهد.  نیکلاس دوم امپراطور روسیه و کایزر ویلهلم دوم آلمان در پتسدام در باره ی راه آهن بغداد به توافق  رسیده بودند.  روسیه برآن بودکه شاخه ی "خانقین- تهرانِ" این راه آهن می تواند  درآمدهای گمرکی را که از ترابری صادرات و واردات ایران  و اروپا به بار می آمد بدست آورد و   انگلیس را از این درآمدها، که از صادرات و واردات از بندرهای ایرانیِ خلیج فارس بدست میاورد،  محروم نماید. برای آلمان  این راه آهن فرستادن نیرو را  به  شهرهای  میانرودان و سپس در برنامه ئی بلندمدت به  مرزهای هندوستان برای چالش با انگلیس ممکن می ساخت.

در پیمان پتسدام،  آلمان توانایی ویژه ی روسیه را در شمال ایران به آوند فرماینده می پذیرفت. و  از سوی دیگر، روسیه می پذیرفت که آلمان در ایران  منافع بازرگانی دارد ولی بدنبال گرفتن هیچ  امتیاز نو نمی باید باشد.

در همه ی این احوال انگلیسها به منافع نفتی خویش در ایران می اندیشیدند. همانگونه که ادروار گری در مجلس همگان (عوام) گفت:
آیا کسی می تواند از جایی دیگر در خارج از امپراطوری بریتانیا نام ببرد که ما شاید بتوانیم امتیاز نفت بگیریم که از خطری کمتر برخوردار باشد ؟ دشواری حفاظت این چاه هارا در نظر بگیرید و حتی  بدتر از آن  ۱۵۰ مایل خط لوله  از کرانه های دریایی ایران را؛ آیا ترجیح می دهید که  به جای آنها چاه  های نفت  در مکزیک  داشتید؟  آیا این آسانتر خواهد بود که نیروهای انگلیس را برای حفاظت به آنجا بفرستیم؟   گروهی از خطر    تهدید ترکیه یا روسیه به  امتیاز  صحبت می کنند . آیا شما ترجیح میدهید  چاه های نفت در روسیه یا در ترکیه بود.   
 روزنامه روسی نووئه  ورمیا    Но́вое вре́мя در سنت پترزبورگ  با پرخاشی شدید به اینکه دولت انگلیس بیشترِ سهامِ  "شرکت نفت ایران و انگلیس" را برای کنترلِ آن خریداری کرده است، گسترش نفوذ انحصاری  انگلیس را، در ماورایِ منطقه نفوذش در جنوب، به چالش کشید  و آنرا بالا کشیدن منطقه ی بیطرف در پیمان ۱۹۰۷ خواند.  گری بی درنگ کوشید تا روسها را آسوده خاطر سازد و به کنت الکساندر بنکندروف  Александр  Бенкендорф، سفیر روسیه در لندن،  مصرانه گفت که انگلیس هیچ نقشه یی  برای گسترش نفوذش به شمال ندارد و دریاداری انگلیس به کمپانی توصیه کرده است که بجای توسعه ی منابع نفت در شمالِ منطقه یِ نفوذش، به توسعه منابع نفتی غنی جنوب تمرکز نماید.  تنها دگرگونی در وضعیت کنونی احتمال استخدام افسران انگلیسی در  منطقه بی طرف خواهد بود.  او به بنکندروف یاد آورشد که این موارد درگفتگو های انگلیس و روس  برای دوسال  مطرح بوده است.  و به او اطمینان می داد که انگلیس  به هیچ اقدامی بدون مشورت با روسیه دست نخواهد زد.


سرگئی سازونف وزیر خارجه ی روسیه


سرگئی دیمیتریویچ سازونف Сергей Дмитриевич Сазонов، وزیر خارجه ی روسیه، با استخدام افسران انگلیسی در منطقه ی بیطرف مخالفتی نداشت. اما  دلواپس  از آن بود که خریداری اکثریت سهام کمپانی نفت ایران و انگلیس از سوی دولت انگلیس تمام چندوچون  امتیاز نفتی ویلیام ناکس دارسی  William Knox D'Arcy را دگرگون نموده است.  او آگاهی داشت که امتیازِ  دارسی به دارنده ی آن  حق انحصاری استخراج  نفت را در همه ی مناطق ایران به جز پنج استان شمالی می دهد.   و کاملاٌ خشنود بود از اینکه ببیند انگلیسها در منطقه ی نفوذ خودشان هر چقدردلشان می خواهد نفت استخراج کنند، اما  بی تابانه از اینکه  آنها به منطقه ی نفوذ روسیه نزدیک بشوند هشدار میداد و از  دولت انگلیس می خواست که به آشکار و روشنی اعلام نماید که از همه ی مفاد مندرج در امتیاز دارسی استفاده نخواهد نمود. 
  
به نوشته ی  نیشن  اینک پس از امضای پیمان پتسدام با آلمان ، در صورت درگیر شدن روسیه به یک چالش نظامی، که  می توانست برآیندی از سیاستهای اروپایی انگلیس باشد،  از آنجا که انگلیس نمی توانست  به روسیه کمک نظامی  فراهم آورد،  "نه بازگذاشتن دستی آزاد در ایران  و نه باران زر انگلیس در سرمایه گذاری ها و شرکتهای روسی می توانست  وفاداری روسیه را  باز خرید نماید".

 به هر روی ، همانگون که دیدیم انگلیس و روسیه شوستر را از ایران  بیرون کردند، و مجلس به دست نیروهای شهربانی یپرم خان بسته شد ، که این دوره ی فترت مجلس برای دوسال و یازده ماه ادامه داشت. وثوق الدوله،  وزیر خارجه، در نامه ای  به پکلوفسکی وزیر مختار روس به او پذیرش دولت را از شرایط اولتیماتوم آگاهی داد و صمصام السلطنه در نامه ایی به ناصرالملک، نایب السلطنه،  انحلال مجلس و برگذاری انتخاباتی تازه را درخواست نمود . با فشار روسها موسیو مورنارد بلژیکی اینک جانشین شوستر شده بود و این موجب ناخشنودی ایرانیان بود. 



در۱۴ دی ۱۲۹۰ (۵ ژانویه  ۱۹۱۲)‌  دولت انگلیس از روسها خواست، که بنا بر تعهد خود،  اینک که شوستر از ایران می رود، می باید نیروهایشان  را از ایران خارج کنند و همچنین محمدعلی شاه   نیز باید وادار شود تا ایران را ترک نماید. در  ۲۹ دی (۲۰ ژانویه) جرج بوکانان  George Buchanan سفیر انگلیس در سنت پترزبورگ با  سازونف، وزیر خارجه ی روس، در این باره دیدار کرد. سازونف در ۸ بهمن ۱۲۹۰ (۲۹ ژانویه)  شرایط دولت روس را به اطلاع بوکانان رساند. اما سر ادوارد گری، وزیر خارجه ی انگلیس آن پیشنهادها را  درخور پذیرش نمی یافت. سرانجام پس از پذیرش دو طرف در ۲۸ بهمن ۱۲۹۰ (۱۸ فوریه ی ۱۹۱۲) یاداشتی از سوی دو دولت تسلیم  ایران شد که بر طبق آن:
(۱) دولت های روس و انگلیس هر کدام مبلغ ۱۰۰ هزار لیره در اختیار دولت ایران می گذارند. به مجرد آن که پاسخ مساعد ایران برسد، بانکهای شاهنشاهی و اسقراض اعتباری برای دولت ایران باز نموده، و مبلغ مذکور را در اختیار دولت قرار خواهند داد .(۲) این مبلغ با بهره ی سالیانه ۷ درصد، می بایدپیش از این که دولت ایران وام دیگری بگیرد پرداخت گردد.تا آن گاه که همه ی مازاد در آمدها های گمرک های  شمال و جنوب که توسط بانکهای یادشده در بالا در اختیار دولت ایران قرار می گرفت، باید برای بازپرداخت  وامها به دولت های روس و انگلیس پرداخت گردد. (۳) این وام باید با نظارت خزانه دار کل و طبق برنامه ای که کابینه تهیه کرده با موافقت سفارت های دو دولت، هزینه  شود و بزرگترین بخش  آن می بایست به  هزینه های برپاسازی ژاندارمری زیر فرمان افسران سوئدی ویژه شود. 

پیشنهادها و هدف های  بالا مذکور در این یادداشت مشروط   به این بودکه: یکم. از این پس دولت ایران سیاست خود را با بندهای پیمان ۱۹۰۷ میان روس و انگلیس هماهنگ نماید. دوم: به محض خروج محمدعلی شاه و سالارالدوله از ایران، دولت ایران فدائیان و نیروهای نابسامان را بر کنار نماید. سوم: به منظور برپایی یک ارتش بسامان با دو سفارت  وارد گفتگو شود. چهارم:  در باره ی حقوق و بخشش هواداران و همراهان محمدعلی شاه توافق کنند.

بارکلی پس از فرستادن این یادداشت، در همان تاریخ، جرج چرچیل منشی سفارت را مأمور کرد تا با نایب السلطنه ملاقات کرده، از او بخواهد از نفوذ خود استفاده کند و وزراء را به پذیرش آن وادارد.

اولین پاسخ ایران با دگرگونی برخی از بندها در تاریخ  ۲ اسفند ۱۲۹۰ (۲۲ فوریه ۱۹۱۲) به دست نمایندگان روس و انگلیس رسید، که مورد پذیرش دو دولت  قرار نگرفت. دولت ایران در بنیان با شناسایی  پیمان تقسیم ایران پرخاشی نداشت.  دشواری های مورد ایراد ایران در پیوند با مداخله ی دو دولت در نظارت بر مصارف وام و  فرمانده ی نیروهای ارتشی بود.

در پنج شنبه ۱۶ اسفند ۱۲۹۰ (۷ مارچ ۱۹۱۲)  به دیگر بار وثوق الدوله پیشنهادی همراه با دگرگونی هایی در بندهای یادداشت ارائه کرد.   از دید او ایران با اصول این بندها  دشواریی نداشت و آنها را می پذیرفت،  اما در مورد مسئله ی ارتش، برای دولت ایران پذیرفتنی نمی بود که در گزینش افسران  از ارتشهای کشورهایی کوچک و نیز در مورد تسلیحات از دو دولت نظر خواهی کند.  همچنین دولت ایران  درخواست داشت که از این پس شرایط دیگری به این شرایط افزوده نشود و نیروهای بیگانه خاک ایران را ترک کنند، و بندهای در پیوند مربوط با حقوق محمدعلی شاه در پذیرفتنامه ی جداگانه ای گنجانده شود. پس از بازنگری  دیگر بار،  بندهای بازنوشت شده  از سوی نمایندگان روس و انگلیس به ایران  چنین بود:
 (۱) در مورد گرفتن وام، دو دولت می باید  از پیش از مصارف آن وام توسط دولت ایران،  آگاهی داشته باشند. (۲) درباره ی  پیمان ۱۹۰۷ ، همین بسنده است که دولت ایران بنویسد از بندهای آن  آگاهی دارد. (۳) درباره ی  ارتش می باید نوشته شود که دولت ایران سفارت های روس و انگلیس را از برنامه ی بر پاسازی ارتش خود آگاه خواهد ساخت تا درباره ی نکات لازم تبادل نظر شود.
پوکلِفسکی-کوزِل 

این بار نیز نمایندگان دو دولت  از نایب السلطنه  درخواست نمودند که  به تصویب این یادداشت یاری دهد. اگرچه نایب السلطنه  با این وام موافقت نمود ولی وزیر خارجه در دیدار هایی خصوصی با بارکلی و پوکلِفسکی-کوزِل  از ناحشنودی کابینه از شرایط یادداشت گزارش کرده بود.  از این روی گفتگوها به درازا کشید.  دشواری پایه یی  نا استواری کابینه بود که در روند این گفتگوها چندین بار دچار بحران شده بود.  از آنجا که هر دم احتمال سقوط کابینه می رفت وزرا  از پذیرفتن یادداشت خودداری می کردند تا  در آینده مورد  انتقاد  قرار نگیرند. 

با این همه  سفرای روس و انگلیس اصرار داشتند که کابینه در این هنگام نمی تواند استعفا دهد، چون این به منزله ی مخالفت با یادداشت  دو دولت  تلقی خواهد شد.در ۲۷ اسفند ۱۲۹۰ ( ۱۸ مارچ ۱۹۱۲)،  به دیگر بار وزیر خارجه ایران و بارکلی و پکلوفسکی  دیدار و پیشنهاد های دولت ایران  به بیزش گرفته شد. این بار سفیران دو دولت  پذیرفتند که بند یکم این یادداشت احساسات ایرانیان را آذرده  خواهد داشت و بنابراین با دگرگونی آن  موافقت نمودند .در مورد بند دوم نیز که دولت ایران سیاست خود را با بندهای پیمان  هماهنگ سازد ، دشواری  چاره شده بود.چون پیش از آن ادوارد گری پذیرفته بود که برای دولت ایران بسنده است که آگاهی خود را از مفاد پیمان آشکار نماید. اما  دشواری ارتش دشواریی مهین بود. چون بیم دولت ایران از آن بود که این بند  به برپایی پایگاه های ارتش روس در شمال و ارتش انگلیس در جنوب منجر شود، و  از این روی از  پذیرفتن آن خودداری می کرد. وثوق الدوله حتی تهدید کرده بود که اگر دو دولت حاضر نشوند در این مورد تجدید نظر کنند، از کابینه استعفا خواهد داد.

به گفته ی نایب السلطنه نیز   حتی اگر او این بند را می پذیرفت، کابینه زیر بار نمی رفت؛ و دشوارتر از آن،  اینکه مردم هرگز به این بند روی خوش نشان نخواهند داد.بارکلی و پکلوفسکی اطمینان داده بودند که با استخدام افسرانی از کشورهای کوچک مخالفتی ندارند و هدفشان محدود کردن نیروی  ارتش ایران نیست. در این باره روسها نیروهای قزاق را درگیر شده در این بند نمی دانستند. وثوق الدوله  بر این پا می فشرد که کابینه از عبارت   "ارتشی کوچک"  ناخشنود است و آن را نمی پذیرد. بالاخره سفیران روس و انگلیس  این را پذیرفتند که ایران پیمان کند که درباره  برپاسازی ارتش با آنها  رایزنی نماید.

پس از زدودن و چاره کردن این  دشواری ها،  پاسخ رسمی ایران در ۲۹ اسفند ۱۲۹۰ (۲۰ مارچ ۱۹۱۲)،  به این شکل اعلام شد:
 (۱)-بانک شاهنشاهی و استقراضی علی الحساب اعتباری به مبلغ ۲۰۰ هزار لیره بابت وامی که بعداً به ایران داده می شد،پرداخت خواهند کرد و دولت ایران موافقت می کرد که این مبلغ، علی الحساب بابت قسط اول وام محسوب گردد، و بهره سالیانه آن ۷ درصد باشد.مازاد عواید گمرکات شمال و جنوب به استهلاک بهره این قرض تخصیص خواهد یافت. 
(۲)- برای اطمینان و اطلاع دولتین از این که مبلغ مذکور به مصرفی خواهد رسید که از قبل توسط ایران تعیین شده است، خزانه دار کل موظف خواهد بود که بر مصارف آن نظارت کند. مسلماً قسمتی از آن به مصرف تشکیل ژاندارمری دولتی،تحت کنترل افسران سوئدی خواهد رسید.  
(۳)- درباره ی چهار ماده مندرج در یادداشت مشترک دولتین روس و انگلیس، دولت ایران با اعتقاد به این اصل که دولتین دوست، استقلال ایران را محترم می شمارند و اهدافشان صمیمانه است و خواهان صلح هستند و با میل این اهداف را استقبال می کند و به این یادداشت چنین پاسخ می دهد:
(الف) برای برقراری رابطه با بریتانیای کبیر و روسیه براساس روابط کامله الوداد و اعتماد متقابل،دولت ایران، با توجه به تعهدی که در مقدمه آن قرارداد ذکر شده است سیاست خود را با اصول قرارداد  ۱۹۰۷  تطبیق خواهد داد. 
(ب) طبق برنامه دولت،پس از خروج محمدعلی میرزا و سالارالدوله از خاک ایران، مجاهدین مرخص خواهند شد و به مرور که قوای نظامی منظمی تشکیل گردد، سایر قوای غیرمنظم را در صفوف آن داخل خواهند کرد.  
(ج) به منظور برقراری امنیت در سراسر کشور، تشکیل یک قشون منظم ومفید، یکی از ارکان برنامه وزراء است.واضح است که قشونی که تشکیل خواهد شد، مطابق با احتیاجات کشور خواهد بود.برای اطمینان بخشیدن به دو قدرت همسایه مبنی بر اصرار دولت ایران به تشکیل این قوا دولت ایران سفارتین را از برنامه این تشکیلات مطلع خواهد کرد،تا در صورت لزوم مذاکره دوستانه انجام گیرد.  
(د) در مورد عزیمت محمدعلی میرزا، و پرداخت مقرری به او، به احترام تقاضای دولتین بریتانیای کبیر و روسیه، یادداشت جداگانه ای به همین منظور تهیه شده است.

اما پذیراندن این بندها به آسانی انجام نگرفته بود و بارکلی در ۸ فروردین ۱۲۹۱ (۲۸ مارچ ۱۹۱۲)، به ادواردگری نوشت که تا دم  آخر هم  آشکار نبود که به فرجام وزیرخارجه از سوی دولت آن را امضا خواهد کرد یا نه. البته او تا هنگامیکه نایب السلطنه ننوشت که از بندهای آن آگاهی دارد، آن را امضا  نکرد.


در ایران اما چگونگی پذیرش و امضای این  پیمان برای مردم مبهم ماند.  تا آنجا که در هنگام گشایش مجلس، ملک الشعرا بهار در روزنامه ی نوبهارش اشاره کرد که این از وظایف وکلا است که درباره ی امضای تصدیق معاهده  ۱۹۰۷که دولت ایران سری به قبول آن جنبانده اطلاعات کسب نماید. سلیمان میرزا نیز پس از بازگشایی مجلس چندین باراشاره کرد که باید به کارنامه دوره فترت دولت رسیدگی شود، ولی سخنان وی به جایی نرسید. دولت انگلیس سهم خود را از اعتبار ۲۰۰ هزار لیره که  ۱۰۰ هزار لیره  می شد  با نوشتن چکی به خزانه دار کل پرداخت، و مورنارد نیز چگونگی مصارف آن را که در جلسه وزرا  به تصویب رسیده بود.به بارکلی گزارش داد.


صمصام السلطنه


اما روسها مدتها به بهانه های مختلف زیر بار پرداخت وام نمی رفتند.البته اخبار این مذاکرات در مطبوعات ایران منعکس نمی شد، و همان وقت، دولت به بهانه این که توطئه ای در کار است، سران احزاب سیاسی را از تهران تبعید کرد. این مذاکرات تقریباً یک ماه به طول انجامید ودراین مدت کابینه چندین بار دچار بحران شده بود. اگر چه به نظر می رسد که علت اصلی بحرانها نه مسئله یادداشت دو دولت ،بلکه بیشتر به روابط بختیاری های و صمصام السلطنه  در رابطه با شرکت نفت انگلیس در ایران بود. بالاخره صمصام السلطنه با نظر و کمک نمایندگان روس و انگلیس توانست کابینه را مجدداً تشکیل دهد،هرچند که سر والتر بوپره تاونلی  Sir Walter Beaupré Townley وزیر مختار انگلیس در ایران در سالهای  ۹۱- ۱۲۹۰ (۱۲-۱۹۱۱) از تشکیلات جدید اظهار رضایت نمی کرد. با اینکه کابینه چندبار دیگر ترمیم شد ولی تاونلی معتقد بود که نارضایتی عمومی نسبت به صمصام السلطنه ادامه دارد. هنگام عزیمت نایب السلطنه در ۲۱ خرداد ۱۲۹۱ (۱۱ جون ۱۹۱۲) بحران دوباره آغاز شد. وثوق الدوله درنامه ای خطاب به تاونلی از توطئه ای برای بازگرداندن محمدعلی شاه خبر داد.

محمد علی شاه


در این هنگام فعالیتهای سیاسی  در دو گروه متمرکز بود:  گروهی برای گشایش مجلس،  و گروه دیگر  برای  بازگرداندن   محمدعلی شاه کار میکردند. این دوگانگی  بازتابی بود از رقابت  میان انگلیس و روس، انگلیس ها از مشروطه خواهان هواداری  میکردند و روسهای تزاری از استبدادیون. گزارش ها ی تاونلی نشان می دهد که  نابسامانی و نا آرامی و ناامنی،   و شایعه ی بازگشت محمد علیشاه همه را نگران ساخته  و به  انتظار رویدادی واداشته  بود. به ویژه که وزیرمختار روس رسماً از بازگشت شاه مخلوع جانبداری می کرد.  در این هنگام ناصرالملک، که ایران را به جهنم مانند کرده بود، کشور را ترک کرد و تاونلی که او را مردی ناتوان و ترسو و گریزان از پذیرش مسئولیت می خواند در اندیشه ی یافتن نایب السلطنه یی دیگر بود.


والتر تاونلی وزیر مختار انگلیس در ایران

   ولی دشواری این بود که درغیاب مجلس گزینش نایب السلطنه جدید ممکن نبود. دراین شرایط بود که تاونلی به فکر تقسیم ایران افتاد.در بحبوحه ی نگرانی های تاونلی در شهریور ماه ۱۲۹۱ (سپتامبر  ۱۹۱۲)  دیدار بسیار مهمی میان ادوارد گری و سازونف در لندن انجام گرفت. دراین دیدار مسائل ایران  به بیزش گذاشته شد، و خط مشی آتی دو دولت برپایه ی همکاری متقابل تعیین گردید. گری در یادداشتی در باره ی گفتگوها به تاونلی  نوشت  که روسها با تقسیم ایران مخالف اند سازونف گفته بود که روسها  مایلند که نیروهای خود را از ایران خارج کنند، ولی افکار عمومی در روسیه مخالف است. او پیشنهاد می کرد که با تقویت قزاقها و ژاندارمری، دولت مرکزی بر اوضاع مسلط شود. درباره ی بازگشت محمدعلی شاه اصرار چندانی نداشت و پیشنهاد می کرد که چون نایب السلطنه ضعیف النفس است سعدالدوله را به جای او منصوب کنند.

 به باورِ ادوارد گری افکار عمومی در ایران با تقسیم این کشور و با اشغال شمال ایران توسط روسها مخالف بود.  او این باور را  به سعدالدوله در میان نهاده و گفته بود که اگر او به جای ناصرالملک منصوب شود، باید منافع استراتژیک و بازرگانی انگلستان و حکومتهای منطقه ی تحت نفوذ و منافع انگلستان در جنوب ایران را به رسمیت بشناسد. گری بر آن بود که اگر ژاندارم ها در تأمین امنیت راههای جنوب چندان موفق نشوند، این کار باید به عهده ی افسران انگلیسی واگذار شود، ولی سازونف با این پیشنهاد مخالفت می کرد. ضمناً گری به وسعت منطقه تحت نفوذ روسها، به ویژه این که تهران نیز در آن منطقه قرار گرفته بود، و به حضور نیروهای روس در مشهد و قوچان اشاره کرده بود، سازونف گفته بود که اینها موقتاً در مشهد هستند.

روز بعد، بار دیگر درباره ی مسئله ایران بحث شده بود. گری مجدداً به وسعت منطقه تحت نفوذ روسها اشاره کرده و گفته بود که این قرارداد به  زیان انگلیس تمام شده واین دولت لازم می داند لااقل منافع  بازرگانی خود را در منطقه ی بی طرف تأمین کند. سازونف گفته بود که نباید درباره ی امنیت راههای  بازرگانی یکدیگر  را به چالش گیرند. مسأله دیگر عدم تمایل طرفین بر تقسیم آشکار و یا اشغال نظامی ایران بود.   نتیجه این بود که می باید دولت مرکزی تقویت  شود؛ و چون نایب السلطنه مردی ناتوان بود، سازونف سعدالدوله را برای نیابت سلطنت پیشنهاد کرده و گفته بودکه هر چند که بر معایب او واقف است ولی هیچکس مناسب تر از او نیست.

گری نیز موافقت خودش را درباره سعدالدوله به شرط آنکه در بعضی مسائل مانند امور مالی و عزل و نصب حکام در منطقه تحت نفوذ روس و انگلیس و منطقه بی طرف بدون مشورت طرفین دخالت نکند اعلام کرده بود. او همچنین می بایست امنیت راهها را تضمین کند تا روس و انگلیس از او پشتیبانی کنند. 

از جمله مسائل دیگری که مورد بحث قرار گرفته بود، بازگشایی مجلس بود که گری می گفت اگر نایب السلطنه جدید موفق به بازگشایی مجلس شورا و تأسیس مجلس سنا شود، در انظار جلوه خوبی خواهد کرد. ضمناً  طرفین توافق کرده بودند که برای اداره ی امور ایران، لازم است وامی به این کشور داده شود. در پایان مذاکرات هم درباره راه آهن در کمپانی مطالعاتی و مرز ایران و عثمانی انجام گرفت. سازونف پیشنهاد کرد که منطقه بی طرف را حذف کنند. تا مبادا قدرت سومی در آن منطقه امتیاز راه آهن را به دست آورد. سازونف به ویژه از اعطای امتیاز خط آهن خانقین ـ اصفهان به آلمان بیمناک بود. گری پیشنهاد کرد که اگر انگلیس امتیاز خرم آبادـ تهران را بگیرد، و روسها در منطقه نفوذ خود امتیاز راه آهن تا اصفهان را بگیرند، مسئله حل خواهدشد. 

گری در ۷ مهر ۱۲۹۱ (۲۹ سپتامبر ۱۹۱۲)،  نتیجه نهایی مذاکرات را به تاونلی اطلاع داد و از او خواست که درباره بهترین شیوه برای انتصاب سعدالدوله بیندیشد. سعدالدوله با اصول سرمایه داری و بازرگانی آشنا بود و خود   کارخانه‌های قندسازی و بلورسازی را در کهریزک و تهران با سرمایه بلژیکی ها تاسیس نموده بود.  گزینش او می توانست به اوضاع اقتصادی ایران سرو سامانی دهد و از ناآرامی ها بکاهد.   صمصام السلطنه نیز از سعدالدوله دعوت کرد که به ایران  بازگردد . ولی انتصاب سعدالدوله کار آسانی نبود. پیش از ورود او به ایران تاونلی و پوکلِفسکی-کوزِل  آغاز به زمینه سازی کردند.در ۱ آبان ۱۲۹۱ (۲۳ اکتبر  ۱۹۱۲) علاءالسلطنه نسبت به ناصرالملک اظهار تمایل کرده و گفته بود که شاید بهتر باشد نیابت سلطنت را تغییر ندهند و سعدالدوله در عوض نخست وزیر شود.


 دراین زمان دولت انگلیس  برای جلب موافقت سعدالدوله به پذیرفتن مقام نایبالسلطنه، علی الحساب مبلغی به حساب ایران ریخت، به شرط آنکه به مصرف ژاندارمری برسد. تاونلی در ۱۳ آبان ۱۲۹۱ (۴ نوامبر  ۱۹۱۲) نوشت که با پوکلِفسکی-کوزِل در صدد اقداماتی هستند تا مخالفت با سعدالدوله را به گونه ای رفع کنند. در ۱۱ آبان (۲ نوامبر) با علاءالسلطنه بطور قاطع مذاکره کردند و به او فهماندند که سعدالدوله از پشیبانی دو دولت برخوردار است. وثوق الدوله در جلسه دیگری اظهار داشت در صورت  پشتیبانی دو دولت ، شاید بتوانند بر مخالفت با سعدالدوله فائق آیند. 

نظر خصوصی تاونلی این بود که  بیزاری مردم از سعدالدوله بیشتر به این دلیل است که  بیگانگان به گونه یی آشکار می خواهند او را تحمیل کنند. سعدالدوله در ۲۶ آبان ۱۲۹۱ (۱۷ نوامبر ۱۹۱۲) وارد تهران شد، و فوراً به  دیدار با تاونلی و پوکلِفسکی-کوزِل  شتافت و قرار شد که ریاست وزراء را به او بدهند و ناصرالملک بر جای بماند. صمصام السلطنه نیز پذیرفت که اگر سعدالدوله بتواند کابینه ای تشکیل دهد،خود کناره گیری کند.


جواد سعدالدوله


ولی به تدریج مخالفت مردم با سعدالدوله آشکارتر شد. سعدالدوله پیشنهاد کرد که با کمک نیروی قزاق کودتا کند.صمصام السلطنه نیز استعفا نداد و گفت باید روس و انگلیس به او دستور دهند تا استعفا بدهد. تاونلی نیز به این نتیجه رسید که بدون اعمال زور این کار عملی نیست ولی اعمال زور را به صلاح نمی دانست. 

در ۸ آذر ۱۲۹۱  (۲۹ نوامبر ۱۹۱۲)،  گری به تاونلی پاسخ داد که گرچه اعمال زور صلاح نیست، ولی اگر یک کابینه قوی تشکیل شود، روسها، را راضی خواهد کرد تا وام را بپردازند. شکست طرح انتصاب سعدالدوله در واقع شکست سیاست روس بود. و نتیجه ی آن استعفای صمصام السلطنه بود. ولی سعدالدوله نیز موفق نشد کابینه ای تشکیل دهد. علاءالسلطنه که نسبتاً بی طرف محسوب می شد، مأمور تشکیل کابینه گردید. ولی از همان آغاز، روسها به کارشکنی مشغول شدند. ولی تاونلی نوشت وقتی متوجه ژرفای بیزاری مردم نسبت به دولت او و احتمال برپایی ناآرامی شده بود به صمصام السلطنه دوستانه اندرز  می داد که استعفا دهد.


ایوان یاکوولویچ کوروستوفتز
  

در مهرماه ۱۲۹۲ (اکتبر ۱۹۱۳)   پوکلِفسکی-کوزِل  که برای مدتها مورد خرده گیری قرار گرفته بود، که  با نادیده انگاشتن گسترش نفوذ انگلیس، منافع روسیه   در ایران را به خطر انداخته است؛ از سفارت تهران بر کنار شد  و  جای خود را به ایوان یاکوولویچ کوروستوفتز      Иван Яковлевич Коростовец   داد. تاونلی   اینک    کوروستوفتز  را کاملاٌ سرکش و ناسازگار  در میافت و در گزارشی به  ادوارد گری نوشت : 
شیوه های وزیر مختار روس به اندازه یی غریب است که هیچکس نمی داند  که آیا می شود به  آنچه که او میگوید هیچ  اطمینانی داشت یانه. او دائماٌ  حرف های خودش را ناقض است و به ندرت به دوشخص مختلف سخنی به همسان می گوید.

تاونلی در ۱۲۹۱ (۱۹۱۲)  پیشنهاد نموده بود که منطقه ی بیطرفِ  ایران  میان دو دولت انگلیس و روس تقسیم شود  تا از  پیشروی  تدریجی روسیه به سوی منطقه ی بی طرف جلوگیری شود.  به پیشنهاد او ایران می باید به دومنطقه ی اداری تقسیم میشد ؛ منطقه ی شمال،  به فرمانروایی محمدعلی شاه، در زیر سرپرستی روسها و منطقه ی جنوب، به فرمانروایی یک شاهزاده ی در خور اعتماد،  در زیر  سرپرستی انگلیس . تاونلی در گزارشی به گری توصیه می نمود که یک چنین تصمیم، تنها راه برای حفظ منافع انگلیس در ایران است  . مضافاٌ به اینکه  اینچنین راهکار از تنش میان انگلیس و روسیه خواهد کاست.

اما گری در پاسخ به او نوشت که راهکارِ تقسیم ایران دشواریهای بسیاری را برای انگلیس در بر خواهد داشت؛  نخست اینکه  این همان تقسیم ایرانی خواهد بود که انگلیس قول داده است که از آن پیشگیری خواهد نمود، دو دیگر اینکه  چنین تقسیمی پرخاش کشورهای اروپایی را برخواهد انگیخت.  سوم اینکه، مسئولیت های پر هزینه ی منطقه یی انگلیس را افزایش خواهد داد و چهارم اینکه  مناطق نفوذ روسیه و انگلیس  هم مرز خواهند شد و این به مراتب بر نگرانی های امنیتی انگلیس خواهد افزود.  تاونلی به شتاب پاسخ داد  که او تنها این پیشنهاد را در صورتی داده است که محمدعلی شاه با موفقیت وضعیت کنونی را تغییر دهد  با این همه او مصراٌ می خواست که پیش از آنکه روسها  برای توقعات گسترش خواهانه ی خود در منطقه ی بیطرف بهانه های تازه پیدا نمایند انگلیس می باید موانعی را در راه افرایش سریع  بازرگانی روسیه در این منطقه  پدید آورد.  به گزارش او:
  به این نتیجه گیری به  اکراه  وادار می شویم  که دولت روسیه  نمی خواهد که آرامش و نظم در ایران به دیگر بار برپا شود،  یا از این رو که، از  برای  نفع بازرگانی روسیه،  می باید  برای دادوستد انگلیس،  مسیری با ارزش بسته شود،  یا که روسیه به امید  دیدن  وضعیتی آشفته در منطقه یی  که در آینده ی می خواهد به آن رخنه نماید گونه یی هدفِ پنهانی سیاسی دارد .      
با این همه بسیاری از دولتمردانِ انگلیس پیمان تقسیم ایران را به مناطق نفوذ برای حفاظت از ذخایر نفتی، دفای از هندوستان، و سلطه  بر بازرگانی خارج بسیار ارزشمند می دانستند. برای نمون  سر لوئیس مالت   Sir Lewis Mallet ، اندکی پیش از انتصابش به سفارت در کنستانتینوپل، به گزندگی پیشنهادهای تاونلی را به آوند پیشنهادهایی "کاملاٌ غیر عملی" مورد انتقاد قرار داده بود  و آن ها را نشان دهنده یِ آشکاری از  کج فهمی او از هدفهایِ پیمان روس و انگلیس می دانست.

در ماه های پایانی سال  ۱۲۹۲ ( آغاز ۱۹۱۴) وضعیت ایران تا به آنجا ناهموار شده بود  که سر آیر کرو  Sir Eyre Crowe   مدیر دوایر شرقی و غربی وزارت  خارجه ی انگلیس در پایان دی ماه  نوشت:
 همه ی نتیجه یِ سیاست ما  در ایران اینست که به روسیه توان آن را می دهد که هر چه را که دلش می خواهد انجام دهد، و هرآن کس، که به انگلیس وابسته است، را اگر که سرکوب نمی کند؛ حداقل به بیچارگی وا می دارد. این رفتار، تا هنگامی که ما حاضر  نباشیم قدرت نمایی کنیم،  نه تنها ادامه خواهد داشت که بل تشدید هم خواهد شد.  من اطمینان دارم که ما بدون گونه یی قدرت نمایی  هیچ امیدی برای  باز گرداندن  وضعیت از دست داده شده مان را در ایران نخواهیم داشت و ، از آنجا که ما نیرویی نداریم ،  می باید با بسته شدن تدریجی همه ی درهای ایران به روی خود بسازیم.  
 کوروستوفتز در ۱۸ بهمن ۱۲۹۲ (۷ فوریه ۱۹۱۴) با تاونلی دیدار نمود   و به او پیشنهاد داد که چون به باور او  منطقه ی بی طرف در ایران سیاستی ناموفق بوده  و موجب تنش های زیادی میان انگلیس و روس شده است بهترست این منطقه نیز میان دو کشور تقسیم شود، اما تاونلی، با همه ی اینکه،  خودش چنین پیشنهادی را در چند ماه پیش به گری داده بود،  اینک، با در دید داشتن به چشمداشت های گری، به او پاسخ داد که دولت انگلیس هیچ علاقه یی به بازگشایی پیمان ندارد و حتی به این هم حاضر نیست که به گفتگو  در باره ی تغییراتی جزئی درمرزهای سه منطقه ی نفوذ وارد شود. 


ایران  در جنگ جهانی اول


پس از آغاز جنگ جهانی اول نیروهای ژنرال نیکلای نیکلایویچ باراتوف Николай Николаевич Баратов که وظیفه داشت نیروهای هوادار آلمان  به فرماندهی کنت گورگ فن کانیتز   Georg von Kanitz، پیوسته ی نظامیِ سفارت آلمان در ایران و ویلهلم واسموس (که در باره اش   بیشتر خواهیم نوشت) را شکست دهد  و نیروهای روسی را به  نیروهای شتابنده ی انگلیس British expeditionary forces  در ایران پیوند دهد.
از سوی دیگر انور پاشا، فرمانده کل نیروهای ترکیه عثمانی، و از رهبران جنبش "ترکهای جوان" ،  که در برنامه ی پان تورانیزم اَش   استعمار ایران را در  نگرش داشت، از اردوگاهش در جبهه ی  کوپروکوی قفقاز  در تلگرافی به سرگرد کاظم بی فرمانده نیروهای  شتاب رسان  یکم  1st Expeditionary Force  و سرگر د خلیل بی  فرمانده نیروهای شتاب رسان پنجم  نوشت: 
وظیفه ی شما اینست  که کردان های  خود از داغستان  به سوی تبریز در ایران  پیشروی نمايید. ر انجا شورشی عمومی را بر پا نمائید و نیروهای روسیه را از کرانه های دریای مازندران باز پس رانید. 

 کاظم بی و خلیل بی می باید به مردم تبریز می گفتند که قصدشان تجاوز به ایران نیست و تنها سر آن دارند که از فرمایندگی روسیه بر ایران پیشگیری نمایند.  عثمانی ها علیرغم دشواری های بسیار که وادارشان نمود  نیروهای شتاب رسان پنجم خودرا در۱۹ دی ۱۲۹۳  (۱۰ ژانویه ۱۹۱۵) به جبهه ی شمال  باز گردانند  و برنامه اشان از هم پاشیده شد به پیروزی هایی دست یافتند.  

سربازان ترکیه عثمانی در آذربایجان


 از جمله عمر ناچی بی  که از طرف طلعت پاشا فرستاده شده بود توانست ارومیه را  در ۱۳ دی ۱۲۹۳ ( ۴ ژانویه  ۱۹۱۵) تسخیر نماید  و هفته ی پس از آن  گردانی از موصل به فرماندهی عمر فوزی بی تبریز را اشغال نمود. روسها  در این هنگام  به اشتباه خود پی بردند و با پاتک خود به فرماندهی ژنرال فیودور  گریگوریویچ چرنوزوبیوف  Фёдор Григорьевич Чернозубов  در ۹ بهمن ۱۲۹۳ ( ۳۰ ژانویه ی ۱۹۱۵) تبریز را ، پس از ۱۸ روز  از دست  ترکها  پس گرفتند.  

باراتوف توانست نیروهای کریم پاشا را در ۲۳ مرداد ۱۲۹۴ (۱۵ اگوست ۱۹۱۵) در کارا کلیس شکست داد و در مهر ماه آن سال به بندر انزلی وارد شد و از آنجا به سوی همدان شتافت و در ۱۱ آذر ۱۲۹۴ (سوم دسامبر ۱۹۱۵) آن شهر را تسخیر  نمود. او در کنگاور کنت فن کانیتز را شکست داد و کنت در آن نبرد کشته شد.  باراتوف  سپس با گرفتن کرمانشاه و قم    خطر نیروهای عثمانی را بر منافع کشورهای متحدین مصون داشت. اما خبر پیشروی نیروهای او بسوی تهران نگرانی بسیار از دولتمردان را بر انگیخت و گروهی از آنان برآن شدند تا احمد شاه و دولت را از تهران بسوی منطقه یی آرام کوچ دهند. 


سپهسالار اعظم محمد ولی خان تنكابنی و ژنرال نیکلای بارتف (با کلاه سقید)


سپهسالار اعظم محمد ولی خان تنكابنی که از مخالفان مهاجرت بود می نویسد:
 حال ايران بسيار بد و خراب است، قشون عثمانی به فرماندهي  رئوف بيك  باز در حوالی  كرند  مشغول غارت است. آذربايجان و شهر تبريز در تصرف قشون روس. سرحدات ويران و خراب است. فارس و بنادر همه جا مغشوش، گيلان و دارالمرز و قزوين در دست قشون روس، بنادر وخوزستان در دست قشون انگليس. خوزستان كه يكسره از دست رفته. در صفحات قائنات، خراسان و سيستان از دو جانب انگليس مشئوم و روس منحوس قشون وارد كرده به اين بهانه دروغ كه آلمان ها در آنجاها عساكری فراهم كرده اند. آلمان و روس سفرايشان از ايران رنجيده خاطرند و متصل مشغول تحريكات هستند. دولت ايران هم هيچ چيزی در بساط ندارد و جز تحريرات مزخرف مطبوعات و تقريرات مخرب و مهمل وكلای مجلس در همه جای ايران آشوب و چاپاچاپ است. اوضاع غريبی است. به نظر چنان مي آيد كه آخرِ كارِ همه ماهاست. اميدی جز به فضل خداوند و بانی شريعت و لطف ائمه اطهار نيست آن هم به قدری اين مردم بد كار شده اند كه نعوذبالله من شرانفسها.
    شب از نيمه گذشت...  "آن كه در خواب نشد چشم من و پروين است" بعد از ما بازماندگان بخوانند كه با آن همه زحمات به چه گرفتاری افتاده ايم و كسی نيست از ما سؤال كند چه بايدكرد؟ زنده ايد يا مرده؟ به قدری از داخل و خارج مواقع و محظورات آماده است كه خسران دنيا و آخرت است.    دولت نه اسلحه دارد، نه پول، يك عده قشون ژاندارم كه داريم به هيچ وجه اطاعت از دولت ندارند. اين آقای بی كفايت هم تا به حال وزارت داخله را داشته است ژاندارم هم جزو وزارت داخله، حاليه به قدر هفت هزار ژاندارم در شيراز تا همدان همگی خودسر و ابداً اعتنا به دولت ندارند همه اسلحه ذخيره ی مونيسيون [مواد منفجره]  دولت كه نزد آنهاست برده اند، اسم وزارت جنگ مانده، ليكن قشون را مستهلك كرده بودند ابداً نه اسلحه داريم نه قشون.   
 سپهسالار اعظم روز چهار شنبه ۱۶ آذر ۱۲۹۴ (۸ دسامبر ۱۹۱۵) پنج روز پس از تسخیر همدان از سوی ژنرال بارتوف نوشت:
     جنرال براتف روسی حكم كرد كه تلگراف خانه قزوين سانسور بگذارد،  مستوفی الممالك  بنای بعضي حرف ها را گذاشت كه بايد آليانس و اتحاد با روس و انگليس كرد و يك طرفی شد، زيرا كه نمي توانيم بی طرفی را اختيار كنيم. از بنده پرسيد در حضور وزرا، بنده اعتراض كردم كه شما الآن سه ماه و نيم است آمديم نشستم هر چه گفتم كه تصميم رأی بايد داشت، همه را به امرار وقت گذراندی، حالا كه تمام ايران بر ضد انگليس و روس شده اند می آئی اين حرف را می زنی، می خواهی كاسه كوزه سر ما خراب كني، مگر ايران منحصر به ما پنج شش نفر است، مجلس را فرار دادی و بر هم زدی، شاه را كه آن قسم نمودی، حالا ما ها چه بايد بكنيم؟ من با حرف شما همراه نيستم و به قول شما معتقد، اگر راست می گويی مجلس را حاضر كن، يك مجلس عالي هم تشكيل بده، آن وقت هر چه رأی دادند ما هم همراه می شويم.    يا همراهی و رأی شاه، هر چه بفرمايد من حاضرم. باقي مختاريد، وزرای ديگر هم تصديق كردند و معلوم شد وزير خارجه و اين آقای عليه ما عليه، عقيده ديگری دارند به هر حال مواد آنچه را كه بايد از اين دو دولت خواست نوشتيم هر كس هر چه مي دانست.    اين پانزده روز به اين  ليت و لعل  و شارلاتانی گذشت امروز گفت مردم با عقيده من همراه نيستند. به او هم گفتم روز اول نمي بايست حرف به اين بزرگی بزنی، آخر تو چه كفايت  كر و فر  داری، چرا در اين چند مدت كه صرفه از دست نرفته بود نگذاشتی خدمت و كاری انجام بدهيم.
مراسم نیایش برای پیروزی در کرمانشاه

به نوشته ملک الشعرا بهار:

مجلس سوم که اکثریت و اقلیت نا معلومی داشت توسط شاه مفتوح شده بیطرفی ایران در جنگ اعلام گردید. مجلس مزبور از آغاز گشایش گرفتار این بحران فکری شد، جراید نیز دچار حرارت و هیجان شدیدی شده بودند، فعالیت‌های سیاسی از طرف سفارتخانه‌ها روز افزون شده بود. تقی‌ زاده در برلن بود و از آنجا کسانی‌ را بتهران فرستاد و با کمیته دمکرات مذاکراتی داشتند. بالجمله معلوم شد کمیته دمکرات در تهران با قسمتی‌ از افراد فراکسیون دمکرات متحد شده اند و با ژاندارمری که بریاست معلمان سوئدی دایر بود نیز همدستی در کار است.متفقین از این قضایا خوششان نمی‌‌آمد و اندیشناک بودند و اعتماد آنها از اداره ژاندارمری سلب شده بود و تهران در نظر آنها یکپارچه "بمب" بود که بر خلاف آنان ممکن است منفجر شود، چنانکه مرحوم متین السلطنه مدیر "عصر جدید" در مقاله‌ای بتاریخ پنجشنبه سوم محرم الحرام ۱۳۳۴ (۱۹ آبان ۱۲۹۴- ۱۱ نوامبر ۱۹۱۵) نوشت: "سال‌های قبل در تهران پایتخت ایران هیئت‌های مسلح از روسی، آلمانی‌ و عثمانی حرکت نمی کرد، اسلحه و بمب از اطراف ما (بطوریکه می‌توان گفت تمام ما در روی بمب حرکت می‌کنیم!) بتهران وارد نشده بود!..." باری معلوم است که این عبارت تا حدی اغراق آمیز بود و برای رفع بهانه حرکت قشون روس از کرج بمرکز نوشته شده بود، اما بی‌ هیچ هم نبود!...این حالت موجب گردید که روز آخر ماه ذیحجه ۱۳۳۳ ( ۱۶ آبان ۱۲۹۴ - ۸ نوامبر ۱۹۱۵) یکعده قشون روس که عده‌ آنها به تفاوت از یکهزار و هفتصد تا دو هزار نفر بود از قزوین به قصد تهران حرکت کرد و مستوفی الممالک رئیس الوزرا تصمیم گرفت که شاه را از پایتخت حرکت داده باصفهان ببرد و قبلا  هم به کمیته دمکرات و بعضی وکلا محرمانه دستور داده بود که از تهران به قم رهسپار شوند و این دستور را در قصر ابیض به من و شاهزاده سلیمان میرزا شخصاً داد و گفت: از تهران بروید - و بالاخره ژاندارمری بامهمات، و از سفرای دول متحده سفیر آلمان، و جمعی‌ از نمایندگان مجلس و مردم متفرقه به سوی قم عزیمت کردند. من در نوبهار بعد از دریافت خبر حرکت قشون روس بسمت تهران مقاله‌ای نوشتم که عنوانش "دشمن حمله کرد!" بود و یک شماره دیگر نیز بعد از آن منتشر شد و مقاله‌ای تحت عنوان "دوست هم حمله کرد!" در پاسخ مقاله عصر جدید که بالاتر ذکر شد نگاشتم و این روزنامه بلافاصله توقیف گردید و بمن اشاره شد که از تهران خارج شوم!
 در قم کمیته‌ای بنام "کمیته دفاع ملی‌" از زعمای دمکرات تشکیل  گردید و اعضا ی برجسته ا‌ش چنین بودند: سلیمان میرزا، میرزا سلیمان خان، میرزا محمد علی‌ خان کلوب که بعد "فرزین" نامیده میشد، وحید الملک، حاج فطن الملک (جلالی‌)، ادیب السلطنه (سمیعی) و عده دیگر که با مسیو شونمان آلمانی‌ همکاری میکردند.من از کسانی‌ بودم که میل نداشتم بدون اجازه رئیس مجلس، مجلس را ترک کنم. اما چه می‌توانستم کرد، زیرا وزیر مالیه صریح گفته بود که نمایندگان متفقین تبعید ترا خواسته‌ا‌ند، بنابر این عزیمت به مهاجرت قطعی شد و در تحت لوای کمیته دفاع ملی‌ قرار گرفتیم ولی‌ بواسطه شکستن دستم که در یکی‌ از اسفار نزدیک واقع شد ناچار شدم دعوت ثانوی دولت را پذیرفته به تهران بازگردم و به معالجه دست بپردازم. بعد از توقف پنج ماه در تهران که درین مدت با دست شکسته در خانه آقای امیر مفخم بختیاری و مهمان مرحوم سردار جنگ بختیاری بودم به امر سپهسالار اعظم که آنوقت رئیس الوزرا بود به خراسان تبعید شدم و مدت شش ماه در بجنورد متوقف گشتم و پس از کابینه آقای وثوق الدوله به مرکز احضار گردیدم.
 وحيد الملك شيبانی می نويسد: 
زمانی كه جنگ اول عالمگير اين قرن، با نهايت شدت در جريان بود و دول روس، انگليس، فرانسه و مؤتلفين آنها بر ضد دول آلمان، اتريش و متحدان آنها در ميدان جنگ و خونريزي مبارزه مي كردند و كشور عزيز ما تحت تاخت و تاز قرار گرفته نيروی متجاوز روس به نزديكی پايتخت سلطان احمدشاه قاجار، در حركت بود و بيم آن می رفت كه هرچه زودتر تهران را به اشغال درآورد.
جمعی از وجوه مليون از جمله نگارنده و عده اي از نمايندگان دوره سوم مجلس شورای ملی با اطلاع خصوصي رئيس دولت وقت مستوفی الممالك ، تصميم گرفتيم از تهران به طرف جنوب حركت كرده، بلكه موقتاً مركز امن تر و آرام تری به دست آورده، مسائل آتيه خودمان را كاملاً تحت مداقه و مباحثه بگذاريم. فرضاً اگر آلمان و متحدين آن شكست خورده، مغلوب از ميدان خارج شدند و روس، انگليس و مؤتلفين آنها پرچم پيروزي برافرازند اوضاع ما چه خواهدبود؟ به چه ترتيب خودمان را حفظ خواهيم كرد؟ دولت عثماني آن روز چه صورتی به خود خواهدگرفت؟ آيا با مظفريت قطعی آلمان و متحدين آن دولت، روش ايران چه خواهدبود؟ آيا ما خواهيم توانست منافع خودمان را كاملاً حفظ كنيم؟ آيا آلمانها با ما موافقت خواهندداشت؟ آيا آنها حاضر خواهندبود استقلال ما راضمانت كنند؟ آيا آنها با عثمانيها قراردادی مخالف استقلال ما منعقد ننموده اند؟ آيا عثمانيها نظری مخالف استقلال ما نداشته و اقدامی عليه ما نخواهندكرد؟ از اين سؤال ها زياد بود كه جوابش خيلی آسان نبود، بخصوص در آن تنگنای زمان. 

اما برآیند جنگ جهانی اول برای ایران قحطی بس گسترده و پر فاجعه در   ۱۲۹۵  (۱۹۱۷) بود . کشتزارهای ایران  رها شده بودند  و واردات گندم ودیگر مواد خوراکی از هند و میانرودان  و آمریکا،  به خاطر آنکه همه راه های ارتباطی به نیازهای جنگ ویژه شده بود، ناپدید گشت.  انگلیس از پرداخت بهای نفت خودداری می نمود و این  بر دشواری های خشکسالی و قحطی می افزود. در سالهای ۱۹۱۹-۱۹۱۷ نزدیک به ۹ تا ۱۱ میلیون تن از جمعیت  ایرانی، که نزدیک به نیمی از همه ی جمعیت بود، از گرسنکی و کمبود غذایی جان سپردندو  بنا به پژوهش دکتر محمد قلی مجد،  از دانشگاه کرنل آمریکا،  در کتابِ بسیار ارزنده اش  "قحطی بزرگ و قتل عام در ایران۱۹۱۹-۱۹۱۷" Persia The Great Famine and Genocide in Persia ، به نقل از ویلیام اسمیت موری William Smith Murray  ، کاردار سفارت آمریکا در تهران،  می نویسد؛  یک سوم جمعیت ایران از قحطی  و بیماری جان دادند.  دکتر مجد بابهره گیری  از یادداشتهای  افسران و فرماندهان انگلیسی در ایران  در هنگام جنگ اول جهانی  به بررسی نقش نیروهای انگلیس وروس در این فاجعه ی بزرگ می پردازد،   و چنین می یابد  که انگلیس ها که با به قدرت رسیدن بلشویک ها  اینک  نیروی فرماینده در ایران بودند،  با در اختیار گرفتن وسایل ترابری  برای نیازهای جنگی شان پیوند میان کشاورزان و بازارهای مصرف را از میان بردند و بخش عظیمی از مواد کشاورزی را برای مصرف نیروهای خود در ایران و میانرودان به زور قبضه کردند . به باور مجد این بزرگترین قتل عام جهان در سده ی بیستم  بود. 

سرانجام  محمدعلی شاه ایران را ترک گفت ولی خطر بازگشت وی کاملاً  از میان نرفت، و هراز گاه به گاه تاونلی به امکان  بازگشت وی اشاره می کرد و بر آن بود که در آن صورت به آشکار ناگزیر از تقسیمِ  ایران خواهند بود. در این دوره نفوذ دولت  انگلیس در ایران بسیار گسترش یافت و کابینه ها و وزراء کاملاً به  خواست آنها  برگزیده می شدند.   نیازها ی مالی  ایران به ویژه موجب ناتوانی دولت و وابستگی هرچه بیشتر ایران بود. اگر چه چاره دیگری هم نبود و حتی دولت توانِ پرداختِ به هنگامِ حقوقِ کارکنان خود را نداشت . 

 آلمان سازمان اطلاعاتی خود را برای خرابکاری وایجاد آشوبهای میهن دوستانه در هندوستان ، ایران و مصر و از میانبردن پیمان دوستی روسیه و انگلیس به سرپرستی  ویلهلم واسموس  Wilhelm Wassmuss که به روانی. به فارسی و عربی سخن میگفت بر پاساخت . او در ۱۹۰۹، با عنوان کنسول عازم بوشهر گرديده بود . آلمان این کنسولگری  رادر سال ۱۸۹۷ به آوند  کنسول یاری در بوشهر برپا ساخته بود که  به زودی به کنسولگری تبدیل شد    واسموس، پس از يکسال از بوشهر به برلن  بازگشت و سپس در ماداگاسکار  به آموختن زبان فارسي پرداخت و در سال ۱۹۱۳ به بوشهر بازگشت.

یک سال پس از آغاز جنگ جهانی اول  ناوهای جنگی انگلیس و نیروهایش  بوشهر را اشغال نمودند   . انگلیسی ها بی درنگ  استانداری ، گمرک ، و  دیگر نهادهای دولتی را تصرف کردند و موقر الدوله فرماندار بوشهر را  دستگیر نمودند. سپس در فردای آنروز ، چهارده تن از آزادیخواهان را دستگیر و به هند تبعید کردند . 

ویلهلم واسموس رده ی دوم  نشسته ها نفر دوم  از سمت چپ 


کارگزاران سازمان اطلاعاتی  آلمان،  در سفرهایشان به ایران با فرهنگ آداب و رسوم و  لهجه های ایران آشنایی پیدا کرده بودند نیدر مایر Niedermayer يکي از همکاران واسموس   مي‌نويسد:  " از بسی پیش با شیوه ی آشپزی وچگونگی زندگی ايرانی ها آشنا شده بودم. هنگامی که در میان مردم بودم درست همانند آنها  وضو مي گرفتم و نماز مي خواندم..." واسموس، نیز برای سالیان دراز در تنگستان  زيست و با ایل خانان و ایل مردان دوستي برقرار نمود. لباس تنگستانيها را پوشيد و حتي به لهجه آنها سخن گفت.  داگوبرت فن ميکوش Dagobert von Mikusch  در کتابش واسموس لاورنس آلمانی   Wassmuss, der deutsche Lawrence مینويسد:  واسموس بیشتر روزهایش را به مسافرت  و  دیدار با اين خان و آن خان  می گذرانید و گاه تا  ژرفای دره ها   پيش مي رفت. او در  اتاقکی خالی يا در يک چادر شبانی در گردهمایی سران و ريش سفيدان به چارزانو می نشست و به گفتگوهایی که ساعتها به  درازا می کشید در گیر میشد. با آنها غذا مي‌خورد و شب را  به همان شیوه که خوی شان  بود روی سکوئی کاهگلی که غالباٌ چندان پاکیزه هم نبود، در زير  رواندازی  می خوابيد.  و از دشواری های  اين  شیوه ی  زندگی  خم به ابرو نمی آورد (...)هم به  فارسی و هم به لهجه ی ساحلی  به آسودگی  سخن می گفت. و از اين استعداد نيز  بی بهره نبود که در میانه سخنوری، براي  هنایش بیشتر در شنونده ،  گفته یی درخور را از يک کتاب  بازگو نماید.  اما همدلی و دوستیی که او در شنونده های خود  پدید می اورد،  بس فراتر از نزدیکی و آذرمی بود که يک   اروپايي    با سخن گفتن به زبان محلي يا دادن چند عدد قرص مسکن يا مُسهل  می توانست به وجود آورد.

  او در بهمن ماه ۱۲۹۴ (ژانويه  ۱۹۱۵)، با گروهی کوچک،  با اعلاميه هاي ضدانگليسي و نيز وسايل رسانه یی  مانند بی سيم، به قصد بستن جاده شيراز ـ بوشهر بر انگلیس ها راهی جنوب ايران شد  و با  زائر خضر خان اهرمی ، رئیسعلی دلواری و شیخ حسین خان چاه کوتاهی ، سه تن از  ایل خانان تنگستان ،  در باره ی   ایستادگی در برابر نیروهای  انگلیس به رایزنی پرداخت.  تنگستانیها  به سواره نظام انگلیس حمله بردند و شکست بزرگی بر آنها وارد کردند . در این هنگام سرپرسی کاکس ،   فرمانده ی نیروهای جنوب  با  همدستی فرمانفرما و قوا م الملک و دریابیگی بر ضد نیروهای آزادیخواه ایرانی پیمان اتحاد بست و آنگاه با رشوه ونیرنگ و سرانجام زور سر نیزه ی ۲۰ هزار سرباز انگلیسی   بر تنگستانیها چیره شد  .


پس از به امضا رسیدن موافقتنامه ی پنهانی روس و انگلیس در  فروردین ۱۲۹۴  (مارس ۱۹۱۵)  بکسال پس از آغاز جنگ جهانی اول، در  زمان  نخست وزیری صمصام السلطنه،  سر پرسی کاکس از ایلخانی  نصیرخان سردارجنگ  و ایل بگی  سردار بهادر برای پاسداری از میدانهای نفتی و برپایی امنیت در  خوزستان و مناطق بختیاری  پشتیبانی نمود. 

اگر چه سردار جنگ  توان  پاسداری آرامش و امنیت را در سر زمین بختیاری داشت پدیداری ویلهلم واسموس آلمانی  در میان ایلات جنوب، به ویژه حضورش در شوشتر در بهمن ۱۲۹۳ (ژانویه ی ۱۹۱۵)  موجب شده بود که شماری از خان های جوان  بختیاری  از آلمان هواداری نمایند.  حتی  بی بی مریم  یکی از زنان برجسته و روشن اندیش بختیاری راهنمایی و پشتیبانی از  گروهی سربازان آلمانی را  در سرزمین های بختیاری  را بر عهده گرفته بود. 
  بی بی مریم دختر حسينقلی خان ايلخانی، خواهر عليقلی خان سردار اسعد و همسر ضرغام‌ا‌لسلطنه بختياری، زنی آزادیخواه و هوشمند بود. او در نامه یی می نویسد: 
... بدبختانه بعضی ملتهای دنیا عموما و ملت ایران خصوصا  سلطان را آیت خدا می دانند... فکر کنید ببینید  چه خاموش و تاریکیم. چند میلیون آدم جمع می  شونداز دست رنج سالیانه و هزار جور بدبختی   و عذابِ دنیایی ، کرورها پول جمع می کنند و به دست یک نفر میدهند برای اینکه آن یکنفر قبول زحمت بکند  اداره ی تمام زندگی آن ها را بنماید. پس اگر فکر داشته باشیم آن آدم نوکر ملت می باشد نه خدای ملت،... پس در این صورت هر مستخدم  برای ملت خوب کار کرد اورا باید دعا کرد و برقرار داشت. اگر بد کارکرد باید معزول نمود و حسابش را رسید، پدرش را سوخت، نه این که ستایشش نمود (...)  هنوز سرتاسر این خاک به حدی ظلم و حکم فرماست که ظالم می تواند ضعیف را بکشد، مال او راببرد ، ناموس او را ببرد، هنوز با این که قرن بیستم می باشد چوب و فلک هست. من بیچاره که یک نفر زن می باشم با چشم خونبار و قلب افسرده  این چیزها را می بینم و خون دل می خورم و آرزو داشتم که قدرتی  پیدا کنم و رفع تمام این ظلم ها بنمایم  و ریشه استبداد وحشیانه را از این ولایت قطع کنم ...  "  
 او در باره ی اقتصاد مصرفی نوپای در حال گسترش  درهمان آغاز می نوشت:
  ... مغازه یی در خیابان لاله زار دیدم. درون یک مغازه چارقد فروشی خیلی اشیاء طلا و جواهر زیر آئینه گذاشته است. به صاحب مغازه گفتم: اینها مال فروش است؟ جواب داد: خیر خانم این ها را خانم ها گروِ چارقدِ تور گذاشته اند. دنیایی افسوس خوردم و به بدبختی ملت بیچاره ی ایران که این قدر بی علم و بدبخت می باشد. آنچه پول در این مملکت بود عوض همین چیزها و امثال همین چیزها به خارجه رفت . حالا جواهری که دارند باید عوض پارچه تور بدهند ... 
بی بی مریم بختیاری

 در این هنگام، هزینه های هنگفت برای پایان دادن به شورش های کهکیلویه، کنترلِ خانهای جوان و پاسداری از میدان ها و لوله های نفتی و جاده های بازرگانی حکومت ایلخانیِ  سردار جنگ را به شدت زیر فشار نهاده بود.  سردار جنگ همچنین از عدم پشتیبانی خان های دیگر به ويژه صمصام السطنه که به او پیمان یاری مالی داده بودند بسیار آذرده خاطر بود .   

انگلیسی ها تا زمان قطع جریان نفت، در بهمن ۱۲۹۴ (فوریه ۱۹۱۵) به  وسیله ی عشیره های عرب  که در باره ی آن بعداٌ سخن خواهیم داشت،   از سردار جنگ پشتیبانی و به وفاداری او اعتماد داشتند. اما همانگونه که در بررسی ماجرای خزعل خواهیم دید اینک به این نتیجه رسیده بودند که سیاست اتکاء به ایلخانان بختیاری و عشایر بنی کعب برای پاسداری از میادین نفتی بسیار پر هزینه و برآیندی ناهنجار داشته است. پس از شورش های ضد انگلیسی و آسیب به لوله های نفت سردار جنگ که نتوانسته بود امنیت لوله ها را پاسداری نماید از ایلخانی برکنارشد.   اما هنوز  سر پرسی کاکس امیدوار بود  که شاید بتوان با بستن پیمان  ویژه یی با ایلخانان  پاسداری  از میدان های نفتی را سر و سامان داد و از ستیزه ی خان های جوان با انگلیس پیشگیری نمود و میان آنها و شیخ خزعل آشتی بر پاساخت -- اگرچه همان گونه که خواهیم دید آنها شیخ خزعل را هم دیگر چندان  به درد خور نمی یافتند.

کاکس  در گزارشش می نویسد:
 در برابر این تعهدات ما نیز  پیمان می کنیم که در پایان جنگ منطقه ی  بختیاری را در مرزهای کنونی اش برای ایل بختیاری حفظ نموده و از استقلال خان ها در اداره ی  مردمان شان  و رفتار با آنها به هر  شیوه یی که بخواهند پشتیبانی  نمائیم. ما  خواهیم پذیرفت که در اصفهان  فرمانروایی بختیاری را  در زیر سرپرستی خودمان نگاهداری نموده و آماده ایم تا از  دیگر  نامزدهای بختیاری در دیگر حکومتهای واقع در منطقه ی نفوذ و نظارت خودمان بهره گیریم. ما آمادگی خواهیم داشت تا در آینده   هر گونه پیشنهاد  درخور اجرا  را که بر طبق آن بختیاری ها بتوانند به بنادر خلیج فارس دسترسی  بابند با همفکری در دید داشته باشیم . اگر بختیاریها تعهدات خود را در عمل به گونه یی موثر  انجام دهند ما نیز برای پشتوانه ی موثر تعهداتمان می توانیم به نمایندگان رسمی هر کدام از دو خانواده ایلخانی و حاجی ایلخانی اکنون ۵ هزار لیره  و پس از  پایان  جنگ  ۱۰ هزار لیره بپردازیم . 

هرچند در ارزیابی دولت انگلیس در هند  با توجه به همه ی دگرگونی ها و بازنگریی هایی که در پیمان ۱۹۰۷ روسیه و انگلیس به انجام رسیده است انگلیس دیگر  در موقعیتی نیست که بتواند این شرایط  را به اجرا نهد.  این ارزیابی همچنین یادآور می نمود که :
این پیشنهادها دولت مرکزی را تقویت نخواهدنمود هر چند تردید بسیاری وجود دارد که ان دولت به دیگر بار بتواند  به قدرتی راستین،  و نه قدرتی پوشالی و ناکارآمد، بدل گردد.  هرچند ما می توانیم شرط پشتیبانی مان را همانند مورد شیخ خزعل چنین  قراردهیم که بختیاریها باید به حکومت مرکزی وفادار باقی بمانند .

سرچارلز مارلینگ وزیر مختار انگلیس

سرچارلز مارلینگ Sir Charles Marling وزیر مختار تازه ی انگلیس در تهران نیز   یادآوری می نمود  که پشتیبانی از استقلال خان ها به این معنی است که آنها از پیش خودشان را مستقل دانسته اند و بنابراین پاسداری از  مرزهای کنونی آنها می تواند از سوی آنان  به آوندِ محدودیتی برای توسعه طلبی آینده انها تلقی شود.همچنین دادن وعده های حکومتی به آنها می تواند  موجب نابسامانی گردد و  از ین رو پیشنهاد می کرد که برای رسیدن بهتر به هدف پدیداری وفاداریِ خان ها  نسبت به خودمان می باید از  شیوه های پاداشهای ترغیبی پنهانی بهره گیری نمائیم. 

در  همین سال، اداره ی هند در لندن یاد آوري میشد  که خان های بختیاری برپایه ی تعهداتشان هم اکنون ناچارند  میدانهای نفتی را نگهبانی نمایند.  اما  آنچه که نا آشکار و مایه ی نگرانی بود موضع گیری ایران در پیوند با روسیه و انگلیس بود و این بیم وجود داشت که هر لحظه دگرگونی در این موضع  رخ دهد.  

 کاکس با ایلخان سردار جنگ و ایل بگ سردار بهادر در  ۱و ۲ خرداد ۱۲۹۴  (۲۳ و ۲۴ می ۱۹۱۵)  پیمان نامه یی موقتی را امضا نمود  که آنها متعهد می شدند که از تأسیسات نفتی انگلیس و دارائی های آن کشور پاسدار ی خواهند نمود.  و در صورتیکه ایران به هواداری آلمان و متحدانش بر ضد انگلیس وارد جنگ شود  خان های بختیاری به حداقل برای بیست روز امنیت را بر پا خواهند داشت. دولت انگلیس  دربرابر به هر کدام از  این دو خان ۱۰۰۰ لیره پرداخت  .
کاکس در گزارش دیدارش نوشت:
من با سردار جنگ و سردار بهادر بختیاری دیدار نمودم و  گفتگو های درازی با آنها داشتیم . آنها عقیده داشتند که کاملاً دست و پایشان بسته است زیرا که نمی دانند که اگر  دولت مرکزی به درون جنگ کشیده شود ایل ها  چه موضعی را اتخاذ خواهند نمود.  بیزش آنها این بود که اگر ایل ها به آشکار از سیاست دولت شاه پشتیبانی نکنند انها خطر  بر انگیختن همه ی ایران را بر علیه جانشان  خریده اند و افزون آن زندگی بستگان شان در تهران نیز به خطر خواهد افتاد.  آنها  دید شخصی خودشان را چنین بیان داشتند  که اگر ایران به جنگ اندر شود اشتباهی  فاجعه آمیز را مرتکب  شده است اما اگر چنین رویدادی رخ دهد بختیاری ها احتمالاً به آوند  شهروندان وفادار به وانمود اسلحه بدست خواهند گرفت اما با این همه آنها می توانند تمهیدهایی به کار برند که در نتیجه ی آن به گونه یی جدی درگیر جنگ نشوند. 

کاکس که هنوز دلواپس رفتار خان هایِ جوانِ هوادارِ آلمان  و امکان تأثیر پذیری خان های  ارشد از کارکردهای جاسوسان آلمان بود. پس  از چند ماه نامه پراکنی با اداره های انگلیس در بوشهر، تهران، دهلی، و لندن  در  ۲۱ آذر ۱۲۹۴ (۱۳ دسامبر ۱۹۱۵)  در چراگاه های زمستانی بختیاری پیمانی با ایلخان  جدید که  اینک غلامحسین خان  سردار محتشم،  جانشین سردار جنگ، و ایل بیگ امضا  شد که مورد پذیرش  شماری از خان های جوان قرار گرفت. به فرجام  در  ۲۵ بهمن ۱۲۹۴ (۱۵ فوریه ۱۹۱۶) پیمانی پنهانی از سوی خان های ارشد که در تهران به سر می بردند با چارلر مارلینگ امضا شد .  با امضای این قرارداد  ۱۵۰۰ لیره به سردار محتشم و ۱۰۰۰ لیره به سردار بهادر پرداخت شد. 

.
این پیمان   با خان های بختیاری پر نفوذ  در برگیر این تعهدات بود: آنها پذیرفتند که امنیت را  در میدان های نفتی بختیاری بر پا دارند ، با شیخ خزغل پیوندهایی دوستانه داشته باشند، به فراریان از سرزمین های او پناه ندهند و به مناطق همجوار جنوبی در نتازند "مگر به دستور دولت ایران " .  بندهای دیگر پیمان به شرایط و سیاستهای بلند مدت انگلیس در قبال بختیاری ها می پرداخت و هرگونه چالش مسلحانه بختیاری ها را بر علیه انگلیس ها منع می نمود و هرگونه  ترابری کالا ها را بر ضد منافع انگلیس ناپذیرفتنی در می شمرد و  اگر دشمنی با انگلیس به ایران گسترده می شد بختیاری های نمی باید در آن دشمنی ها درگیر شوند  و می باید دارائی های انگلیسی ها را  حفاظت نمایند.  و اگر خانهایی به این پیمان وفادار نمی بودند "سهم شان در شرکت نفت به نفع انگلیس ضبط می شد"  

سرچارلز مارلینگ در  گزارشی به وزارت خارجه نوشت :

خان ها احساس می کند با بازگشتشان به چهار محال با دشمنی و کارشکنی زیادی از سوی کسانی که  از  رده های فرمانی ایل ناخشنود هستند  روبرو خواهند شد و تنها هنگامی قادر به حفظ موقعیت خود به آوند ایلخانی وایل بیگی خواهند بود که از  پشتیبانی آشکار ما برخوردار باشند، همانسان که سردار جنگ برخوردار بود .
 به گزارش مارلینگ ایلخان  و ایل بیگ  از او  خواسته بودند که به نوئل Noel   معاون کنسول انگلیس در اصفهان اجازه داده شود تا در چهار محال به آنها پیوندند و دودیگر اینکه نوشته یی  دایر به پشتیبانی انگلیس از آنها به آنان  داده شود  و اینکه "بر دیگر خان ها واجب است که از اقتدار آنها حمایت نمایند و اینکه هر خانی که با آنان دشمنی نماید و یا بر ضد شان توطئه چینی نماید از جانب مابعنوان خائن به دولت مرکزي و دشمن منافع انگلیس محسوب شده و نارضایتی جدي خودمان ابراز خواهیم نمود." 


در این هنگام روس و انگلیس  بر این باور بودند که   کودتایی آلمانی در تهران در شرف وقوع است و برای پیش گیری از آن به سوی پایتخت پیش می‌آمدند،  هنگامی که نیروهای روس به ینگی امام رسید، مستوفی الممالک که  آزادیخواه بود و از  دست درازی های بی پرده ی  انگلیسی‌ها و روسها بیزار،  بر آن شد که برای پایداری ایران  پایتخت را به اصفهان جابجا نماید  و به شماری از وکلای مجلس و  دیگر دولتمردان  اندرز داد که بسوی قم و اصفهان بروند.   

در۲۰ آبان ۱۲۹۴ ( ۱۲ نوامبر ۱۹۱۵) اکثریت نمایندگان مجلس سوم، روزنامه نگاران و غیره  تهران را به سوی قم ترک کردند. چهار روز بعد وزیران مختار عثمانی و آلمان نیز به قم وارد شدند. در این هنگام خبر رسید که نیروهای ژاندارم که از کوچ کنندگان پشتیبانی می نمودند توانسته اند نیروهای روس را در ۲۸ آبان ۱۲۹۴ (۲۰ نوامبر ۱۹۱۵) در همدان شکست دهند.  

رهبران مهاجرین کمیته ی دفاع ملی را تشکیل دادند  و شماری از داوطلبان بختیاری و اصفهانی برای یاری به ژاندارمری به کمیته ی دفاع ملی پیوستند. اما در کمتر از یکماه گردان روسی توانست شهر ساوه را تسخیر نماید و کمیته دریافت که توان رویارویی با نیروهای آموزش دیده ی و سلاح های برتر روس را ندارد 

 در این هنگام، سفرای روس و انگلیس  در دیداری با شاه  به  اطمینان دادند  درپی تجاوز به پایتخت نیستند.  شماری از دولتمردان  مانند عین الدوله، فرمانفرما و صمصام السلطنه و سپهدار تنکابنی نیز برای انصراف شاه کوشیدند 

ولی کوچندگان از قم به کاشان و سپس به اصفهان و  سرانجام به کرمانشاه رفتند و  در آنجا نیروهای گارد ملی  پدید آوردند و حکومت موقتی دولت مهاجرین به ریاست نظام السلطنه مافی تشکیل گردید . گروهی دیگر از مهاجرین برای گفتگو با مرتضی قلی خان پسر صمصام السلطنه، نخست وزیر پیشین  به سرزمین های تابستانی بختیار ی ها رفتند. و او بر طبق پیمانش با انگلیس پذیرفت که اگر قدرتهای مرکزی  یکپارچگی و استقلال ایران را بپذیرند، به سلاح های مورد نیاز و پشتیبانی مالی را  فراهم آورند سواران بختیاری  در کنار آنها در کرمانشاه وارد جنگ خواهد شد. 

اما به زودی در آخرین روزهای زمستان  نیروهای روس به یاری مزدوران انگلیس بر اصفهان چیره شدند. و نیروهای داوطلب به سوی سپیددشت در چهار محال عقب نشستند و برای دوماه میهمان ابوالقاسم خان بختیاری بودند و سپس به پدر او ضرغام السلطنه پناه آوردند. چند روز بعد به گرمی از سوی سردارظفر استقبال شدند. ودر این هنگام زیلر  کاردار سفارت آلمان به همراه ۱۵۰ سوار  و کارکنان ایرانیش به آنها پیوست.  سه هفته بعد مرتضی قلی خان به ضرغام السلطنه خبر داد که انگلیس ها  ایلخانی سردار محتشم را پذیرفته اند  و  در میان شرایطشان   دستگیری همه نیروهای داوطلب  و کاردار سفارت آلمان است.  در این هنگام روسها به کین جویی با بختیاری های هوادار آلمان به غارت و تاراج خانه های آنان از جمله خانه ی بی بی مریم پرداختند و چنین بود که اصفهان به منطقه ی نفوذ روس افزوده شد.

پس از سقوط بغداد اعضا ی دولت موقتی دولت مهاجرین و  بسیاری از ایرانیان به استانبول رفتند. چنین بود که ناصرالملک، نایب السلطنه، به اروپا کوچ کرد، ولی دو دولت روس و انگلیس نتوانستند سعدالدوله را  به جای او برگمارند.  واینک چنین می نمود که  صمصام السلطنه نیز  می باید می رفت. 


 ایران  در کنفرانس ورسای   
ایران مرده است. گواهی مرگش  پذیرفتنامه ی ایران و انگلیس است که دولت بریتانیا در ۱۵ اگوست ۱۹۱۹  اعلام نمود . این پیمان نابودیِ  خدایگانی sovereignty  ایران را ،  که با همایش Convention ۱۹۰۷ روس و انگلیس آغاز شد،   به فرجام می رساند . روسیه ی بلشویک شده  از پا افتاده است و  همه ی بهره را انگلیس می برد.  ایران از این پس در جایگاهی مانند مصر، عربستان  و میانرودان به زیر سرپرستی امپراطوری بریتانیا در خواهد آمد    -- ایران چگونه مرد: بازجویی پزشکی قانونی،  نوشته ی لوثروپ استودارد Lothrop Stoddard , مجله ی سنچری  The Century Magazine
بنده خيال می کنم هر کس متن قرارداد را مطالعه کرده باشند چون من اهل سياست نبودم مرور نمی کردم. اگر چه يکی از مخالفين بودم، ليکن هر چه می گفتند که اين قرارداد کجايش بد است گفتم من سر درنمی آورم. من سياسی نيستم، آخوندم. فقط چيزی که مي‌فهمم بد است آن ماده اولش است که می گويد استقلال ايران را می شناسيم (خنده نمايندگان) اين مثل اين است که يکی به من بگويد من سيادت تو را می شناسم. (...)
 لیکن اگر کسی خوب بررسی می‌کرد و روح قرارداد را می‌فهمید، دو چیز استنباط می‌کرد و آن این بود که ایران تمامش مال ایرانی است(...) 
فقط این قرارداد در دو چیزش دیگری را شرکت می‌داد: یکی پولش، یکی قوه‌اش. این روح قرارداد بود و اختصاص به ما هم ندارد، متحدالمال تمام دنیاست. -- -- سخنرانی سید حسن مدرس در مجلس

 وزیر امورخارجه ی انگلیس، سر ادوارد گری در ۱۲۸۲  (۱۹۰۳ ) سه سال پیش از انقلاب مشروطه ایران در مجلس همگان (عوام) بریتانیا گفت:"استقلال ایران تنها  جمله ایست،  در باره ی چیزی که هر سال رو به کاستن است. هنگامی که به ما گفته می شود که  ما و روسیه به برابر باهم در قید هستیم  و سال به سال مقید به محترم شمردنِ یکپارچگی ایران می مانیم، من نگران از آنم که این معنایش آنست که به چیزی که در حال ناپدید شدن است مقیدیم که احترام  نهیم.    اگر ما سیاست خود را محدود به احترام نهادن به  یکپارچگی ایران بداریم هنگامی فرا خواهد رسید که خود را در وضعیتی درخواهیم یافت که داریم به هیچ چیز احترام می گذاریم ." 

همانگونه که   استودارد  در مقاله اش به خوانندگان آمریکائی اَش یاد آور می شد:  
اگر ایران کشوری ذاتاٌ بی نوا و در گوشه ئی دور افتاده جا داشت، شاید ممکن بود که به او پروا می دادند تا چاره ی رهایی اَش  را خودش پیدا نماید. اما ناخشنودانه برای آن کشور، ایران دارای ثروتهای طبیعی سرشاریست و به همان اندازه از اهمیتی   استراتژیک برخودارست .  کشوری که در آن میدان های نفتی پهناور،  ذخایر عظیم آهن،  بارهای غنی مس و روی ، بسترهای ذغال سنگِ خشک فشان،   دشتهای گسترده یِ در خور آبیاری،  و مردمانی صنعتگر   و هوشمند  که دهان  شکارچیانِ امتیاز را از لندن تا پتروگراد به آب انداخته است .

هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس ورسای ذکاءالملک فروغی و حسین علا

پس از پایانِ جنگ جهانی اول، کنفرانس صلح پاریس، در ورسای،  در دی ماه ۱۲۹۷ (ژانویه ی ۱۹۱۹) نشست های خودرا آغاز نمود تا شرایط برپایی صلح را  پدیدار آورد.  نزدیک به سی کشور  در این گردهم آیی شرکت نمودند.  چهار کشور آمریکا، انگلیس، فرانسه و ایتالیا  که "چهار بزرگِ" گردهمایی خوانده می شدند و نقش اصلی را بازی می کردند. 

مهدی خان قراگوزلو وزیر مختار ایران در یادداشتی  در ۲۶ آذر ۱۲۹۶ (۱۷ دسامبر ۱۹۱۷) به رابرت لانسینگ، وزیر خارجه ی پرزیدنت ویلسون، از آمریکا خواسته بود که از ایران برای شرکت در کنفرانس دعوت نماید و همچنین برای نگاهداری حقوق ایران به آوند کشوری مستقل و خود مختار یاری نماید. 

 پرونده ی شماره  ۷۲۱۱۹/۲۶۱۸ ،۷۶۳ 
یادادشت وزیر مختار ایران (مهدی خان) به وزیر خارجه آمریکا
 ۱۷ دسامبر ۱۹۱۷ [دریافت شده ۱۸ دسامبر ] 

 آقای وزیر عزیز:  هدفهای جنگ و احساسات شریف  دولت ایالات متحده ی آمریکا، که از سوی عالیجناب، پرزیدنت ویلسون ،  در پیامشان به کنگره در ۴ دسامبر پیشنهاد شده است که بر بنیان آن صلحی همیشگی بر پایه ی دادوریی بین المللی و تضمین خدایگانی و استقلال  همه ی کشورها، تعریف  شده است  موجب دلگرمی و برانگیختن درخواست  دولت شاهنشاهی ایران  از دولت ایالات متحده برای اعطای یاری به ایران در سهم گرفتن از این بهره ها و موهبتهای بزرگ گشته است.  دولت ایران بنابراین با تلگرافی  به این هیئت راهنمایی نموده که یاری دولت ایالات متحده ،  برای تامین شرکت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح  که در پایان  این جنگ بزرگ برگذار خواهد گردید، را رسماٌ درخواست نماید. این خواست پرشور ایران است که  خدایگانی و استقلال خود را، بدون آنکه به هیچ وجه  حقی را از دیگران تضییع نماید، بر بنیانی استوار بنا نهد.
 
این مایه ی تأسف است که علیرغم کوشش هایش از آغاز این جنگ برای پاسداری از بی طرفیش، هر دو گروه جنگاور، بارها و بارها، بیطرفی ایران را نقض نموده اند و سرزمینش از تجاوز نیروهای هر دوسو در امان نبوده است.  این نیروها  پیاپی زیانهای وخیمی را، به همانسان که  آن عالیجناب  و دولت ایالات متحده بخوبی آگاهید، به شهروندان ایران در شمال و جنوب آسیبنده اند. از سوی دیگر زیانهای سنگینی،  که در نتیجه ی جنگ های  رویداده میان لشگرهای دشمن، که شهرها و روستا ها را سوزانده و ویران نموده اند، لشگریان روس  وابسته به هر دو رژیم کنونی و گذشته  ناروایی های بزرگی را از روی قصد بر مردم ایران مرتکب شده اند و باجهای هنگفتی را بر جامعه های مختلف تحمیل نموده اند؛ جدا از آنکه  مقادیر کلانی از عرضه ی مواد خوراکی را  قبضه و از مردم بزورستانده اند.  صورتی از جزئیات این زیانها برای آگاهی دولت ایالات متحده تسلیم خواهد شد. 
ایران احساس می کند که این زیان ها و ناروایی ها  نمایندگیش را در کنفرانس صلح لازم  و توجیه می نماید تا موانعی که  مداخلات خارجی در امور داخلیش در میان نهاده، و استقلالش را مورد تهدید قرار داده  و توسعه و پیشرفتش را به کندی کشانده است ، را کاملاٌ برکنار زند.  اینها در برگیر برخی شرایط و پیمانها هستند که قدرتهای خارجی به زور بر ایران تحمیل نموده اند. مانع دیگری که موجب بی نظمی داخلی و اختلال در خدایگانی ایران گشته است عملیات غیر قانونی  نیروهای نظامی قدرتهای همسایه [انگلیس و رو س]  در سرزمین ایران است.  هیئت دیپلماتیک ایران بنابراین خودرا وادار می بیند  که از دولت ایالات متحده درخواست  نماید که حسن نیت خود  را به هدف تخلیه ی سرزمین ایران از نیروهای قدرتهای خارجی،  که  چنین اعمال غیر قانونی را کرده اند، معطوف نماید.  هیئت دیپلماتیک، همچنین،  با در دید داشتن تحولات جدید در خاور نزدیک، از ایالات متحده در خواست دارد  که اعلام نماید که خدایگانی و استقلال ایران را تضمین می نماید. اعطای چنین یاری هایی به ایران  در این هنگام  نه تنها اصول  انسانی و دادوری را، که دولت ایالات متحده با  چنین شرافتمندی برای همه دولتها هواخواهی می کند، تأیید و برپا خواهد داشت؛ که بل بنیانهای صلحی پایدار، که هدف اصلی آمریکا برای ورود به جنگ بوده است، را استواری می دهد. 
فراتر از آن،  این باور شخصی من است که ، با دردید داشتن رویدادهای مهم اخیر در روسیه  و خاور نزدیک، پاسخی مساعد  از دولت ایالات  متحده  به در خواستهای ایران،  تأثیر بی درنگ نیکویی در ایران پدید خواهد آورد  و بارآور نتایجی مفید خواهد بود برای همه ی آنها که مربوطند .
هیئت دیپلماتیک در خواست دارد که یادداشتی در برگیر چند درخواست ایران از دولت ایالات متحده را تسلیم نماید.
خواهشمنداستبپذیرید[و دیگر ها] 
مهدی خان
[ضمیمه-  برگرفته] 
یادداشت هیئت دیپلماتیک ایران به وزارت خارجه
... هدفهای دادورانه یی که برای رسیدن به آنها ایران یاری و حسن نیت ایالات متحده را خواهشمندست: 
۱. شرکت ایران درکنفرانس صلح پاریس 
۲. تضمین استقلال و خدایگانی ایران 
۳.  تخلیه ایران از لشکرهای بیگانه 
۴. پرداخت غرامت به ایران برای زیانهای آسیب شده به کشور 
۵. زدودن نفوذهای بیگانه در شمال ودر جنوب 
۶. محترم شمردن بی طرفی ایران 
۷. بازنگری به پیمان ترکمنچای (۱۸۲۸)  و نقض  همه ی ترتیبات و پدیرش هایی که به زور بر ایران تحمیل شده است به ویژه تحمیلات سالهای اخیر.


پاسخ نامه ی وزیر امورخارجه ی آمریکا به وزیر مختار ایران مهدی خان قراگوزلوواشنگتن ۱۳ دی ۱۲۹۶ (سوم ‌‌ژانویه  ۱۹۱۸)
جناب: درخواست دارم رسید نامه ی ۲۶ آذر (۱۷ دسامبر)، که در آن شما آظهار داشته اید که دولت ایران به شما با تلگرافی رهنمایی نموده که رسماٌ یاری دولت  ایالات متحده را برای تأمین شرکت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح پاریس که در پایان این جنگ بزرگ برگذار خواهدشد و همچنین  یاری دادن به ایران برای حفظ حقوقی که به آوند حکومتی مستقل و خدایگان  دارا می باشد را به آگاهی برساند.
یادداشت شما با علاقمندی بسیار و همدردیی ژرف از سوی مقامات رسمی وزارتخانه خوانده شده است . اهمیت دشواری هایی که در شمول است پروای پاسخی شتابزده به پرسشهای مندرج در یاداشت شمارا نمی دهد. اگرچه، این امیدواری هست، که ممکن است به یادداشت  شما در آینده یی بسیار نزدیک پاسخ داده شود.
بپذیرید [ و دیگر ها] 
رابرت لانسینگ

 پیمان ورسای همپذیرفت های کشور های گِرد‌ِ هم آمده را وبه ویژه  "چهار بزرگِ" را آشکاری می داد و برنامه ی ریخت دهی به "جامعه ی ملل"  the League of Nations ، را  که هم به آوند یک "گفت و شنود گاه  بین المللی" وهم یک "همسامانه ی بین المللی امنیت"  بود را پایه نهاد. وودرو ویلسون  Woodrow Wilson رئيس جمهور آمریکا  هوادار کلیدی بر پایی جامعه ملل بود و بر این باور بود که این جامعه از بروز جنگی جدید پیشگیری خواهد نمود.  اما گفتگوها بسیار پیچیده تر از آن بود که او انتظارش را داشت. زیرا  انگلیس و فرانسه و ایتالیا  در جنگ جهانی اول با هم در نیروهای متحد همرزم بودند .  آمریکا در اردیبهشت  ۱۲۹۵ (آوریل ۱۹۱۷) در آن جنگ  به آوند "قدرت وابسته"   Associated Power  وارد شد و در کنار  متحدین  جنگید. 

پذیرفت های پیمان ورسای برای بازپخش سرزمین ها در میان پیروزمندان جنگ بود، اگرچه آمریکا در خود تعهدی نسبت به محترم شمردن منافع استعماری کشورهای اروپایی نمی دیدید و پرزیدنت ویلسون با بسیاری از ترتیبات کهنه ی استعماری مانند   ادعای ایتالیا در  در دریای آدریاتیک مخالف بود و این به ناپذیرش ها و تنش هایی در میان  "چهار بزرگ" پدید می آورد. 

پیمان ورسای همچنین با نبودن کشورهایی مانند روسیه، که رفتارش خشم متحدین را بر انگیخته بود --  زیرا که؛ بلشویک ها از جنگ کناره گیری نموده بودند، وامهای مالی روسیه را به  متحدین فسخ نموده،  و موافقتنامه های سری میان کشورهای متحد را فاش نموده بودند-- چنین بود که  آنان به کنفرانس دعوت نشده بودند . به همچنین نبودن کشورهای تشکیل دهنده ی   "قدرتهای مرکزی":  آلمان،  امپراطوری دوگانه ی اطریش-مجار ، ترکیه و بلغارستان آن پیمان را   پیمانی سست پایه می نمود. دولت انگلیس که می کوشید در گفتگوهای پنهانی خود باشورای سه تنه در تهران ایران را در زیر لگام سرپرستی خود در آورد از شرکت نمایندگان ایران در کنفرانس جلوگیری می نمود.

همانگونه که پرفسور مارگرت مکمیلان (دختر هارولد مکمیلان نخست وزیر انگلیس) در کتابش "پاریس ۱۹۱۹" می نویسد: لرد کرزن با در دیدداشتنِ ذخایر نفتی ایران نمی خواست که پای قدرتی دیگر مانند فرانسه به خاورمیانه باز شود. کرزن می نوشت:
سالهای  بسیاری از زندگی سیاسی من در پیوند با بلندپروازی های فرانسه سپری شده است، و من رفتار آنان را در تونس، در سیام و تقریباٌ در همه ی مناطق دور افتاده که فرانسه بر آنها هنایش دارد شاهد بوده ام. ما به دلایل امنیت ملی به اتحاد با فرانسه، که من امیدوارم ادامه یابد، در آمده ایم، اما روحیه ی ملی آنها با ما تفاوت دارد و منافع سیاسی آنان، در بسیاری از موارد، در تضاد با منافع ماست. من بسیار نگران از آن هستم که قدرت بزرگی که در آینده می باید از آن در هراس باشیم فرانسه است.
او در ادامه گفته بود که این اشتباه بزرگی است که به فرانسه اجازه داده شود تا جای پایی در خاورمیانه بیابد ."فرانسه دولتی بس سازمان یافته است و دلیری اَش، آفرینندگی آش و گونه یی توانایی اَش در برخورد با مردمان شرق نامحدود است". برای کرزن پرسش این بود که کدامین قدرت جانشین تر کیه عثمانی خواهد شد؟ در دوران جنگ انگلیس، فرانسه و روسیه گفتگوهای بسیاری در باره ی آینده ی امپراطوری عثمانی داشتند و انگلیس و فرانسه در گفتگوهای ۱۹۱۶ به این تفاهم رسیده بودند که کشورهای عرب زبان را میان خود تقسیم خواهند نمود و فرانسه در استانهای ترک زبان منطقه یی از شمال سوریه تا سیلیسی را به دست خواهد آورد. روسها که هم اینک قول بلعیدن کنستانینوپل وتنگه ی داردانل را گرفته بودند، به این تقسیمها روی خوش نشان داده بودند به شرط آنکه استان های ترکیه ی هم مرز با قفقاز را تصاحب نمایند. اما آمدن بلشویک ها همه چیز را به هم ریخته بود. انگلیس و فرانسه اینک قدرتهای بزرگ خاورمیانه بودند و با رشک و آز به گرد یکدگر می چرخیدند.  در شورای عالی کنفرانس ورسای للوید جرج نخست وزیر انگلیس و کلمانسو نخست وزیر فرانسه مانند سگ و گربه می جنگیدند و به یکدگر ناسزا می گفتند. 

به هر روی، در ورسای تصمیم برآن گرفته شد که چون ترکیه  با مردمان زیر فرمان خود به ویژه با اَرمَنی ها بسیار بد رفتاری نموده بود، ارمنستان مسیحی می باید به وجود آید و چون سرزمین های عربی،  سوریه، میانرودان، فلسطین و عربستان، متمدن اَما سازمان نیافته بودند، نیاز به راهنمایی فرانسه و انگلیس را داشتند.  شاید هم می شد که کردستانی در جنوب ارمنستان پدید آورد. به نوشته ی مکمیلان:
 للوید جرج، لیبرالِ مبدل شده به زمینخوار، [مسئله ی سرزمین های عرب را در عثمانی] وخیمتر نمود. همانند ناپلئون او از امکاناتی که خاورمیانه عرضه میداشت سرمست بود، برپاسازی دنیایی یونانی در ترکیه ی آسیایی،  تمدن یهودی نویی در فلسطین،  سوئز و همه ی راه های ارتباطی به هند مصون از هرگونه تهدید، دولتهای عربی سربزیر و فرمانبردار در سراسر زمین های هلال بارآور ودره های دجله و فرات،  امنیت ذخایر نفتی انگلیس در ایران و امکان دست یابی به منابع جدید درآن کشور زیر کنترل مستقیم انگلیس، آمریکائی ها در اینجا و آنجا چند گمارش سرپرستی اجباری را بر عهده می گرفتند و فرانسه همان می کرد که به او دستور داده شده که بکند. (...)
همانگونه که لئو اِمِری، یکی از کارمندان جوانِ هوشمندِ للوید جرج می نوشت: "بزرگترین میدان های نفتی جهان تا موصل و ماورای آن گسترده است و حتی اگر هم اینچنین نمی بود، ما به خاطر امنیت می بایست زمینهایی کافی را در پیشِ رویِ میدان های نفتی حیاتی مان کنترل نمائیم،  تا که بتوانیم از خطر هجوم بسوی آنها در صورت بروز جنگ پیشگیری نمائیم."
کلمانسو، که روزی گفته بود "اگر من قدری نفت بخواهم،  آنرا  از خوراکی فروشی می خرم". اینک اهمیت این سوخت تازه را دریافته بود. او کنترل رسمی موصل را از دست داده بود. اما به للوید جرج اصرار می ورزید که فرانسه می باید سهمش را از هرآنچه در زیر زمین نهفته است داشته باشد.
کلمانسو، "پدر پیروزی"، Père la Victoire ، هنری برِنژِه را که بر این باور بود که نفت  "خون پیروزی" است و انگلیس  والتر یانگ را بر چاره یابی این دشواری گماردند و به این پذیرش رسیدند که فرانسه یک چهارم سهام کمپانی نفت ترکیه را صاحب شود و در برابر اجازه دهد که خط لوله یی از موصل به سوی دریا، از راه سوریه، ساخته شود. "هر دو طرف پذیرفتند که نمی خواهند که امریکائی ها، که به تازگی  به نفت خاورمیانه علاقه مند شده بودند، بزور خودشان را داخل کنند."
 انگلیس ها میدانستند که نمی خواهند فرانسوی ها موصل را داشته باشند، اما  دیگر راهکارهایشان در باره ی میان رودان افتان و خیزان بود. تلاش نخستین آنها در ۱۹۱۴ تلاشی برای دفاع خلیج فارس در برابر عثمانی بود.  اما همینکه آنها گداری یافتند  به آب زدند و بسوی شمال تا بغداد پیش رفتند.  
 مکمیلان  در کتابش از هیئت ایرانی اعزامی به ورسای و خواسته های ایران سخنی نمی گوید. راستی اینست که للوید جرج، رَشکناکانه  بر‌آن بود تا ایران را تا آنجا که ممکن است از دید آمریکا و فرانسه  به دور نگاه دارد. با انقلاب روسیه، و واپس کشیدن لنین از منطقه ی نفوذ روسیه، ایران اینک به تمامی از آن آنان شده بود و آنها نمی خواستند کس دیگری را درتاراج منابع آن باخود سهیم سازند. 

ایرانیان که می خواستند  پنجه های انگلیس را از حلقوم خود به کنار زنند و مشروطه ی نوپای خود را در میان کشورهای جامعه ی ملل بر پا دارند از برنامه ی ۱۴ ماده یی پرزیدنت ویلسون که به ویژه در ستیز با پیمان ها و قراردادهای پنهانیی، مانند قرارداد وثوق الدوله بود، به شور آمده بودند و هیئت نمایندگیی را به سرپرستی علیقلی مسعود انصاری (مشاورالممالک) وزیر خارجه، مرکب از محمدعلی فروغی (رئیس دیوان عالی کشور)، حسین علاء، انتظام‌الملک، مسیو پرنی (مشاور فرانسوی دادگستری ایران)، عبدالحسین انصاری (پسر علیقلی انصاری) به کنفرانس ورسای  فرستادند تا با عضویت در جامعه ملل از قول پرزیدنت ویلسون به "استقلال سیاسی و یکپارچگی سرزمینی به گونه یی یکسان، چه برای کشورهایی بزرگ و چه کوچک" برخوردار و بهره مند شوند.

هرچند  فروغی در نامه‌ای بی‌امضا که "برای اطلاع خاطر دوستان صدیق" به پنهان به تهران رساند، "قبول‌شدن ایران به عضویت مجمع ملل" را  با پشتیبانی آمریکا و فرانسه "بدون کشمکش و خون دل" میسر می دانست.  اما براستی،  نه تنها هیات ایرانی با کارشکنی ها وسنگ اندازی های انگلیس روبرو شده بود، که بل نخست وزیر وثوق الدوله هم به کلی آنها را فراموش کرده بود و از هرگونه پشتیبانی دریغشان  می داشت. به نوشته ی فروغی:
امروز که شش ماه می‌گذرد که ما از تهران بیرون آمده و قریب پنج ماه است در پاریس هستیم به کلی از اوضاع مملکت و پلیتیک دولت و مذاکراتی که با انگلیس کرده و می‌کنند و نتیجه‌ای که می‌خواهند بگیرند و مسلکی که در امور خارجی دارند بی‌اطلاعیم (...) 
در جواب تلگرافهای ما به سکوت می‌گذرانند. سه ماه است از رئیس‌الوزرا دو تلگراف نرسیده. استعفا می‌کنیم قبول نمی‌کنند. دو ماه است برای پول معطلیم و نسیه می‌خوریم پول نمی‌فرستند (...) 
فرضاً بخواهیم راه بیفتیم مخارج راه نداریم و عجالتاً جز این که قهراً توکل به خدا کرده مادام که مهمانخانه به طور نسیه متکفل ما هست متوقف باشیم چاره نداریم. (...)  
اگر مقاصد دولت را در اصلاح امور از ما بپرسند چه بگوییم؟ (...) 
آخر همه را که نمی‌توان مغلطه کرد و گفت ایران مملکت داریوش و انوشیروان است. من چند مرتبه بوذرجمهر و نظام‌الملک و فردوسی و خواجه نصیر طوسی تحویل مردم بدهم؟ چقدر شعر بخوانم و عرفان ببافم؟ (...) 
و در باب دعاوی ارضی پرده‌پوشی نمی‌کنم که این یک ادعای زیادی بود که ما کردیم. این شکل هم که کردیم مبالغه‌آمیز بود. مخصوصاً نقشه ی [جغرافیایی] که کشیدیم مزخرف بود. آقای تقی‌زاده هم در این باب با من موافقت دارند.
ایران نه دولت دارد نه ملت. . . . ایران اول باید وجود پیدا کند تا بر وجودش اثر مترتب شود. وجود داشتن ایران وجود افکار عامه است. وجود افکار عامه به این است که جماعتی ولو قلیل از روی بی‌غرضی در خیر مملکت کار بکنند و متفق باشند.  
البته بی بی سی و دوستان مقاله نویس ایرانیش هنوز هم که هنوز است کوشش می کنند که از نوشته ی فروغی مترسکی بسازند و درخواست های ایران را در کنفرانس به مسخره بگیرند. و حال آنکه از ادعای مسخره ی  دولتمردان انگلیس  که چون ایران رسما بی‌طرف بوده و در جنگ هم مشارکت مؤثر نداشته است پس نمی تواند در کنفرانس  حضورداشته باشد و یا اینکه می گفتند:   "دولت ایران یا باید به توسط دولت انگلیس کار خود را صورت دهد یا به کنفرانس مراجعه کند. جمع هر دو نمی‌شود،" مزورانه خاموش می مانند.

انگلیس در ۱۹۱۸  بر ان شده بود که ایران را از کنفرانس صلح پاریس بر کناردارد و کشور را به زیر سرپرستی انگلیس در آورد تا بتواند از وابستگی خود به واردات نفت از آمریکا خاتمه دهد.  برای این منظور می باید  تا آنجا که ممکن بود آمریکا و فرانسه و روسیه را از دخالت در  روابطش  با ایران برکنار نگاه دارد. اگر ایران می توانست در خواستهای خود را در کنفرانس صلح پاریس مطرح نماید  آنگاه راه برای دخالت آن کشورها در امور انگلیس و ایران باز میشد و  چنین بود که انگلیس با شرکت ایران در کنفرانس مخالف میکرد. 

کرزن امیدوار بود که با  برکنار نگاه داشتن هیئت ایرانی از کنفرانس ورسای و دادن رشوه و امتیازاتی به دولتمردان ایران  این دشواری را بتواند چاره کند، به ویژه اینکه، سر چارلز مارلینگ، وزیر مختار پیشین انگلیس در ایران  که اینک  در مقام مشاور او در کنفرانس حضور داشت،  به او اطمینان میداد که میهن دوستانی مانند مدرس  ، مستوفی الممالک و  مشیروالدوله  در اقلیت هستند وبرخی دیگر مانند فروغی با یاری انگلیس به ایران سر ناسازگاری ندارند به گفته ی او:   
 ایرانی، حتی "  مردم سالاری خواهان" هار  ایرانی- که مردمسالاری شان  به همان اندازه راستین است که "کمیته ی اتحاد و پیشرفت" در ترکیه -  در ته دلشان  به خوبی آگاهند که ما به راستی دوست ایران هستیم.
 کرزن و اطرافیان او هیئت نمایندگی اعزامی ایران  به کنفرانس را نگران کننده می یافتند، زیرا آنها  می خواستند مسیری جدا از وثوق الدوله را  دنبال نمایند و بنابراین کرزن از دیدار با آنها خودداری می نمودد تا که  بر سر عقل آیند و هیچ راهی مگر  سر  فرود آری در برابر انگلیس نداشته باشند. 

تنها کسی که  به کرزن پیشنهاد نمود که کمی مواظب رفتارش باشد  سر هامیلتون گرانت وزیر خارجه دولت انگلیس در هندوستان بود که از شور آزادی خواهی ایرانیان باخبر بود . دولت انگلیس هندوستان زیر سرپرستی آوردن ایران را  بسیار پر هزینه می یافت . از سوی دیگر با اینکه ایرانی ها " منشی بد جنس  و یا هرزه " دارند  از دید او هنوز انگلیس می توانست تأثیر مثبتی را روی افکار عمومی آنها  پدید آورد،  زیرا آنها "دارای حس عجیبی از میهن دوستی و میهن پرستی هستند که نه باید آنرا خرید و نه باید از آن به زیادی در شگفت شد." به باور گرانت  راهکارهای انگلیس در ایران برای جلب افکار عمومی بیشتر ظاهرسازی بوده و  چندان هم خوشایند نبوده است:
 اگر اجازه داشته باشم بگویم؛ در آهنگ روابط ما با دولت ایران  کمبودی  از بی ریایی راستین و لطف  بوده است:  که  به گفته ی یک آواز کهنه "این دقیقاٌ نه از آنچه است که می گوئیم که بل  از لحن آزار دهنده ی  ما در گفتن آنست." 
به پیشنهاد گرانت که پیش نویسی از آنرا  هم برای کرزن تهیه کرده بود  انگلیس باید اعلام می نمود که نیروی تفنگداران جنوب ایران  South  Persia Rifles  را منحل خواهد نمود . نیروهای اشغالیش را از  استان فارس، از جاده ی  بوشهر-شیراز  و دیگر نواحی، به محض آنکه شرایط اجازه دهند، فرا خواهد خواند . قرار داد ۱۹۰۷ تقسیم ایران را (که با به قدرت رسیدن بلشویک ها دیگر کاربردی نداشت) لغو خواهد نمود!  و قوانین گمرکی،  که به افتصاد ایران لطمه بسیار آورده بود، را تجدید نظر خواهد نمود.  ودر مقابلِ این  دلخوشکنک های پوچ  آنها می خواستند که  ایران مشاوران مالی انگلیس را در وزارتخانه های خود برگمارد (تا سرپرستی انگلیس را بر ایران سازمان دهند- البته در ظاهرسازی برای مردم ایران این مشاورین برای اصلاح وضع مالیه ایران می آمدند- همان اصلاحاتی که شوستر می خواست انجام دهد و به خاطرشان او را از ایران بیرون کردند.) 

 کرزن و سرپرسی کاکس با پیشنهادهای گرانت موافق نبودند و آنها را  پیشنهاد هایی آلمانی می خواندند .  در ۱۱ ژانویه ۱۹۱۹ کرزن در تلگرافی به کاکس اطلاع داد  که "کمیته شرق"  تصمیم گرفته است که از مطرح شدن مسئله ایران در کنفرانس ورسای اجتناب ورزد  و همینکه این مسئله مسجل شد او حاضر خواهد بود که با نمایندگان هیئت اعزامی ایران دیدار نماید. 

کرزن  برای  کاکس خطوط قراردادی را که او باید با وثوق الدوله امضا میکرد  روشن ساخت ۱.   اطمینان بخشی کامل و بدون قید و شرط انگلیس درباره ی استقلال و بکپارچگی ایران ۲. فسخ قرارداد ۱۹۰۷  که هم اینک انگلیس  آنرا  معلق تلقی می نمود ۳. ایجاد یک نیروی نظامی یک ریخت  که هسته های آن در جنوب   نیروهای انگلیسی"تفنگداران چنوب ایران"  و در شمال نیروهای روسی " لشگر  قزاق ایران"    Persian Cossack Brigade  باشند ۴. استخدام مشاورهای مالی انگلیسی  ۵. خروج سریع نیروهای انگلیس از ایران  هرگاه موقعیت ایجاب نماید.  

با این همه هیات ایرانی  برای مطرح نمودن در خواستهایش پافشاری کرد و  با دیدارهای خصوصی با ریمون پوانکاره رئیس جمهور فرانسه (که با راهکارهای کلمانسو در کنفرانس ورسای چندان موافق نبود)، ویتوریو اورلاندو نخست‌وزیر ایتالیا و ویلسون رئیس‌جمهور آمریکا  دشواری های ایران را در رابطه با انگلیس با آنها در میان نهادند ؛ اما هیچ کدام از آن دولتها نمی خواستند که امپراطوری نیرومندِ انگلیسِ آن روزها را به خشم آورند.  چنین بود که هیئت ایرانی بدون هیچ دستاورد به کشور بازگشت.  
  
وودرو ویلسون، ژرژ کلمانسو و للوید جرج در کنفرانس ورسای

پیمان ۱۹۱۹ وثوق الدوله

کرزن پیشنهادهای خودرا بسیار سخاوتمندانه تصور می نمود.  به باور او پیشنهادهایش تردید ایرانی ها  را در باره ی بی ریایی انگلیس زدوده می داشت.  و امیدوار بود  که دولتمردان  ایران به آنها پاسخی مثبت خواهند داد.  او به کاکس دستورداد که بندهای پیشنهادی  اورا به یک باره و بی درنگ  با ایرانی ها مطرح نسازد و نخست بکوشد تا  "هوای مناسبی را پدید آورد"  تا ایرانی ها دریابند که به کمک انگلیس نیازمندند. 

 پس از این که کاکس دیدارهایی با  نخست وزیر وثوق الدوله  و  اکبر میرزا (صارم‌الدوله)  وزیر دارایی و فیروز میرزا (نصرت الدوله)  وزیر دادگستری داشت، گزارشهای خوشبینانه یی  در باره ی این که افکار عمومی ایرانی ها  نسبت  به انگلیسی ها کمتر دشمنانه شده است،  فرستاد.  انگلیس ها این سه تن را "سه تن گانه"   the Triumvirate   می خواندند.    

 صارم الدوله پسر شاهزاده ظل السلطان برادر مظفرالدین شاه بود و نصرت الدوله پسر شاهزاده فرمانفرما و این هردو، هم خودشان و هم پدرانشان رابطه هایی بسیار دوستانه با انگلیس ها داشتند.  به گزارش کاکس سه تن گانه در باره ی کمک مالی انگلیس بسیار با واهمه  رفتار نمودند، زیرا اگر  آنها این  پیشنهاد را به  مجلس می بردند  و مجلس آنرا رد میکرد  چیزی به جز بدنامی برای خود نخریده بودند.  هرچند اگر انگلیس به آنها اطمینان کامل میداد  که به ایران کمک مؤثر خواهد نمود واگر گونه یی توافق اولیه صورت میگرفت آنگاه آنها آمادگی داشتند  که به تبلیغات لازم  برای تصویب  قرارداد  بپردازند.  

 وزارت خارجه انگلیس از اینکه هیئت اعزامی ایران به ورسای ممکن بود سیاستی جدا گانه پیش گیرد بسیار نگران بود و میکوشید تا وثوق الدوله را وادار نماید تا هیئت را به ایران فرا خواند. اما احمد شاه که امیدوار بود کنفرانس ورسای خدایگانی را به ایران باز خواهد گردانید از هیئت پشتیبانی می نمود و به وثوق الدوله اجازه نداده بود که به آن هیئت ملحق شود . همانگونه که نامه ی فروغی  نشان میدهد نخست وزیر سعی در کارشکنی هیئت می نمود.

کرزن که از پافشاری هیئت ایرانی در ارائه دعاوی ایران بسیار نگران بود از بالفور خواست که با هیئت ایرانی تماس گیرد و آنها را متقاعد سازد که در ورسای به هیچ کجا نخواهند رسید و بهتراست که  پاریس را ترک گفته و به لندن بیایند و با دولت انگلیس در خواستهایشان را در میان بگذارند . 

در این هنگام دولت انگلیس در هندوستان از بلند پروازی کاکس نگران شده بود . زیرا کاکس در دیدارهایش با وثوق الدوله نه تنها خواسته بود که ایران  مشاور های مالی برای  خزانه داری  و وزارتخانه های  کشور ، خدمات عمومی، کشاورزی ، دادگستری و فرهنگ از انگلیس استخدام نماید  بلکه برای هر کدام از استانها ی بزرگ کشور نیز مشاور پیشنهاد کرده بود. مهمتر اینکه  او  می خواست نیروهای ارتش ایران در زیر  فرماندهی یک افسر انگلیس با خودمختاری تقریباٌ کامل  قرار دهد.
  
دولت انگلیسی هند  این برنامه را برای ایرانی ها  و حتی برای سه تن گانه  غیر قابل هضم تشخیص می داد   و در گزارش خود می نوشت: 

... همانگونه که ما بر پایه تجربه مان می دانیم  خوش بینی هوادارانه از انگلیس مانند خوش بینیِ وثوق و پسرهای ظل و فرمانفرما، که به ما چنین وابسته اند،  دستگاه اندازه گیری بسیار غیرقابل اطمینانی برای سنجش  چگونگی افکار عمومی نسبت به ماست.  در موضوعی  به این درجه از اهمیت  ما توان تکرار تجربه یی مانند "تفنگداران جنوب ایران"  را در مقیاسی بزرگتر نداریم. زیرا که  در آن مورد با وجود اینکه وثوق "تفنگداران جنوب ایران" را مورد شناخت قرار داد، آن شناسائی موجب سرنگونیش شد و کابینه های بعدی  شناسایی او را  ملغی نمودند  و این مستقیماٌٌ  موجب  پدیداری دشواری های ما در جنوب ایران شد.
سر پرسی کاکس
کرزن به نگرانی های دولت انگلیس در هندوستان وقعی ننهاد   زیرا به کاکس اعتماد کامل داشت . در فوریه ۱۹۱۹ احمدشاه برآن شد که خود به اروپا رفته  و درخواستهای ایران را مستقیماٌ در ورسای با آمریکایی ها در میان نهد. با وجود آنکه او از تصمیم خود در باره ی شرکت در کنفرانس ورسای چیزی به کاکس نگفته بود،  او کوشید  تا  شاه را از این سفر منصرف نماید . احمد شاه اینک چنین وانمود کرد که او با قرار داد وثوق مخالفتی ندارد و اگرچه از دید او افکار عمومی با قرارداد موافق  نبود،  به پیشنهاد  او  وثوق می  باید در هنگامیکه شاه در اروپا بسر میبرد به تبلیغ در باره ی قرارداد بپردازد و پس از پنج یا شش هفته  هنگامیکه تبلیغات وثوق اثر کرده باشد  او از اروپا  موافقت خود را با تلگراف اطلاع خواهد داد  و بدین ترتیب موافقتنامه همه گونه شانس موفقیت را خواهد داشت. سه تن گانه فریب این وانمود شاه را خوردند و به کاکس گفتند که شاه در نظر خود صادق است و حیله یی در کار نیست.  اینک کاکس نیز  فریب خورده بود و بنابراین در تلگرافی برای کرزن نظر اورا جویا شد . اما کرزن کهنه کار کسی نبود که به این آسانی ها فریب بخورد.  او با دیدار شاه از اروپا مخالفت نمود . او به کاکس گفت که این سفر به شاه امکان می دهد که به هیئت اعزامی ایران بپیوندد  و به دشواری های انگلیس در ورسای  با آمریکائی ها و فرانسوی  ها بیفزاید.  کرزن به کاکس پیشنهاد نمود که تا می تواند مسافرت شاه را به عقب بیاندازد  و  از وثوق الدوله بخواهد که به شاه بگوید که  که  رفتن او به اروپا کابینه نمی تواند کارکند. 

احمدشاه که از مخالفت کرزن بسیار دلسرد و خشمگین شده بود   به کاکس گفت که انگلیس بسیار نادوستانه رفتار می نماید  و  اینک کاکس نگران شده بود که شاه ممکن است کارشکنی هایِ دوران جنگ خودش ، که موجب دشواری های فراوانی برای انگلیس شده بود، را از سر گیرد . از اینرو کاکس از کرزن پرسید که آیا بهتر نیست شاه را به اروپا بفرستد ولی با این شرط که   پیش از رفتنش او موافقت خود را با قرارداد اعلام نماید و به این ترتیب  درکنفرانس ورسای دیگر او نمی تواند زیر موافقت خود بزند.  

 در اواخر فوریه  ۱۹۱۹  کاکس و وثوق الدوله به این نتیجه رسیده بودند که برای تبلیغ در باره ی قرارداد اقدامات زیر می باید انجام گیرد  ۱ .  برای ساختن راه آهن سرمایه ی ایرانی فراهم شود ۲. ایجاد یک شرکت ترابری  ۳. ایجاد یک شرکت خدمات عمومی ۴. موافقت دولت انگلیس با برخی از درخواستهای  ایران در کنفرانس ورسای . وثوق الدوله در این رابطه  در خواست نمود که متحدین جنگ (الف) استقلال ایران را تضمین نمایند  (ب) به ایران یاری نمایند تا  از ترکیه و روسیه  تقاضای غرامت جنگی بنماید و (پ)  موافقت اصولی با تجدید نظر در تعرفه های گمرکی بنمایند   (ت) به ایران یاری دهند تا برخی از سرزمین های از دست رفته اش را باز پس گیرد . 

 لانسلوت اولیفانت Lancelot Oliphant در وزارت خارجه انگلیس در پاسخ کاکس نوشت : تا زمانی که هیئت اعزامی ایران در پاریس هستند  این برنامه نمی تواند رسما به مورد اجرا نهاده شود.  او در باره ی اینکه راه آهنی به سرمایه ایرانی ساخته شود  مانعی نمی دید ولی دولت انگلیس در این باره نمی توانست هیچ تضمینی بدهد ‌. هم چنین در باره ی  ایجاد یک شرکت کاملا ایرانیِ، به هر روی، هنوز هنگام آن نرسیده است که در باره ی پروژه های  خدمات عمومی بحث شود. در مورد درخواست چهارم وزارت خارجه انگلیس بشدت مخالف  این بود که  دیگران استقلال ایران را تضمین نمایند ولی در باره کمک متحدین برای اخذ غرامت از ترکیه و روسیه  و تجدید نظر در تعرفه های گمرکی  مخالفتی نداشت و در باره ی یاری برای باز گرفتن سرزمین های ازدست رفته وزارت خارجه هیچ  نوع نظری را نمیخواست ابراز کند ،  زیرا هرگونه ابراز نظر ممکن بود راه را برای شرکت ایران در کنفرانس باز نماید.  در مورد درخواست شاه برای رفتن به اروپا،  تا هنگامیکه هیئت اعزامی ایران پاریس را ترک نکرده باشدِ   سفر او غیرممکن بود . 

احمد شاه با این همه برای گرفتن اجازه   برای  رفتن به اروپا اصرار می ورزید و  کرزن دائما درخواستهای او را رد می نمود. به فرجام شاه بر آن شد که به کاکس نشان دهد که آنقدر ها هم که او فکر می کند ناتوان نیست. او با تصمیم های کابینه بنای مخالفت را نهاد و در تصمیم گیری ها و امضای لوایح تعلل می ورزید و به هواداران خود نیز دستور کارشکنی داده بود. در میانه ی ماه مارچ کاکس  از لندن   درخواست نمود که   هر طور شده می باید رضایت شاه را جلب  نمایند.  کرزن که بی شکیبانه در انتظار بود تا مسئله ایران و وابستگی انگلیس به نفت آمریکا را چاره نماید به او اجازه داد تا با دادن قول  توافق در باره ی درخواستهای شاه از او دلجویی نماید.  کاکس در ۲۰ مارچ گزارش داد که شاه دست از کارشکنی بر داشته است  و به دیگر از دولتمردان نیز توصیه نموده است که دست از کارشکنی بردارند. او اینک با وثوق الدوله دوستانه  رفتار می نماید و  از  تصمیمات کابینه  پشتیبانی می نماید. 

کاکس از لندن خواست که با شاه به مدارا رفتار نماید زیرا موافقت شاه با  هرگونه قرارداد مورد تمایل انگلیس ضروری است.  بنا بر این به توصیه او  لندن می بایست در پاسخ به در خواستهای شاه  به مراقبت رفتار  نماید و  حتی اگر نمی تواند به در خواستهای او پاسخ مثبت دهد باید  به گونه یی رفتار نماید که شاه  آذرده  نشود. کرزن بالاخره در نهایت سرخوردگی تسلیم شد و به ناچار پذیرفت که از مخالفتش با سفر شاه به اروپا دست بردارد به شرط آن که شاه قول بدهد که در اروپا از مخالفت و کارشکنی با سیاست انگلیس دست بر میدارد،  از دیدار با "شخصیتهای نامطلوب" اجتناب می ورزد و به ویژه پیمان می دهد که تا  اتمام کنفرانس صلح ورسای از مسافرت به پاریس خودداری  خواهد نمود. شاه همچنین پیش از حرکت به سوی اروپا  می باید به وثوق الدوله اختیار تام میداد که  قرارداد را به نتیجه برساند  و می باید قول دهد که تا موافقت نامه به نتیجه نرسیده است تهران را ترک نخواهد نمود.  به هر روی برنامه این بود که پس از اینکه  قرارداد وثوق به امضا  رسید، نخست وزیر می باید به مشاورالممالک ، رئیس هیئت اعزامی به کنفرانس ورسای، اطلاع دهد که مأموریت هیئت به اتمام رسیده و می باید به ایران باز گردند.


لرد کرزن 


 آنچه که بر دشواری کرزن می افزود مسائل مالی انگلیس بود. در دسامبر ۱۹۱۸  جان مینارد کینز، اقتصاددان پر آوازه ی انگلیس، که در آن هنگام در خزانه داری کار میکرد، به "کمیته ی شرق" پیام فرستاد که رأی اعتبار Vote of Credit  مجلس عوام  برای هزینه های جنگ  در ماه مارچ  ۱۹۱۹ به پایان میرسد  و هرگونه هزینه ی تازه  نیاز به تصویب مجلس خواهد داشت . بنابراین برای تعادل بودجه هزینه های دولت می باید کاسته  می شد. کینز به ویژه در مورد هزینه ی نیروهای انگلیس در ایران به میزان ۲ میلیون و ۵۵۰ هزار لیره (جدا از هزینه های فروشگاه های نظامی انگلیس در ایران) هشدار میداد. از دید او نتایج حاصله از این هزینه هاچندان چشمگیر نبودکه بتوان  صرف چنین مخارج هنگفتی را توجیه نمود و بنابراین هرگونه تلاش برای صرفه جویی می باید به کارگرفته  می شد تا از هزینه های آتی  کاسته شود.  معنای این هشدار برای کرزن و کاکس این بود که نیروهای انگلیس می باید ایران را ترک نمایندِ زیرا هزینه های انگلیس برای نگاهداری این نیروها صرف میشد، و از این رو بود که  کرزن و کاکس  می خواستند ارتش ایران را زیر نظر فرمانده ی  تام الاختیار انگلیسی قرار دهند، تا بتوانند از خطر بلشویکها بر دخایر نفتی جلوگیری نمایند و همچنین  از مرزهای هندوستان و میانرودان دفاع کنند.  

کرزن البته پیشنهادهای کینز را "غیر اخلاقی، ضعیف کننده و مصیبت بار"  توصیف می نمود که موقعیت سنتی انگلیس در ایران را به مخاطره  می افکند، او توانست  خروج نیروهای انگلیس از ایران را  تا یافتن راه چاره یی به تعویق افکند. این راه چاره همانگونه که می دانیم پس از شکست قرارداد وثوق الدوله  پادشاهی رضاخان بود.

چون  تمام منابع ملی کشور در دست انگلیس بود انگلیس بخشی از حقوق  حقوق کارمندان دربار را به عنوان یارانه به احمدشاه می پرداخت.   در این هنگام  گفتگو بر سر این بود که انگلیس می باید  بر میزان این یارانه بیافزاید. همچنین نامه پراکنی های بسیاری میان کرزن و کاکس در باره ی پرداخت  رشوه ی ۵۰۰ هزار تومانی به سه تن گانه  صورت گرفت . او با همه اینکه با شیوه ی معامله ی کاکس کاملا موافق بود بخش هایی از قرارداد پنهانی  او را با سه تن گانه در خور پذیرش نمی یافت. این  نخست  از اینرو بود  که بسیاری از دولتمردان انگلیس با قرارداد پنهانی مخالف بودند   و دودیگر اینکه کرزن نمی خواست دولت انگلیس نگاهداری سلطنت را در خاندان قاجار تضمین نماید  او همچنین برآن بود که اگر ۵۰۰ هزار تومان یارانه را کابینه تصویب کند آن پول باید به حساب پیش پرداخت بخشی از وام احتمالی در آینده باشد.  او در دستورکاری به  کاکس نوشت : 
من مایلم  قدر دانی خودم را از نحوه یی  که شما در مذاکرات پیش گرفته اید ابراز کنم 
...  با در دید  داشتن  احساسات تندی که بر علیه  موافقت نامه ی پنهانی وجود دارد،  به نظر میاید که مطلوب خواهد بود. که اگر بشود کاری در باره ی این بندها  نمود [پرداخت رشوه ها] و آنها را در نامه یی متعاقباٌ  به   وزیر  [وثوق الدوله] منظور نمود. دولت اعلیحضرت [پادشاه انگلیس]  مایل است وقت بیشتری بر ای بررسی بندهای (الف) و (ب)  داشته باشد.  این بندها نیاز به  افزودن عبارتهایی مانند " اگر و هنگامی  که  فرصت آن باشد"  دارند.  
سرهنگ ویلسون در باره مسئله مرزها  مورد مشاوره قرار گرفته است .  
دولت اعلیحضرت    نمی تواند خود را ضامن نگاهداری همیشگی دودمان قجر و یا پرداخت یارانه به شاه  که در نرخ کنونی بالغ بر ۱۲۰ هزار لیره  در سال است بنماید.   
اگر امور مالی ایران به نحو درستی اداره شود   افزایش در آمد به  لیست حقوق کارمندان پادشاهی اثر خواهد نهاد. اضافه بر آن پرداخت ۵۰۰ هزار تومان ، اگر هم هرگز مورد تصویب قرار گیرد،  می باید تنها به عنوان پیش پرداختی از هرگونه وام آتی در نظر گرفته شود.  
کاکس در اظهار نظر خود  در باره ی دستور کار کرزن نوشت که این دولت ایران نبوده است که خواسته  موافقت پنهانی باشد  زیر آنان مایلند که این موارد در متن قرارداد اصلی منظور شود . اگرچه  او اضافه  نمود که اگر  
... پیمان میان ما و دولت ایران در  عبارت نخست (الف)   اگر منتشر شود  " بزه کارانه"  تلقی خواهد  شد. شاید اگر  تفاهم ما با رد و بدل نامه هایی ترتیب داده شود  و تنها آخرین عبارت ، که با "دولت انگلیس" شروع میشود در متن موافقت نامه نوشته شود.
  کاکس  در گزارشش سپس به انتظارات شاه و سه تن گانه پرداخت.   او به ضرورت  برآورد آن انتظارات باورداشت   و پیشنهاداتی ریاکارانه در باره اشان ارائه می داد.  به نوشته ی او عمر  احمدشاه  به خاطر چاقی او احتمالا چندان بلند نخواهد بود  و در مورد  دودمان قجر او می پرسید  آیا نمی شود بگوئیم :   
"شاه و جانشینانش از پشتیبانی دوستانه ی ما بر خودار خواهند بود  [ ؟ تا زمانی که ] "  و غیره،  یا این که " ما از هیچ تغییر دودمان  پشتیبانی نخواهیم نمود  تا زمانی که"؟  
 البته منظور او از  [ ؟ تا زمانی که ] تا زمانی که شاه در قید حیاتست بود.  او همچنین بر آن بود که در مورد ۵۰۰ هزار تومان رشوه به سه تن گانه نیاز به تفاهم دارند
اگر پیش پرداخت از حساب وام  چندان خوشایند نباشد ، زیرا  این مواد می باید در حسابهای دولت نشان داده شود ، که این برای کسانی که دستشان را چرب کرده ایم  ناخوشایند خواهد بود.  
کاکس  تاکید میکرد که به جای رد کامل این  مورد می باید به گونه یی آنرا  تعدیل نمود  و پیشنهاد می نمود که شاید بتوان شرکت نفت انگلیس در ایران متقاعد نمود  که این هزینه را بپذیرد.   

اولیفانت اما  در این باره نوشت:   
در اینکه ما روی عمر شاه قمار کنیم من تردید دارم.  درست است که او آنچنان فربه است که تقریبا از ریخت افتاده است ؛ اما حتی اگر  زندگی او در خطر هم که باشد نمی توان  "جیر جیر لولاها ی زنگ زده" را فراموش نمود.  
 او همچنین  با دادن رشوه، که به کنایه   "روغنکاری چرخها" می خواندش، مخالف بود، به ویژه که خزانه داری و کینز  را باید به پرداخت آن متقاعد می نمودند و همچنین وزارت خارجه نمی خواست که شرکت نفت انگلیس را داخل این ماجرا نماید.

 در ۷ جولای ۱۹۱۹ کاکس به کرزن اطلاع داد  که متن فرانسوی قرار داد آماده  برای امضا ست و می خواست بداند که از آنجا که  او وزیر مختار موقت است  آیا نیاز به گرفتن  اجازه یی مخصوص برای امضای آن دارد و دو دیگر آنکه بالاخره چه اطمینانی می باید به شاه می تواند بدهد؟ کرزن به او اجازه ی امضای قرار داد را صادر نمود  و به او گفت که به شاه که هنوز یارانه ی دربار  را دریافت می نمود قول پشتیبانی دوستانه انگلیس را  بدهد البته  تا هنگامیکه   مطابق سیاست ها و  توصیه ها ی دولت انگلیس رفتار نماید.   

کرزن همچنین به کاکس اطلاع داد که انگلیس حاضراست به وٍثوق الدوله، صمصام السلطنه و نصرت الدوله فیروز اگر لازم باشد پناهندگی سیاسی بدهد.  اما کرزن کوشید که رشوه ی ۵۰۰ هزار تومانی  (۲۰۰ هزار لیره یا ده درصد وام ۲ میلیون لیره یی انگلیس به ایران) را  به ۲۰ هزار لیره کاهش دهد.  اما سه رشوه بگیر ادعا نمودند که چنین مبلغ بیش از انکه به آنها سودی برساند برایشان مزاحمت ببار خواهد آورد،  زیرا  شمار بسیاری به گمان اینکه  رسیدن به چنین توافقی کار ی  آسان است اشتهایشان برای گرفتن رشوه تحریک خواهد شد.  آنها دو راه چاره را پیشنهاد نمودند  (۱) هیچ پولی پرداخت نشود و توافق نامه را بر اساس  باهودگی اَش به مردم عرضه نمود!! و (۲)  رشوه را به دست و دلبازی پرداخت  و توافق را بدون هیچ زحمت به نتیجه رساند .

 کاکس بر این باور بود که سه تن گانه باید دستشان باز باشد که بتوانند به  راحتی  مخالفین قرارداد را بخرند   و بنابر این اصرار می ورزید که کرزن نظر تنگی نکند  و اجازه دهد که موافقت نامه بی درد سر به مرحله ی عمل در آید. او میدانست که عرضه کردن موافقت نامه به مردم بر پایه ی هوده هایش از هیچ  بختی برخوردار نیست.  

اما کرزن با پرداخت ۲۰۰ هزار لیره را در شرایطی که خزانه داری دستور کاهش بودجه را داده بود مخالف بود . او  می نوشت: 
ما ۲۰ هزار لیره به شان پیشنهاد کرده ایم . آنها ۲۰۰ هزار لیره می خواهند . این نه تنها رقمی نجومی است که بل فساد است. من فکر میکنم ان را بار ها به کاکس گفته ام اما توی کله اش فرو نمی رود (...) پیش پرداخت ۱۰ در صد تمام وام برای مقاصد پیشنهاد شده به هیچ وجه نمی تواند پیش پرداختی ناچیز تلقی شود. شما از بیزاری شدید من از این مرحله ی معامله آگاهید و  اینک با این آشکارسازیی عقیده ام ،  شما آزادید  که مناسبترین شرایطی را که می توانید به جا گذارید. 

اندکی پیش از امضای قرارداد  وثوق الدوله فیروز  را  از وزارت  دادگستری به وزارت خارجه فرستاد و به این وسیله از امکان این که مشاورالممالک ، رئیس هیئت اعزامی ایران به کنفرانس ورسای بتواند در نشست وزرای امورخارجه در آن کنفرانس شرکت کند جلوگیری نمود.  سیروس غنی در کتابش در باره ی رضا خان برای پرده پوشی از این جریان می نویسد، وثوق  از این رو مشاورالممالک را از وزارت خارجه برکنار نمود که قصد داشت اورا به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران به جامعه ی ملل بفرستد! و البته  از این دست  تبلیغات نادرست و ابلهانه برای توجیه سیاستهای انگلیس چه در کتاب ایشان و چه در نوشته های بسیار دیگر از مبلغان آن دوران فراوان است. 

به هر روی، فیروز به کاکس نوشت که  احمد شاه  "برای انکه ما را  سر آسوده دارد  از من خواسته است که اورا در مسافرت به اروپا همراهی کنم ".  کاکس در گزارش خود همچنین نوشت که  فیروز به او آگاهی داده است که دولت فرانسه پس از این که از قصد شاه به مسافرت به پاریس باخبر شده بود، رزمناوی را از بندر باتوم به سوی فرانسه در اختیار شاه قرار داده است؛ اما شاه از وزیر مختار فرانسه  سپاسگذاری نموده،  و به او گفته است که دولت انگلیس  مسیر مسافرت او را از پیش ترتیب داده است. 

این پیشنهاد فرانسه به شاه،  نگرانی کرزن را از مسافرت  احمدشاه به پاریس دوچندان نمود. افزون برآن اینکه  در ۲۱ مرداد ۱۲۹۸ (۱۳ آگوست ۱۹۱۹) کاکس در گزارش خود به کرزن نوشت که  موسیو شارل بونَن Charles Bonin ، وزیر مختار فرانسه در تهران به "بی پرده پوشی  و رقابتی غیر دوستانه" بر علیه منافع انگلیس در کارست . او از کرزن می خواست که ترتیبی دهد تا بونَن به فرانسه فراخوانده شود. 

پیش از آنکه فیروز تهران را به قصد اروپا ترک نماید  کاکس به کرزن اطمینان داد که :  
می توان به وفاداری فیروز به ما در پیوند با توافق نامه اعتماد نمود   ولی با توجه به پسند  و تحصیلاتش در پاریس  که  او را به فرانسه بسیار علاقمند  می نماید  و با توجه به  فرصت جویی فرانسوی ها،  من فکر می کنم  که بسیار مطلوب خواهد بود که شما از او بخواهید که پیش از آنکه در پاریس لنگر بیاندازد برای یکی دو روزی مستقیماٌ به لندن بیاید. بدین گونه شما می توانید  با اندرز هایتان   به او یاری دهید  تا در برابر  فریفتن و شیرکردنی که در انتظار اوست  ایستادگی نماید.
فیروز هنگامیکه  در ۲۴ شهریور ۱۲۹۸ (۱۶ سپتامبر  ۱۹۱۹) پس از اقامت در پاریس  برای دیدار کرزن به وزارت خارجه انگلیس وارد شد  بسیار آسیمه و نگران می نمود . کرزن  که در خارج از لندن بود از یکی از دستیارانش  خواسته بود که با او دیدار نماید.   فیروز به پوزش به او اطمینان داد که در اقامت کوتاهش در پاریس  با هیچ مقام فرانسوی دیداری نداشته است.   هرچند در  یک گردهمایی با دوستان قدیمیش در پاریس،  یک وکیل پر آوازه ی بین المللی   از توافق نامه ی وثوق الدوله به شدت خرده گرفته  و گفته است که بندهای آن موافقتنامه با  آئین نامه جامعه ی ملل متناقض است.   به گزارش دستیار کرزن  فیروز  در این باره بسیار آزرده بود  و به نظر میرسید که  پشتیبانی او از توافقنامه متزلزل شده بود. 

  در ۲۶ شهریور ۱۲۹۸ ( ۱۸ سپتامبر ۱۹۱۹)  کرزن ضیافت مجللی برای فیروز در کلاب کارلتون Carlton Club ترتیب داد  و کوشید تا بسیاری از دولتمردان در آن شرکت نمایند و به توصیه ی او جرج پنجم  پادشاه انگلیس  یکی از پاداشهای دلخوشکنک کن  خود، نشان  صلیب بزرگ  سینت مایکل و  سینت  جرج  GCMG  را به او اهدا نمود .   فیروز سپس به پاریس  رفت و  پس از چندی برای  پیشباز از احمد شاه به لندن بازگشت. 

 احمد شاه در اندک زمانی پس از  امضای قرارداد وثوق الدوله   از راه تبریز به سوی روسیه حرکت نمود   و پس از چند هفته اقامت در پاریس، بر خلاف دستور کرزن،  که در خلال آن کوشید تا با آمریکائیها تماس یابد،  در  ۸ آبان ۱۲۹۸ ( ۳۱ اکتبر ۱۹۱۹) به لندن عزیمت نمود. پرنس آلبرت در دور Dover  به پبشباز اورفت  و اور در کاخ باکینگهام اقامت داد.  لرد کرزن برای او دوضیافت شام  یکی در تالار زرین  Guild Hall شهردار ی لندن و  دیگری در کاخ باکینگام ترتیب داد.   


نصرت الدوله فیروز 

با همه اینکه  نویسندگانی مانند سیروس غنی کوشیده اند که اقامت شاه را در انگلیس  با یاوه سرایی های  مانند اینکه  "حقیقت ساده این است که احمدشاه هیچ باور استواری نداشت  . او همیشه می کوشید  تا ببیند چگونه  می تواند از هر موقعیتی به نفع خویش بهره برداری نماید" بدون هیچ پیوندی با موافقتنامه وثوق جلوه دهند. 

اما واقعیت ساده نشان می دهد که پس از سفر به لندن احمد شاه، علیرغم نگرانی سرپرسی کاکس و وثوق الدوله از بازگشت او،  با اصرار و به شتاب به ایران بازگشت، که سیروس غنی نیز به آن اعتراف دارد، و سپس مخالفت خود را با قرار داد آشکار نمود و چنین بود که   ژنرال آیرون ساید کودتای بر علیه او را ترتیب داد.  سیروس غنی گفته ی  حسین قلی میرزا  مظفری   نصرت السلطنه  عموی احمد شاه را به گونه یی  مورد تردید قرار می دهد که  پیش از شرکت در دومین ضیافت کاخ باکینگهام شاهزاده  فیروز   و  ناصرالملک نایب السلطنه پیشین  در دیدار با پادشاه از او خواسته بودند که هواداری بی برو برگرد خود را از موافقت نامه ی وثوق می باید اعلام نماید.

  به هر روی، احمد شاه پس از هفت ماه اقامت در اروپا  تصمیم به بازگشت گرفت . اما همانگونه که گفتیم  سر پرسی کاکس  و ووثوق  با بازگشت او موافق نبودند،   زیرا که با بازگشت او موقعیت موافقتنامه به خطر می افتاد ـ اما دشواری در این بود که اگر شاه را وادار به ماندن در اروپا می نمودند می باید برای هزینه های او پول بفرستند.  به گزارش کاکس  شاه " با خود ۱۲۰  هزار تومان پول  از دولت به همراه برده بود و افزون برآن ۵۰ هزار فرانک فرانسه برای او بعدا فرستاده شده بود  و لی او دائمآٌ تقاضای پول اضافی می نماید که دولت ایران فاقد آنست که برایش بفرستد. " و البته اگر کاکس راست می گفت، بهترین چاره این بود که از شاه بخواهند که  هرچه زودتر به ایران باز گردد، ولی ریاکاری آنها از اینجا پیداست که نمی خواستند شاه به زودی بازگردد و شاه  تنها چاره برای بازگشت به ایران را در این می دیدکه با تقاضای پول بیشتر آنان را مستأصل نماید.    

 به انجام کاکس در نامه اش به وزارت خارجه نوشت :  
بسیار به نفع مشترک ما خواهد بود  که او تا پائیز  از ایران دور بماند.  هم من و هم نخست وزیر [وثوق]   ازاین دردسر رهایی خواهیم یافت  اگر دولت اعلیحضرت [پادشاه انگلیس]  بتوانند  از مشاوران پزشکی  او بخواهند که به او توصیه نمایند  که چون مسیر قفقاز   نا اَمن است ،  و مسیر خلیج فارس  در این فصل از سال به اندازه ی خطرناکی  داغ است  و بنابراین ممکن است بهتر باشد که  او تا پائيز در آنجا بماند . او یپس در باره ی هزینه  خواهد پرسید  و ما خواهیم دید که  بابهترین  چانه زدن با او  چقدر می توانیم  برایش بفرستیم
اما شاه حاضر نبود که بازگشتش را به تعویق اندازد و برای آنکه  بر فشار خود بیافزاید  تقاضای بودجه ی اضافی نمود.  لرد داربی، سفیر انگلیس در فرانسه   به کرزن گزارش داد که احمد شاه در ۱۰ فروردین ۱۲۹۹ (۳۰ مارچ ۱۹۲۰) با او دیدار کرده و از او حداقل ۴۰ هزار فرانک فرانسه  برای بازگشت از پاریس  به تهران  از راه شمال  درخواست نموده است .  "شاه می گوید دو مسیر برای مسافرت او وجود دارد،   از راه قفقاز  یا از راه بصره  به بغداد  . به باور او راه دوم سریعتر است . به هر روی او می خواهد که انگلیس امنیت شخصی و امنیت سفر اورا تضمین نماید. شاه ادعا می کند که اگر در ظرف دوهفته پولی به دستش نرسد برای اومسافرت از هر دومسیر دشوار خواهد گردید.  بلشویک ها ممکن است شمال ایران را اشغال نموده باشند.  و مسیر خلیج ممکن است برای مسافرت بسیار داغ باشد.  و در آنصورت او باید مسافرتش را برای ۶ ماه به تعویق اندازد. اگر او مسیر دوم را برگزیند به ۴۰۰ هزار تومان نیاز خواهد داشت . او گفت " هنگامی که جدش ناصرالدین شاه  به عتبات عالیات در میانرودان به زیارت رفت ده میلیون  تومان هزینه نمود"  در خواست او  "هیج به آن حد نیست"  ولی او باید  به حداقل ۱ میلیون  به دلایل آبرومندی  برای آن سفر داشته باشد.  شاه همچنین به داربی گفت  که او "از دولت تهران ناراضی است. .. دولت  به نحوی غیر دوستانه با او رفتار می نماید... او وثوق الدوله را تنها به خاطر انگلیسها در نخست وزیر ی نگاه داشته است."

کوشش وزارتخارجه انگلیس برای تعویق بازگشت شاه به تهران بی نتیجه ماند و سپس این  مسئله با تلفن لرد داربی   به کرزن حادتر شد. او به  کرزن گفت  فیروز  گزارش داده است که : 
شاه هنوز  بی تابانه بر سر بازگشت به ایران اصرار می ورزد ...[شاه]  اعلام کرده است  که اگر دولت انگلیس برای  بازگشت او  مانع ایجاد نماید این به او ثابت می نماید که آنها می خواهند از شر او خلاص شوند  . او هرازگاه میگوید  که استعفا خواهد داد و از فرانسوی ها  و یا آمریکائی ها خواهد خواست که او را به کشورش بازگردانند. نظر قطعی شاهزاده فیروز این است که بهتراست اجازه دهیم شاه همانگونه که ترتیب داده شده است در نزدیک ۱۱ اردیبهشت ( اول می) بازگردد...  شاه هیچ اهمیتی به دشواری هایی که چنین سفری د راین فصل در بر خواهد داشت نمی دهد.
در ۲۹ فروردین ۱۲۹۹ (۱۸ آوریل ۱۹۲۰) داربی  به دیگر بار به وزارتخارجه گزارش داد که "شاه  در حضور شاهزاده فیروز ...  شاه به من اطمینان کامل داد که او از نخست وزیر کنونی  پشتیبانی خواهد نمود  و او همچنین وفادارانه  به توافق ایران و انگلیس وابسته خواهد بود ." به هر روی از این گزارش ها و گزارش های دیگر فشار عصبی و روحی که امپراطوری توانمند انگلیس به کمک مزدورانی چون وثوق الدوله  و فیروز برآن شاه جوان ۲۱ ساله وارد می آوردند کاملا هویداست .

 احمد شاه  روز ۱۲ خرداد ۱۲۹۹ (۲ جون ۱۹۲۰ ) به ایران باز گشت  . در  راه بازگشت او به دیدار عتبات عالیات درعراق رفت و با چند نفر از روحانیون مخالف با قرارداد وثوق الدوله دیدار نمود.  شاه  پس از ورود به تهران بی درنگ مخالفت خود را با وثوق آشکار نمود. فیروز اما برای ۱۶ ماه در اروپا ماندگار شد و سپس در اوایل دی ماه ۱۲۹۹  (دسامبر ۱۹۲۰) به ایران بازگشت .  او پس از بازگشتش تا  ۲۷ بهمن ۱۲۹۹ (۱۶ فوریه ۱۹۲۱)  در املاک خود در غرب ماند شاید هنوز  در این فکر  بود که کرزن او را برای کودتای  ۳ اسفند ۱۲۹۹ (۲۱ فوریه ۱۹۲۱) بر خواهد گزید.    
 کلرمونت  اسکرین Clermont Skrine که در جنگ جهانی دوم   کنسول انگلیس در مشهد بود و سپس  هنگام تبعید رضا خان  به آفریقای جنوبی در کشتی برمه با اوبود، در باره ی قرار داد ۱۹۱۹ (که او آنرا پذیرفتنامه ی ۱۹۲۱ می خواند) می نویسد:
چگونه بود که دولت ایران با  رفتاری که به ظاهر  علاقمندانه می نمود حاضر شدجایگاهی انحصاری و در اوج را در اقتصاد داخلی اش برای یک وام ناچیز دومیلیون استرلینگی و چند قول مبهم، به دولتی بیگانه تقدیم کند؟ در واقعیت، دولت ایران در شورای سه تنه یی triumvirate  که دربرگیر وثوق الدوله رئیس شورا ، که می باید نخست وزیرش بخوانیم ، شاهزاده فیروز میرزا نصرت الدوله، وزیر خارجه و نوه ی ناصرالدین شاه و شاهزاده اکبر میرزا صارم الدوله متمرکز بود. این افراد به اصطلاح انگلیس دوستان حرفه یی professional Anglophiles  بودند و آوازه ی آن داشتند که از همدمان وزیر مختار انگلیس هستند  و از آگاهی هایشان سود شخصی می بردند؛ همانند جنگ-مردان چین  آنان پولهایشان را در سرزمین های خارجی پس انداز کرده بودند. و راستی این است  که  به همزمان با امضای پذیرفتنامه،  در نامه هایی جداگانه به هر سه تن آنها، "اگر که نیاز به آن برمی خاست"، تعهدِ پناهندگی در امپراطوری بریتانیا داده شده بود.  اینان آن دولتمردانی بودند که پذیرفتنامه ی ۱۹۲۱ را مذاکره نمودند. (...)  نخستین قسط ۱۳۱ هزار لیره ی، که پیش از آنکه پذیرفتنامه ملغی شود پرداخت شده بود،  بنیان  باوری گسترده گشت که آن رشوه ی دولت بریتانیا  به وثوق الدوله بود.

وثوق الدوله 

 به باور اسکرین، لرد کرزن کهنه کار باید می دانست که '' راهی  مطمئنانه وقطعی برای  آبرو ریزی یک سیاستمدار شرقی در میان مردمش  همانست که فرصتی فراهم آورد تا او برای دریافت زر بیگانه مورد سرزنش قرار گیرد." به نوشته ی او، رضاخان در باره ی رشوه ی وثوق الدوله بسیار کنجکاو بود!

در ۱۷ مرداد ۱۲۹۸ (۹ اگوست ۱۹۱۹) لرد کرزن  در یادداشتی به همکارانش در کابینه ی انگلیس اهمیت پذیرفتنامه وثوق الدوله را این چنین توصیف نمود:
موقعیت جغرافیایی  ایران،  وسعت منافع ما در این کشور، و آینده ی امپراطوری ما در شرق  برای ما در اینک غیر ممکن می سازند که به آنچه که در ایران روی میدهد بی اعتنا باشیم.  برفراز هر چیز،  اینک که ما درحال گرفتن سرپرستی میانرودان هستیم ،‌که ما را هم مرز با سرزمینهای غربی  ایران می کند، دیگر نمی توانیم اجازه دهیم که در اینجا،  میان امپراطوری هندمان در بلوچستان  و سرپرستی تازه مان در میانرودان،  بستر داغی از نافرمانی، نیرنگ های دشمنانه، آشفتگی مالی و نابسامانی سیاسی برپا باشد. 
فراتر این که، اگر ایران تنها گذارده شود همه گونه دلیل  برای بیم از اینکه این کشور مورد تازش هنایشهای بلشویک ها از شمال قرار گیرد وجود خواهد داشت.  و سر انجام این که،  ما در گوشه ی جنوب شرقی ایران ثروت عظیمی را در شکل میدان های نفتی دارائیم که برای به کاربرد ناوگان  انگلیس است  و به ما منافع فرمایندگی  در این بخش از جهان را می دهد.
در چنین شرایطی، با ترتیب  شرایطی که  به وسیله ی آن،  بدون آنکه مسئولیت مستقیم اداره ی ایران را بر عهده بگیریم و یا تعهدات مالیی را در مقیاسی عظیم بر عهده بگیریم،  باید بتوانیم برای ایران کمکها و توصیه های کارشناسانه فراهم نمائیم که بتوان آن کشور را بازسازی نمود. .. ما بر عهده گرفته ایم، که به هزینه ی دولت ایران، که چنین مشاوران کارشناس را به هرشماری که ضروری باشد برای شاخه های مختلف ادارات دولتی ایران فراهم آوریم.
 در میان دیگر موارد، علاقه ی دولت ایران برای برپایی نیرویی یکریخت است... که تاکنون در مناطق مختلف کشور وجودداشته است . ما پیشنهاد می کنیم که افسرانی که برای سازمان دادن چنین نیرویی لازم است را به آنها قرض بدهیم. فراتر اینکه خزانه داری موافقت نموده است که به دولت ایران مبلغ ۲ میلیون لیره به وام به پشتوانه ی درآمدهای گمرکی ایران به پردازد تا به دولت ایران پروا دهد تا اصلاحات را که در نظرگرفته شده است آغاز نماید. 
 از مکاتبات سرپرسی کاکس و کرزن در وزارت خارجه آشکارست که  دولت انگلیس قصد آن داشت که همه نیروهای ایران  و دیگر وزارتخانه هارا در زیر سرپرستی انگلیس قراردهد دولت مرکزی ایران اینک می باید تقویت می شد تا بتواند بلشویک ها و جنبش های ضد انگلیسی و همچنین شورش های ایل های کوچنده و دیگر نیروهای آزادیخواه را سرکوب نماید. برای امن ساختن مرزها بر علیه گروه های انقلابی " در واقع ایران به زیر سرپرستی خصوصیPrivate mandate انگلیس" در میامد.


 با همه ی اینکه انگلیس ها و دوستان ایرانیش  گویا توانسته اند همه ی نسخه های پیمان ۱۹۱۹ را از میان بردارند، یا پنهان نمایند، خوشبختانه نسخه ای از آن را جان دیویس سفیر آمریکا در انگلیس برای وزیر خارجه ی آمریکا فرستاده بود. 

این دوستان ایرانی هنوز هم که هنوز است در بی بی سی و اکسفورد و کمبریج و حتی در برخی از دانشگاه ها و روزنامه های ایران می کوشند تا این قرارداد  را تطهیر نمایند. برای نمون آقای همایون کاتوزیان،  استادی که در دانشگاه اکسفورد درس میدهند،  در نوشته یی در نشریه بین المللی مطالعات خاورمیانه International Journal of Middle East Studies،   در ۱۹۷۹،  پس از اینکه خلاصه یی پالایش شده را از قرار داد گزارش می دهند می نویسند، این قرارداد:
    .. شبیه نخستین کوشش رسمی برای فراهم‌ آوردن یاری های مالی و فنی از کشوری توسعه یافته  به کشوری "در حال توسعه"  است که پس از جنگ دوم جهانی بس گسترش یافته است - به عبارت دیگر "کمک خارجی"!!
و به این هم بسنده نمی کنند، و پس از اینکه توضیح می دهند که کرزن و وزارت خارجه ی انگلیس "خالصانه"  نمی توانستند اهمیت این که چرا مجلس این قرارداد را رد کرد و  این نفهمی را به  ناآگاهی  آنها  از  "فرهنگ بیگانه" و چند چیز مسخره ی دیگر ربط می دهند و نادیده می گیرند که مدرس از همان جمله ی نخست پیشدرآمد قرار داد  با روح  قرارداد که می گفت دو دولت  استقلال ایران را تضمین می کنند مخالف بود، که شما که هستید که می خواهید استقلال مارا تضمین کنید؟ جراکه اگر این را پذیرفتید فردا چه خواهدشد اگر که دیگر نخواهید استقلال مارا تضمین نمائید؟   سپس ایشان  تحلیل به اصطلاح بی طرفانه   و مبتنی بر سند های تاریخی خود را ارائه می دهند:
 یک بررسی ناسوگیرانه،  برپایه ی نه تنها خود قرارداد که بلکه برپایه دانستن رویدادهای بعدی ( شامل  انتشار  سندهای مربوطه  پس از سی سال و دیگر آشکاردهی ها  به وسیله ی خاطرات و زندگی نامه ها وغیره) نشان می دهد که بدترین هراسهای  مردم ایران بی پایه بوده است، به ویژه اینک تقریباٌ  قطعی است که انگلیس ها قصد آن را نداشتند که قرارداد ۱۹۱۹ را به آوند وسیله یی  برای" افزایش"  در بند نگاهداری  ایران به کاربرند تا چه رسد به این که  آن کشور را مستقیماٌ مستعمره نمایند !!   
   هیچ چیز دوردست تر از راستی در این "نتیجه گیری محطاتانه" نیست. به گزارش جان دبلیو دیویس  سفیر آمریکا در انگلیس به وزیر امور خارجه ی آمریکا
 شماره ی ۱۲۴۵، لندن، ۲ سپتامبر  ۱۹۱۹
   جناب: من فرمندی آن دارم  که در این گزارش، برای آگاهی وزارتخانه، رونوشت، در دونسخه، از پذیرفت نامه ی میان دولت  اعلیحضرت  بریتانیائیک و دولت ایران را پیوست نمایم (ایران شماره ی ۱ (۱۹۱۹))
با ابراز [و دیگر]
جان دبلیو دیویس

 پذیرفتنامه  میان بریتانیای بزرگ و ایران، امضا شده در تهران در  ۹ اگوست  ۱۹۱۹
 شماره ی ۱  
پیشدرامد:  بر بنیان پیوندهای دوستی که  میان دو دولت در گذشته وجود داشته و باور به این که این  ضروری است  و دربرگیر منافع  دوجانبه  که  در آینده  این پیوندها مستحکم شود ، و اینکه  پیشرفت و رفاه  ایران به بیشترین انداز مورد  پشتیبانی قرارگیرد، بنابراین،  میان دولت ایران از یک سو  و وزیر  اعلیحضرت بریتانیائیک ،  به نمایندگی از دولت خویش، از سوی دیگر چنین پذیرفته  می شودکه:-   

 ۱. دولت بریتانیا، به بالاترین رده ی مهینایی،  به تعهداتی که به  پیاپی  در گذشته درباره ی  احترام کامل به استقلال و یکپارچگی ایران  داده است را تکرار می نماید.
۲. دولت بریتانیا ، به هزینه ی دولت ایران،   هر شمار ازخدمات کارشناسان مشاور را،  که برای شماری از  دوایر در اداره ی ایران ضروری شناخته شود،   پس از  رایزنی میان دودولت،  فراهم خواهد آورد.  این مشاوران  با بستن قرارداد  گمارده خواهند شد ،  وبه آنان قدرت مناسب داده خواهدشد که چگونگی  آنها به پذیرش میان دولت ایران و مشاوران بستگی خواهد داشت.
۳. دولت بریتانیا،  به هزینه ی دولت ایران،   هر شمار از افسران و مهمات  و ادوات جنگی  از گونه ی نووا را که کمیسیون مشترکی از کارشناسان نظامی، بریتانیایی و ایرانی،  بر پایه ی  ارزیابی  نیازهای ایران، با دردید گرفتن پدید آوری نیرویی هم ریخت که دولت ایران، برای برپایی و نگاهداری سامانگی  در کشور  و در مرزهایش، پیشنهاد تشکیل  آن را داده است،   لازم تشخیص دهد،  فراهم خواهد آورد.
۴. به منظور تأمین مالی بازریختی ها  مذکور در بندهای ۲و ۳  این پذیرفتنامه، دولت بریتانیا  پیشنهاد می کند که  ترتیب  فراهم نمودن وام بزرگی را به ایران خواهد داد ؛ که برای آن تضمین مناسب از سوی دو دولت، با دردید داشتن  درآمدهای گمرکی  و دیگر منابعِ در آمدِ در دسترسِ دولت ایران، ترتیب داده خواهدشد؛ در پیوند با زمان پایان  گفتگوها برای  ترتیب چنین وام، دولت بریتانیا  بر  پایه ی آن  وجوهاتی که برای آغاز بازریختی های مزبور لازم خواهد بود را فراهم خواهد آورد.
۵. دولت بریتانیا کاملاٌ به  نیاز فوری که برای  بهبود رسانگی ها در ایران، با دردید گرفتنِ  گسترش بازرگانی و پیشگیری از قحطی، وجود دارد وقوف دارد. و آماده است که با دولت ایران برای تشویق بنیادهای ایرانی و انگلیسی ، هم به وسیله ی ساختن را آهن  و هم ریختهای دیگر ترابری همکاری نماید،  اما این همیشه مشروط خواهد بود  به بررسی کارشناسان  از دشواری ها و توافق میان دو دولت  در باره ی  طرح های ویژه یی که شاید  دارای بیشترین ضرورت  ، شدنی و سود آور هستند .         
۶. دو دولت می پذیرند که  کمیته ی مشترکی از کارشناسان  را برای بررسی  و بازنگری تعرفه های گمرکی  موجود منصوب نمایند  که در نگرش برای  بازسازی آن  محاسبه یی  هماهنگ با منافع سزاوارانه ی کشور و گسترش رفاه  به کار گیرند .

شماره ی ۲
 پذیرش نامه در پیوند با وام دو میلیون لیره، با ۷ در صد نرخ بهره و بازپرداخت بیست ساله

پیش درآمد: پیمان میان دولت بریتانیا و دولت ایران در پیوند با پذیرش نامه ایی که در این روز میان دولتهای مزیور به برآیند رسید. چنین پذیرفته شده است که:
بند ۱: دولت بریتانیا  مبلغ ۲ میلیون لیره استرلینگ  را به دولت ایران  وام می  دهد، که دولت ایران می باید آنرا؛ در اقساط و در  تاریخ  هایی که دولت  ایران، پس از انکه مشاور  مالی بریتانیایی وظایف خود را در تهران  بر پایه یی پذیرش نامه ی  مذکور بر عهده گرفت،  تعیین می نماید ، باز پرداخت نماید .
 بند ۲: دولت ایران تعهد می نماید  که ماهانه  بهره یی  به نرخ سالانه ی   ۷ درصد بر مبالغ وام داده شده در بند یکم تا ۲۰ مارچ ۱۹۲۱ بپردازد و از آن تاریخ به بعد  مبالغی را که  برای باز پرداخت اصل وام و بهره ی سالانه ۷ در صد کافی باشد به گونه ماهانه  برای مدت بیست سال  بپردازد. [ یعنی در هیجده سال پس از ۱۹۲۱ نرخ بهره به نرخ بهره ی مرکب دگرگون میشد. که باری گران بر خزانه ی کشور بود.  ]

بند ۳:  همه ی رسیدهای درآمدهای  گمرکی که بر پایه ی قرار داد ۸ می ۱۹۱۱   برای باز پرداخت وام ۱ میلیون و ۲۵۰ هزار لیره استرلینگ  تخصیص داده شده بود، با در دید داشتن همه ی شرایط  منظور در وام مزبور، و  با دادن  ارجحیت بر همه ی قروض دیگر،  به استثنای  وام ۱۹۱۱  و پیش پرداختهای  دولت بریتانیا،  به بازپرداخت  وام جدید  اختصاص داده می شود.  در صورتیکه رسیدهای مزبور  برای باز پرداخت وام کافی نباشند  دولت ایران تعهد می نماید از سایر منابع درآمدش مبالغ لازم را فراهم آورد. و به این منظور  دولت ایران هم اینک برای باز پرداخت  وام  حاضر  و دیگر پیش پرداختهای  مذکور در بالا، با دادن ارجحیت و ادامه دادن به  شرایط منظور در قراردادهای مذکور،  رسیدهای گمرکی همه مناطق دیگر را [یعنی مناطقی که در زیر نفوذ روسیه ی تزاری بودند و با آمدن بلشویک ها قراردادهایشان منسوخ شده بود. ] تا آنجا که  این رسیدها  در دسترس دولت ایران است به باز پرداخت این وام اختصاص می دهند. 
بند ۴: دولت ایران  حق  باز پرداخت وام حاضر را در هر تاریخ از محل  دریافتهای  هر وام بریتانیای که می تواند برایش قرار داد به بندد خواهد داشت. [در باغ سبزی که اگر ایران بتواند در اینده وام با نرخ بهتری ( آن هم فقط از انگلیس و نه از کشورهای دیگر) دریافت کند می تواند وام حاضر را باز پرداخت نماید.]
امضا شده در تهران در ۹ اکوست ۱۹۱۹ 


شماره ۳
 بند ۵ پیمان میان دولت ایران و بانک  شاهنشاهی ایران [بانک انگلیسی، ]  در رابطه با وام ۵ درصدی ۱ میلیون و ۲۵۰ هزار لیره در ۸ می ۱۹۱۱  
( برای آگاهی پیوست شد)
{بند} ۵. بانک شاهنشاهی ایران  ،  به ویژه  برای باز پرداخت وام به عنوان نخستین هزینه ی آن چنین تخصیص میدهد،  مشروط به هزینه های پیشین  بالغ بر  ۱۵/۷۱۴ لیره ۱ شلینگ و ۱۰ پنس در سال برای سه سال، و ۳۰/۲۷۸ لیره و ۱۲ شلینک و ۷ پنس  درسال، از سال ۱۹۱۳ تا سال ۱۹۲۸ .  همه ی رسیدهای گمرکی از هر گونه  دولتی که هم اکنون است  و یا از این پس خواهد بود  سزاوار گردآوری  ودریافت در همه ی بندرها  و ایستگاه ها  در خلیج فارس، دربرگیر بوشهر، بندر عباس، لنگه، محمره و اهواز  که رسیدها می باید پرداختی به بانک باشد  و دولت شاهنشاهی ایران  در اینک  متعهد می شود که از این پس، پس از دریافت رسیدها،  همه ی ان چنین رسیدها را بدون کاستن مبلغی مگر هزینه های اداری گمرک در بندرهای مزبور  که در پیش از تاریخ این پرداختها هزینه شده اند  به بانک  بپردازد.   
(ا) دولت شاهنشاهی ایران متعهد می شود که در همه ی درازای مدت وام  همه ی مبالغ گرداوری شده ی  ادارات گمرکی را  هفته به هفته  برای  پرداخت هزینه های  پیشین یادشده در بالا  و برای باز پرداخت وام   در بندر های جمع اوری شده،  به بانک و یا نزدیکترین شعبه های آن بپردازد   و بانک در پایان هر ماه  صورت حساب اینگونه   رسیدها را به دولت ایران ارسال خواهد داشت  
(ب)  بانک از محل پولهای این چنین گرد آمده  هزینه های پیشین مذکور در بالا، بهره  و اصل در حال کاهش وام را خواهد پرداخت  و مانده ی اضافی را  برای دسترس دولت شاهنشاهی ایران نگاه خواهد داشت.
(ج). بانک متعهد می شود  که از محل پولهای اینچنین گردآمده  به نمایندگی از دولت شاهنشاهی ایران کوپن های ششماهه ی لندن را بپردازد  و به رایگان  مبلغ اصل در کاهش وام  و پرداخت بهره ی آنرا اداره نماید . 
 (د) در صورت اینکه رسیدهای گمرکی  در بندرهای مذکور دربالا  در هر سه ماه از مبالغ مورد لزوم برا ی پرداخت هزینه های پیشین  و بهره ی وام کسری داشته باشند ، چه برا ی بهره  و چه برای باز پرداخت آن ،  دولت شاهنشاهی ایران خودرا مقید میدارد  که این کسری هارا از دیگر منابع درآمد دولت جبران نماید  و افزوده برآن  اگر رسیدهای  این منابع نیز  کمتر از مبالغ  مورد لزوم مذکور دربالا باشد ، دولت ایران  رسیدهای درامدهای تلگراف را به این منطور اختصاص خواهد داد - این تخصیص  هزینه ی دومی  بر رسیدهای تلگرافی  تا سال ۱۹۲۸ خواهد بود و از آن پس رسیدهای تلگراف به رایگان خواهند بود.


تلگراف  کالدول  Caldwell وزیر مختار آمریکا به وزیر امور خارجه ، تهران ۱۳ آکوست ۱۹۱۹  .
 کاملاٌ محرمانه . احساسات عمومی  بر علیه کابینه به خاطر پیمان اخیر بریتانیا به جوش آمده  که بسیار ی از ایرانیان آنرا به واقع   قیمومیت  برای دولت بریتانیا بر فراز ایران تلقی می نمایند، بنابر این   از جامعه ی ملل میان بر زده ست.  موافقت نامه محرمانه  و پنهانی آماده شده و بگونه یی ناگهانی آعلام گردید . مردم،  از جمله  دیگر هیئت های نمایندگی سیاسی، به شدت در شگفت شده اند و به کابینه  فقدان نیت نیک اندیشانه و  به بریتانیای بزرگ  دغلکاری را  نسبت می دهند.    

تلگراف  کالدول  Caldwell وزیر مختار آمریکا به وزیر امور خارجه - تهران، اگوست ۱۶،   ۱۹۱۹
 ایرانیان میهن دوست بر این  داوشند  که این پیمان به معنای این است که ایران در زیر قیمومیت بریتانیا در آمده است. اما حکومت نظامی  و محدودیت مطبوعات، و واقعیت این که ارتش انگلیس  اینک ایران را اشغال نموده،  ایرانی ها را از ابراز عقیده  و باز نمودن عقده ی  احساسات خود  به هرگونه  بازداشته  ست. با توجه به اینکه بر پایه قانون اساسی ایران، پیمان ها  تا تصویب مجلس  کارنده نیستند ، با این حال،  چنین برداشت می شود که گام هایی برای  به اجرا نهادن بی درنگ مفاد این موافقتنامه  برداشته شده است .  افزون برآن اینکه انتخابات کنونی  در همه ی استانها  کاملا زیر پاسداری کابینه کنونی است که اعضایی به آوند نمایندگان استانها  برگزیده شده اند که هرگز پا به آن استانها  نگذاشته اند.

نامه لانسینگ  وزیر امور خارجه آمریکا به سفیر آمریکا در انگلیس ، واشنگتن ۲۰  اگوست ۱۹۱۹
  موافقت نامه ی انگلیس و ایران هم بر پرزیدنت [ویلسون]  و هم بر من هنایش ناخوشایند نهاد و ما مایل نیستیم از وزیر مختارمان در تهران بخواهیم  که به دولت انگلیس دراین باره یاری دهد  یا از او بخواهیم  که رفتار دوستانه یی نسبت به این موافقت نامه نشان دهد . در پاریس من از آقای بالفور [وزیر خارجه ی انگلیس در کابینه ی للوید جرج] سه بار  درخواست کردم که  هیئت ایرانی به خاطر ادعاهایشان و مرزهایشان،  و اینکه   سرزمینشان  میدان جنگ بوده است  مجال آنرا داشته باشد که  در شورای وزیران امور خارجه  شنوده شوند .  آقای بالفور   در اجازه ندادن  به آنها که شنودی داشته باشند، تا اندازه یی  بی شکیبانه رفتار نمود.   اینک  چنین می نماید  که در هنگامی که من این درخواست ها را می نمودم بریتانیای بزرگ  درگیر گفتگوهای پنهانی  بود تا  به حداقل اقتصاد ایران را زیر کنترل خود گیرد. شیوه ی محرمانه یی که به کارگرفته شد  و  سکوتی که  مشاهده شد  برخلاف شیوه ی باز و بی رنگ وریا یی است که می باید  برقرار می بود  و می تواند به پایه های صلحی که از دوستی نشأت میگیرد لطمه زند.  ما نمی توانیم  و  هیچ کاری نخواهیم   کرد که این گفتگوهای محرمانه را تشویق نمائیم و یا  در زدودن سوء ظن  و نارضایی که در آن سهیم هستیم یاری نخواهیم کرد، چراکه توافقنامه به این گونه مذاکره شده بود.  پاسخ شما به درخواست  لرد کرزن این احساس را در بر خواهد داشت. لانسینگ
 اضافه بر قراردادهای بالا دو پیمان سری نیز  میان وثوق و انگلیس ها امضا شد که متن آن چنین بود: 
در ادامه ی به نتیجه رسیدن و پایان پذیرفتنامه  ی امروز میان دو دولت  در باره ی مشاوران موقت و غیره ، اینک موافقتی خصوصی  نیز میان طرفین  صورت گرفت ، که در حال حاضر به پنهان خواهد ماند. (الف)   بر پایه این قرارداد  میان طرفین موافقت و تصمیم گرفته شد  که دولتهای انگلیس و ایران   هیچ ادعای غرامت بر علیه یکدگر  که در نتیجه جنگ جهانی باشد نخواهند نمود، دولت انگلیس متعهد می شود که از ادعای ایران برای اخذ غرامت برای صدمه های مادی  ایران  ناشی ازعملیات دیگر کشورهای جنگنده  پشتیبانی خواهد نمود  (ب) چنین دریافت شده است که دولت ایران در برخی از مناطق خواهان اصلاحات مرزی ایران می باشد . بنابراین دولت انگلیس   موافقت می نماید که به گونه ی خصوصی  توجیهات مفصل  درخواست  های دولت ایران را  دریافت نماید و آنها را با فکری باز مورد بررسی قراردهد ؛ افزون بر آن  در موارد ی بخصوص که دادوری و مصلحت اش  از لحاظ مردمِ  مورد تأثیر ممکن است مورد اطمینان قرارگیرد، دولت انگلیس کوشش خواهد نمود که بهترین نیروی خود را  برای یاری دولت ایران برای بدست آوردن هدفهایش به گونه و به وسایلی که طرفین ممکن و به مصحت تشخیص دهند به کار برد. 


تنها سه هفته پس از امضای پذیرفتنامه ی ۱۹۱۹ ایران و انگلیس دولت شورویِ لنین اعلام نمود  که همه ی پیمان نامه ها  و امتیازات بدست آمده توسط روسیه ی تزاری  " که مردم ایران را در موقعیتی نامطلوب قرار داده و یا  نشان ازمداخله در امور داخلی ایران دارد " را ملغی می نماید. مسلمانان شهرهایی  نزدیک مرز،  ودر کناره های راه آهن ترابری ماورای کاسپین مانند عشق آباد ، در گردهم آیی هایی هایشان با پشتیبانی شوروی ها  انگلیس ها را "زالوها و کرم ها" می خواندند و از ایران می خواستند که در نبردی آشاوان به افغانستان و جمهوری های قفقاز به پیوندد تا اسلام را از بردگی آزاد نماید.   برگردان مقاله های مطبوعات بلشویک که اعلام می نمودند که دولت شوروی آرزوی آن دارد که همه ی کشورها،  چه قوی یا ضعیف، چه مستعمره یا مستقل آزاد باشند، در بازار و قهوه خانه ها دست به دست می گشت.  تروتسکی همه ی موافقتنامه های روسیه و سایر قدرتها  که حقوق ایران را پایمال می نمود (مانند قرار داد ۱۹۰۷ روسیه و انگلیس که ایران را به سه منطقه تقسیم می نمود  و یا  قرار داد سری کنستانتینوپل در ماه می ۱۹۱۵ که کنستانتینوپل یا استانبول را به روسها می بخشید و در عوض ایران را زیر نفوذ انگلیس قرار می داد،) را ملغی و صفر اعلام  نمود. 

انگلیس ها آنقدر به بکار انداختن پذیرفتنامه اشتیاق داشتند، که به گزارش اسکرین، پیش از تصویب مجلس نخستین قسط وام  برای استخدام گروهی از افسران ستاد به سرکردگی ژنرال دیکسون را پرداخته بودند، تا برای بازسازمان دادن ارتش به کار رود؛ تعرفه ها ی گمرکی از سوی یک کمیسیون مشترک بازنگری شده بود - البته برای آنکه از خشم متحدان آمریکایی، فرانسوی و ایتالیایی خود بکاهند در برپایی تعرفه های تازه به کالاهای انگلیسی ارجحیتی ویژه داده نشده بود. همچنین در ماه مهر  ۱۲۹۹ (اکتبر ۱۹۲۰) سیدنی آرمیتاِج اسمیث  Sidney Armitage-Smith  ،  کارمند خزانه داری انگلیس، به سمت مشاور وزیر دارائی وظیفه بازریختی ساختوست مالی ایران را با یاری جناب جی . ام . بالفور Hon. J. M. Balfour بر عهده گرفت. وظیفه ی او   این بود که میلیون ها لیره ی استرلینگ را که دولتهای بریتانیا برای پاسداری و نگهبانی ذخایر نفتی غصب شده ی ایران هزینه کرده بود  بر دوش ایران بار نمایند . همچنین انگلیس ها می خواستند رشوه هایی را که به مزدوران خود در ایران پرداخته بودند را به حساب ایران بگذارند و از بودجه ایران باز پس گیرند.  اما سیاستمداران ایرانی ادعای بدهکار بودن ایران را رد می نمودند  و می گفتند این پولها را انگلیس برای منافع دولت خود و نه برای ایران هزینه کرده است.

در نتیجه ی خرابکاری های آلمانها و خان های جوان در لوله های نفتی  ۱۴۴ هرارتن نفت درخاک شده  و از میان رفته بود. برپایه قراردادهای شرکت با ایلخانان آنان که حفاظت از لوله ها را بر عهده داشتند می بایست زیان شرکت نفت را جبران می نمودند.  اما شرکت از دولت ایران تقاضای غرامت داشت.  در اسفند ۱۲۹۵ (مارچ ۱۹۱۷) ایران  بر پایه ی بند ۱۷  امتیاز تقاضای میانجیگری نمود. 

سفیر انگلیس در پاسخ اعلام داشت که اوتقاضای میانجیگری را به شرطی تسلیم می کند که تنها میزان غرامت مورد بررسی میانجیگری قرار گیرد  و میانجی در باره ی حق کمپانی به اخذ غرامت و یا ضبط حق مالکیت ایران برای پرداخت غرامت اختیار تصمیم گیری نداشته باشد!  به هر روی، میانجیگری تا ۱۹۱۹ معوق ماند.  در ۱۹۱۹ احمد شاه و وزیر خارجه برای مذاکره در باره ی غرامت به لندن رفتند.  وزیر خارجه سپس سیدنی آرمیتاج اسمیث ،  دستیار وزیر خزانه دار ی انگلیس  ومشاور مالی دولت ایران بر طبق قرار داد ۱۹۱۹ را به ایران دعوت نمود.   اسمیث پیشنهاد نمود که  دولت ایران حسابداری  را برای بررسی دفاتر شرکت نفت  استخدام نماید.  

دولت ایران ویلیام مکلینتاک     William McLintock را استخدام نمود و او  میزان غرامت را برابر با ۲۰ هزار لیره تخمین زد  در حالیکه کمپانی ادعای ۶۱۴،۴۸۹  لیره غرامت داشت و تراز نامه ی کمپانی ۱۶۰،۰۰۰ لیر زیان را نشان می داد!!. به گزارش مکلینتاک این دشمنان انگلیس بودند که  به لوله ها آسیب رسانده بودند  و لوله هابرای نیروی دریایی انگلیس به کار میرفته است. به گزارش او رئیس کمپانی در گزارش سالیانه ی خود در ۱۹۱۵ اظهارداشته بود که همه ی کشتی ها در رودخانه ی کارون  برای عملیات نظامی در رود دجله بوده است و این ربطی به ایران نداشته است.  مکلینتاک  همچنین  حساب سازی ها و نا بسامانی هایی  را در دفاتر کمپانی یافت که  به کمپانی اجازه می داد تا از پرداخت حق مالکیت به ایران به گونه یی فریب کارانه بکاهد. به باور او ایران می باید در همه ی سود شرکت در عملیات جهانی آن سهیم میشد . اما به باور کمپانی پیمان با ایران تنها در درون مرزهای ایران رسمیت داشت و اگر ایران در سود جهانی کمپانی می توانست سهیم باشد می باید در زیانهای جهانی نیز سهیم گردد. به فرجام  این مسئله به نفع ایران پایان یافت و کمپانی نتوانست ۳ درصد سود برای یرداخت پاداش به ایلخانان را به هزینه ی دولت منظور نماید.

 پس از اینکه  در اردیبهشت ۱۲۹۸ (آوریل ۱۹۱۹)  رابرت لانسینگ  به بالفور  گفت که او  ممکن است مسئله ایران را در کنفرانس صلح ورسای  مطرح نماید.  کرو Crowe به او به اصرار گفت: "چرا ما  نترسیم  و شاخهای این گاو را به دست بگیریم  و به آمریکائی ها بگوئیم  که ایران برای ما  درآسیا همانند  دکترین مونروMonroe doctrine  است: این ذخیره  مال ماست! " چند ماه بعد که لرد کرزن در مسافرتش به آمریکا  با سر وصدای بلند سنای آمریکا در مخالفت با پذیرفتنامه ی وثوق الدوله  روبرو شد ووزارت خارجه پیشنهاد نمود  که به آمریکايی ها اجازه داده شود تا با فرستادن کارشناس و پرداخت وام   در ایران نقشی بر عهده بگیرند کرزن آن پیشنهاد را رد نمود.

 با همه ی اینها، پرزیدنت ویلسون و آمریکائی ها که در کشورشان با چالش  حزب جمهوری خواه  و انزوا خواهان که با هرگونه در گیری آمریکا در پیمانهایی دوردست مخالف بودند  چندان پافشاریی در باره مطرح نمودن مسئله ایران ننمودند  و اندکی بعد که سفیر آمریکا لرد کرزن را دیدار نمود ، کرزن به خشنودی نوشت که  " او هیچ علاقمندی به تکرار یا تازه ساختن آن گلایه ها نشان نداد. "  در ماه های بعد انزواخواهی در حال گسترش  آمریکا از  نگرانی دخالت آن کشور در امور انگلیس در ایران به بسیار کاست.  اگرچه وزارت خارجه ی انگلیس در ارزیابی خود می نوشت که مصمم است تا: " با ورود آمریکا برای رقابت با ما در ایران مخالفت نماید، اگر و هنگامیکه آشکار گردد که  آنها چنین قصدی را دارند. "

اگرچه مداخله ی اقتصادی شرکتهای نفتی  آمریکا  در ایران و  سرازیر شدن  سرمایه های آن کشور به ایران بسیار مایه دلواپسی انگلیس بود . هم اکنون شرکت استاندارد اویل  آمریکا Standard Oil  of America    در "پشت سر منافع وزارت خارجه آمریکا در ایران " بود. این سرمایه ها می توانستند با فراهم آوردن در آمد برای دولت ایران از وابستگی مالی کشور به انگلیس  و بالمآل نفوذ آن کشور به کاهند.  شاهزاده فیروز، وزیر خارجه ، در ۱۹ فروردین ۱۲۹۹  (۸ آوریل ۱۹۲۰)  در گفتگویی با لرد کرزن به ترس ولرز پرسید که او در باره ی اینکه آمریکائی در توسعه ی ذخایر نفتی ایران سرمایه گذاری نمایند چه فکر می کند.  کرزن می نویسد: "من بی درنگ دریافتم  که مقصود او شرکت آمریکایی  استاندارد اویل است .  و آن سازمان  همه-چیز-خوار  می کوشید تا جای پایی در خاک ایران بیابد."   کرزن به فیروز   "به شدت بر علیه هر گونه کوشش برای دعوت از کمپانی استاندارد اویل " هشدار داد. اندکی پس از آن بود  که وزارت خارجه ی انگلیس از شرکت  نفت ایران و انگلیس برای خریدِ امتیاز نفتی خوشتریا  د ر پنج استان شمالی ایران، که می توانست جای پایی برای استادارد اویل باشد، پشتیبانی نمود.


هرمن کامرون نورمن وزیر مختار انگلیس
 در شهریور ۱۲۹۹ (اگوست ۱۹۲۰) هنگامی که وزارت خارجه در یافت  که فرستاده ی ایران در واشینگتن در مذاکراتی پنهانی با وزارت خارجه ی آمریکا بر آنست که در معامله یی پایاپای نفت را برای گرفتن وام به کارگیرد به هرمن کامرون نورمن Herman Cameron Norman ، وزیر مختار،  دستور داد که با "قاطعیت"  به دولت ایران اطلاع دهد  که دولت انگلیس قصد دارد تا از خرید  امتیاز خوشتریا از سوی شرکت نفت ایران و انگلیس پشتیبانی نماید  . 

به هر روی در ایران ژنرال ديکسون برای گفتگو در باره ی چگونگی اجرای  پیمان نظامی  و برپایی ارتش یکریخت،  گروهِ کاری با افسران ژاندارمری و قزاق تشکيل داد که در آن کلنل فضل الله خان آق اولی و ماژور عزيز الله خان ضرغامی سالار لشکر عضو بودند.  بنا بر  برنامه انگلیس که در گروه کار مطرح گردید، شمار افراد ارتش بازسازی شده ایران نزدیک به هشتاد هزارنفر بود و  ایران برای آموزش نظامی این ارتش  گروهی از درجه داران هندی و استرالیایی ارتش انگلیس را استخدام می نمود.  ایرانیان تا در جه ی سروانی بالایی می گرفتند اما رده های فرماندهی از سروان به بالا را انگلیسی ها بر عهده داشتند سرهنگ فضل اله خان  و یکی دیگر از افسران ژاندارمری از امضای گزارش این نشست سر باز زدند و گویا مورد پرخاش شدید وزیر جنگ فتح اله اکبر سردار منصور رشتی قرار گرفتند.    هنگامی که کلنل فضل الله خان دریافت که انگلیس ها می خواهند ایران را به زیر سرپرستی خود در آورند او که سپاهیی آزاده و سربلندبود این ننگ را بر نتابید و با هفت تیر کمریش خود را کشت. 

با این همه، انگلیس ها چندان هم زیرک و هشیار نبودند. به گزارش اسکرین:
این آسان است که پس از یک رویداد نسبت به چگونگی آن آگاهی داشت. پس این داوریی دادورانه نخواهد بود که دولت انگلیس را برای  اشتباه راهبردانه اش مورد سرزنش قرار دهیم، و آن اینکه  آنها فراموش کرده بودند که اصرار ورزند که پذیرفتنامه، بر طبق قانون اساسی ایران،   در زودترین هنگام ممکن می باید  به تصویب مجلس برسد. اما مجلس از سال ۱۹۱۵ نشستی نداشت و هیچکس، به ویژه وثوق الدوله و همکارانش،  که می باید با نشست مجلس استعفا دهند تا دیگر بار در مقام هایشان ابقا شوند، هیچ شتابی برای فراخواندن مجلس نداشتند. انتخابات همیشه دستکاری می شد،  و اکثریت نمایندگان مطمئناٌ دست نشانده های شورای سه تنه می بودند و بنابر این هیچ در شگفتیی نیست که نه هیئت نمایندگی و نه دولت انگلیس خطر ردشدن پذیرفتنامه را جدی نمی گرفتند. شاید هم هیچ لطمه ی بزرگی به منافع انگلیس وارد  نیامد، زیرا  این مورد تردید است که اگر موج اشتیاق ایرانی ها برای اموری پیروزمندانه  فروکش میکرد، هیچ مجلسی را، هر اندازه هم که از نمایندگان  دست چین شده پر کرده بودند،  می توانستیم به تصویب پذیرفتنامه ترغیب کنیم؛ ولی عدم تصویب آن، هنگامی که آن موج برگشت، مطمئناٌ به پشتیبان های ایرانی  بهانه یی برای به کنار انداختن و گریز از آن را فراهم آورد. به هر روی در دوران زمستان و بهار ۱۹۲۰-۱۹۱۹  دولت بریتانیا تصویب نهایی پذیرفت نامه را حتمی تلقی می نمود وبرای به کار انداختن بندهای آن آغاز به اقدام نموده بود.

 در نوامبر ۱۹۲۰ ،  مسئله ی  پیوستن اعضای تازه به جامعه ملل، در نخستین نشست گردهمایی همگانی   در دستورِ کارِ جامعه درآمد.  بر پایه ی بنیان نامه ی جامعه ملل،  همه ی کشورها در صورت پذیرش اصول آن و موافقت دوسوم اعضا  می‌توانستند  به عضویت جامعه درآیند . ایران در میان ۱۱ کشوری بود که چون در کنفرانس صلح ورسای شرکت نداده بودندش نتوانسته بود بنیان نامه ی جامعه را امضا نماید ، هرچند نام آن کشورها در  پیوستنامه  آمده بود و آنها می‌توانستند درخواست عضویت نمایند.

چنین بود که نصرت‌الدوله فیروز وزیر خارجه  در اوایل سال ۱۲۹۹ (۱۹۲۰) در نامه‌ای به دبیرکل جامعه ملل، پذیرش بی چون و چرای بنیان نامه ی جامعه را از سوی دولت ایران اعلام نمود وهیات نمایندگی ایران  در برگرفته از امیر ذکاءالدوله غفاری، حبیب‌الله شهاب و دکتر جلیل خان در  نشست گردهمایی جامعه ملل شرکت نمودند.  تصمیم وثوق الدوله برای عضویت در جامعه ملل در غیاب مجلس گرفته شد بود و با افتتاح مجلس در تیرماه ۱۳۰۰ (۱۹۲۱) بحث عضویت ایران از سوی نمایندگان مورد بحث قرار گرفت و سرانجام در جلسه ۹ دی ماه ۱۳۰۰ لایحه عضویت ایران در جامعه ملل  تصویب شد. 

از گفتگوهای مجلس درباره ی پیوستن ایران به جامعه ملل آنچه که حاج شیخ اسدالله محلاتی،  در رابطه با مخالفت  مجلس سنای آمریکا در پیوستن آن کشور به جامعه ی ملل و عملیات نظامی متجاوزانه انگلیس در گیلان، در سخنرانی خود بیان نمود حاوی اهمیت بسیار بود. به گفته ی او "ملت ایران باید استقلال خودش را حفظ کند و خودش باید خود را اداره کند." او به انگلیس صریحا پیام داد که "ما توقع نداریم استقلال ما را آنها حفظ کنند و به ما مساعدت کنند. اما ما استدعا می‌کنیم و تمنا می نمائیم اخلال در کار ما ننمایند و در امورات داخلی و خارجی ما دخالت نکنند ". او در اشاره به دخالت های انگلیس در رابطه با رضاخان گفت: "من نمی‌توانم یعنی مصالح مملکت به من اجازه نمی‌دهد بگویم آنچه را که امروز همین ملت بزرگ در داخل مملکت ما وارد می‌کنند: بابا نه مساعدت با ما بکن، نه تحریکات بکن! همین ملت و دولت به این کوچکی قادر است داخله خود را امنیت بدهد-- اما اگر بگذارند.  "



حاج شیخ اسدالله ـ در جلسه قبل حضرت والا مخبر کمیسیون خارجه در جواب عرایض بنده یک سلسله فرمایشات و دفاع فرمودند قسمت اول از فرمایشات ایشان هیچ مربوط به نظریات بنده نبود یا اینکه بنده بد تعبیر کردم و یا حاضر والا به عرایض بنده درست توجه نفرموده بودند. حضرت والا فرمودند یک فکری که تمام عقلای دنیا و یونانیهای قدیم داشته‌اند و از ابتدای خلقت عام و آدم در مقام اجرای آن بوده‌اند و کتب متعددی در این باب تدوین شده وکتابخانه‌های متعددی تهیه نموده‌اند و موجود است و در موقعی که ویلسن برای خدمت به عالم بشریت این مرام را خواسته است به موقع عمل بگذارد و در نتیجه جنگ بین المللی موفق به انجام این مرام شده و ملل معظم دنیا حاضر شده‌اند که این مرام را عملی کنند و امروز در مجلس شورای ملی پیشنهاد است که باید ایران در این جامعه عضویت داشته باشد، یک نفر از نمایندگان با این اصل مسلم مخالفت می‌کند. بنده چنین عرضی نکردم که این مرام مرام بدی است و عرض نکردم که این مقصود مقصود عالی نیست و بر فرض اینکه هیچ کس در دنیا با این خیال نبوده و هیچ کتبی هم در این باب تدوین نشده باشد، و یونانی‌های قدیم هم در این خیال نبوده‌اند و این فکر همین امروز ایجاد شده باشد، بنده تکذیب نمی‌کنم و نمی‌گویم این فکر عالی وقتی وجود خارجی پیدا کند یک خدمت بزرگی به عالم بشریت نیست. بلی این فکر یک فکر عاقلانه‌ای است و یک فکر بزرگی است و این مطلب را به هر فردی از افراد بشر اظهار کنند تصدیق می‌کنند که فکر عالی خوبی است؛ زیرا وقتی گفته شد ملل دنیا یعنی ملل بزرگ دنیا حاضر شده‌اند جلوگیری از تجاوزات و تخطیاتی که به ملل صغار یا به افراد نوع بشر می‌شد، که این فکر عالی و خوبی است، و هیچ عاقلی نباشد این مقصود عالی را تکذیب کند، چون مرام مقدس و فکر بزرگی است که ملل دنیا در یک مجمع و مجلسی نماینده داشته باشند، و در آنجا نمایندگان دول به اتفاق یکدیگر از تجاوزاتی که از ملل بزرگ نه ملل صغار یا از افراد بشر به همدیگر می‌شود،جلوگیری کنند. البته خیلی خوب است ولی مقصود بنده این است که این جامعه و مجمع او نیست نه اینکه بگویم او بد است؛ خیر این جامعه آن "جامعه" نیست، زیرا امروز ملل بزرگ دنیا وقتی شمرده می‌شوند مرکب از چند دولت بزرگ است؛ ملت آلمان ، ملت آمریکا ، ملت بزرگ روسیه، ملت انگلیس، ملت ژاپون، ملت ایتالی، اینها دو قسمت شده‌اند؛ و یک قسمت آنها این جامعه را تشکیل داده‌اند که "منتخبین" هستند، و قسمت دیگر هنوز شرکت نکرده‌اند، حالا چرا شرکت نکرده‌اند؟ بنده آنچه تصور می‌کنم این است که اساس این مجمع اگر چه موجب یک فکر عالی بوده و اساسش از ویلسن پیدا شده است، ولی از این جامعه دول متفقین یک نتیجه برای خود گرفتند، و مقصود شان این بود که بنام جامعه ملل غنائمی را که در این جنگ به دست آورده‌اند و استفاده هائی که از جنگ بین المللی نموده‌اند آنها را به نام جامعه بتوانند نگاه داری کنند. و مقصود این جامعه خدمت به عالم بشریت نیست، و مقصود این جامعه جلوگیری از تعدیات ملت بزرگ نسبت به ملل صغار نیست؛ فقط حفظ منافع و غنائمی است که در اثر جنگ بین المللی به دست آورده‌اند و بس. 

حالا دلیل بر این مطلب چیست؟ به عقیده بنده مراجعه به همین عهدنامه کافی است که این مطلب را ثابت نماید؛ چنانچه ملل بزرگ دیگر که داخل در این جامعه نشده‌اند که یکی از آنها آمریکا است حس کردند و این مطلب را درک کردند و با اینکه ویلسن مؤسس این فکر و مقصود بود، وقتی مراجعت به آمریکا کرد ملت آمریکا چون ملت حساس و عالم بیداری بودند حس کردند که متفقین از پیشنهاد ویلسن می‌خواهند استفاده کنند این بود که به ویلسن اعتراض کردند که در این رویه خطا کرده، و این تعهدنامه را که ویلسن امضاء و تصدیق کرده بود، تعرض کردند که چرا امضاء کردی؟ و به او پروتست کردند که توجه حق داشتی یک ملت بزرگ را مثل ملت مصر که امروز یک ملت زده است تصدیق کنی در تحت قیمومیت امپراطور انگلستان باشد؟ 

اشکالات دیگر هم در این باب داشتند؛ فقط به این نظر نبود که حضرت والا فرمودند اختلافات پارتی و اختلافاتی که در داخله امریکا تولید شده بود سبب شد که برای پیشرفت مقاصد خود خواستند خیالات و مقاصد ویلسن را رد کنند و به مقاصد خود موفق شوند خیر فقط این نبود. ملب آمریکا حس کردند این جامعه که امروز تشکیل شده "جامعه بین المللی" نیست. مقصود استفاده است که ملل بزرگ متفقین دارند می‌خواهند از جامعه بنمایند این بود که مجلس سنای آمریکا معاهده ورسای را رد کرده و امضاء نکرد..

نصرت الدوله مخبر کمیسیون ـ خیر رد نکرده است اینطور نیست.

حاج شیخ اسدالله ـ چون دیدند یک تجاوزاتی در آن عهدنامه ملل متفقین بر ملت آلمان و بر ملل دیگر می‌نمایند، که خیلی طاقت فرسا است، و ملت آمریکا زیر بار این تحمیلاتی که متفقین کرده بودند نرفت. این بود نظریه بنده، که امروزه هم عرض کردم، حالا دلائلی که بر صدق عرایض خودم دارم، که این جامعه حافظ ملل صغار نیست و حاوی صدق عرایض بنده است، چه چیز است؟ 

بعضی ازمواد این تعهدنامه و بعضی مطالب تصریح دارد و بعضی از عملیات این جامعه هم کاشف از صدق عراض بنده است؛ در این تعهدنامه اظهار می‌کنند: مللی که داخل در این جامعه شده‌اند، جامعه متعهد است که حفظ استقلال داخلی و سیاسی او را نماید، و هیئت اجرائیه این جامعه که مرکب از چهار نفر نماینده بزرگ دولت متفقین خواهد بود مامور اجرای این مقصد است که به هر وسیله که می‌تواند آن ملتی را که در این جامعه وارد شده محافظت کنند. 

بنده در مورد خودمان یعنی ایران آن روز عرض کردم از طرف گیلان یک تجاوزاتی به ملت ایران شد، اتفاقات روزگار هم بنده را در آن زمان به آن سامان انداخته بود؛ تمام قوائی که دولت انگلیس در شرق و غرب ایران داشت و بدون حق قشونش رادر داخل مملکت ما نگاه داشته بود، که این حق را مطابق این تعهدنامه نداشت، و بر خلاف این عهدنامه قشون خود را در ایران نگاه داشته بود و یک قوای مهمی هم در رشت و انزلی داشت که خیلی قوای کاملی بود و توپهای سنگین و مهمات زیادی داشتند مخصوصاً در انزلی سنگربندی معظم و مهم کرده بودند مقارن طلوع صبح بود بنده خودم بیدار بودم صدای توپ دریائی بلند شد گلوله اول وارد شد به غازیان انزلی و دیوار گمرک را خراب کرده و همین طور دو سه چهار گلوله دیگر و به مجرد اینکه صدای توپ دریائی بلند شد در مقابل این صدا و حملات بدو این که یک گلوله توپ از طرف قشون دولت امپراطوری انگلیس که حافظ استقلال ما بود..

نصرت الدوله ـ حافظ استقلال یعنی چه؟ کی این حق را به آنها داده بود.

حاج شیخ اسدالله ـ موافق این عهدنامه که خودش امضاء کرده و متعهد شده بود جلوگیری از تجاوزات خارجی در خاک ایران بنماید یک گلوله هم استعمال نکردند و فوراً عقب نشینی اختیار نمودند و مراجعت کردند، و همین قسم تجاوزات زیاد شد تا وقتی که کم کم قزوین را تهدیدی کردند، دولت وقت به فوریت خودش شروع کرد به اقدامات اساسی و نماینده به مسکو فرستاد و اساس معاهده روس و ایران را ریختند و روابط حسنه برقرار و خود دولت و ملت ایران موفق به اصلاح و رفع این مفسده شدند. 

حضرت والا می‌فرمایند در آن موقع خودم ماموریت داشتم و در جامعه بین المللی بر حسب نمایندگی که از طرف ایران داشتم تمام تصدیق می‌کردند و اظهار تأسف نمودند اما نتیجه این تاسف چه بود؟ هیچ، فقط گفته شد بیچاره ایرانی! بدبخت ایرانی حق دارد مظلوم است! فقط غیر از اظهار تاسف ما چیز دیگری مشاهده نکردیم. آیا این کافی است؟ 

اگر تعهد می‌کنند اشخاصی که در این جامعه عضویت پیدا کرده‌اند او را نگاهداری کنند، و حتی در مواقع لزوم قوای حربیه استعمال کنند، آنوقت این (بیچاره ایرانی مظلوم است. حق دارد) کافی نیست. اگر نتیجه گرفتن از این عضویت فقط همینقدر باشد که اظهار تاسف کنند هیچ لازم نیست کسی برای ما تاسف بخورد. ملت ایران باید استقلال خودش را حفظ کند و خودش باید خود را اداره کند. ما توقع نداریم استقلال ما را آنها حفظ کنند و به ما مساعدت کنند. اما ما استدعا می‌کنیم و تمنا می نمائیم اخلال در کار ما ننمایند و در امورات داخلی و خارجی ما دخالت نکنند. 

ما یک ملتی هستیم که خیال جنگ نداریم و با تمام ملل دنیا نظر دوستی داریم ما ملت فقییری هستیم و میل داریم که با تمام ملل دنیا روابط دوستانه داشته باشیم همین قدر می‌خواهم ما را به حال خودمان بگذارند.
من نمی‌توانم یعنی مصالح مملکت به من اجازه نمی‌دهد بگویم آنچه را که امروز همین ملت بزرگ در داخل مملکت ما وارد می‌کنند: بابا نه مساعدت با ما بکن، نه تحریکات بکن! همین ملت و دولت به این کوچکی قادر است داخله خود را امنیت بدهد-- اما اگر بگذارند. عرض کردم مصالح مملکتی اجازه نمی‌دهد آن عملیاتی را که امروز دارند در داخله مملکت ما می‌کنند بگویم و برای اینکه خارج از نزاکت نشده باشم از این مطلب می‌گذرم. 
ولی عرض می‌کنم برای اینکه کناره گیری از عضویت این جامعه بین المللی بکنیم همین اصل بیست و دوم تعهدنامه کافی است. زیرا تمام مقصود از تشکیل این جامعه و تمام مقصود از دعوت سایر ملل به موافقت خودشان برای اجرای همین اصل بیست و دوم است که اغلب از ممالک ضعیفه را که تحت الحمایه یا جزو مستملکات خود قرارداده ملل دیگر هم تصدیق کنند، و من یک نفر که نمی‌توانم تصدیق کنم. 
مثلاً می‌گوید: ممالکی را که از امپراطوری عثمانی مجزی شده‌اند، چون خودشان می‌توانند خود را اداره کنند به آنها استقلال داده شود. آنهائی که از دولت عثمانی مجزا شده‌اند بین النهرین است، حجاز است، شامات است، مصر است. حالا می‌خواهیم ببینیم به آنها چه استقلالی است که در بین النهرین به اعراب بیچاره داده شده است؟ و این همه فجایعی که نسبت به اعراب بدبخت نموده‌اند معنی استقلال است؟ یا آن استقلالی که به مصری‌های بدبخت داده‌اند؟ که هر کابینه را که خود انگلیسیها در داخله مصر تشکیل می‌دهند بقدری به آنها فشار می‌آورند که همان کابینه عاجز می‌شوند و استعفا می‌دهند. مثل این که همین چند روزه کابینه آنجا استعفا داد و چون نتوانست خواهش آنها را انجام دهد. یا آن که مثل شامات که صد و پنجاه نفر را بالای دار می‌کشند در حالتی که بیچاره‌ها تقصیری نداشته‌اند جز این که فقط استقلال می‌خواهند. این است معنی استقلال؟ 

این استقلالی است که به این بدبختها مطابق این تعهدنامه داده‌اند هر روزه ده، پانزده نفر را بدار می‌کشند و آنوقت می‌گویند ما به آنها استقلال دادیم بلی باید نصایح دولتی را که مناسبات جغرافیائی تقاضا دارد، یعنی نصایح یک دولت تربیت شده را بپذیریم، ولی نمی دانم نصایحی که نوشته شده، چه خبر است و تا چه حد می‌رسد؟ آیا تا این حد خواهد بود که تصدیق کنیم یک نفر از داخله ممالک مجزی شده از عثمانی اظهار آزادی نکند؟ یا آمریکائیهای بیچاره یا نسبت به آن استرالیهای بیچاره که خود آنها تصدیق دارند قابل استقلال هست و به آنها نمی‌دهند. 

در هر حال به آنها کار نداریم و وارد می‌شوم به ممالک اسلامی که از عثمانی مجزی شده‌اند؛ بنده که تصدیق نمی‌کنم، چون ورود به جامعه تصدیق به تعهدنامه است و تصدیق به تعهدنامه تصدیق به این است که ملل اسلامی در تحت قیمومیت آنها باشد. این است که بنده نمی‌توانم این تعهدنامه را قبول کنم که ملت ایران هم جزء آن جامعه ملل شود و برای استدلال همان یک ماده یعنی ماده دهم کافی است، در آنجا به ما چه می‌دهند؟ استقلال داخلی و خارجی الحمدالله که داشتیم و محتاج نبودیم که به ما بدهند. این ماده می‌گوید مللی که در این جامعه داخل هستند استقلال داخلی و سیاسی به آنها داده می‌شود.

تدین ـ غیر محترم شمرده می‌شود

حاج شیخ اسدالله ـ بلی در هر صورت بسیار خوب محترم شمرده می‌شود. مثلاً می‌گویند مللی که عضویت دارند و در جدول نوشته شده است استقلال آنها محترم شمرده می‌شود اول امپراطوری انگلستان و کانادا که به او استقلال داده شده است و استقلال او محترم شمرده می‌شود و آفریقای جنوبی.

مخبر ـ به سمت دولت مستقل داخل نیستند.

حاج شیخ اسدالله ـ آنها عضو اصلی هستند که در این جامعه عضویت دارند. بعد می‌نویسد هندوستان و زلاند جدید استرالیا و افریقا جنوبی تمام اینها در جامعه نماینده دارند و عضویت دارند و از اعضای اولیه هستند آیا استقلال داخلی اینها را متفقین محترم شمرده‌اند؟ آیا انگلستان به آنها استقلال داخلی داده است؟ آیا می دانند با آنها چطور معامله می‌کنند؟ آنوقت ما توقع داریم از این ماده استفاده کنیم؟ آخر ما چه استفاده می‌توانیم بکنیم؟ 

حالا از این مطلب هم می‌گذریم و داخل مطلب دیگر می‌شویم در اصل هشتم نوشته است اعضای جامعه تصدیق می‌نمایند که حفظ صلح تقلیل تجهیزات نظامی ملی را ایجاب می‌کند. آن وقت برای اجرای این مقصود در واشنگتن یک کنفرانس تشکیل می‌شود و نمایندگان جمیع ملل را برای تقلیل تجهیزات دعوت می‌کنند، آن وقت آقایان می‌گویند تقلیل تجهیزات خیلی خوب است. اما برای مخالفین ما خوب است و باید اجرا شود. ولی نسبت به انگلیس و فرانسه نباید اجرا بشود. آلمان باید خلع سلاح بشود، کشور روسیه هم نفس نکشد. و همینطور به تمام دولی که مخالف ما متفقین بوده‌اند فشار وارد می‌آورند که خلع سلاح بشوند، و تقلیل تجهیزات نمایند، ولی در مورد خودشان می‌گویند: مصالح عمومی تجویز نمی‌کند که تجهیزات ما کم بشود. بلکه تمام ملل اجازه می‌دهند که زیاد بکنیم برای حفظ تجارت دنیا برای حفظ دریاها لازم است. 

آیا معنی تقلیل این است بنده که اینطور نمی دانم و عقیده‌ام این است که از این جامع به اینطور ما نمی‌توانمی استفاده کنیم. و همچنین می‌گوید در موقعی که جنگ بین دو دولت واقع شود تماماً خود را مکلف می دانند که جلوگیری از جنگ و زد و خورد بنمایند. یونان یکی از مللی است که در این جامعه عضویت دارد و نماینده او هم به موجب دعوت در آن جامعه وارد شد. وقتی که یونان به ملیون عثمانی غلبه می‌کند و پیشرفت می‌کند جامعه اظهار می‌کند بلی ما بی طرف هستیم، دخالت نمی‌کنیم ولی وقتی که عثمانی‌ها از یونان جلوگیری می‌کنند، آنوقت می‌گویند این جنگ را باید خاتمه داد. و در لندن کنفرانس صلح برای اصلاح بین یونان و عثمانی تشکیل می‌دهند و می‌گویند باید میانجی گری کرد و فیما بین را اصلاح داد و همچنین راجع به اختلافات آلمان و لهستان در سیلیزی رجوع می‌کنند و بالاخره حل قضیه را به منافع فرانسه و انگلیس خاتمه می‌دهند، و آن آراء را کان لم یکن فرض می‌کنند و بعداً تأثیری به آراء نمی‌دهند. 

به هر حال معایب ورود به این جامعه بسیار است و بنده استفاده را از دخول به این مجمع به نظرم نمی‌رسد. این است که بنده ورود در این جامعه بخصوص را هیچ صلاح نمی دانم مگر وقتی که "جامعه بین المللی" تشکیل شود و همه ملل بزرگ دنیا در آن مجمع نماینده داشته باشند و شرکت نمایند. یعنی مللی که "مختلف المنافع" باشند نه "متفق المنافع". دول عظامی که حالا هستند دول "مشترک المنافع" هستند و هیچ وقت دست از منافع یکدیگر نمی‌کشند. و ملل ضعیفه در مقابل آنها ابداً استفاده نخواهند نمود. ولی وقتی ملل بزرگ مختلف المنافع شرکت بکنند و ممالک ضعیفه از آن اختلافات بتوانند استفاده کنند. ولی این ملل امروزه مشترک المنافع هستند و هنوز آن موقع نرسیده که ملل ضعیفه هم بتوانند استفاده نمایند این است که بنده دخول ملت و دولت ایران را در این جامعه ملل صلح نمی دانم.



بلشویک ها در ایران: بپاخیزی میرزا کوچک خان و شیخ و محمد خیابانی


  در تیرماه ۱۲۹۶ (جولای ۱۹۱۷) دولت کرنسکی Kerensky  نیروهای تزاری روس زیر فرماندهی ژنرال بارتف  Baratoff را از ایران فراخواند. در  مرداد ۱۲۹۷ (اگوست ۱۹۱۸ ) ناخدا دوید تی  نوریس David T Norris در نیروی دریایی انگلیس  ناوگان کوچکی را  برای  به زیر فرمان آوردن دریای مازندران  برای  فراهم آوردن یاری به مأموریت نظامی ژنرال دانسترویل  Dunsterville فراهم آورده بود  و باکو را متصرف و سپس از آن واپس نشسته بود.  در تابستان سال ۱۲۹۸ (۱۹۱۹)  دولت انگلیس این ناوگان را به نیروهای روسهای سفید زیر فرماندهی ژنرال   دنیکین  Denikin برای رویارویی  با بلشویک ها تحویل داد هنگامیکه  نیروهای ژنرال دنیکن شکست خورد  باقیمانده این ناوگان ، حدود هیجده کشتی با ملوانان ضد بلشویک روسی  به بندر انزلی، که پایگاه نیروهای انگلیسی در دریای مازندران بود،  به مسئولین ایرانی انگلیسی و گردان هندی مستقر در آنجا پناه آوردند. تا بهار ۱۲۹۹ (۱۹۲۰) دولتهای ایران و انگلیس   در باره ی این ناوگان  که به آن اندازه ی  نیرومند بود که بتواند  دریای مازندران  را در زیر کنترل داشته باشد، تصمیمی نگرفته بودند.

در ۲۸ اردیبهشت ۱۲۹۹ ( ۱۸ می ۱۹۲۰)  سیزده کشتی جنگی بلشویک ها در حمله یی غافلگیرانه به بندر انزلی، بندر را  در زیر آتش توپهای خود گرفتند و به سپاهیان شوروی امکان دادند تا نیروهای انگلیسی راشکست دهند و سرتیپ هیو بیتمن-چامپین   Brigadier General Hugh Bateman -Champain فرمانده ی نیروهای شمال ایران Norperforce که جانشین ژنرال دانسترویل شده بود   پس از آنکه به بیهودگی  کوشید تا با فرماندهان خود در تهران تماس حاصل نماید   سرانجام  به شرایط دیکته شده از سوی نیروهای پیروزمند شوروی تسلیم شد    و همه ی ذخایر و مهمات  و ناوگان دنیکن را به آنها سپرد و خود از انزلی  به قزوین عقب نشینی نمود. چند هفته بعد میرزا کوچک خان جنگلی جمهوری سوسیالیست ایران را در گیلان با یاری سوسیالیست هایی مانند احسان الله خان  اعلام نمود.


میرزا کوچک خان


دانسترویل در ۱۲۹۷ (۱۹۱۸) از راه گردنه ی منجیل برای رویارویی با رستاخیز جنگل رهسپارشد .  در ۲۸ تیر ۱۲۹۷ جنگلی ها کنسولگری انگلیس در رشت را به آتش کشیدند و شماری از آنان را به گروگان گرفتند که چندی بعد آنها را با سلیمان میرزا اسکندری  که از ۱۲۹۵ زندانی انگلیس ها بود مبادله نمودند.  چمپین که در شرایط خطرناکی در گیر شده بود درمذاکره ی صلح با نیروهای جنگل به آنها اطمینان داد که در امور آنها دخالت نخواهد کرد و میرزا کوچک خان که نگران مداخله ی بلشویک ها بود پیمان صلح آنان را پذیرفت اما  چمپین در فروردین ۱۲۹۸ (مارچ ۱۹۱۹) این پیمان را زیر فشار وثوق الدوله زیر پا نهاد.
شیخ محمد خیابانی

در آذربایجان شیخ محمد خیابانی که به شدت مخالف پذیرفت نامه ایران و انگلیس بود حزب دمکرات ملی را برپاساخت و کشور آزادستان را اعلام نمود.  شیخ محمد خیابانی در آستانه انتخابات دوره چهارم مجلس،  سخنرانی های پرشوری بر علیه استعمار انگلیس ایراد می نمود. او پذیرفتنامه ی ۱۹۱۹ را به زیان کشور و  زداینده ی خدایگانی مردمی (حاکمیت ملی) و ناوابستگی ایران  میخواند . به گفته ی او "همیشه گفته‌ایم ما از تبریز شروع کرده و اول ایالت آذربایجان و سپس تهران و سایر ایالات و ولایات ایران را در این امر عمومی و آزادی و تجدد شرکت خواهیم داد... ما نمی‌توانیم نسبت به عملیات که در سایر شهرها پیش می‌آید، ساکت بنشینیم."  , و آماج خیزش آزادی خواهی خود را چنین آشکاری میداد:"ما آزادیخواهان یک آرزو و عقیده داریم، ما همه میگوییم مشروطیت حقیقی در مملکت حکمرانی کند، نفوذهای شخصی و امتیازات ملغی و منسوخ گردد، حاکمیت ملت واقعیت داشته باشد ـ یعنی بر اساس حاکمیت ملت تکیه و استناد نماید ـ ما میگوییم عدالت، مساوات و آزادی باشد."

در  این احوال دولت انگلیس که از واهمه ی وثوق‌الدوله به فرا خواندن مجلس برای تصویب  پذیرفتنامه خشمگین بود. از وزیر مختار جدید خود هرمن نورمن که جانشین سر پرسی کاکس شده بود خواست تا  با کمک نمایندگان دستچین شده در مجلس، برای چندی میرزا حسن خان مشیرالدوله  پیرنیا را  به نخست وزیری برگزینند. با این همه مشیرالدوله نیز در زیر فشار افکار عمومی، از تقدیم پذیرفتنامه  وثوق الدوله به مجلس برای تصویب سر باز زد و آن را موکول به نشست مجلس چهارم که انتخاباتش در جریان بود اعلام نمود .

 مشیرالدوله  برای پایان دادن به قیام خیابانی، مخبرالسلطنه فرماندار کل تبریز را مأمور  سرکوبی قیام شیخ  نمود و مخبرالسلطنه به یاری نیروهای قزاق و نیروهای انگلیسی شمال ایران  خیابانی راشکست داد و او را اعدام نمود.

اما  دولت مشیرالدوله توان رویارویی با خیزش گیلان را نداشت از اینرو از جامعه ی ملل، که در قرار داد ورسای به  پیشنهاد پرزیدنت وودرو ویلسون برپا شده بود، تقاضای یاری خواست. این امر در نشست های جامعه ملل در ۲۵ و ۲۶ خرداد ۱۲۹۹ (۱۵ و ۱۶ جون ۱۹۲۰)  مطرح شد ولی هیچگونه مداخله یی حاصل نشد و جامعه طرفین را به مذاکره باهم تشویق نمود.  لنین در پاسخ  اعلام  آمادگی نمود که همه ی نیروهای خود را از ایران فراخواند و دو دیگر آنکه همه ی بدهی های ایران را به روسیه ببخشاید و سه دیگر آنکه همه ی طرح ها ی عمومی، جاده ها ، راه آهن  و بندرها را به ایران باز پس دهد مشروط بر آنکه ایران با روسیه ی شوروی برای بستن پیمانی تازه وارد مذاکره شود.

مشیرالدوله هیئتی دیپلماتیک را به برای مذاکره  در باره ی پیمانی تازه که مورد درخواست لنین بود به روسیه اعزام نمود. پیمان جدید در آبان ۱۲۹۹ (نوامبر ۱۹۲۰) آماده ی امضا بود و لنین دوست انگلیسی خود، تئودور روثشتاین Theodore Rothstein  سردبیر روزنامه ی منچستر گاردین ، که از علاقمندان انقلاب روسیه بود،  را به  آوند نخستین سفیر روسیه ی شوروی   به تهران تعیین اعزام میدارد. 

با شکست و عقب نشینی نیروهای انگلیس  از انزلی به قزوین  پذیرفتنامه ی ۱۹۱۹ اعتبار خود را از دست داده بود .در اردیبهشت ۱۲۹۹  (آوریل ۱۹۲۰) کابینه ی انگلیس، زیر فشار اداره ی جنگ the War Office بر آن شد که تمام  نیروهای فرماندهی بغداد Baghdad Command's forces را از ایران فراخواند . وینستون چرچیل  وزیر جنگ در  استعفا نامه اش در ۳۰ اردیبهشت ۱۲۹۹ (۲۰ می ۱۹۲۰)  به لرد کرزن نوشت:
 می شود برای صلح با بلشویک ها بهانه یی پیدا نمود.  همچنین می شود بهانه یی برای جنگ با آنان  یافت . اما برای راهکاری که همه ی هّم آن در جهت  نیرومند کردن آنان و افزایش هنایش و سرفرازی آنان است و درهمان حال نیروهای انگلیس را در محل هایی خطرناک در بند میدارد که به آسانی و در هر آن می توانند در مسیرسیلابی از حمله دشمن قرار گیرند   هیچ بهانه یی نمی توان یافت. من نمی توانم ببینم که هر آنچه که می توانیم در محدودیت کنونی راهکارهایمان انجام دهیم  امکان آن را فراهم کند که از شکست کامل نیروهای انگلیس در سراسر قفقاز، ماورای کاسپین و ایران پیشگیری نماید... من بسیار آماده بود ه ام که به شما در راهکاری متفاوت  یاری دهم که اگر به خوبی پشتیبانی میشد اینک می توانست به این دهناد مجرمانه ی  روسیه پایان بخشد.  اما با در دید گرفتن تصمیماتی ک شش یا هشت ماه پیش گرفته شده است  و با در دید داشتن عقاید همگانی ناآموزش گرفته،  من چنین می اندیشم که دیگر   پی گیری از راهکاری متفاوت  ناممکن است ... من می باید مطلقاٌ از ادامه ی  شرکت داشتن  در مسئولیت  برای راهکاری که تنها تهدیدی پوچ است خوداری ورزم. 

انگلیس از شنیدن خبر مذاکرات روسیه و ایران در مسکو بسیار هراسان  شده بود ، به ویژه اگر ایران به سوسیالیزم روی  خوش نشان می داد هنایش آن بر مستعمره های افغانستان و هندوستان از دید انگلیس مصیبت بار می نمود. افزوده برآن  انگلیس از خطر کمونیزم برای سرمایه گذاری نفتی اش در ایران (به میزان پنجاه میلیون لیره ی استرلینگ) بسیار نگران بود و به یاری مستعمره ی استرالیایی اش میکوشید تا ارتش ایران را برای  دفاع از ذخایر نفتی اش، به هزینه ی ایران، سازمان دهد. اما شمار بسیاری از افسران   باسوادی را  انگلیسها و استرالیایی ها  تربیت می نمودند اندکی بعد به سوسیالیست ها می پیوستند و این   خطر  بزرگتری برای امتیاز و سرمایه گذاری نفتی انگلیس بود و چنین بود که انگلیس در پی نظامی بود که مانند رضا خان قلدر باشد و با سیاست کاری نداشته باشد و بتواند برای سیاستمداران دوستدار انگلیس مانند وثوق الدوله  یا سید ضیا طباطبایی پشتیبانی نظامی فراهم آورد.  برای اجرای این نقشه آنها از  نخست وزیر جدید میرزا حسن خان مشیرالدوله پیرنیا خواستند ژنرال وسولود استاروسِلسکی Все́волод  Старосе́льский  را از فرماندهی لشگر قزاق، که تنها نیروی نظامی به سامان و نسبتا قدرتمند ایران بود بر کنار نماید  و نصرت السلطنه عموی شاه که از مزدورانشان بود را به جانشینی او برگمارد  مشیرالدوله و احمدشاه  به این درخواست روی خوش نشان ندادند.  


ژنرال وسولود استاروسِلسکی



در این هنگام،  انگلیس ها از اینکه مشیرالدوله تصویب پذیرفتنامه  ۱۹۱۹ را  موکول به نشست مجلس آينده  نموده است و همچنین  از اینکه  او در باره ی بپاخیزی های  ميرزا کوچک خان  و شيخ محمد خيابانی  شدت عمل  کافی به خرج نداده بود  ناراضی و خشمگین بودند.  چنین بود به کمک دولت مردان مزدور  خود  با کارشکنی و مخالفت با او ادامه ی نخست وزیری را برای او ناممکن ساختند.   مشيرالدوله به ناچار در ۳ آبان  ۱۲۹۹ از کار کناره گرفت.  احمد شاه اینک نخست وزیری را به فتح الله خان اکبر ، سپهدار اعظم پیشنهاد نمود و او با همه ی آنکه میدانست این مسئولیت از توان او خارج است آنرا پذیرفت .

با فشار انگلیس، دولت سپهدار اعظم از دادن ویزا به  روثشتاین، سفیر لنین،  ابا ورزید و اعلام داشت تا هنگامیکه نیروهای  روسیه در خاک ایران هستند  امضای هیچ گونه پیمان با روسیه شوروی مقدور نخواهد بود.  ایران اینک  در التهاب و نگرانی بود که روسیه چه  واکنشی نشان خواهد داد. نخست وزیر انگلیس للوید جرج وزیر خارجه اش لرد کرزن را  مورد سرزنش قرار میداد  که برای دولت انگلیس مسئولیت هایی را در ایران پذیرفته است  که هر گز نمی باید  پذیرفته می شدند!

 درتابستان ۱۲۹۹  لو کامِنِف Lev Kamenev  یکی ازدوستان نزدیک لنین  به آوند نماینده ی بلشویک ها  در رأس  یک هیئت مذاکره برای صلح به لندن  آمد.   او در لندن از خیزش مردم  عراق بر علیه امپراطوری انگلیس به رهبری شیخ مهدی الخالصی  آگاه شد شورشیان از اینکه بر پایه ی پیمان ورسای عراق به زیر قیمومیت انگلیس نهاده شده بود خشمگین بودند و  خواستار آزادی و استقلال بودند. کامنف دریافت که تا چه اندازه دولت انگلیس نگران شورش در عراق است  و بر آن شد تا از این جریان برای افزایش فشار بر لندن  در مورد مسئله ی ایران بهره گیرد.  او در تلگرافی سری،  که سرویس جاسوسی انگلیس آنرا رمزگشایی نمود، به وزیر خارجه روسیه در مسکو نوشت " آوردن فشار بر نیروهای انگلیسی در شمال ایران  موقعیت شورشیان میانرودان (عراق) را تحکیم خواهد نمود"  به باور او انقلابی گسترده در راستایی جغرافیایی،  از انزلی در ایران  تا بغداد در عراق، "بیشترین منافع حیاتی  امپراطوری انگلیس را  به خطر خواهد افکند و  وضعیت کنونی آسیا را برهم خواهد زد ."


از سوی دیگر، دولتمردان انگلیس بر آن  بودند که شاید با بستن پیمانی همانند پیمان ۱۹۰۷ با روسیه ی شوروی، با قول تقسیم ایران به مناطق نفوذ، روسها را باخود همراه سازند و از خطر  مداخله ی آنها  به کاهند.  در مذاکرات بازرگانی انگلیس با بلشویک ها در برلین و مذاکرات سیاسی با کامنف درخواست اساسی انگلیس از لنین  این بود که  از تبلیغات کمونیستی در مناطق نفوذ آنها به ویژه در ایران و افغانستان و هند خودداری نمایند و در برابر به روسها پیمان های بازرگانی پر سودی را عرضه می نمود به این امید که روسیه که با فقر و رکود اقتصادی گریبانگیر بود به پیمان پیشنهادی آنها روی خوش نشان دهد.

هرچند روزنامه ی ایزوستیا Izvestia  روزنامه ی رسمی کمیته ی مرکزی حزب کمونیست شوروی در شماره ی ۱۷ بهمن ۱۲۹۹ (۶ فوریه ی ۱۹۲۱) خبر شکست مداکرات انگلیس و روسیه در برلین را منتشر  نمود. این خبر بیشتر به پروپاگاندا می مانست، چون برای لنین تبلیغات سوسیالیستی  اهمیت بسیار  میداشت و او آمادگی آن نداشت که از این تبلیغات به سادگی دست بردارد. با این همه ادعای شکست مذاکرات  از اینرو بود که شوروی ها  موافقت نامه ی برلین را "موقتی با ویژگیی ناکافی" قلمداد می کردند.  به هر روی   موافقتنامه بازرگانی انگلیس و روسیه  در ۱۹۲۱ نخستین شناسایی یک قدرت خارجی برای روسیه شوروی بود وتا اندازه یی پاسخگوی نیازهای انگلیس  بود.

کودتای ۱۲۹۹ سید ضیاء و رضاخان
      

در مهرماه  ۱۲۹۹ دولت انگلیس  ژنرال ادموند آیرونساید  Edmund Ironside   را روانه ی   تهران نمود تا به نیروهای انگلیسی سامانی نو دهد و  با فراهم آوردن  دولتی نیرومند در ایران  از هنایش بلشویکها پیشگیری نماید.  آیرون ساید براین گمارده شده بود که پس آمدهای ناگوار شکست نیروهای انگلیسی شمال ایران Norperforce را از روس‌ها چاره نماید و اجازه ندهد که نیروهای  بلشویک از گردنه ی منجیل به سوی تهران  پیشتر بیایند.


ژنرال ادموند آیرونساید


آیرون ساید  و وزیر مختار جدید انگلیس هربرت نورمن Herbert Norman  تلاش‌های خود را  برای به اجرا نهادن نقشه تازه ی لرد کرزن‌، وزیر خارجه انگلیس  بی درنگ آغاز نمودند.  آیرون ساید نخست برآن شد تا لشگر قزاق را که تنها لشگر پرتوان و بسامان  ایران،  مرکب از۶  هزار سرباز ایرانی   ۲۳۷ افسر ایرانی   و۵۶  افسر روسی و ۶۶ درجه دار روسی بود از نفوذ روسها که همه ی کادر فرماندهی آنرا تشکیل می دادند بپالاید. او احمد شاه را زیر فشار نهاد  تا سردار همایون را به جای استاروسِلسکی فرماندهی لشگر قزاق که به دستورات انگلیس ها وقع نمی نهاد برگمارد و سرگرد هنری اسمایت‌  Henry Smyth را به  سمت  مدیر امور نیروهای قزاق و سرپرستی امور مالی آن گماشت‌. آیرون ساید  در تلگرافی به لندن می نوشت:
اخراج ... افسران روسی و فرماندهی  افسران انگلیسی بر تنها نیروی  ارتشی بسامان  در ایران ما را از آشفتگی های سیاست داخلی ایران   عملاٌ مصون  خواهد داشت .  و در غیاب رویدادهایی خارجی می توان اطمینان داشت که رفته رفته به اجرا نهادن پذیرفتنامه  [۱۹۱۹]  ممکن خواهد شد.  
ماموران هربرت نورمن  رضاخان میرپنج را هم اکنون  به آوند درجه داری از طبقه ی پائین،  پولدوست، قلدر، بیسواد  و ناتوان از دریافتن مباحث ایدئولوژیکی شناسایی نموده بودند، ویژگی هایی که مورد نیازشان برای کودتا بود. گزارش های  نخستین نورمن نشان میدهد که رضا خان یکی از سه تن نظامیانی بود که برای کمک به سید ضیاء برگزیده شده بودند و او هیچگونه جاه طلبی سیاسی نداشت.   سید ضیاء  کمیته یی به نام آهن، که نام رمز ژنرال آیرون ساید بود، تشکیل داد . به گفته ی او: 
 رضا خان را کلنل کاظم خان سیاح که یک عضو کمیته بود پیشنهادکرد. من قبلا اورا توسط کلنل که در آن زمان مترجم رسمی آیرون ساید بود دیده بودم. در جلسه غیر از من و کلنل، ماژور مسعودخان کیهان بود که مخالفت کرد و عدل الملک دادگر و منصورالسلطنه عدل  که با استدلال های من قانع شدند. در نتیجه ما چهار نفر ماژور مسعودخان را هم قانع کردیم. این روش کار کمیته ی آهن در تصمیم گیری ها بود. (...)
موضوع رضا خان در کمیته مطرح شد. خواستیم کسانی که اورا می شناختند نظرشان را بدهند. یک نفر مخالفت کرد. ماژور مسعود خان کیهان، او می گفت: "این افسر قزاق هم بی سواداست، هم ترسو. اگر قدرت به دستش بیفتد، به همین دودلیل خطرناک می شود." قضیه به شور و رأی رفت و طول کشید. تا اتفاق  قزاق خانه افتاد و رضا خان قیافه ئی از خود نشان داد، نه چندان مصمم اما خوب. 
به باور سید ضیاء برداشت ماژور مسعود خان در باره ی شخصیت رضاخان "درست بود. ولی برای آن روز چاره ئی نداشتیم. افسرهای باسواد آن روز ما از او ترسوتر بودند و افسرهای شجاع ما از او بی سوادتر. رضا خان معدل افسر معمولی و مقبول آن روز بود"

رضا خان در روز کودتا


انگلیس ها با اخراج افسران روسی از لشگر قزاق بهانه ی خوبی برای ارتقای رضاخان  ساختند. رضاخان  زیر نظر سرگرد اسمایث  که مأمور سامان دادن به نیروهای ژاندارمری در آذربایجان بود  در زمستان ۱۲۹۹ (۱۹۱۹) در پادگان قزوین  به همراه دو نامزد دیگر و مابقی  نیروهای قزاق آموزش گرفت.  آیرون ساید که برای گزینش فرمانده ی نظامی کودتا   در ۱۱ آبان ۱۲۹۹ به پادگان قزوین  آمده بود در میان سه تن نامزدها رضا خان را برگزید.    او در یاداشت هایش نوشت:
 … رضاخان  بیگمان یکی از بهترین افسرها است و اسمایت توصیه می‌کند که رضاخان عملاً سرکرده ی این گردان باشد و در زیر نظر فرمانده ی سیاسیی که در تهران تعیین شده‌، به کار پردازد…. 
قزاق های پادگان قزوین با لباس های یک ریخت نظامی فراهم شده از سوی انگلیس و با سلاح های آنان تجهیز شدند و مزدشان را به پول انگلیسی دریافت می نمودند.  آیرون ساید پس از بازدید دیگری از نیروهای قزاق در ۲۴ دی ۱۲۹۹  در یادداشتهایش می‌نویسد: 
 من  از قزاقان ایرانی دیدار و بازرسی نمودم  . اسمایت  به کردوکار آنها سر و سامان  داده است‌. مزدهای شان به هنجارانه  پرداخت شده است و اکنون این افراد از   پوشاک ومسکن برخور دارند… فرمانده ی کنونی قزاقان [سردار همایون‌]  آدمی ناتوان و  بی عرضه است و سرهنگ رضاخان به راستی مرد برگزیده ی این گروه است‌. یعنی همان مردی که از پیش بسیار توجه مرا جلب نموده بود. به گفته ی اسمایت: او مردی  شایسته ست و من به اسمایت گفته‌ام که به سردار همایون مرخصی بدهد تا به سرکشی املاک خود برود. 
اسمایت با  بر کنار گذاشتن سردار همایون‌، رضاخان را عملاً به فرماندهی نیروهای قزاق برگمارد و موجبات  پیوندی نزدیکتر میان او و ژنرال آیرون ساید را فراهم آورد. لرد کرزن در ۲۵ دی ۱۲۹۹ به نورمن نوشت:
 برپاسازی کابینه یی نیرومند  مورد خوش آمد خواهد بود چه برای اداره ی امور کشور از تهران و یا اگر تخلیه ی پایتخت ضروری شود برای پدیداری یک نقطه ی  ایستادگی در اصفهان  
اگرچه این تلگراف در پاسخ به تلگراف پیشین نورمن در باره ی "پیشنهاد برای مشاوره با شاهزاده فیروز [میرزا]" بود، این کاملا آشکارست که کرزن، نورمن و آیرون ساید در برنامه ریزی برای یک کودتا  برای برپاسازی "کابینه یی نیرومند"بودند.  دولت انگلیس سید ضیاء الدین طباطبائی را به آوند فرمانده ی سیاسی کودتا برگزیده بود .

به نوشته ی عبدالله مستوفی:  
پس بايد بگويم، كه مأمورين نظامي و سياسي انگليس، در ملاقاتها اوليه خود، و اختيارها و امتحانهائيكه بمرور از رضا خان ميرپنج قزاق كردند اجمالا او را براي رساندن بي‌سروصداي آترياد رشت به تهران، و راه انداختن كودتا لايق دانستند. و مطلب را در ميان گذاشته و او را بنكات كار تا اندازه‌اي كه براي پيشرفت عمل لازم بوده است واقف كرده‌اند. البته يكي از دستورها هم عقب‌نشيني از رشت تا آقابابا بوده است، تا هم قزاقها بصحنه بازي نزديكتر شوند، و هم جلو متجاسرين باز شود، و بشهر رشت و حتي بسمت تهران بيايند، تا قرارداد دوستي ايران و شوروي، كه با وجود عزيمت مشاور- الممالك بمسكو، عنقريب سر خواهد گرفت، بتأخير افتاده، توافق بين طرفين حاصل نشود. ولي البته در قسمت اخير، حاجتي بواقف كردن رضا خان باصل مقصود نداشته‌اند.
از جهت عامل نظامي كودتا، اطمينان حاصل شد، ولي براي عامل قلمي، يعني رئيس الوزراي آن، هنوز فكري نشده است. براي اين كار چه بايد كرد؟ سپهسالار (خلعتبري) چطور است؟ اين همان كسي است كه در پانزده سال قبل كه اين قبيل كارها بي‌سابقه بوده، با يكمشت مجاهد كه اسلحه حسابي هم نداشتند، از رشت به تهران آمده، و محمد- علي شاه را از تخت بزير كشيده است. پس تهور و بي‌باكي او بي‌سوسه است. ولي منقصتهائي هم دارد. از جمله تلون مزاج، و از اين بدتر، قدي و خم نشوي است، و خيلي ممكن است كه همينكه بر خر خود سوار شود، ديگر اعتنائي بدستورات ما نكند، و كار بطوريكه ما مايليم انجام نگيرد، يا بين او و عامل نظامي اختلافي حاصل شود كه دعواي آنها را نتوانيم بمسالمت ختم كرده، بين آنها را بگيرانيم. چطور است يكي را زيردست او بگذاريم كه او را اداره كند. ولي اين شخص كيست كه با وجود ترك بر نداري بتواند او را رام كند، و زنگ كودتا را بگردن اين گربه ببندد ؟ سيد ضياء الدين براي اين للگي چطور است؟ اين سيد از حيث تمايل باجراي منويات ما، بسيار خوب است. اين همان است كه بميل و اراده ما تا توانست سنگ قرارداد را بسينه زد. حتي بسفير امريكا در تهران، سهل است برئيس جمهوري آندولت كه ميخواستند در كار ايران دماغي چپانده و ايرانيها را بحقايق آشنا و ضديت خود را با قرارداد اظهار كنند، هزار لچر گفت، و بدو بيراه نوشت. در صميميت او حرفي نيست، ولي ميتواند سپهسالار را اداره كند؟ خيلي مشكل است. امتحان بكنيم. ولي بايد سيد را كه محرم است باسرار كار آگاه كرد و او را واداشت با سپهسالار وارد مذاكره شود. البته نبايد تا قبل از وقوع كودتا،  سپهسالار از نقشه بوئي ببرد، بلكه بايد سيد ابتدا وارد مذاكره رئيس الوزرائي او بشود، و خود را بدين وسيله نزد او محبوب كند تا بعد از آنكه جاي خود را در دل او واكرد، و كودتا هم در شرف وقوع بود، خرد خرد مطلب را حالي نمايد و در حقيقت او را غافل گير كرده، اين زنگ را بگردن او بيندازد. مؤيد اين جمله واقعه ذيل است، كه يكي از منسوبان من كه بگفته او كمال اعتماد را دارم براي من نقل كرده است. اين شخص محترم ميگويد: در اين دوره من با سپهسالار خصوصيت داشتم و منزل من هم سردم و محل رفت‌وآمد سياست‌چي‌ها بود و چون بهيچ حزبي بستگي نداشتم، همه گونه اشخاص بدون هيچ قيد و شرط، بمنزل من مي‌آمدند. من هم از راه خصوصيت، بدم نمي‌آمد خدمتي بسپهسالار بكنم، او هم مرا در اسرار خود وارد ميكرد. واسطه بين ما هم ميرزا عبد الحسين خان مهذب الملك منشي او بود. ميدانيد، در اين دوره، كانديداهاي رياست وزراء البته غير از مشير الدوله و مستوفي الممالك، هر شب خواب رياست وزراء مي‌ديدند، و روز تا شام براي رسيدن باين مقام، تلواس ميزدند، خالي بودن محل رياست وزراء هم شرط اقدام آنها نبود و اكثر اتفاق مي‌افتاد كه از فرداي تعيين يكنفر رئيس الوزراء، ساير كانديداها هريك بحساب خود، شروع بكار ميكردند، اگر رئيس الوزراي حاضر مثل سپهدار مرد بي‌كفايت بي‌وجهه‌اي بود، آقايان هريك رياست وزراي خود را پيش پا افتاده مي‌دانستند. در ايام رياست وزراي سپهدار، يكروز مهذب الملك نزد من آمده، اظهار داشت كه سپهسالار كانديداي رياست وزراست، و سيد ضياء الدين هم واسطه بين او و سفارت انگليس شده است. سپهسالار ميگويد لازم است در مجالس شما هم چيزهائيكه مناسب با مقصود باشد، گفته شود، من سيد ضياء الدين را هم از محرميت شما، در اين امر خبردار كرده‌ام، با همديگر همكاري كنيد. يكي دو روز گذشت، و من بوسيله مهذب الملك با سيد مربوط شده، اقدامات مشتركي ميكرديم، و قرار كار از هرحيث داده شده و مقرر بود چند روز ديگر مطلب آفتابي شود. يكروز مهذب الملك نزد من آمده، گفت سيد ضياء الدين ميگويد: انگليسها باين شرط براي اين كار حاضر ميشوند كه من (سيد) وزير داخله كابينه جديد باشم، و از شما خواهش دارد كه با سپهسالار وارد مذاكره شده، و قول اينكار را بگيريد. به مهذب الملك گفتم، سپهسالار را مي‌شناسيم، او هرگز باين امر رضا نخواهد داد. نه من و نه تو هيچ يك صلاح نيست در اين موضوع وارد شويم. بسيد بگوئيد، خود شما مذاكره كنيد، شايد شرم حضور و خدمتي كه در اين امر باو كرده‌ايد باين مقصود سروصورتي بدهد. بعد از يكي دو روز مهذب الملك با حال خراب از راه رسيد و گفت: تمام كارها خراب شد، و همه قرارومدارها برهم خورد. چگونگي را اينطور شرح داد كه من جواب شما  را بسيد دادم. سيد هم نظر شما را پسنديد. من براي او از سپهسالار وقت گرفتم و او را باطاق سپهسالار هدايت، و در را رخنه كرده، براي استراق سمع پشت در ايستادم. بعد از ورود و طي تعارفات معمول، سيد اظهار داشت: كه اينها ميخواهند كابينه حضرت اشرف دولت مقتدر بادوامي باشد، كه مدتي بر سر كار بماند و بكارها سروصورتي بدهد و ميگويند، بايد جمعي از فضول‌ها و پرچانه را هم توقيف و تبعيد كرد، سپهسالار باين جمله از بيانات سيد جوابهائي مي‌داد كه تماما بخصوص در قسمت اخير، مثبت بود. سيد گفت ولي راجع بوزارت داخله نظر دارند كه كسي متصدي آن بشود كه منويات حضرت اشرف و آن‌ها را بخوبي بتواند اجرا كند و بطرفين محرم بوده، و بلاواسطه، هر دو طرف را ملاقات، و دستورات را اجرا نمايد. سپهسالار هرقدر خواست در جريان صحبت اين قسمت را نشنيده، و كم‌اهميت گرفته سر مطلب را هم بياورد، نشد و سيد پافشاري كرد. من از پشت در متوجه شدم كه تشنجات عصباني سپهسالار دارد شروع ميشود. زيرا يكي دوباري دستش بسمت كلاه رفت و حركتهاي كوچكي بكلاه داد، بالاخره بسيد گفت اگر من بايد اينكار را عهده‌دار شوم بايد لابشرط باشد. سيد گفت البته آنها، در لابشرطي كابينه حضرت اشرف حرفي ندارند، منتها ميخواهند از طرف وزير داخله‌اي كه خود حضرت اشرف انتخاب خواهيد فرمود خاطرشان آسوده باشد. سپهسالار گفت اگر شخص معيني را در نظر گرفته و توصيه‌اي نسبت باو كرده‌اند، اسم ببريد، شايد با نظر من هم موافق باشد در صورتيكه خيلي نامربوط نباشد، البته منهم رعايت نظر ايشان را ميكنم، سيد گفت نظر آنها به بنده است! بمجرد اداي اين جمله دست سپهسالار بسمت كلاه رفت و يك دوباري كلاه را بدور سر چرخاند و مثل اينكه ميخواهد با كسي كشتي بگيرد كلاه را بسر محكم كرده گفت بتو؟ بتو؟ هرگز! بهيچوجه! من از رياست وزرائي كه تو سيد جيمبو وزير داخله‌اش باشي عار دارم. عجب روزگاري شده است؟ اين سيد دو قازي هم ميخواهد، وزير داخله بشود، آنهم در كابينه‌اي كه من رئيس الوزرايش باشم! پاشو برو پي كارت؟ برخيز! معطل نشو! اينها همه تقصير اين مهذب الملك ... است كه مرا باين كثافت‌كاريها واميدارد، و براي من از اين دوست‌ها و كارچاق‌كن‌هاي نكره مي‌تراشد. البته سيد از همان «پاشو برو پي كارت» اولي، برخاسته بود و اين جمله‌هاي آخري كه مربوط بمن بود، و ضمنا بسيد هم برميخورد، بدرقه راه او ميشد. من ديدم ماندن من و مواجهه با سيد خيلي بي‌مناسب خواهد شد. خود را از پشت در كنار كشيدم. سيد رفت. ولي سپهسالار، همچنان در خشم خود باقي است؛ و دم‌بدم ميگويد: اين مهذب الملك ... كجاست؟ بطوريكه ناچار شدم عمارت و باغ را ترك گويم. حالا آمده‌ام، از شما خواهش كنم كه نزد حضرت اشرف برويد، و چيزي بگوئيد كه از سر خشم پائين بيايد. ما كه از آتش رياست وزراي ايشان گرم نشده‌ايم از دود خاموش شدنش كور نشويم. من همانروز بمنزل سپهسالار رفتم و آنچه لازم بود گفتم و ميان آنها را بهم بستم.

با همه این که سید ضیاء همیشه برآن بود که وانمود نماید که ژنرال آیرون ساید در کودتا دستی نداشت و همه ی ماجرا زائیده ی اندیشه ی او بوده است، آنچه که او در توصیف رضاخان گفته است با دیگر گواهه های تاریخی انگلیسی و آمریکایی هماهنگ و سازگار ست. به گفته ی او:
من در فاصله ی بیست وهفتم دلو (بهمن) تا سوم حوت(اسغند) چهار تا پنج بار از تهران به قزوین رفتم. در این سفرها، هدفم فقط قانع کردن رضاخان بود که با فوج خود بیاید به تهران و ما بتوانیم قدرت را دردست یگیریم او از این که خودسرانه و بدون دستور مافوق حرکت کند سخت امتناع میکرد. حاضرنمیشد نیروی تحت فرماندهی خود را به طرف تهران حرکت بدهد. 
من که در جریان این کار بودم و می خواستم هرچه زودتر قدرت را در تهران به دست بگیرم روزهای آخر واقعاٌ عاجز شدم. چون رضاخان مرتب می گفت: "اگر شاه عصبانی بشود و ما را خلع درجه بکند، چه می شود؟" یک شب قبل از حرکت به او گفتم: "میرپنج، شاه در خطر است، مملکت در خطر است. شاه اصلاٌ به شما خلعت و لقب و درجه خواهد داد. به علاوه کلیه ی حقوق معوقه برداخت خواهد شد." به زحمتی رضاخان راضی شد که مقدمات حرکت فراهم شود و شاید دریافت حقوق معوقه، بزرگترین مشوق او بود در آن لحظه لقب و درجه برایش اهمیت کمتری داشت.
ژنرال آیرون ساید در  ۱۰ بهمن ۱۲۹۹ (۳۰ ژانویه ۱۹۲۱)  رضاخان‌ را به ملاقات فراخواند، و  پشتیبانی دولت انگلیس و نیروهای انگلیس در ایران را از کسانی که بخواهند با دردست گرفتن قدرت  مملکت را از خطر نجات دهند رابه او آگاهی داد . در دیداری دیگر در ۲۳ بهمن ۱۲۹۹ ( ۱۲ فوریه ۱۹۲۱)   آیرون ساید به رضا خان  گفت که  در صورت کودتای او نیروهای انگلیس با او مقابله نخواهند نمود، مشروط بر این که  او احمد شاه را از سلطنت خلع ننماید. رضاخان همانگونه که آیرون ساید انتظار داشت این شرط را پذیرفت.    برنامه آیرون ساید چنین بود که پس از اشغال تهران توسط نیروهای کودتا، رضا خان در زیر فرماندهی سیاسی سیدضیاء در مقام نخست وزیری به خدمت پردازد.  آیرون ساید برای  رفع نگرانی خاطر رضاخان به وی گفت که احمدشاه  از همه ی این برنامه ریزی آگاه ست و  نورمن‌  وزیر مختار انگلیس  هرگونه  دشواری دور از انتظار را چاره خواهد نمود.  به نوشته ی آیرون ساید در یادداشتهایش: 
 من با رضاخان  گفتگو نمودم و فرماندهی قزاق های ایرانی را بدون هیچ برو برگرد به او  واگذار کردم. او مردی واقعی و رک‌ گو ترین کسی است که تاکنون دیده‌ام‌. به او گفته‌ام که  سر آن دارم که رفته رفته  اورا از زیر  فرماندهی خود رها سازم‌… در حضور اسمایت مذاکره یی  طولانی با رضا داشتم و پیش از آنکه که به او اجازه ی مرخصی بدهم برایش  دو نکته را  روشن ساختم‌. ۱ـ هنگامی که از هم جدا می‌شویم نباید به سرش بزند که مرا از پشت سر هدف گلوله قرار دهد چون این کار به نابودیش  خواهد  انجامید . ۲ـ  تحت هیچ شرایطی شاه نباید برکنار شود… رضا  چاپلوسانه قول داد و من و او دست یکدیگر را فشردیم‌. 
روز ۲۶ بهمن ۱۲۹۹، آیرون ساید از قاهره  به تهران بازگشت و به دیدار احمدشاه رفت و از او خواست که رضا خان را به فرماندهی کل قوا منصوب نماید اما احمدشاه این پیشنهاد را نپذیرفت. فردای آنروز او نورمن‌ را درجریان کودتای  برنامه ریزی شده برای هفته ی بعد  قرار داد. نورمن از  اینکه رضاخان به فرماندهیِ نظامی کودتا  برگزیده شده بیمناک  بود زیرا نگران بود که او شاه را  سرنگون  خواهد نمود، اما  آیرون ساید  به او اطمینان داد که همه چیز در زیر کنترل ست . به گفته ی سید ضیاء:
  [رضاخان] از همه کمتر مطلع بود. یادم می آید دفعه ی آخری که رفتم به قزوین و قرار شد حرکت کنیم به طرف تهران، رضاخان افرادش را جمع کرد و در حضور آنها، مثل اتمام حجت ، تقریباٌ  ازخود سلب مسئولیت کرد و گفت: "أقا سید ضیاء می گویند قرار است اعلیحضرت حقوق معوقه و درجه های مارا مرحمت کنند. من به اعتبار قول ایشان مثل یک سرباز آماده ی حرکتم،" و دیگران احترام نظامی گذاشتند. (...)
به هر حال  همه چیز آماده ی حرکت بود که خبر دادند تا غروب چند نفر از شهر برای دیدن فرمانده ی فوج در راهند.  بعد اسم آنها را آوردند: معین الملک منشی مخصوص احمدشاه، ادیب السلطنه ی سمیعی، از طرف رئیس الوزرا سپهدار اعظم ، و کلنل هینک و ژنرال دیکسن از طرف سفارت انگلیس می آمدند که با فرمانده ی قزاق صحبت کنند. 
من قبل از همه به رضاخان که سخت متزلزل  بود و با وجود آنکه شب پیش دوهزار تومان از بیست هزارتومان مساعده را برای دلگرمی تقدیمش کرده بودم، هنوز می ترسید؛ گفتم که اول باید در مقابل کسانی که می آیند سفت و محکم بایستد. خیلی در گوشش خواندم. در عین حال به او گفتم به شیپورچی و هم چنین سرهنگ باقر خان بمبی (نیک اندیش بعدی) دستور بدهد در زمانی که او در اتاق مشغول مذاکره است گوش به فرمان من باشند و هر وقت دستور دادم شیپور حرکت را بزنند و باقرخان با پرچم اردو ، ستون را حرکت بدهد. ضمناٌ به او گفتم هر جا گیر کرد، بگوید تا ما از "اِتا ماژور" یعنی ستاد ارتش خودمان کسب تکلیف نکنیم کاری نمی کنیم. 
 هوا تاریک شده بود که آقایان رسیدند. آنها را در اتاق جنب قهوه خانه بردند. بازهم به رضاخان دستوردادم که محکم باشد و اتفاقاٌ منظره ی ورودش با آن قد بلند و هیکل و کلاه پوستی قزاقی و یاپونچی تا روی قوزک پا خیلی مؤثر و تکان دهنده بود. من از پنجره توی حیاط اورا می پائیدم ، پنجره کوتاه بود و خوب توی اتاق دیده می شد. اول کار خیلی خوب و محکم صحبت کرد. اما وقتی ادیب السلطنه با آن گفت و افت شیرین و چرب و نرمش دهن باز کرد، رضاخان شل شد. معین الملک خطابه یی در این که شما فرزندان اعلیحضرت شاه هستید ایراد کرد و این که قزاق یعنی قزلباش خاندان قاجار و بعد هم ژنرال دیکسون آنها را از تخطی نظامی ترساند و به خلع در جه تهدید کرد.  نیم ساعت بعد از رضاخان پر هیبت، آدمی در آستانه ی تسلیم باقی مانده بود که حتی یادش رفته بود برای مشورت به اِتا ماژور مراجعه کند. ناچار من نایب رضاقلی خان (سرتیپ امیر خسروی بعدها) را فرستادم که به او مسئله ی اِتاماژور را یاد آوری کند.  رضاقلی خان پا کوبید و گفت اِتا ماژور  شما را احضار کرده، آدم های حاضر جا خوردند. فکرکردند که واقعاٌ تشکیلاتی در کار است، انگلیس ها که می دانستند اتا ماژور  یعنی چه؛  معین الملک و ادیب السلطنه  هم که نمی دانستند سکوت کردند. به نظرم معین الملک فکرکرد اتاماژور اسم یک افسر خارجی است پرسید: "اتاماژور کیست؟ " خنده دار این بود که رضاخانِ کاملاٌ خود باخته هم به کلی قرارش را از یاد برده و گفت "نایب اِتا ماژور دیگه کیه؟"
 اینجا بود که من به شیپورچی دستور نواختن شیپور حرکت را دادم و موسی خان هم پرچم را بلند کرد و خودم با لباس جدید وارد اتاق شدم کلاهم را برداشتم و گفتم "سلام علیکم، بنده سید ضیاءالدین طباطبائی اِتا ماژور." 
صدای شیپور همه را دستپاچه کرد معین الملک گفت:"فرمان شاه و دولت است که قوا نباید به طرف تهران حرکت کند." من هم عصبانی آستین رضا خان را گرفتم و اورا که سر جایش خشک ایستاده بود، کشیدم و گفتم :"این هم فرمان ملت است که قوای قزاق باید امشب حرکت کند." 
روز دوشنبه دوم اسفند ۱۲۹۹ ( ۲۱ فوریه ی ۱۹۲۰)  رضا خان در رأس نیروی سه هزار  نفره ی قزاق  تهران را اشغال نمود  و خود را به فرماندهی کل قوا  منصوب نمود.آیرون ساید که در روز کودتا برای شرکت در کنفرانس قاهره تهران را ترک میکرد از سقوط هواپیمایش در نزدیکی همدان جان سالم به دربرد.  آیرون ساید  هنگامیکه   در بغداد از خبر موفقیت او آگاه شد  دریاداشت ۴ اسفند ۱۲۹۹  (۲۵ فوریه ۱۹۲۱ )نوشت:  "تا اینجا چه خوب . خیال می‌کنم که همه ی مردم به این باورند که من کودتا را مهندسی کردم‌. به گفته یی دقیقانه،  می توانم بگویم  که من بودم که  کودتا کردم‌" . انگلیس ها برای پنجاه سال وانمود میکردند که از مداخله ی آیرون ساید ناگاه بوده اند تاکه کاوش و یافته های  پژوهشگران به آنها دیگر اجازه  پرده پوشی نمیداد.

به نوشته ی ریچارد اولمن Ricgard Ulman پژوهش گر دانشگاه پرینستون "بیهوده است که گمانزنی کنیم که اگر آیرونساید او را دستچین نمی کرد آیا رضاخان در سرانجام به قدرت میرسید یانه اما این آشکارست که آیرونساید و همکاران انگلیسی او در کودتای ۲۱ فوریه ۱۹۲۱ که قدرت هنایشگر را در دستهای او نهاد به بسیاری دست داشتند. " به هر روی، نقش انگلیس ها در کودتا فقط به برنامه ریزی آن  محدود نبود، سفارت انگلیس نقش واسطه را  میان سید ضیاء و قزاق ها بازی نمود، و گواهه های همزمان نشان میدهد که  والتر اِ اسمارت Walter A. Smart دبیر امور شرقی سفارت "از همه ی ماجرا آگاهی داشت". علاوه بر سرگرد اسمایث  و دبلیو. جی. گری W. G. Grey که به نقش خود اعتراف نموده اند،  یکی از کارمندان سفارت به نام  ویکتور مالت  Victor Mallet و سروان  سی. جی. ادموندز  C. G. Edmonds نیز ممکن است نقش هایی داشته اند. 

از سوی دیگر با همه ی اینکه  نورمن وزیر مختار انگلیس در ایران،  پیش آگاهی خود را در باره ی کودتا  انکار نموده است، گواهه ها نشان می دهند که او نقش مهمی در آوردن قزاق ها ی رضا به تهران بازی نمود.  او در گزارشی به کرزن در تاریخ ۴ بهمن ۱۲۹۹ (۲۴ ژانویه ی ۱۹۲۱)  از کار سرگرد اسمایث در آموزش قزاق ها در پادگان قزوین تمجید نموده است و در دیدارش در ۱۹ بهمن ۱۲۹۹ ( ۸ فوریه ۱۹۲۱) با اسمایث به او پیشنهاد نموده بود که بهترست  قزاق های بی انظباط تهران با قزاق های بهتر تعلیم دیده ی قزوین تعویض شوند و  اظهار امیدواری نموده بود که سردار همایون و معاون او سردار مخصوص از کار برکنارشوند. او در گزارشش به لندن نوشت " سرگرد اسمایث  این پیشنهاد را پذیرفت و قصد خود را از فرستادن  میرپنج  رضا خان، یکی از بهترین افسرانش، به تهران برای این جایگزینی ها  اعلام نمود. "

نورمن پس از اشغال تهران به وسیله ی سید ضیا و رضاخان در تلگرافی به لندن نوشت "امروز صبح شاه را دیدم  و به او پیشنهاد نمودم که با رهبران جنبش رابطه برقرار نماید  و از تقاضاهای آنان آگاهی یابد زیرا این تنها را چاره برای اوست.   من توانستم در باره ی امنیت شخصی اش به او  اطمینان بدهم  و  با اینکه او در هراس بود از گریز  حرفی نزد."

 رضا خان اعلامیه یی را در ۹  ماده زیر آوند "حکم می کنم،" به امضای  "رضا" صادر نمود که به در و دیوارهای   تهران چسباندند. به گفته ی سید ضیاء متن این اعلامیه را او نوشته بود و رضاخان  که از واکنش مردم به آن اعلامیه بسیار  آذرده بود و فکر میکرد که سید از روی قصد با نوشتن آن اعلامیه خواسته مردم را براو بشوراند، به سید  پرخاشیده بود. همایون کاتوزیان می نویسد که روی بسیاری از اعلامیه ها پس از "حکم می کنم،" مردم نوشته بودند "گ . می خوری!"

  به هر روی ماده ی اول این بود که " تمام اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند". ماده ی دوم   اعلام حکومت نظامی و منع عبور ومرور در معابر پس از ساعت هشت  و ماده ی چهارم  توقیف همه ی مطبوعات بود.  احمد شاه در تلگرافی به  شهرستانها که متنش را سید ضیاء تهیه کرده بود به فرمانداران و استانداران آگاهی داد که "  ... مصمم شدیم که به تعیین شخص لایقی  وخدمتگزاری  که موجب سعادت مملکت را فراهم  نماید  به بحرانهای متوالی خاتمه دهیم" .

دکتر مصدق که در آن هنگام استاندار (والی) فارس بود . از انتشار این خبر سر باز می زند و در تلگرامی به شاه در  تهران  در تاریخ  ششم اسفند ۱۲۹۹ می نویسد: 
دستخط جهان مطاع تلگرافی  به وسیله ی تلگرافخانه ی مرکزی زیارت شد. در مقام دولتخواهی آنچه می داند  به عرض خاکپای مبارک می رساند که این تلگراف اگر در فارس انتشار یابد باعث اغتشاش و انقلاب خواهد شد و اصلاح آن مشکل خواهد بود. چاکر نخواست در دولتخواهی موجب انقلاب شود و تا کنون آن را مکتوم داشته، هرگاه تلگراف مزبور  بر حسب امر ملوکانه و انتشارش لازم است  امر جهان مطاع مبارک صادر شود که تلگرافخانه انتشار دهد
نورمن که از این سرکشی مصدق بسیار خشمگین  شده بود  سید ضیاء را به واکنش برانگیخت  و به او اطمینان داد که کلنل فریزر در شیراز مصدق را بر سر عقل خواهد آورد.   سید ضیاء در دهم اسفند در تلگرافی بلند و تهدید آمیز و در عین حال چاپلوسانه و فریبنده به مصدق می نویسد:  
جناب آقای دکتر مصدق السلطنه والی فارس آگاهی یافته ام اکل از قفا تلگراف تصدی مرا به شغل ریاست وزرا انتشار نداده و گفته اید که از حدوث اشکالات  احتراز نموده اید. این خبر به این جانب  مسلم داشت  که حضرت عالی از وضعیات بی اطلاع  و افق تهران را همان طور تصور کرده اید که قبلاٌ دیده اید و عیناٌ مشاهده کرده اید. نه چنین نیست. دوری مسافت و بی اطلاعی  از جریان حضرت عالی را از اطلاعات  مفیده محروم داشته است. این حکومت جدید التشکیل که با اسلحه و آتش یک سرکرده و نماینده ی  اقتدار قشونی ست به کسانی که در معبر او ایجاد اشکالات نمایند جز مشت چیزی نشان نمی دهد و در لحظه ی واحد جان ، مال، عائله ، علاقه ی اشکال کنندگان را به عنوان  رهینه ی  صداقت آنها در معرض  تهدید گذارده می شود و این زبری و خشونت نه برای مصالح شخصی است بلکه برای مصالح  وطنی ست که هر اقدامی را مجوز و مشروع می سازد. بنابر این تصور این که قرائت  دستخط اعلیحضرت اقدس همایونی شاهنشاهی ارواحنا فداء محتمل است حدوث اشکالی را تولید کند بالمره فکری نارسا  بوده است. با کمال اقتدار  و با نهایت نیرومندی لازم است وظیفه ی خود را ایفاء نمائید. تشکیل این دولت وطنی و اصلاح کننده را  هیچ کس جز خیانتکار نمی تواند تردید کند، آن هم فورآٌ تنبیه می شود.
من در اینجا تمام رجال پوسیده  و دروغین  را توقیف کردم.  ندای اصلاحات داده و با تهور و جسارت قشونی که در تحت امر دارم هر مانع و مشکلی را به هیچ می شمارم.  حضرت عالی نیز اگر می خواهید نماینده چنین دولتی باشید با جسارت قدم برداشته اصلاحات را در خطه ی مأموریت خودتان شروع کنید  و از تقویت بی نهایت این جانب استفاده نمائید  و باور کنید که  اشخاص دانشمند  و بی غرض  را مجالی شایسته  به دست آمده است . راست و بی پرده همان طور که عادت من است به حضرت عالی  سابقه می دهم که نسبت به شخص شما خوشبین و خیلی مایلم که از چون حضرت عالی شخض شایسته یی در اصلاحات فارس استفاده کنم و به طور متقابل لازم است از صداقت و صمیمیت حضرت عالی آگاه گردم،  بنابراین منتظرم   که خودتان برای خودتان تعیین تکلیف  نمائید، ولی در عین حال خود را  از ذکر  این نکته که باز شّمه یی  از صمیمیت  و صداقت من است ناچار می بینم و آن این  است که  انتخاب طریقی جز صداقت و راست گفتاری برای اشخاصی که  مرجع این سؤالات می شوند مصلحت نیست  و موجب زیان خودشان  می شود. امیدوارم به نام وطن و به نام اصلاحات، حضرت عالی از آن فاصله ی بعید آغوش گشوده مرا برادرانه در بغل گرفته  کمک و مظاهرت خودتان  را  به احترام منافع ملی به من  اهداء نمائید .  روش و منشور خودم  را در بیانیه یی  که امر داده ام  به ولایات مخابره کنند لامحاله ملاحظه  و از عقاید این جانب  آگاهی یافته اید - ریاست وزراء سید ضیاءالدین  طباطبائی 
 مصدق، اما با چنین تازه به دوران رسیده ی  مزدوری نمی توانست همکاری نماید  و از اینرو به تلگراف او پاسخی نداد. سید ضیاء سپس در تلگراف رمزی زیرین   در ۱۲ اسفند، تلویحاٌ به او اطلاع می دهد که به نیروهای انگلیس در فارس دستور داده شده است که از دولت او پشتیبانی نمایند:   
ایالت جلیله  ی  فارس- برای اطلاع  حضرت عالی اعلام می دارد به فرمانده ی قشون جنوب امر شده است که یک ستون قشون با توپخانه به تهران اعزام دارند .
  در این هنگام کلنل فریزر فرمانده ی کل نیروهای انگلیس در جنوب  به مصدق  اطلاع  داد که  می باید از کار کناره گیری کرده و بی درنگ به تهران بازگردد.    مصدق درخاطراتش می نویسد: 
در نتیجه ی مذاکرات با آقای کلنل فریزر فرمانده کل قشون جنوب  این تلگراف را به شاه مخابره نمودم:   ...  نظر به آثار پیشامدی محتمل الوقوع و کسالت مزاجی که  بغتهٌ عارض شده چاکر را از تحمل زحمت فوق العاده ممنوع می نماید  و تا ورود  آقای قوام الملک  از محال ابوابجمعی خودشان به هر زحمت باشد حوزه ی ایالتی را  مراقبت می نماید و بعد  از ورود ایشان  امر، امرِ مبارک خواهد بود 
 او سپس به سوی اصفهان حرکت می نماید . اما آگاه می شود که اگر وارد شهر بشود دستگیر خواهد شد.  در این هنگام سردار محتشم از او دعوت مینماید که  در سرزمین بختیاری ها پناهنده شود و او چنین می کند. 

از  دیگر گواهه هایی که نشان میدهند وزارت خارجه ی  انگلیس  دست اندر کار کودتا بوده است تلگراف "فوق العاده محرمانه‌" ایست که  نورمن‌ در ۶ اسفند ۱۲۹۹ (سه روز بعد از کودتا)  ،  به لندن  فرستاده است‌. او می نویسد: 
 سید ضیاء الدین طباطبائی درباره  راهکارهایی که بر آنست تا پس از تشکیل کابینه‌اش اتخاذ کند، آگهی های  محرمانه زیر را در اختیار من قرار داده است‌. اولاً، او بر آنست که  تا آنجا که بتواند شمار اعضای کابینه  خودرا محدود کند و برای بیشتر وزارتخانه‌ها، بدون تعیین وزیر برای شان،  وظایف را به دست معاونان آن وزارتخانه‌ها بسپارد. به  باور او ، کابینه‌اش هرگز نخواهد توانست آغاز به کار کند مگر این که او  لغو پذیرفتنامه [۱۹۱۹ّ] را اعلام نماید. اما به گفته ی او  همزمان بااعلام لغو پذیرفتنامه، اعلامیه دیگری با این محتوی منتشر خواهد شد که  دولت ایران از لغو قرارداد مزبور، قصد  هیچ گونه ابراز دشمنی  بر علیه بریتانیای بزرگ را ندارد و کابینه ی تازه  همه ی کوشش خود را بکار خواهد برد تا حسن نیت ایران را نسبت به انگلستان، که به عقیده وی مهمترین شرط ماندگاری استقلال ایران است، ثابت کند. 
از آن گذشته ( بر پایه ی  اطمینانی که سید ضیاء به من داد) او بی درنگ گام‌های ضروری را برای استخدام  شماری از افسران و مشاوران انگلیسی در وزارتخانه‌های جنگ و مالیه  خواهد برداشت، ولی اشتغال آنان به  گونه یی خصوصی‌، براساس قرارداد میان دو طرف  روی خواهد گرفت تا بهانه یی جنجالی به دست دشمنان ما نیفتد، که بگویند پذیرفتنامه یی که ملغی شده بود اینک به گونه یی دیگر به معرض اجرا گذاشته شده است‌.  همچنین (به گفته ی سیدضیاء) دقت خواهد شد که کارکردهای این گروه از کارمندان والارتبه ی انگلیسی در ادارات دولتی ایران‌، تا آنجا که ممکن است جلب توجه عامه را نکند و به همین دلیل در اعلامیه رسمی که در مورد وظایف این گونه مشاوران منتشر خواهد شد به عمد از کاربرد واژه ی  "انگلیسی‌" اجتناب و تنها اعلام خواهد شد که دولت تازه   سر آن دارد  که از کشورهای گوناگون اروپایی شماری مشاور برای سر و سامان دادن به امور برخی از وزارتخانه‌های ایران استخدام نماید. 
برای اینکه ظاهر این اعلامیه محفوظ بماند، از فرانسوی ها و آمریکائی ها و در وهله ی آخر حتی از روس‌ها، دعوت خواهد شد که عده‌ای مشاور برای انجام وظیفه در وزارتخانه هایی که اهمیتشان کمتر است در اختیار دولت ایران بگذارند. هدف سیدضیاء از اعلام این دعوت‌، این است که  تا آنجا که ممکن است دید دوستانه ی دولتهای خارجی را نسبت به کابینه ی خود  بر انگیزد و در همان حال خاک به چشم بلشویکها وناراضیان محلی بپاشد تا متوجه نگردند که دو وزارتخانه مهم (جنگ ومالیه‌) به دست مستشاران انگلیسی سپرده شده است‌.
یک نیروی نظامی جدید مرکب از ۵۰۰۰ سرباز قرار است بی درنگ تشکیل شود و برای دادن ترتیبات این مسئله از سرتیپ هادلستن (فرمانده ی انگلیسی) دعوت خواهد شد که فرماندهی قوای مزبور را به عهده گیرد. این نیروی نظامی (پس ازاینکه تشکیل شد) وظایف قوای ما را که هم اکنون درشمال ایران جلو بلشویکها ایستاده‌اند، به عهده خواهد گرفت‌.
سید ضیاء محرمانه به من گفت که در حال حاضر به قوای نظامی انگلستان  نیاز شدید دارد و بنابر این سربازان انگلیسی که در قزوین هستند، عجالتاً نباید خاک ایران را ترک کنند تا آن نیروی محلی که وی درصدد تشکیل آن است به وجود آید و بتواند وظایف کنونی انگلیسی‌ها را برعهده گیرد.
حکومت جدید امیدوار است که مقادیر هنگفتی وجه نقد از زندانیان متمول وصول کند وسیدضیاء امیدوار است که با بودجه‌ای که از این راه تأمین می‌کند، بتواند دست به تأسیس نیروی نظامی جدید و انجام سایر اصلاحات لازم در کشور بزند.
سیدضیاء ضمناً به من گفت‌: برای اینکه رویه خصومت‌آمیز حکومت کنونی شوروی نسبت به ایران تشدید نشود، این موضوع فوق العاده مهم است که وی و اعضای کابینه‌اش طوری رفتار کنند که سیمای آنگلوفیلی دولت جدید حتی المقدور پوشیده بماند.
در پایان این مصاحبه رئیس الوزرای جدید به من گفت که اگر بریتانیا بخواهد نفوذ و قدرت سابق خود را کماکان در ایران داشته باشد، باید ظاهر را رها کند وباطن را بچسبد، به این معنی که نفوذ خود را در آتیه به عکس سابق‌، از پشت پرده اعمال و طوری رفتار کند که سیمای بریتانیای بزرگ تا آنجا که ممکن است به چشم ملت ایران نخورد. سیدضیاء کاملاً مطمئن بود که اگر ما اندرزها و پیشنهادهای او را بکار بندیم‌، چنین سیاستی  به فرجام به نفع کامل بریتانیا تمام خواهد شد واغلب آن مزایایی را که دولت ما زیر پذیرفتنامه ی ۱۹۱۹ به دست آورده بود، بعد از الغأ قرارداد نیز کماکان در پشت پرده حفظ خواهد کرد. رونوشت این تلگراف برای اطلاع سرپرسی کاکس به بغداد هم مخابره شد.  - نورمن‌ 
روز ۶ اسفند  (۲۶ فوریه ۱۹۲۱) ۱۲۹۹ ، تنها پنج روز پس از کودتا ، سید ضیاء پذیرفتنامه ی ۱۹۱۹  ایران و انگلیس را فسخ اعلام نمود و در همان روز به هیئت نمایندگی خود در مسکو دستورداد  تا پیمان نامه ی ایران و روس را امضا نماید.

 پیمان نامه ی ایران و روس در واقع جمع بندیی از یادداشتهای رژیم بلشویک بود. تنها دگرگونی آن این بود ک  از دارائی هایی روسیه ی تزاری که بلشویک ها به ایران پس می دادند (مانند بندر انزلی، راه آهن جلفا به تبریز که تقریبآ به کلی ویران شده بود جاده ها و تاسیسات تلگرافی و بانک استقراضی روس)  ابزارها و تأسیسات نظامی استثنا شده بود. روسها همچنین به ایران حقی  برابر  درکشتیرانی در دریای مازندران را  می دادند.  دولت ایران پیمان میداد که امتیازاتی را که دولت روسیه و شهروندانش در گذشته داشته اند به هیچ دولت دیگر عرضه نخواهد نمود.  همچنین کاپیتولاسیون   برای اتباع روسی  در ایران ملغی گردید . اما بندهای پنجم و ششم پیمان  از اهمیتی ویژه بر خوردار بودند.


 بند پنجم 
 دو سوی عالی پیمان بر عهده میگیرند که: 
(۱) برپایی یا حضور  هر سازمان یا گروه از افراد  را در درون سرزمین های  متقابل ، بدون توجه به نامی که آنها شناخته می شوند،  که هدف آن درگیری در عملیات  دشمنانه بر علیه ایران یا روسیه ، و یا بر علیه متحدان روسیه است را منع نمایند.  به همین سان آنها  برپایی لشگرها  یا ارتش ها را در درون سرزمین های متقابلشان با هدف مزبور منع خواهند نمود.
(۲) اجازه نخواهند داد که طرف سومی یا سازمانی ، به هرنامی که خوانده شود، که با طرف دیگر این پیمان دشمن است ، موادی را که میتواند برعلیه  طرف دیگر پیمان بکار گرفته شود  وارد نماید و یا آنها را از سویی بسوی دیگر  کشور ترابری نماید. 
(۳) باهمه ی وسایل موجود در نیروی شان  از حضور  همه ی ارتش ها یا نیروهای طرف سوم در سرزمین شان   ویا در سرزمین متحدانشان جلوگیری خواهند نمود در صورتی که  حضور چنین نیروهایی به آوند تهدیدی به مرزها، منافع  یا امنیتِ طرفِ دیگر  پیمان  به دید آید 
 بند ششم 
اگر طرف سومی  بکوشد تا  سیاست غاصبانه یی را به وسیله ی مداخله ی نظامی در ایران به کار گیرد، یا اگر چنین "قدرتی"  مایل باشد تا   سرزمین ایران را به آوند پایگاهی بر علیه روسیه به کار گیرد ، یا اگر "قدرتی خارجی" مرزهای فدرال روسیه   یا مرزهای متحدانش را تهدید نماید  و اگر دولت ایران قادر نباشد که چنین تهدیدی را  منتفی نماید ، پس از  این که از سوی دولت روسیه چنین واکنشی  درخواست شده باشد ، دولت روسیه حق آنرا خواهد داشت  که نیروهای خود را  به منظور عملیات نظامی  ضروری برای  دفاع از خود بدرون سرزمین ایران پیش براند. هر چند روسیه متعهد می شود که به مجرد آنکه خطر مذکور از میان رفت  سپاهیانش را از سرزمین ایران بیرون بکشد.
 در مقابل  هیئت مذاکره کننده ی ایرانی از روسها اطمینان  خواسته بود که کمکهای نظامی و اقتصادی خود را به  میرزا کوچک خان و جمهوری سوسیالیستی گیلانِ او خاتمه دهند.  سیدضیاء از دادن ویزا به روتثشتاین سفیر روسیه خودداری ورزید و از باقی مانده ی نیروهای انگلیسی خواست خروج خودرا از ایران به تعویق افکنند.
  
سید ضیاء  در این هنگام به این وهم دچار آمد که کودتا به راستی از اندیشه ی او برخاسته و نقش او نقشی مهمتر از یک آدمک خیمه شب بازی بوده است.  او از به کار بردن عنوان نخست وزیر سرباز زد و ترجیح میداد که  خویشتن را دیکتاتور بخواند و برنامه ی اصلاحات بلند پروازانه یی را اعلام نمود.

 سید ضیاء بر خلاف میل کرزن  هفتادنفر از سیاستمداران ونخبگان چه موافق و چه مخالف با انگلیس؛ مانند  فرمانفرما، نصرت‌الدوله، عین‌الدوله، سعدالدوله، سهام‌الدوله، حشمت‌الدوله، قوام‌الدوله، مجدالدوله، ممتازالدوله، محتشم‌السلطنه، نصیرالسلطنه، مشارالسلطنه، وثوق‌السلطنه، ممتازالملک، لسان‌الملک، یمین‌الملک، سردار رشید، سردار معتضد، سرهنگ گیگو، امیرنظام، کلهر، میرزا یانس، محمدقلی سهراب‌زاده، اسعد سهراب‌زاده، سیدمحمد اسلامبولچی، محمدولیخان سپهسالار، سالار لشکر، شیخ محمدحسین یزدی، عباسخان رأفت، یاور اکبر میرزاباشی، شیخ محمدحسین استرآبادی، آقاضیاء ، سیدمحمد تدین،  لسان‌السلطنه مؤدب همایون، میرزا قوام، میرزا هاشم آشتیانی، سیدغلامحسین خان، دکتر مشعوف، حاج محمدحسین معین‌الرعایا و به ویژه دکتر مصدق ، قوام السلطنه ، سیدحسن مدرس، علی دشتی، فرخی یزدی، ، رهنما مدیر روزنامه رهنما، ، ملک‌الشعرا بهار و سردار معظم خراسانی  را دستگیرنمود به این امید که با اخذ جرایم هنگفت  از آنان   برنامه های خود را تأمین مالی نماید. به بسیاری از این بازداشت شدگان پیشنهاد شده بود که در صورت پذیرش به پرداخت جریمه آزادی خود را باز خواهند یافت.   

با این همه ایرانی ها هوشیارتر از آن بودند که فریب نیرنگهای سید ضیاء را بخورند و همه میدانستند که  سر نخ کارهای او در دست لرد کرزن است.  اگرچه کرزن که خود از طبقه ی اشراف بریتانیا بود بیشتر مایل بود که زمام امور را به شخصی از طبقه ی اشراف، مانند فیروز میرزا  نصرت الدوله، واگذار نماید  و باهمه ی در خواستهای نورمن که از او می خواست تا از سید ضیاء پشتیبانی کند،  رغبتی چندان برای پشتیبانی از این شارلاتان سیاسی نشان نمیداد اگرچه او را به ناچار  بر می تابید زیرا شکست های پیاپی راهکارهایش در ایران موقعیت اورا در کابینه ی انگلیس تضعیف نموده بود و می باید مسئله ایران را هر چه زودتر به سر انجام می رسانید. 

 سیدضیاء  برای اینکه از خشم کرزن بکاهد شخصیتهایی را که زندانی نموده بود آزاد کرد و آنها پس از آزادی با پخش اعلامیه هایی بر علیه او از روابط او با انگلیس پرده برداشتند .او در نامه‌ای به ناصرالملک در لندن  با اشاره به الغای پذیرفتنامه ۱۹۱۹ نوشت‌: "…این تصمیم نباید موجب توهم برای اولیأ دولتی انگلستان شده و دلیل مخالفت تصور شود…"  او  از ناصرالملک  درخواست نمود که  به دیدار لرد کرزن رفته و به او آگاهی دهد که: "دوستی دولت علیّه با دولت انگلیس کاملاً برقرار و در لغو کردن قرارداد به هیچ وجه نظر مخالف در بین نیست‌. این قرارداد مانع نخواهد بود که مستشار انگلیسی استخدام شود… " 



گواهه ها نشان می دهند که کرزن از امضای پیمان ایران و روس خشنود نبود. هرچند  نورمن به او  گزارش می داد که کاینه ضیاء"  به آوند بیشترین یاری به منافع بریتانیا که  ممکن بوده است ...  در اینجا با بیشترین استقبال روبروشده است  "  او برآن بود که امضای پیمان با روسیه در عمل  هنایش روسیه را  با پدید آوردن یک دیوار حفاظتی در برابر گسترش روسیه بسوی عراق ، خلیج فارس و هندوستان   محدود ساخته است و می نوشت: "ایران اینک  آخرین بخت خود را می آزماید ...اگر این بخت را از دست بدهد هیچ چیز این کشور را از چنگال بلشویک ها  حفظ نخواهد کرد " .  با این همه، نورمن از شایعه های بس گسترده که انگلیس ها در پس کودتا بوده اند     احساس دلواپسی میکرد زیرا این شایعه ها دولت ضیاء را تضعیف می نمود و  از توانایی وکارآیی او می کاست.

از سوی دیگر جرج پ چرچیل George P. Churchill  مآمور مسئول ایران در  وزارت خارجه انگلیس در وایت هال بازی های سرخودانه ی سید ضیاء را به زیان منافع بلند مدت انگلیس در می یافت و می نوشت:" این همه بسیار عالی بود اگر  نشانی از ثبات در رژیم کنونی ایران به دیده می آمد.  با در دید داشتن نا اطمینانی در وضعیت کشور  عاقلانه تر خواهد بود که رویدادها  را فعلاٌ  زیر نظر داشته باشیم . "   کرزن  در تلگرافی به نورمن  در ۹ اسفند (۲۸ فوریه)  نوشت :"  این بیانیه  که هیچ دشمنی نسبت به بریتانیا منظور نشده است ... الغای رسمیِ [پذیرفتنامه] را پوشیده نمی دارد ."

 دوروز بعد چرچیل نوشت "این دستگیری های دستجمعی، که آقای نورمن آنهارا گزارش نکرده است؛  ادعای احساس دشمنی مردم،  و  این برداشت که دولت انگلیس مسئول کودتاست، به این باور می انجامد که رژیم کنونی احتمالاٌ  به توفیق دست نخواهد یافت ."

به هر روی، هربرت نورمن، رجینالد بریجمن و  ژنرال دیکسون وابسته ی نظامی سفارت انگلیس،  که مانند گرترود بل مخالف بانقشه های کرزن برای به قدرت رساندن رضاخان و برکناری سید ضیاء بودند،  به دستور کرزن در مدت زمان کوتاهی  برکنارشدند . ژنرال دیکسون، که به ویژه به آشکار  مخالفت خود را با دخالت انگلیس در کودتا بیان داشته بود، را چندی بعد از لحاظ روانی نامتعادل خواندند، زیرا  او در باره ی دخالت انگلیس در کودتا با وزیر مختار آمریکا  گفتگو نموده بود  و حتی پس از آنکه   سلامت عقلی آش به تأیید پزشکان   رسید به او اجازه ی ادامه ی خدمت در ارتش انگلیس را ندادند.


کابینه سیدضیاء


لغو قرار داد نفتی خوشتریا و سرنگونی سید ضیاء

 سید ضیاء تصمیم گرفت تا با بهره گیری از پیمان روس و انگلیس، که همه ی قراردادها و امتیازات داده شده به شهروندان روسی را ملغی می نمود،  امتیاز نفتیی را که انگلیس ها  از "خوشتریا" یکی از شهروندان  جمهوری گرجستان خریداری نموده بودند ملغی سازد. هنگامیکه دولت او این جریان را به شرکت نفت ایران و انگلیس APOC اطلاع داد دولت انگلیس اعلام نمود که خوشتریا شهروند روسیه نبوده است  و روسیه گرجستان را تا سال  ۱۹۲۱ هنوز به خود ضمیمه نکرده بوده است  و  چون  انگلیس آن امتیاز را پیش از ۱۹۲۱ خریداری نموده بود،  پیمان دوستی ایران وروس دربرگیر  قرارداد نفتی خوشتریا نمی تواند باشد.     سیدضیاء به بندهای ۲۲ و ۲۳ قانون اساسی استناد جست  که بر پایه ی آنها هیج  پیمان و یا امتیازی تا به تصویب مجلس نرسد  از اعتبار برخوردار نخواهد بود و چون مجلس در شش سال گذشته از ۱۲۹۴ تا ۱۲۹۹ نشستی نداشته است امتیاز مزبور کاغذ پاره یی بی ارزش بیش نیست. انگلیس برآن شد که   سید ضیاء  نیازمند فراگیری درسی  در باره ی شیوه ی رفتار مزدوران است ، درسی که  او بخوبی فرا گرفت و دیگر هرگز با انگلیس سر شاخ نشد.




در   ۴ خرداد   ۱۳۰۰   احمدشاه  سید ضیاء را به کاخ فرا خواند. رضا خان به پشتیبانی نورمن  وزیر مختار انگلیس مأموریت داشت تا به خدمت سید ضیاء خاتمه دهد. شاه به سید ضیاء خبر  برکناریش را داد سید ضیاء بر آشفت و به پرخاش برخاست . رضا خان  به افسران همراهش دستور داد "آقا را به خانقین ببرید" . به  گفته ی سید ضیاء:
وقتی نماینده سردار سپه بدون وقت قبلی وارد کاخ بادگیر شد فهمیدم خبری شده است. وقتی گفت به فرمان اعلیحضرت اتومبیل آماده است زیر لب فحشی دادم، خدایارخان دستش به اسلحه‌اش رفت، خیال کرد سردار سپه را می‌گویم در حالی که مقصودم کسی بود که نفهمید چه بر سر خود آورده، خودش تاج را دو دستی تحویل کسی داد که هرگز جلو من ننشست. از من می‌ترسید.
 سید را به زور به داخل اتومبیلی کشاندند و با چند نگهبان به مرز عراق که از مستعمرات انگلیس بود فرستادند. کرزن محل تبعید اورا در فلسطین تعیین کرده بود.  قوام السلطنه از بازداشت در آمد و به نخست وزیری رسید. 

گرترود بل Gertrude Bell که در زیر پوشش باستانشناسی، بر ای انگلیس جاسوسی می نمود .  و در کنفرانس قاهره با لارنس عربستان و ژنرال آیرون ساید شرکت داشت، دو هفته پیش از آنکه رضاخان سید ضیاء را به عراق و به نزد رئیسش سرپرسی کاکس بیرون کند از جریان با خبر بود. و آنرا یکی دیگر  از راهکارها و نمایش های  بس پرهزینه  کرزن که به دستاوردهایی   زود گذر می انجامید می دید .

گرترود که که در ۱۸۹۲ هنگامی عمویش سر فرانک لاسلز Sir Frank Lascelles  سفیر انگلیس در ایران بود  به  بسیاری  از شهرهای ایران سفرکرده بود و فارسی را به روانی صحبت می کرد و در کتاب "نگارهای ایرانی" Persian Pictures  می نویسد فارسی را به کمک آموزگاری با عمامه ی سپید که اندکی فرانسه می دانست فرا گرفته بود.  به باور او ایرانی ها با همه ی دشواری هایی که باشان روبرویند، "بی باوریشان به ارزش شهرگاری اروپا به همان اندازه استوارست " و  می نوشت: " شرق به خود می نگرد  ... و از شما و شهرگاری تان هیچ  درخواستی ندارد ".   دنیای شرق جهانی است که "هیچ اروپایی به آن رخنه نتواند کرد ... دنیایی که  قوانینی متفاوت، غیرواقعی،  غیرقابل فهم  و غیر قابل تصور بر آن حکم فرمایند. " 

بل در ۱۹۰۲ هنگامیکه لرد کرزن  نایب السلطنه Vice Roy هندوستان بود  به هند سفر کرده بود، از همان هنگام راهکارهای کرزن و هم اندیشان  اورا نمی پسندید. اینک او  بر کناری سید ضیاء را نیز اشتباه دیگری از دارو دسته ی کرزن می دید. 

کرزن که همواره به فکر نمایش شکوه و توانمندی  انگلیس بود جاه و جلالی خیره کننده تر از پادشاه انگلیس را در هندوستان به نمایش می گذاشت که به باور گرترود بل همه "خیال پردازی قشنگی" بود که نشان از "بیگانگیی شکوهمندانه،  نا آگاهیی سرشار از آفرینندگی، و نمایشی برداشتانه"  داشت . او به درستی در می یافت که سیاستهای نرمش ناپذیر کرزن  به دشمنی ونفرت از انگلیس  دامن میزند .  " رفتار برتری  خواهانه،  و خودپسندی استعماری  انگلیس مردم را به خواستن حکومتی  که خود آنرا پذیرفته باشند بر می انگیزاند ."   اندیشیدنی است که در بغداد  در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۰۰  گرترود بل در باره ی برکناری سید ضیاء نوشت: 
این هفته  بیشتر خبر ها از ایران بود. سرنگونی سید ضیاء الدین   ایران را درون دیگ ذوب کننده یی خواهد افکند که می ترسم که از آن  مایعی بس منفجره به بار خواهد آمد.    او به وسیله ی قزاق ها سرنگون شد و رضاخان  نظامیی نادان  که هیچ از مدیریت سرش نمی شود مشتاق برپا ساختن دیکتاتوری است . همینکه نیروهای  ما کشور را ترک گفتند همه ی نیروهای هنایش گذار به دست او افتاد.  

نخست وزیری قوام السلطنه در ۱۳۰۰


احمد شاه و ولیعهد  در کنار قوام السلطنه  نخست وزیر، رضا خان  با لباس قزاقی درپشت سر شاه ایستاده است.


 در ۸ خرداد ۱۳۰۰ هنگامی كه  فرمان احمد شاه برای نخست وزیری قوام السلطنه صادر شد،  او در آنروز پس  از ۵۵ روز بازداشت در زندان عشرت‌آباد  یکسره  راهی کاخ فرح‌آباد شد و  پس از چهار ساعت گفتگو با احمدشاه در باره ی شرایطش برای نخست وزیری، فرمان شاه را  که خودش نوشت پذيرفت:
نظر به حسن كفايت و خدمتگزاري جناب اشرف قوام السلطنه و امتحانات عديده كافيه كه در اين موقع در استقرار انتظامات مملكتي داده و اعتماد كامل خاطر همايوني ما را به صداقت و دولتخواهي و شاه‌پرستي خود جلب نموده است‌، محض اهميت موقع و براي تهيه آسايش عمومي‌، معزي اليه را به صدور اين دستخط مهر طلعت مبارك به رياست وزراء منصوب فرموديم‌، كه هيأت وزيران را تشكيل داده در انتظامات مملكتي و اعاده امنيت و آسايش عمومي مساعي جميله به عمل آورند. مزيد رضامندي و اعتمادخاطر ملوكانه را جلب و تحصيل نمايند. ۲۲ رمضان ۱۲۹۹ ـ شاه
 قوام مجلس چهارم را ، به ریاست ميرزا حسين خان مؤتمن الملك و  نیابت ریاست سيدحسن مدرس، پس از دوران فترت  باز گشود  سپس در نخستین گام ، زندانیان سیاسی را آزاد کرد.  بیشتر نمايندگان مجلس چهارم‌، همان نمايندگان مجلس سوم بودند  كه بيش از نيمی از آنان دست چین های وثوق الدوله  برای هواداری از پذیرفتنامه ی ۱۹۱۹ بودند.  با این همه قوام به نشان احترام به رژیم مشروطه از این مجلس تقاضای رأی اعتماد نمود. او در سخنرانی  خود در این نشست گفت:   
بزرگترین نیاز مملکت، اصلاح و ایجاد وسائل ارتباطیه است. راه آهن که در دنیای امروز در حکم شرايین مملکت است. مقابله با فقر و بیکاری،  اصلاح مالیه ی عمومی،  از جمله از طریق استخدام کارشناسان خارجی ، به غیر از کشورهای همجوار. (...)
  [می باید] حتی الامکان قوانینی وضع شود که اصلاحات مملکت در او منظور بوده  و قابل اجرا باشد و خرف پرنسیپ و تئوری نباشد.  
رجینالد بریجمن Reginald Bridgeman کاردار موقت سفارت انگلیس، پیش از آنکه سرپرسی لورن Sir Percy  Loraine ، جانشین نورمن، از کنفرانس ورسای به تهران بیاید، می نویسد: "نخست وزیر[قوام السلطنه] از من خواست که گزارش های در باره ی پیوندهای نزدیک او را با بلشویک ها باورنکنم و چنین آشکاری داد که که برای مردی چون او و اندیشارهایش، ناممکن است که با نگرش کمونیزم دلبستگی داشته باشد. "  بریجمن سپس می افزاید: "من فکر می کنم این درست باشد. البته او می باید از گسیختگی با روس ها اجتناب کند و رفتاری بی طرفانه را پیش گیرد". 

قوام از تهدید بلشویک ها و نا خشنودی آمریکایی ها از گفتگوهای وثوق الدوله با انگلیس ها  به  بیشترین اندازه برای خنثی نمودن بازی های پنهانی کرزن بهره گرفت.  و برپایی پذیرفتنامه ی ۱۹۱۹ کرزن را که  به وثوق الدوله  دیکته شده بود تا ایران را در زیر سرپرستی انگلیس قراردهد  و همه ی نفت ایران را دودستی به انگلیسها ارمغان نهد به راستی ناممکن ساخت . کرزن و یارانش به این برآیند رسیدند که برای رهایی از وابستگی نفتی به آمریکا نمی توانند به بستن قراردادی بادولت ایران دلخوش نمایند که بل می باید همه ی دولت را از آن خود سازند. 


فئودور ارونویچ روثشتاین وزیر مختار روس در ایران


در این هنگام وزیر مختار روسیه در ایران   فئودور ارونویچ روثشتاین، Фёдор Аронович Ротштейн دوست لنین ( و سردبیر روزنامه ی گاردین) بود . به  نوشته ی رولاند چامبر نویسنده ی "آخرین انگلیسی: زندگی دو رویه  آرتور رانسام"    The Last Englishman: The Double Life of Arthur Ransome  :
در ۱۹۱۷  روثنشتاین ، دوست مورد اعتماد لنین، هم مقامی برجسته در حزب سوسیالیست  انگلیس داشت و هم یک بلشویک بود   وآنچه که بس شگفت انگیز تر می نمود   این بود که  او همچنین در مقام فوق العاده حساس  مترجم و مفسر کارمند  وزارت جنگ انگلیس بود .
روثنشتاین به خوبی میدانست که چگونه افکار عمومی ایرانی ها را  در باره انگلیس ها بازی دهد. نورمن در گزارشهایش  از تبلیغات ضد انگلیسی روثشتاین  و هماهنگی  کمونیستها با نیروهای ملیون میرزا کوچک خان  در گیلان  ابراز نگرانی میکرد.  حزب کمونیست ایران در باکو  اخیراٌ  کمیته ی مرکزی تازه یی را به رهبری  انقلابی کهنه کار، حیدر خان عمواوقلی برگزیده بود و اعضای پیشین حزب مانند سلطانزاده و جوادزاده که با همبستگی با نیروهای ملیون سر ناسازگاری داشتند کنار گداشته شده بودند.  حیدر خان عموقلی در گفتگویی با معاون کنسولگری ایران در تفلیس، "به آشکاری از قصد خود  برای برپایی انقلاب در ایران و برپایی یک دولت شوروی" سخن گفته بود و هنگامیکه دیپلمات ایرانی به او اعتراض نموده بود که : "چنین سیاستی   به ویرانی ایران بدست نیروهای روس منجر خواهد شد،"  او پاسخ داده بود که: "کمونیستهای ایران با مقامات روس به این تفاهم رسیده اند  که انقلاب ایران بدون دخالت نیروهای روس تحقق پذیرد." 

 پس از آنکه به خاطر صرفه جویی های بودجه، نیروهای انگلیس تصمیم به تخلیه ی  اردوگاه های  خود در ایران گرفتند؛ با برنامه ریزی نورمن و آیرون ساید، قزاق ها ی و ژاندارمهای ایران جای آنها را پرکردند . در همین حال نیروهای انقلابی گیلان نیز که در حال افزایش بودند جایگزین نیروهای  فراخوانده ی روس شدند . برپایه ی اطلاعات جاسوسی سفارت انگلیس، نیروهای انقلابی گیلان، زیر فرماندهی میرزا کوچک خان، احسان الله خان و خالو قربان برای یک پاتک سه سویه  به تهران آماده شده بودند.  

 به گزارش وابسته ی نظامی انگلیس "نیروهای شورشی در شمال ایران ... در رابطه با روثشتاین ازسوی بلشویک ها کنترل و راهنمایی میشوند". علیرغم این که روثشتاین پیاپی به نورمن اطمینان می داد که او با پیشروی نیروهای میرزا کوچک خان بسوی تهران مخالف است  و "مصمم است که از آن جلوگیری نماید"، نورمن به این باور بود که "نقشه ی شورشی ها  که برپایه ی به هم پیوستن سه ستون در حال پیشروی به سوی پایتخت است... مطمئناٌ از یک مغز ایرانی تراوش نکرده است. (...) روندار همیشگی بلشویک ها که هم اکنون ما  با آن در باکو، بخارا، ایروان و تفلیس آشنا شده ایم محتملاٌ در تهران نیز دنبال خواهد شد."

 نورمن به نومیدی به این برآیند رسیده بود که  "بازی بریتانیای بزرگ در شمال ایران به پایان رسیده است و تنها  راه باقی مانده برای دولت اعلیحضرت (پادشاه انگلیس) اینست که اردوگاه های خودرا در سایر نقاط کشور تقویت نمائیم." چنین بود که  او نقشه ی گسترده یی برپایه ی تجزیه ی جنوب ایران در زیر سرپرستی انگلیس  برای حفاظت از مناطق نفتی جنوب  با به کارگیری  تفنگداران جنوب ایران    South Persia Rifles و به کمک ایلخانان بختیاری طرح نموده بود.

اطلاعات جاسوسی در لندن نگرانی نورمن را تأیید میکرد . روسها نیروهای بسیاری را در قفقاز گردآورده بودند. و برخی از مقامات آنها در باکو به  مسکو فشار می آوردند که  هنگام یک حمله ی تعیین کننده ی سرنوشت ساز به ایران فرا رسیده است. لیکن  وزارت خارجه "سیاست جنوب" نورمن را عملی نمی یافت.  زیرانگاهداری تفنگداران جنوب با مخالفت خزانه داری انگلیس ودولت انگلیس درهندوستان روبرو بود  از سوی دیگر  سرگرد ای.دبلیو نوئل E.W. Noel  که برای بررس موقعیت ایل بختیاری به ایران آمده بود گزارش داده بود  که ایلمردان بختیاری دیگر سر به فرمان و پیرو ایلخانان خود نیستتند و برای پیشگیری از گسترش بلشویزم از شمال به جنوب "  این برای ما نابود کننده خواهد بود که سرنوشت خویش را  به خان ها بسپریم  و از آنها به عنوان سلاح خویش بهره گیریم" . به پیشنهاد او " برای ما ضروری است  که خلاء میان  خان ها و مردم ایل را پر کنیم "   و یک نیروی بختیاری زیر فرماندهی  افسران انگلیس به وجود آورده شود . اما کرزن و وزارت خارجه می دانستند که هیچ امیدی به اینکه خزانه داری چنین بودجه یی فراهم نماید وجود ندارد. 

گرگوری چچرین Георгий  Чичерин وزیر خارجه ی لنین در این هنگام  در دیداری با نریمان کربلائی نجف‌اوغلو (نریمان نریمانف)  رئیس جمهور  آذربایجان شوروی  گفته بود که  پس از خروج نیروهای انگلیس از گیلان نیروهای شوروی فرا خوانده خواهند شد. به گفته ی او:  
 در شرق  ما  به فکر ستیزه یی نظامی نیستیم . و به پیمان مان  با انگلیس اهمیت  بسیار زیاد ی می نهیم. هر گونه فعالیت نظامی ما   در آینده بستگی به این خواهد داشت که تا چه اندازه پیمان ما با انگلیس موفق بوده است 
 با این همه   استالین و گریگوری  اوردُژنیکیزده Григо́рий Орджоники́дзе (انقلابی گرجی که در زمان انقلاب مشروطه  به هواداری انقلاب  به ایران آمده بود) هوادار پیشروی در قفقاز وپشتیبانی از انقلابیون گیلان بودند. توانسته بودند در اواخر بهمن ۱۲۹۹ (فوریه ۱۹۲۱)، لنین و تروتسکی را وادار نمایند  تا سپاه یازدهم  ارتش سرخ را برای چیرگی بر گرجستان بکارگیرند.  پس از تسخیر تفلیس در ۱۱ اسفند ۱۲۹۹ (۲ مارچ ۱۹۲۱) پاولسکی کمیسیر سیاسی ارتش یازده سرخ   در نامه یی به مسکو پیشنهاد نمود که در ایران نیز می توان با عملیاتی همانند عملیات گرجستان  به نتایجی  موفقیت آمیز دست یافت. به نوشته ی او ایستادگی " پیوست ایران وانگلیس می تواند با نخستین  حمله ی  نیروهای ما به آسانی درهم شکسته شود."  


در ۱۱   تیرماه ۱۳۰۰  (۲ جولای ۱۹۲۱) پانصد تن سپاهی روس به بندر انزلی وارد شدند و دو روز بعد رشت را اشغال نمودند   در این هنگام یک سپاه دوهزارنفره  از انقلابیون ایران  به یاری چند افسر روسی  زیر فرماندهی احسان الله خان و سعدالدوله  به سوی تهران پیشروی نمودند  و پس از  شکست قزاق ها گردنه ی سَلَج انبار را در جاده ی قزوین -تهران اشغال نمودند.

رضا خان، وزیر جنگ قوام السلطنه،  در ۲۳ تیر ۱۳۰۰ (۱۴ جولای ۱۹۲۱)  برای کسب تکلیف با وابسته نظامی انگلیس در سفارت دیدار نمود  به گزارش وابسته نظامی انگلیس  رضا خان " به نظر میرسید از موقعیت خود بسیار نگران است زیرا در یافته بود که دغل بازی هایش با روثشتاین  به زیانش تمام شده است." هنگامی که رضاخان از روثشتاین پرسید  "برگشتن نیروهای شوروی به معنای چیست؟" وزیر مختار روسیه پاسخ داد "او از این موضوع بی خبر ست  و این باید کارخود سرانه ی دولت شوروی آذربایجان باشد که دولت مسکو دشواری فراوانی برای سرپرستیش دارد."  

وزارتخارجه انگلیس اینک اوضاع را چنین ارزیابی می نمود که  شوروی ها   ؛ همان رفتاری را که در قبال بخارا و گرجستان پیش گرفته بودند دارند در مورد ایران هم به اجرا می گذارند. ... آنها پیمانی را می بندند و بعد یک قدرت دیگر ، مانند آذربایجان، ارمنستان شوروی ،  و یا بین الملل سوم ،  که ادعا می کنند رویش هیچ نفوذی ندارند، را علم میکنند تا آن پیمان را پاره کنند." و اولیفانت  Oliphant   در این باره نوشت که این نشان می دهد که " قولهای شوروی ها چقدر  ارزش دارد (...) ایرانی ها فقط به تجربه خواهند فهمید  که سیاست روسی شان را که مشاورالممالک رهبری نموده به کجا منتهی خواهد شد.  "

 اما این بحران  به مانند یخ به سرعت آب شد. روثشتاین که بسیار مورد احترام لنین و چچرین بود  در  این هنگام  در پیامهایی به لنین  از نظر او  در این باره  که  ایران هنوز بسیار نا آماده  برای انقلابی کمونیستی است هواداری می نمود.   افزون برآن او اظهار می نمود که عملیات روسیه در شمال ایران موجب به هم خوردن روابط روسیه با انگلیس خواهد شد وممکن است انگلیس را به نشان دادن واکنش در جنوب ایران برانگیزاند. چنین می نمایاند که پس از اینکه روثشتاین  دریافت که نیروهای شوروی در بندر انزلی پیاده شده اند بی درنگ با لنین تماس گرفت و از او خواست که نریمان اُف را کنترل نماید. او در گزارشی به لنین نوشت که ایران کشوری عقب مانده و فاقد طبقه ی پرولتاریاست و انقلاب در این کشور به جز آشفتگی و نابسامانی برآیند دیگری نخواهد داشت. 

در ۲۵ تیر ۱۳۰۰ (۱۶ جولای ۱۹۲۲)  لنین در نامه یی به چچرین نوشت : "روثشتاین از باکو شکایت دارد" و پیشنهاد نمود که قطعنامه   یی به کمیته مرکزی فرستاده شود  که به باکوهشدار داده شود که برخلاف سیاستهای دولت شوروی در ایران رفتار ننماید  و "اردژو نیکیدزه را  وادار نماید "  تا به این سیاستها احترام بنهد.  لنین در پاسخش به روثشتاین نوشت
 چنین به دید میاید که  من با  سیاست محتاطانه ی شما در مورد ایران کاملاٌ موافقم   من در باره ی "طرف دیگر قضیه" چیزی نشنیده ام با این همه فکر نمی کنم که نکات اصلی مورد توجه شما  را بتوان رد نمود .   چرا شما در باره ی ایران چیزی نمی نویسید که  که به همه ی ما  شانس این را بدهد که در باره ی کشوری این چنین جالب،  که  برای همه ی ما این همه ناشناخته است، بیشتر بدانیم   

 در ۲۷ تیر  (۱۸ جولای)  نیروهای روسیه از گیلان به دیگر بار فرا خوانده شدند و پیشروی نیروهای انقلابی با تنش میان افسران روسی و فرماندهان ایرانی به کندی گرائید. سپس با پیوستن نیروهای سعدالدوله  به نیروهای دولت   نیروهای  قزاق به  دیگر بار توانستندگردنه ی سَلَج انبار را تسخیر نمایند.  روثشتاین سیاست محتاطانه ی روسیه را در ایران مدیریت نمود. 


  بریجمن  ‌Bridgeman کاردار سفارت انگلیس در گزارشش به تأثیر دولت قوام بر روحیه ی ایرانی ها اشاره می کند و می نویسد . در ایرانی ها این احساس پدیدار شده است که "می توانند امور خود را، بدون کمک کارشناسان خارجی، اگر که نه بهتر از آنها، که به همان خوبی اداره کنند. " سرپرسی لورن هم پس از ورودش متوجه دگرگونی هایی که دکتر مصدق، سید حسن مدرس و البته قوام السلطنه مسببش بودند اشاره می کند و می نویسد: برداشت او این است که اینک "احساس ملی گرایی در حال گسترشی" پدیدار شده است و می افزاید که "افکار عمومی اینک بس کارنده تر و هماهنگ تر از چندی پیش است که من با آن آشنا بودم و به شدت میهن دوستانه شده است." و چنین بود که لورن به این برآیند رسیده بود که دولت ایران می کوشد تا با روس و انگلیس پیوندی کم رنگتر داشته باشد. و هنگامی که در دی ماه(دسامبر) کاردار نظامی سفارت دلواپسی خودرا در این باره به رضاخان رسانید او به آنها آسودگی خاطر داد که " اینک که رشت و انزلی دردست نیروهای دولت است و جنبش شورشیان سرکوب شده است ، او دیگر از روس ها ترسی ندارد."  انگلیس ها اینک می باید دولت قوام راسرنگون میکردند تا راه را برای رضا خان باز نمایند.




دکتر مصدق وزیر دارایی در کابینه قوام


 قوام به یاری وزیر دارایی کاردان خود دکتر مصدق، که در دوران ۸ ماهه ی نخست وزیریش برای او اختيار تام گرفته بود،  می خواست که  آمریکا را به آوند نیروی تراز ‌آورنده یی در برابر بازی قدرتهای روس و انگلیس در ایران   به بازی آورد: و از این رو از علاقمندی   شرکت استاندارد اویل به سرمایه گذاری  برای استخراج نفت شمال به شیوه یی زیرکانه بهره گیری نمود. او امتياز استخراج نفت شمال را برای پنج سال به شركت امريكايی  استاندارد اويل‌ واگذار نمود كه  پیمان آن را حسين علاء وزير مختار توانای ايران در واشنگتن به امضاء رسانید. اين لايحه در ۳۰ آبان ۱۳۰۰  (۲۱ نوامبر ۱۹۲۱) در نشست نهانی (جلسه ی غیر علنی) مجلس  به تصويب رسید.

قوام السلطنه و دوستان میهن دوست او پایه های  برنامه ی آبادانی و پیشرفت ایران را که در زیر فشار افکار عمومی غیر قابل برگشت بود بر پایه های مستحکم استوار ساختند برنامه هایی که بعدها به رضا خان نسبت داده شد.  مقایسه برنامه ی دولت قوام السلطنه با کابینه های  سیدضیا و مشیرالدوله  و مستوفی الممالک نشان می دهد که تا چه اندازه قوام  پیشرفته تر و ساختوستانه تر در صدد ساختن کشوری پیشرفته و مرفه بود ودر کابینه ی او به جز رضاخان که قلدر و بیسواد بود و نیروی نظامی انگلیس پشتیبانش بود، دیگران  همه از فرهیختگانی چون مصدق السلطنه (دکتری حقوق از دانشگاه نیوشاتل سویس - وزیر مالیه)  و عمیدالسلطنه (پزشک تحصیل کرده در فرانسه- وزیر دادگستری) و امیر اعلم (پزشک تحصیل کرده در دانشگاه لیون فرانسه-- وزیر فرهنگ) و شهاب الدوله شمس ملک آرا ( تحصیل کرده انگلیس- وزیر پست و تلگراف)  بودند که با نگرشی روشن بینانه و بخردانه  و با همه کار شکنی های استعمار انگلیس   برنامه ی آغازین پیشرفت را در دهناد مشروطه پایه نهادند .  

برنامه ی دولت  قوام االسلطنه
نهایت خوشوقتی حاصل است که بعد از چند سال تعطیل موفقیت حضور در چهارمین مجلس شورای ملی برای هیأت دولت میسر گردیده و با نهایت مسرت دستور عملیات خود را در اصلاحات مملکتی به مجلس محترم پیشنهاد می‌نماید. یک نظر به سرتاسر مملکت و مشاهده احوال عمومی به خوبی ثابت می‌نماید که دوره امرار وقت سپری شده و روز سعی و عمل رسیده است مشکلات حاضره و پیشامدهای متنوعه کنونی را که در میزان تجارت گذشته بسنجیم خوب حس خواهیم کرد که بیش‌تر از هر وقت موافقت مجلس شورای ملی و هیأت دولت لازم است تا با توحید مساعی و افکار به نتایج مطلوبه که دیر زمانی است ملت ایران از اصول مشروطیت انتظار داشته‌اند موفق گردیده هر چه زودتر به اصلاح و ترمیم خرابی‌ها شروع شود.

آقایان نمایندگان محترم تصدیق می‌فرمایند که بهتر است در این موقع از آنچه به مرام و آرزو شبیه است صرف‌نظر شده نقشه‌ای در اصلاحات اتخاذ شود که به حال مملکت مفید و قابل اجرا باشد از این نقطه‌نظر سه موضوع مهم را که مملکت به آن محتاج‌تر است مقدم می‌دارم.

۱ - تکمیل وسایل نظم و امنیت،
۲ - ایجاد و اصلاح وسایل ارتباطیه و سعی در تهیه موجبات دایر شدن استفاده از منابع ثروت داخلی مملکت به‌وسیله اعطا امتیازات مفیده به شرکت‌های بین‌المللی و تشویق تأسیس شرکت‌های ایرانی.
۳ - اصلاحات اداری.
برای حفظ سرحدات و استقرار نظم و امنیت طرق و شوارع و اجرای قوانین و تزیید نفاذ امر حکومت مرکزی محتاج به قشون منظم و کافی هستیم که با این‌که وضعیات قشون نسبت به سابق از هر جهت بهتر و منظم‌تر است معذالک برای تکمیل انتظامات و رفع هرگونه نواقص دولت در نظر دارد یک عده صاحب منصب معلم از یکی از دول غیرهمجوار استخدام نماید بدیهی است استخدام صاحب منصبان مزبور با تصویب مجلس شورای ملی انجام خواهد یافت و عده قشون و مصارف آن قریبا در ضمن بودجه کل مصارف مملکت به مجلس شورای ملی پیشنهاد خواهد شد.

متأسفانه باید اقرار نمود که مملکت ما از مهم‌ترین وسایل حیاتی که برای معیشت عمومی و رفع فقر و پریشانی و استقرار نظم و پیشرفت تجارت و تزیید عایدات اولین درجه ضرورت و لزوم را داشته محروم مانده است راه‌های عرابه رو معدود و آنچه فعلاً دایر است به اندک غفلت در قلیل مدتی خراب می‌شود و راه‌آهن که در دنیای متمدن امروز در حکم شرایین مملکت است که بدن آن جریان امور تجارتی و اقتصادی متوقف و حیات اجتماعی در خطر است در ایران وجود ندارد بدیهی است بعد از استقرار نظم و امنیت بزرگ‌ترین احتیاج مملکت به ایجاد و اصلاح وسایل ارتباطیه است یعنی ایجاد راه‌آهن و راه‌های عرابه رو که در این موضوع دولت مشغول مطالعات است که هر چه زودتر لوایح مفیده را به مجلس شورای ملی عرضه نماید.

در این‌جا لازم می‌دانم خاطر نمایندگان محترم را به فقر و پریشانی عمومی متوجه نمایم که علاوه بر این‌که کمی کار و زیادی روز افزون عده به ‌کار از زمان متمادی به این طرف از جمله دردهای صعب‌العلاج مملکت بوده بر اثر جنگ بین‌المللی تجاوز عساکر اجنبی و توالی امراض مسریه و قحطی و مسدود شدن طرف و ابواب تجارت و بالجمله نقصان زراعت و فلاحت این درد مهلک را به اقصی درجه تصور و تحمل رسانده است.

علاج این وضعیت ازدیاد محصولات مملکتی و توسعه و استخراج منابع ثروت است و امروز موقعی که دولت اقدام جدی در این موضوع نموده برای توسعه فلاحت و ثروت‌های ارضی و مملکت نقشه‌های مفیده طرح و به مجلس شورای ملی تقدیم نماید لیکن بدیهی است برای مقاصد فوق تهیه پول و سرمایه لازم است و تهیه آن کاملاً مقدور نخواهد شد مگر به‌وسیله اصلاحات مالیه و جلب سرمایه‌های خارجی زیرا بدون این دو ایجاد و اصلاح راه‌ها و توسعه فلاحت و استخراج منابع ثروت و بستن سدها و مزروع نمودن اراضی لم یزرع که به توسط متخصصین فنی در نظر است مقدور نخواهد بود اینک باید دید مقصود از اصلاحات مالیه چیست و تهیه سرمایه‌های خارجی برای چه مقصود است؟ آقایان نمایندگان محترم شاید مثل من به وخامت وضعیات مالیه مسبوق نباشند در سنوات اخیر دولت همه ساله مبالغی علاوه بر عایدات خود خرج نموده و کسر عایدات را به‌وسیله مساعدت‌های خارجی جبران کرده است البته این ترتیب را بیش از این نمی‌توان مداومت داد باید مخارج زاید حذف و تخفیفات کلی در مخارج مملکتی داده شود و منظور ما باید موفقیت به تعادل جمع و خرج در اسرع اوقات باشد به این معنی که از یک طرف در تقلیل مخارج سعی کنیم و تا حدی که جریان چرخ‌های اداره دولت اجازه دهد از مخارج زاید کسر نماییم و از طرف دیگر در تکثیر عایدات اقدام کنیم و در این باب امید است قریبا لوایح مفیده به مجلس شورای ملی پیشنهاد شود که بعون‌ا... تحصیل این موفقیت ممکن گردد بدیهی است ازدیاد عایدات را تنها به‌وسیله وضع مالیات‌های جدیده انتظار ندارم بلکه یکی از مقاصد عمده دولت اصلاح ادارات مالیه در مرکز و ولایات است که در نتیجه حسن اداره آنچه از مالیات‌دهندگان دریافت می‌شود از حیف و میل مصون بوده کلاً به خزانه دولت عاید گردد و برای تکمیل اصلاحات تجدیدنظر در قانون تشکیلات مالیه لازم خواهد شد.

برای اصلاحات مالیه دولت لازم می‌داند که به وزیر مالیه از طرف مجلس شورای ملی موقتاً اختیاراتی مطابق پیشنهادی که خود وزیر مالیه خواهد کرد داده شود تا بتواند در مدتی که برای مطالعه و آزمایش پیشنهادهای اصلاحات وزارت مالیه لازم است از حدود عادی و ترتیب فعلی وزارت مالیه تجاوز نماید و نیز یکی از اهم و الزام احتیاجات فعلی تسویه و تصحیح عدم مساواتی است که نسبت به مالیات‌دهندگان مجری و معمول است و یقین است چنانچه تحمیلات مالیاتی اعم از قدیم و جدید با احتراز از تحمیل بر فقرا و ضعفاً بیش‌تر از روی عدالت مجری گردد و مالیات اراضی که مبنای مالیات ما است تعدیل شود و بر املاک جدیدالنسق که مالیات بسته نشده است مالیات وضع شود عایدات به مراتب زیادتر خواهد شد و همچنین وقتی که طرق و شوارع اصلاح و امنیت کامل در راه‌ها استقرار یابد و مسافرین و تجار به راحت و سهولت مراوده و حمل مال‌التجاره نمایند عایدات گمرکی و پستی نیز محسوساً اضافه خواهد گشت به علاوه در وصول بقایا و سایر مطالبات دولت نیز سعی وافی به عمل خواهد آمد و از این راه کمی نسبت به مصارف دولت خواهد شد.

مخصوصاً آقایان نمایندگان محترم را متذکر می‌شود که اصلاحات فوق‌الذکر بدون استعانت از معلمین و متخصصین فنی متعسر است و به همین نظر بوده است که در ازمنه مختلفه دولت‌های وقت به استخدام متخصصین اروپایی و امریکایی اقدام نموده‌اند بدیهی است در این موقع نیز مجلس شورای ملی اهمیت موضوع را در نظر گرفته پیشنهادهای آتیه دولت را به طوری که شایسته اهمیت موضوع است تلقی خواهد نمود.

اما راجع به تهیه سرمایه‌های خارجی تصور می‌کنم آقایان نمایندگان محترم با دولت هم عقیده باشند که برای اصلاحات فوق‌الذکر یعنی برای به‌کار انداختن منابع ثروت و سایر اصلاحات نافعه ناگزیر از توسیل به منابع ثروت خارجی هستیم و دولت در این باب مشغول مطالعاتی است که در موقع خود لوایح آن را به مجلس شورای ملی تقدیم خواهد نمود.

بدیهی است همچنان که برای مملکت مالیه و قشون منظم لازم است توسعه و تکمیل معارف نیز در اعلی درجه لزوم است اگرچه از چندی به این طرف عواید جدیده را دولت برای توسعه معارف تخصیص داده لیکن در این موضوع مهم تنها به تخصیصات سابقه نمی‌توان قناعت نمود بلکه باید سعی کرد که معارف در تمام نقاط مملکت به هر اندازه ممکن شود عمومیت پیدا کرده تمام اهالی از سعادت علم و دانش برخوردار شوند برای این مقصود حکومت حاضره در نظر دارد مبلغ معتنابهی به مصرف توسعه معارف تخصیص داده شود و علاوه بر ایجاد مدارس جدیده همه‌ساله یک عده از شاگردان فارغ‌التحصیل مدارس برای تکمیل تحصیلات در کلیه شعب علمی و فنی به خارج اعزام نماید به علاوه چون در شهر تهران و سایر شهرهای ایران عواید جدیدی به اسم مالیات‌های بلدی اخذ می‌شود لازم است که بلدیه هر شهر نیز در مخارج معارف محلی شرکت نماید.

از مسائل مهمه دیگر که توجه آقایان را جلب می‌کنم اصلاح امور قضایی است که در این مدت تجربه و عمل ثابت نموده است که قوانینی که فعلاً در جریان است کامل نیست امیدوارم آقایان نمایندگان تصدیق فرمایند که در قوانین قضایی تجدیدنظری شده طرح ساده‌تری اتخاذ شود که به سرعت جریان محاکمات افزوده اعتماد عامه را نسبت به مراجع قضایی تکمیل نماید قریباً لوایح قانونی اصلاحات مزبوره را تهیه و به مجلس شورای ملی تقدیم خواهد نمود از جمله مسائل مهمه که تاکنون کاملاً مورد توجه نبوده است موضوع صحیه عمومی است. بدیهی است مملکتی که با مساحت زیاد و جمعیت کم و وضعیت اقلیمی و بالاخره با احتیاج شدید به ازدیاد نفوس غالباً در معرض امراض و به واسطه فقدان وسایل صحی زیاده از حد تناسب دچار اتلاف نفوس است فوق‌العاده محتاج حفظ الصحه عمومی است و البته هر حکومتی که مسئول سرپرستی افراد است نمی‌تواند از حفظ جان و سلامت نفوس صرف‌نظر نماید در این موضوع البته تحمیل جدیدی بر بودجه مملکت نمی‌توان نمود لیکن نظر به این‌که نتایج خیریه آن شامل حال عموم است باید اهالی مملکت در فراهم نمودن وسایل آن شرکت نمایند از این نقطه‌نظر لازم است اولاً در شهرها قسمت مهمی از عوارض بلدی برای مصرف حفظ الصحه عمومی تخصیص یابد و در نقاطی هم که بلدیه ندارد کسور اضافی که حتی‌الامکان بر مالیات‌دهندگان غیرمحسوس باشد وضع و مأخوذ گردد تا مطابق اصول و دستورهای علمی موجبات اجرا این مقصود در تمام مملکت تدریجاً فراهم گردد.

همچنین آقایان نمایندگان محترم از نواقص قوانین بلدیه مسبوق و لزوم اصلاح آن را البته احساس فرموده‌اند دولت در نظر دارد با تجاربی که از بدو تأسیس بلدیه حاصل نموده قوانینی که برای تأسیس بلدیه‌ها با حوایج شهرها مناسب می‌داند به اسرع اوقات تهیه و به مجلس شورای ملی تقدیم نماید.

با این‌که در پروگرام باید رئوس مسائل مندرج و حتی‌الامکان از جزئیات اجتناب شود معذالک اهمیت موضوع این جانب را دعوت می‌نماید که در باب لزوم وضع قانون استخدام خاطر آقایان نمایندگان محترم را متوجه نماید زیرا بدون وضع قوانینی که به موجب آن شرایط ورود به خدمت و ارتقا رتبه یا تنزل مقام و انفصال معین و محدود باشد و در مأمورین دولت ایجاد بیم و امید نماید اصلاح ادارات غیرمقدور و با بقا وضع امروزه استخدام که اساس آن مبنی بر توسل یا اتکا به نفوذها و حمایت‌های خصوصی است امیدوار بودن به اصلاحات ادارات امری ممتنع به نظر می‌آید این است که در اولین ازمنه امکان قانون استخدام را تهیه و پیشنهاد مجلس محترم شورای ملی خواهم نمود.

و نیز آقایان نمایندگان محترم را متوجه می‌نمایم که چون برای تهیه لوایح قانونی و اصلاحات اداری شرکت و معاونت هیأتی از اشخاص مجرب و صلاحیت‌دار لازم خواهد بود بنابراین لایحه ایجاد شورای دولتی را که لزوم آن کاملاً محسوس است به مجلس شورای ملی پیشنهاد خواهم نمود که هر چه زودتر از تصویب مجلس گذشته در تهیه لوایح قانونی به قوه اجرایی کمک و معاضدت نماید.

راجع به سیاست خارجی دولت بدیهی است روابط ایران با دول متحابه همواره در کمال و داد و حسن مناسبات است و حکومت حاضره نیز تزیید و تشیید مناسبات حسنه را با کلیه دول همجوار یکی از تکالیف مسلمه خود می‌شمارد:

بنا بر مقدمات فوق پروگرام حکومت حاضره به مواد ذیل تجزیه می‌شود:

۱- حفظ مناسبات حسنه با دولت متحابه،
۲- تکمیل انتظامات قشون و قوای تأمینیه و جلب صاحب منصبان معلم از دول غیرهمجوار،
۳- اصلاحات اقتصادی به‌وسیله دایر نمودن منابع ثروت مملکت و ایجاد و تکمیل وسایل ارتباطیه.
۴- حذف و تقلیل مخارج و تکثیر عایدات و تعادل جمع و خرج و وصول بقایا و مطالبات دولت و اصلاح ادارات مالیه در مرکز و ولایات و جلب متخصصین از دول غیرهمجوار و تعدیل مالیات‌ها.
۵- توسعه و تکمیل معارف و حفظ الصحه عمومی.
۶- اصلاح قوانین قضایی.
۷- تجدید نظر در قانون بلدیه.
۸- تهیه قانون استخدام

۹- تأسیس شورای دولتی.

این برنامه نشان میدهد که قوام می خواست وابستگی مالی ایران را به انگلیس با دسترسی به سرمایه گذاری خارجی به ویژه سرمایه گذاری نفتی آمریکا از میان بردارد. اگرچه کرزن می نویسد که او از "این مانوورها پریشان خاطر" نشده است  و تردید داشت  از این که آمریکائی ها بخواهند انگلیس ها را از ایران ریشه کن نمایند اما نمی توانست این خطر را  هم به کلی نادیده گیرد  که  آنها ممکن است "خودشان را  برای ما در مورد نفت خطرناک و آسیب دهنده نمایند. "

  

در دوران كوتاه نخست وزيری قوام هنوز ميرزا كوچك خان و خالو قربان و احسان الله خان در رشت و انزلي و لاهيجان و لنگرود،  سر به شورش داشتند، و  كلنل محمدتقی پسيان  استاندار  خراسان  که پیش از  نخست وزيری قوام ،   به دستور سيدضياءالدين طباطبائی اورا در بازداشت  نگاه داشته بود .  اینک بر این انگار بود که نخست وزیر به کین جویی  بر خواهد خاست.  و از اين رو پرچم بپا خیزی را برا افراشته بود.   قوام  هزار تفنگدار را برای سرکوبی  او به استان خراسان فرستاد، اما ژاندارم‌های كلنل  آنها رادر سبزوار خلع سلاح  و فرمانده آنانرا  بازداشت نمودند و  شماری از آنهارا به تهران بازگرداندند. قوام  صمصام السلطنه بختياری را به  استانداری خراسان  برگزید.  و او پيش ازحركت به خراسان تلاش نمود تا مشكل پسيان را  با گفتگو چاره كند.   پسيان  از او خواست كه بدون نيروهای بختياری رهسپار خراسان شود. صمصام  به قوام گزارش داد كه بافرماندهی پسيان  بر نیروهای ژاندارمري استان خراسان او قادر به  استانداری نخواهد بود.   قوام السلطنه  نیروهای قزاق‌ را به خراسان روانه كرد.  دوستان قوام از جمله سردار معززخان بجنوردي به كمك خوانين شيروان  اكراد قوچان‌،  را برعليه کلنل بسیج نمودند.  در نبرد میان دوطرف در جعفرآباد قوچان  نیروهای کلنل شکست خورد.  وخود او در ۱۲ مهر ۱۳۰۰ (۴ اکتبر ۱۹۲۱) کشته شد.  

قوام برای  چاره ی دشواری با روس ها  پيمان  دوستی ايران و شوروی را كه در دوران كابينه سپهدار رشتی و توسط مشاور الممالك انصاری وزير مختار   ايران در مسكو گفتگو شده بود، به امضا رساند و  منجر به پایان پشتیبانی  روسيه از شورش های  گيلان  به رهبر ی میرزا کوچک خان و احسان الله خان  شد. لنین نیروهای شوروی را در ۱۷ شهریور ۱۳۰۰ (۸ سپتامبر ۱۹۲۱) از ایران فراخواند و نیروهای ایران توانستند به گیلان بازگردند.  در مهر ماه ۱۳۰۰  (اکتبر  ۱۹۲۱ ) شورش جنگل به پایان رسیده بود و میرزا کوچک خان در   گریز به سوی شمال آذربایجان در کوهستانهای  سرد طالش ازسرما یخ زد و درگذشت.    قرار داد ایران و روس  در ۲۳ آذر   ۱۳۰۰  (  ۱۴ دسامبر ۱۹۲۱) در مجلس چهارم به تصويب رسيد.     

پس از پایان مهلت اختیارات تام وزیر دارایی،  قوام و مصدق براي تمديد آن با  نمايندگان مخالف درگير شدند اما نمایندگان دستچین شده ی وثوق الدوله  و  سر پرسی لورن دیگر تاب آن ها را نداشتند.  عبدالله مستوفی در این باره می نویسد: 
... دکتر مصدق به موجب ماده ی واحده که رنود "واحد یموت" موسومش کردند برای سه ماه اختیاراتی از مجلس گرفت که مالیه را از عناصر فاسد و بی کفایت برهاند. بک کارهایی هم در این زمینه به انجام رسانید، ولی به واسطه ی ضدیت "گرگهای  باران دیده ی مالیه" وکمی مدت اختیارات نتوانست کار حسابی صورت دهد. حتی وکلای مجلس هم از اقدامات او ناراضی شدند 
  سر پرسی لورن از راهکارهای قوام و به ویژه وزیر دارائی آرمان خواه او، مصدق،  که همه ی تلاش وی را برای  دوباره برپایی قرارداد ۱۹۱۹، در پوششی تازه، به دست رضا خان به هم می ریختند؛ بسیار  نگران بود . نمایندگان دست چین شده ی وٍثوق الدوله به  دستور لورن سر ناسازگاری را آغاز نمودند: مصدق در این باره   می نویسد:  ... 
رفتار اکثریت و بعضی از نمایندگان اقلیت در آن مجلس چقدر ناجوانمردانه بود و بهترین دلیل این که ماده ی واحده ی مربوط به اختیارات  سه ماه به من وقت می داد که لوایح خود را به مجلس پیشنهاد کنم،  که پس از ۶۵ روز دست از پشتیبانی دولت کشیدند که ناچار شد استعفا دهد و بعد هم نگذاشتند در دولت بعدی من پست وزارت مالیه را تصدی کنم و کار ناتمام خودرا تمام کنم. مجلس به شادروان مشیرالدوله اظهار تمایل نمود و راجع به شرکت من در دولت  در جلسه ی خصوصی مجلس مذاکراتی کرد که بعضی از نمایندگان مخالفت کردند و گفتند چنانچه  من در پست سابق خود ابقا شوم به برنامه ی دولت رأی نخواهند داد. رئیس دولت با من مذاکره نمود تا پست دیگری را قبول کنم که چون مخالف با حیثیتم و در حکم این بود که از عهده ی گفته های خود بر نمی آیم از شرکت در دولت خودداری کردم    
برای کرزن  حضور مصدق در تهران دیگر در خور تحمل نبود و می باید لورن  او را از تهران خارج می کرد. در نخستین گام، رضا خان گاردهای محافظ او را  به پادگانهایشان  فرا خواند، و اینک او در خطر حمله ی اراذل و اوباش قرارداشت. مصدق در خاطراتش به گونه یی رمز آلودبه این ماجرا اشاره دارد:
 بعد از استعفای دولت قوام، دیگر نتوانستم از خانه خارج شوم چون که مأموریت یک عده نظامی که برای حفاظت من تعیین شده بود پس از کناره گیری من از کار خاتمه بافت و تبلیغات مخالفین هم بر علیه من آن قدر تأثیر کرده بود  که خروج از خانه بدون محافظ برایم خالی از خطر نبود،  فقط یک روز از خانه خارج شدم [برای حضور در یک مجلس ختم]. 
 در این هنگام لورن گام بعدی را برای دورنمودن مصدق از پایتخت و فرستادن او به فارس که در زیر نفوذ تفنگداران انگلیس بود برداشت. البته برای آنکه این مسئله خشم افکار عمومی رابر نیانگیزد، رضا خان  به او  سمت اسمی استانداری (والی) راپیشنهاد نمود. مصدق می نویسد:
 روز بعد [رضا خان] سردار سپه، وزیر جنگ، به خانه ی من آمد و اظهار نمود که از مذاکرات شما با وزیر پست و تلگراف  مسبوق شدم و من مخصوصاٌ برای این آمده ام که به شما بگویم اگر این مأموریت را قبول کنید  در این ایالت هم  قوای انتظامی تا آنجا که مربوط به انتظامات است در اختیار شما قرار خواهد گرفت (...) بنابر این دیگر جای عذر نیست، و انتظار ما این است که هرچه زودتر حرکت کنید،  که با این بیانات، آن هم گوینده سردار سپه، دیگر جای عذر نبود . خصوصاٌ این که طرز رفتار مجلس نسبت به خودم افسرده بودم  و راضی به اقامت در تهران نبودم 

به هر روی؛ قوام، که  سرپرسی  لورن هرگز نتوانست دستش را بخواند، در ۲۹ دی ۱۳۰۰ (۱۹ ژانویه ۱۹۲۲)،  به پشتیبانی از وزیر دارائیش ، ناچار به استعفا شد.

 امنیت تأسیسات نفتی انگلیس در ایران و نقش ایل خانان بختیاری و شیخ خزعل 


در نیمه ی اول سده ی نوزدهم  انگلیس پیوندهای دوستانه یی با ایلخانان جنوب ازجمله محمدتقی خان چهار لنگ بختیاری  و تبار شیخ کعب بر پاساخته بود. پدرمحمد تقی علی خان از شاخه کیانورسی چهارلنگ بود که به نیرنگ و ریای عمو زاده هایش حسن خان و فتحعلی خان ، فتحعلی شاه قاجار وی را از ایلخانی برکنار و چشمانش را میل کشید.  محمدتقی خان  با توانمندی های رهبری سیاسی و فرماندهی  نظامی توانسته بود نیرومندی خود را فراتر از تیره ی کیانورسی  گسترش دهد و تیره های عرب، کهگیلویه و حتی برخی از گروه های شهر نشین را در برگیرد    

هنگامیکه تنش میان  ایران و انگلیس بر سر دشواری هرات بالا گرفته بود انگلیس ها جزیره خارک را اشغال نموده بودند. محمدتقی خان با فرستادن سِر هنری لیارد  Sir Henry Layard، که ازمهر ماه ۱۲۱۹(اکتبر ۱۸۴۰) تا مرداد ۱۲۲۰ (اگوست ۱۸۴۱) میهمان اوبود، به نزد فرمانده ی انگلیسی ساخلوی خارک  ازو یاری بخواهد .  به نوشته ی لیارد : 
اوشاید امید داشت که اگر جنگی میان انگلیس و ایران روی دهد     فرصت خواهد داشت که استقلال خود را اعلام نماید.  او هزاران تن از بهترین  و دلاورترین سواران و  تفنگداران ایران را به زیر فرمان  خود داشت و  دلایل خوبی برای این باور داشت که که اگر  بر علیه شاه بپا خیزد بر شمار نیروهایش، با یاری پولی، سرنیزه ها  و مهمات انگلیس،  به بسیار افزوده خواهد شد.  بنابراین او علاقمند بود که  با تماس  با فرماندهان انگلیسی در خارک   دریابد ، که درصورت بروز جنگ،  آیا آنان آماده اند  که یاری اورا بپذیرند،  و به پیمانی  با او   اندر آیند تا از او در برابر کین خواهی شاه  پشتیبانی نمایند و  پس از بر پایی صلح او را به آوند فرامانروای مطلق خوزستان بشناسند.  او براین پایه، از من  خواهش نمود که به جزیره ی خارک بروم و اگر ممکن باشد مقاصد دولت  انگلیس را دریابم  و پیشنهاد های  اورا به فرماندهی نیروهای انگلیس در آنجا تسلیم کنم.   
 او همچنین به لیارد گفته بود که به انگلیس ها بگوید  که اگر آنها با بختیاری ها به دادوستد بازرگانی بپردازند، او آماده است  که برای آنها در سر زمین خود  جاده بسازد و امنیت کالاهای آنانرا تضمین نماید  .لیارد با   سروان  ساموئل هنل  Samuel Hennel  که درخدمت کمپانی هند شرقی بود و در خارگ اقامت داشت تماس گرفت  و سروان هنل در گزارشش به هندوستان نوشت:
{محمدتقیخان] ... که در گذشته از سوی دولت ایران به ستمدیدگی از دولت ایران آذرده  گشته بود  ،  و دیگر حاضر نبود که بیش از این تن به  زورگویی و باجگیری بدهد،  اما هنوز تصمیم نگرفته است که از میان این گزینه ها که؛ یا پرچم شورش را از سوی خود برفرازد و یا به آوند  فرزندی از تبار  علی مردان خان ، پادشاه بختیاری ایران ، و یا که از داوش عالی [عادل] شاه  (عموی شاه کنونی)  برای تخت پادشاهی پشتیبانی نماید، کدامین را برگزیند.  
استاندار اصفهان، منوچهرخان ، معتمدالدوله خواجه یی گرجی بود که  سرزمین های زیر فرمانش اصفهان، عربستان (خوزستان) و بخش بزرگی از لرستان بود. نیروهای  او از دشوار ترین مناطق کوهستانی بختیاری گذشته و  به سوی دشتهای بارآور بختیاری در پیشروی بودند. برادران محمد تقی و خان های دیگر به ویژه شفیع خان به او توصیه کردند  که  راه را بسوی پیشروی معتمدالدوله   بسوی عربستان  نبندد و بگذارد که او برای گرفتن مالیات بدان سو برود، هرچند محمد تقی می باید تا آنجا که می تواند بدون فرا خواندن نیروهایش خود به گردآوری مالیاتهای بختیاری بپردازد تا بهانه یی به معتمدالدوله برای جنگ ندهد.
  
به هر روی  معتمد الدوله،  محمد تقی خان را یاغی دولت اعلام کرد و پیشنهاد نمود که او می باید پسرش حسینقلی خان   را به همراه برادرزاده اش اسدخان  به   گروگان به شوشتر بفرستد و چنین بود که محمد تقی   حسینقلی خان و اسدخان را به همراه لیارد به شوشتر فرستاد. 

اما معتمدالدوله ریاکار  اینک به محمدتقی پیام فرستاد که اگر تسلیم نشود گروگانها را به قتل می رساند. محمدتقی خان برادرش محمدکریم را برای گفتگو نزد معتمد فرستاد  اما معتمدالدوله او را نیز زندانی  نمود. محمدتقی خان که در شرایط  دشواری بود وبسیاری از بختیاری ها اورا رها نموده بودند،   به ناچار به فلاحیه (شادگان کنونی) نزد شیخ ثامر رییس قبیله کعب،   که با  او پیوندی دوستانه ای داشت ، رفت.    

معتمد به او  پیام فرستاد چنانچه فرمان شاه را نپذیرد و به اردوگاهش نیاید بلافاصله سه تن گروگان (حسینقلی خان پسرش ، اسدخان پسر برادرش و برادرش  محمدکریم ) را به قتل خواهد رساند  محمدتقی خان به ناچار خود را تسلیم کرد. برادران محمدتقی خان که نگران جان او بودند به همراه اعراب قبیله کعب تلاشهای فراوانی برای نجات محمدتقی خان بکار بستند. اما این تلاشها بیهوده بود. 
محمد تقی خان  آخرین فرمانروای بختیاری از تیره ی چهار لنگ بود و همو بود که پیوند بختیاری ها را با انگلیسها پایه نهاد، پس از شکست او تیره ی هفت لنگ بختیاری  تیره ی چهار لنگ را رفته رفته به کنار زد و خود به جایگاه  برفراز  وتوانمند ایلخانی رسید.

 از نیمه ی دوم سده ی نوزدهم، پس از گشایش آبراهه ی سوئز،     انگلیس  در پی آن بود که  جاده ایی از دهانه ی رود کارون در خلیج فارس که نشیمنگاه تیره ی  محیسن از عشیره ی بنی کعب  بود به سوی شمال خوزستان و از آنجا از سرزمین بختیاری ها بسوی اصفهان کشیده شود . دولت ایران امتیاز راه به خانهای بختیاری داده بود و یک شرکت انگلیسی برنامه ی ساختن و تعمیر جاده را بر عهده گرفت  و خانهای بختیاری مسئولیت امنیت و گردآوری مالیات حق عبور را داشتند.  این جاده در آستانه آغاز سده ی بیستم در ۱۲۷۸ (۱۸۹۹)  گشوده شد. 

اندکی پس از آن امتیاز نفت د ر  ۱۲۸۰ (۱۹۰۱)  به دارسی داده شد   و چاه هایی در زمینهای زمستانی بختیاری ها در ۱۲۸۷ (۱۹۰۸) حفر کردید و پالایشگاهی در آبادان در نزدیکی محمره (خرمشهر) که نشیمنگاه خزعل شیخ محیسن  از تبار محیسن  یکی از تیره های عشیره ی بنی کعب بود. در این منطقه ایلها و عشایر  بختیاری وعرب در کنارهم میزیستند. وشرکت نفت ایران و انگلیس با امضای دوقرارداد ۱۲۸۵ و ۱۲۸۸(۱۹۰۵ و ۱۹۰۹)  با بختیاری ها  مسئولیت نگهبانی از میدانهای و لوله ها و سایر تأسیسات نفتی  را به آنها سپرد. انگلیس ها همچنین به گونه یی پنهانی و بدون آگاهی دولت ایران  در ۱۲۸۸ (۱۹۰۹) در  پیمانی با شیخ خزعل مسئولیت نگهبانی لوله های نفتی و پالایشگاه را به او سپردند .

در زمان جنگ جهانی  اول شیخ خزعل و قبیله ی محیسنِ او به همراه  ایلخانان و ایل بیگی ها  و خان های هم پیوند ایلهای خمسه (باصری ،  بهارلو ، اینانلو ، نفر؛ و عربِ شیبانی وجباره ) وبرخی از خانهای کوچکِ  قشقایی و  کردشولی از نیروهای انگلیس در جنوب ایران پشتیبانی می نمودند . دولت انگلیس این ایلها را با تفنگ و مهمات تجهیز می نمود.    

در برابر قشقایی ها در زیر فرمان ایلخان خود صولت الدوله ی قشقایی به همراه بخش بزرگی از کمره یی ها، لُر ها  و دشتستانی های فارس  به همراه برخی از عشیره های عرب و شماری از خانهای جوان ومیهن دوست بختیاری از هواداران آلمان و  قدرتهای مرکزی بودند. پس از روی کارآمدن بلشویک ها  دولت انگلیس با ایلخانان جنوب به گفتگو پرداخت تا جبهه ی متحدی در  در جنوب و مرکز ایران بر علیه بلشویک ها وجمهوری شوروی گیلان  پدید آورند.

شیخ خزعل وفادارانه با دولت انگلیس وشرکت نفت ایران و انگلیس همکاری می نمود و دولت انگلیس عشیره ای اورا تا بدندان مسلح نموده بود. وشیخ توانسته بود بسیار ی از عشیره عرب را به زیر فرمان خود  آورد وشیوخ آنها را زندانی و یا تبعید نماید .

پس از آغاز جنگ جهانی اول دولت انگلیس از خزعل خواست تا با نیروهای انگلیس همکاری نماید و خزعل به این درخواست پاسخ مثبت داد. سر پرسی کاکس،  فرمانده ی سیاسی خلیج فارس،  سر آرنولد ویلسون  مدیر کل شرکت نفت ایران و انگلیس،  سر پرسی لورن وزیر مختار انگلیس در تهران  و گروهی دیگر از کارمندان انگلیس سفارت از مشاوران او بودند.  پس از اینکه دولت عثمانی اعلام جنگ نمود نیروهای پیشتاز هندی انگلیس در ۱۵ آبان ۱۲۹۳ ( ۷ نوامبر ۱۹۱۴) در  بندر فائو در خلیج فارس پیاده شدند . اگرچه آنها عثمانی ها را  به زودی شکست دادند ولی اینک برخی از شیوخ مخالف خزعل بر علیه  او  و نیروهای انگلیس سر به شورش برداشتند.  آنها در بهمن ۱۲۹۳ (فوریه ۱۹۱۵) لوله های نفت را   شکستند و جریان نفت را قطع نمودند. دولت انگلیس ناچار شد ۲۲ هزار سرباز  به خوزستان برای پشتیبانی حکومت خزعل و پاسداری امنیت لوله های نفتی آش بفرستد. شیخ خزعل که نتوانسته بود با همه مهماتی که داشت  به تعهدات خود در پاسداری از امنیت لوله های نفت عمل کند اینک خدمتگذاری بی ارزش و پر هزینه شده بود.  
  
نیروهای انگلیسی تا سال ۱۳۰۰ (۱۹۲۱)  در محمره ، اهواز و شوش باقی ماندند.  انگلیسها به خزعل  اجازه دادند فرمانروایی خود را در جنوب خوزستان دوباره بر پا دارد وکنسولگری آنان به اداره ی شمال خوزستان پرداخت. خزعل کاخ خودرا با باغ های زیبایش در بصره در اختیار نیروهای انگلیس قرار داد تا از آن به آوند بیمارستان نظامی استفاده کنند. در سالهای ۱۲۹۹-۱۲۹۴ (۱۹۲۰-۱۹۱۶) چنین می نمود که انگلیسها از خزعل راضیند. تنش های میان خزعل با خانهای بختیاری آرام گرفته بود میزان بازرگانی رو به افزایش بود و تلمبه های نفتی پر قدرتی در نقاط مختلف خط لوله ساخته شده بود و ظرفیت پالایشگاه آبادان دو برابر شده بود. انگلیس حتی به او عنوان فرمانده ی کل نیروهای هند The Grand Commander of the Indian Empire را در ۱۲۹۵  (۱۹۱۷) داد -- یکی از  ارزانترین پاداشهایی که انگلیس به مزدوران خود می پرداخت. 

در ۱۹۲۱ هنگامیکه انگلیسها به دنبال نامزدی برای پادشاهی عراق می گشتند . خزعل  خویشتن را نامزد پادشاهی کرد  اما چون اوشیعه بود نامزدیش را  تاماس لارنس (لارنس پرآوازه ی عربستان) و گرترود بل رد نمودند و به جایش فیصل را پیشنهاد کردند  و چنین بود که در  ۱۳۰۱(۱۹۲۲)  خزعل  پیشنهاد  برپایی   شیخ نشینی  خوزستان  و جدایی آن استان از ایران شد. اما این درست هنگامی بود که وزیر تازه ی مستعمرات انگلیس و ینستون چرچیل   بر آن بود که سیاستهای مستعمراتی انگلیس را باز سازی نماید. و چنین بود که همه ی کارشناسان سیاسی و نظامی را به کنفرانس قاهره فرا خواند. مهمترین دستور کار کنفرانس چگونگی پاسداری از ذخایر نفتی انگلیس  در ایران بود. هم اکنون ژنرال آیرون ساید، پیش از آمدن به کنفرانس، رضا خان را برای  کودتا در ایران دست چین نموده بود. 


کنفرانس قاهره فیصل را به پادشاهی عراق بر گزید . ودر باره ی کشورهای  تازه پدیدار شده به این نتیجه رسید که دادوستد نفت در هیچکدام از آنها هنوز به مرحله ی سود آوری نرسیده است. ایران تنها کشوری بود که  به خزانه داری انگلیس رونق میداد.    آرنولد تالبوت ویلسون Arnold Talbot Wilson مدیر کل اجرائی شرکت نفت ایران و انگلیس  در باره ی  نقش ایلات و عشایر  درامنیت  و پاسداری از میدانهای نفتی و برنامه های به حداکثر رساندن  در آمدهای نفتی  سخن گفت.  

نخست وزیری مشیرالدوله


 حسن پیرنیا ، مشیرالدوله



 پس از  استعفای قوام،    حسن پیرنیا ، مشیرالدوله با رأی اکثریت مجلس  به نخست وزیری رسید. و  در  ۲ بهمن ۱۳۰۰ (۲۲ ژانویه ۱۹۲۲) کابینه ی خود را معرفی نمود. مشیرالدوله در باره برنامه ی دولت خود به مجلس قول داد که تلاش خواهد نمود تا برنامه ی اصلاحات قوام السلطنه را ادامه خواهد داد. او گفت:
در باب مشی دولت عجالتاً همین قدر عرض می‌کنم که مشی دولت در سیاست خارجه مبنی بر تشیید حفظ روابط ودادیه با تمام دولت خاصه با دول همجوار خواهد بود. ولی بدیهی است با محفوظ ماندن منافع ایران (از طرف نمایندگان ـ احسنت احسنت)
در سیاست داخله هم سعی بلیغ و اقدام مجدانه خیلی وافی از طرف کابینه حتی المقدور در اجرای اصلاحات در دوائر دولتی خاصه در مالیه خواهد شد و قدمهائی که در کابینه سابق برای اصلاح مالیه برداشته شده البته در این کابینه تعقیب و تکمیل خواهد شد (جمعیت ـ انشاءالله انشاءالله) اهمیت امور مالیه به اندازه‌ای است که هر چه عرض کنم زائد است و آقایان نمایندگان کاملاً از اهمیت آن مستحضرند به خصوص که اصلاح مالیه دولت با آن امر دیگری که امروز مطمح نظر تمام آقایان نمایندگان و اهالی مملکت است یک ارتباط کاملی دارد و باید در این کابینه تکمیل و تقویت بشود.
 مقصود من تکمیل تشکیلات قوای نظامی است (از طرف نمایندگان ـ صحیح است) که به همت بهترین مرد فعال آقای سردارسپه وزیر جنگ چندی است شروع شده و امیدواری کامل دارم در این کابینه بیشتر از پیشتر در تکمیل آن بکوشیم.
 در باب پروگرام هم بنده شخصاً و همچنین اعضاء کابینه چنین تصور می‌کنند که چون پروگرام دولت سابق چندین جلسه در مجلس شورای ملی مطرح مذاکره بوده و کاملاً مورد مداقه آقایان نمایندگان محترم شده و از طرف دیگر مدتی هنوز از آن نگذشته یقیناً در کلیات مواد اصلیه او تغییری در نظر آقایان نمایندگان حاصل نشده به این جهت مواد اصلیه آن پروگرام را این کابینه تعقیب خواهد کرد. ولی اگر در مورد تجدید نظر در جزئیات یا کلیات پروگرام یک نظر جدیدی برای اعضاء کابینه حاصل شود به عرض نمایندگان خواهد رسید عجالتاً بیش از این چیزی ندارم عرض کنم و البته هر مطلبی در موقع خود به عرض مجلس شورای ملی خواهد رسید
جمعیت ایران در این هنگام  میان هشت تا ده میلیون تن سنجیده شده است. سه میلیون تن از ایرانیان در میان ایل های کوچنده بودند، که از میان آنان  ۷۵۰ هزار نفر ترک، ۶۵۰ هزار نفر کرد و ۲۵۰ هزار نفر عرب  سنجه شده اند. در این هنگام برنامه ی انگلیس برای  اروپایی نمودن ایران و پدیداری نیرویی همریخت برای رویارویی با بلشویک ها در رده ی بالای ارجحیت ها  قرار گرفته بود. و وجود چنین درصد بالایی از مردمان با زبانهای گوناگون دشواری بزرگی برای این برنامه بود، زیرا به بلشویک ها امکان می داد تا ایران را  راهکارهای تبلیغاتی و سیاسی پاره پاره نموده و هر پاره را به جمهوری های سوسیالستی شوروی پیوند زنند. هم اکنون بلشویک ها   ازجمهوری سوسیالیستی گیلان برهبری میرزا کوچک خان ودر مناطق کردنشین در غرب دریاچه ی ارومیه به رهبری  اسماعیل آقا سیمیتقو هواداری می نمودند.

لاهوتی و ارتش یک ریخت 

  بر پایه ی برنامه ی انگلیس برای برپایی ارتشی  یک ریخت زیر  فرماندهی یک ژنرال انگلیسی لازم بود که نیروهای ژاندارمری و قزاق ایران باهم ادغام شوند  در ۹ آذر ماه ۱۳۰۰ (۳۰ نوامبر ۱۹۲۱)  هنگامیکه دوتن از سرکردگان قزاق   کلنل محمدعلی پوریا و کلنل محمود خان پولادین برای اجرای این برنامه و  بر عهده گرفتن فرماندهی ژاندارمری شهرهای صوفیان و شرفخانه   در استان آذربایجان  به پادگان ژاندارمری  آمدند  فرمانده ی پادگان  سرگرد لاهوتیّ  که شاعر و روزنامه نگاری آرمانخواه بود که ملک الشعرا بهار درباره ی او می نویسد:
و در بعد از افتتاحِ مجلس دوم و استخدام ژنرال یالمارسن به عنوان فرمانده ژاندارمری ایران، به عشق خدمت به وطن داخل اداره ی ژاندارمری گردید و تا پایه ی یاوری ترقی کرد 
سرگرد لاهوتی (یاور در درجات نظامی آن دوران) از اینکه  قزاق ها  که اینک از سوی انگلیس ها پشتیبانی می شدند به صورت نیروهایی مزدور در آمده اند و   پوریا و پولادین از قزاق هایی هستند که در قزوین زیر نظر کلنل اسمایث آموزش دیده اند، خشمگین بود او سه تن از فرماندهانش؛ سروان  (سلطان در درجات نظامی آن دوران) تورج ميرزا،  سروان علی اكبر خان و  سروان عبد الصمد خان بران شدند که با فرستادن نماینده یی به سوی ملی گرایان  تبريز فرمانروایی شهر را به دست گرفته و سپس  برای کودتا به  سوی تهران حرکت نمایند .لاهوتی فرمان دستگیر‌ی و زندانی نمودن دو سرهنگ قزاق و ساعد الملك الهامی شهردار شرفخانه   را صادر نمود. و پس از نیمروز  ژاندارم ها   خطوط تلفن، تلگراف و راه آهن را قطع كردند.  گواهه ها نشان می دهند که او در این هنگام هنوز دلبستگی های مارکسیستی نداشت و چنین بود  که د ر توجیه بپا خیزی خود نوشت:
 ما بدین وسیله به اطلاع عامه مردم می‌رسانیم اقداماتی که در این روزها شاهد آن هستیم از آن روست که عده‌اي مترصدند لباس افتخار و عزت را از تن ما بیرون آورده و ما را به جامه ننگین قزاق‌ها ملبس سازند.
در ۱۶ بهمن ۱۳۰۰ ( ۵ فوریه ۱۹۲۲)  یکی از كارمندان کنسولگری آمريكا در تبریز، در نامه‌ای به انگرت می‌نویسد:
تا آنجا که من دریافته ام و با توجه به گفته های خود آنها، هدف اصلی همه ی این تنش ها برکنار کردن استاندار و  چالش با فرمان وزیر جنگ است که می‌کوشد ژاندارم‌ها را در نیروی قزاق‌ها ادغام کند. باید گفته شود که از هنگام  آغاز  این رویدادها  تا کنون آرامش و بسامانی بر سراسر شهر برپا بوده است. چندین بار لاهوتی اعلام کرده است که چنانچه کسی موجب آسیب سرنشینان شهر  شود، اعدام خواهد شد و از نیروهای خود خواسته است که با  همه ی توانایشان    برقراری نظم و آرامش را پاسداری نمایند. لاهوتی  در  همه ی سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های خود،   تنها به مخالفت خود با ادغام ژاندارمری و قزاق‌ها تأکید می‌کند؛   از اینرو، اکنون به گفتگو با مجلس که حکومت اصلی در ایران به شمار می‌رود، درگیر است. ار دید من او یک شورشی نیست، بلکه خواسته‌های بخردانه و آشکاری دارد.

 مخبر السلطنه كه  فردای روز شورش از  رویدادهای شرفخانه آگاه شد، در پی دفاع از  تبریز برآمد، اما نيروهای شورشی کمیته انقلابی به نام "تجدد" بر پا کردند. در این هنگام  کمونیست ها به آنها پیوستند، و پس از  بازداشت  مخبر السلطنه  هدایت فرمان  شهر را به دست گرفتند.  لاهوتی تلگرافی به تهران فرستاد ودرخواست گفتگو با مشیرالدوله  را نمود.   مشیرالدوله برای  پیشگیری  از خونریزی مخبرالسلطنه  را به تهران احضار  نمود و  به هم‌زمان  به اجلال الملک دستور داد  تا به درخواست شورشیان  معاونت استانداری آذربایجان  را بر عهده گیرد و از اوخواست   که  بکوشد تا میان نیروهای قزاق و ژاندارمری  صلح بر پاشود. اما سر پرسی لورن باصلح میان دو گروه مخالف بود. او بی درنگ با لندن  تماس گرفت و درخواست نمود که بانک شاهنشاهی ایران (که  بانکی انگلیسی بود) هزینه ی جنگ قزاق ها را تأمین نماید.  

لورن در تلگراف ۱۷ بهمن ۱۳۰۰  (۶ فوریه ۱۹۲۲ ) خود  به لندن نوشت:
  ... ما به همان اندازه ی دولت ایران علاقمند به سرکوبی بی درنگ [لاهوتی] هستیم  
او به پافشاری درخواست نمود که بانک به شتاب ۵۰۰ هزارتومان ( در نرخ آنروز ۵۰۰ هزار دلار برابر با ۱۰۰ هزار لیره) به حساب رضا خان حواله کند.  

رضا خان وزیر جنگ به دستور لورن   سپاه  هزار نفره ی قزاق را از ساوجبلاغ به فرماندهی سرتیپ حبیب الله شیبانی  روانه ی تبریز کرد. قزاق ها در روزچهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۰۰  (۸ فوریه ۱۹۲۲ )،  به تبریز تاختند و به تاراج و کشت و کشتار پرداختند.  سرگرد لاهوتی  به همراه ۳۵۰ کمونیست و ژاندارم به شوروی گریخت و در سروده یی نوشت:

به راه عشق، جان و دین و دل را همسفر بردم

دل ودین قتل و غارت شد، فقط جانی بدر بردم 

 در ۲۱ تیر ماه به صلاحدید لورن، وزیر جنگ، سرتیپ امان الله میرزا رئیس ستاد ارتش  رابه فرماندهی کل  نیروهای آذربایجان و سرهنگ اسمعیل خان را به فرمانداری نظامی آذربایجان برگزید.

 در این هنگام بود که مشیرالدوله   لایحهٔ واگذاری امتیاز نفت شمال را به شرکت‌ استاندارد اویل به یاری مدرس و نصرت‌الدوله فیروز  به مجلس تقدیم نمود که همانگونه که گفتیم با ناخشنودی انگلیس و روسیه ی  شوروی  روبرو شد. 

روسها که پس از شکست جمهوری گیلان به رهبری میزا کوچک خان  نتوانسته بودند جای پایی در ایران بیابند اینک به جنگ تبلیغاتی دست یازیده بود . روثاشتاین، وزیر مختار روسیه، به برپایی بیش از بیست روزنامه ی هوادار مارکسیزم و مخالف دولت یاری  داده بود .  و فعالیتهای اتحادیه‌های کارگری با گرایشهای مارکسیستی و اعتصابها روبه افزایش بود.   سرپرسی لورن به  رضاخان فشار می نهاد که احتیاط و دودلی را کنار نهد و مصممانه تر عمل نماید.

در این هنگام  افکار عمومی و کنجکاوی ایرانیان درباره یافتن عاملین و علل اصلی کودتا و بازی های انگلیس    به اوج رسیده   بود .  به پیشنهاد سرپرسی لورن  رضاخان در ۲ اسفندماه  ۱۳۰۰ (۲۱ فوریه ۱۹۲۲) با انتشار اعلامیه ئی خود را  کنشگر  اصلی کودتا خواند و  نوشت: "... در بعضی از جراید مرکزی پس از یکسال تمام که از مدت کودتا گذشته تازه دیده می شود که مسبب حقیقی کودتا را موضوع مباحث خود قرار داده و در اطراف آن قلمفرسایی می کنند  (...) آیا با حضور من، مسبب حقیقی کودتا را تجسس کردن مضحک نیست؟   (...) با کمال افتخار و شرف به شما میگویم مسبب حقیقی کودتا منم . (...) من از اقدامات خود در پیشگاه عموم ابداٌ شرمنده نیستم و با نهایت مباهات و افتخار ست که خودرا مسبب کودتا به شما معرفی می کنم. این یک فکری نبود که فثط در سوم حوت سال گذشته در دماغ من تأثیر کرده باشد. این یک  عقیده یی نبود که در تحت تأثیر افکار دیگران به من تحمیل شده باشد. (...)

چون در ضمن  تمام گرفتاری های دیگر برای من غیر مقدور است که هر روز در جراید به مقام رفع شبهات خصوصی برآیم صریحاٌ اخطار می کنم که پس از این برخلاف ترتیب فوق در هر یک از روزنامه ها از این بابت ذکری بشود  بنام مملکت و وجدان آن جریده را توقیف و مدیر و نویسنده آنرا هم هرکه باشد تسلیم مجازات خواهم نمود-- وزیر جنگ رضا
 البته این کاملا پیداست که این اعلامیه برگردانی بود از یک متن انگلیسی،  به ویژه هنگامیکه رضا خان در آن از "حقوق بشریت" human right خود ، "روح ملیت"  national character و  "اراده ی منتظم نظامی"    a determined spirit  of  the disciplined military  سخن می گفت.  هرچند ویراستاری فروغی آن متن را به اندکی هوایی ایرانی یخشیده بود. سپس در ۱۷ اسفند ۱۳۰۰ ( ۸ مارچ ۱۹۲۲)  در هشدار نامه یی با تهدید اینکه "من قلم مخالفین می شکنم و زبانشان را می برم"  مدیران و سر دبیران روزنامه ها   را از کنکاش در باره ی کودتا و ادامه ی خرده گیری  به دیگر بار بر حذر داشت.  با این همه روزنامه نگاران میهن دوست از این اهن و تلپ ها نترسیدند زین العابدین فروزش  مدیر روزنامه نجات ایران در نوشته یی با نام کِلکی  ناصرالذاکرین در ۲۸ اسفند ۱۳۰۰ (۱۹ مارچ ۱۹۲۲) نوشت:
عامل کودتا تونبودی انگلیسها و نصرت الدوله بودند. اگر تو به این اقدام مبادرت نمی کردی یک صاحب منصب دیگری را می آوردند و چون می دانم که مرا گرفتار خواهی کرد من هم پنهان می شوم، توهم هرکار از دستت بر می آید بکن.
رضا خان برای دستگیری او ۱۰۰ تومان پاداش تعیین نمود. د راین هنگام نویسنده ی دیگری در روزنامه ی"حقیقت" برای رویارویی با تهدید ها ی او در سر مقاله یی درباره ی سوءاستفاده  های افسران ارتش از فساد مالی سردار اعتماد، رئیس قورخانه  از   به شدت   انتقاد نمود. رضاخان   که از این چالش به بسیار خود را باخته بود در پیام توهین آمیزی به مشیرالدوله (رئیس‌الوزرا)  نوشت که: "…. یا روزنامه حقیقت را توقیف کنید یا می‌سپارم که دیگر به دربار راهتان ندهند." برای مشیرالدوله ی مبادی آداب، دریافت چنین پیامی از قزاقی که مورد پشتیبانی انگلیس بود بسیار تحمل ناپذیر بود.


 در این هنگام ، رفتار رضاخان بسیار نامتعادلتر، خشن تر و نا آرامی های روانی و بی خوابی هایش و دلهره از کین جویی دشمنانش بیشتر میشد  و  چنین بود که به نوشته علی دشتی،  که بعدها در زمان محمد رضا پهلوی به سناتوری منصوب شد، در روزنامه اش شفق سرخ نوشت.  حسین صبا، مدیر ستاره‌ی ایران ؛  را به خاطر یک مقاله طنز آمیز "به قزاقخانه بردند و اعضای روزنامه را بیرون ریختند و در اداره را قفل کردند" و به این اکتفا ننمودند صبا را   " به میدان مشق بردند. به امر وزیر جنگ [رضاخان] او را شلاق زدند و سپس در یکی از اتاقهای آنجا به زندانش افکندند". 
 این رفتار نامتعادل سال به سال خشن تر می شد برای نمون هنگامی که میرزا آقا فلسفی اصفهانی، مدیر روزنامه ی حیات جاوید، در سال ۱۳۰۱ درباره ی بودجه وزارت جنگ  نوشته یی انتقاد آمیزی منتشر کرد خود رضا خان با مشت محکمی  دندانهایش را در دهانش  شکست. اندکی پس از آن ،   قزاقها ی رضاخان به همراه مامورین شهربانی  میرزا هاشم خان مافی مدیر روزنامه وطن  را تا  تا دم مرگ کتک زدند و روزنامه های او را درآتش سوزانیدند.    
 به هر روی مشیر الدوله پیرنیا  ادامه ی کار را در چنین شرایطی ناممکن یافت و استعفا داد  وبا این که  اکثریت مجلس، به دیگر بار از او برای نخست وزیری دعوت نمود، وی از پذیرش دعوت سرباز زد  .


نخست وزیری قوام السلطنه در ۱۳۰۱ (۱۹۲۲)



احمد شاه در ۲۶ خرداد ۱۳۰۱ (۱۷ جون ۱۹۲۲) به دیگر بار قوام السلطنه را به نخست وزیری برگزید. در این هنگام  انگلیس ها که از برنامه ی پیشین قوام برای جلب سرمایه های نفتی آمریکایی نگران بودند از  رضاخان خواستند تا بر قوام فشار آورد تا در کابینه اش تعدادی از وزرای مورد نظرشان همانند  محمود جم (مدیر المک)  رضاقلی نیرالملک، که د ر کابینه ی پیشین مشیرالدوله وزارتخانه های دارایی و فرهنگ  را در اختیار داشتند، را برگزیند.  در این مورد ملک الشعرا بهار  در  در نشست ۲۵ خرداد   ۱۳۰۱ مجلس گفت:
ملک‌الشعرا -....بنده برای اطلاع ایشان و اطلاع سایر آقایان و کسانی که در خارج مجلس هستند ناچارم اطلاعات خود را عرض کنم. (...) بدیهی است وقتی از طرف یک جمعیتی نفیاً یا اثبات یک مداخلاتی در تشکیل کابینه بشود حتماً تشکیل آن کابینه به طور می‌انجامد ولی در این که چرا امروز کابینه معرفی نشده است بنده هم مثل آقای اقبال‌السلطان متحیر هستم و حق دارم از خودم و از مجلس سؤال کنم چرا امروز کابینه تشکیل نشد و حتی دو نفر از آقایان نمایندگان را که عضو هیئت متحده بوده‌اند خود آقای قوام‌السلطنه بدون اصرار و تحمیل هیئت متحده آنها را در نظر گرفته بودند و به ما اطلاع دادند که من این دو نفر را برای عضویت کابینه در نظر گرفته‌ام و برحسب اطلاعاتی که بنده داشتم بنا بوده است امروز کابینه معرفی شده باشد و حالا حق دارم متعجبانه از محیط و اوضاع و آقایانی که خارج از هیئت متحده هستند علت تأخیر تشکیل کابینه را سؤال کنم شاید پیش آنها یک اطلاعاتی باشد که نزد بنده نیست. بعضی‌ها هم حدس می‌زنند که افراد مستقل و منفردی که در مجلس هستند می‌خواهند یک تحمیلاتی به رئیس دولت بکنند و بعضی‌ها هم تصور می‌کنند که بعضی از نمایندگان که خارج از هیئت متحده هستند و همچنین از دسته‌جات فراکسیون‌ها یک تحمیلاتی نفیاً یا اثباتاً می‌شود و این تحمیلات باعث شده است که هیئت دولت امروز معرفی نشده است. نظر به این که بنده عضوبت یک هیئتی هستم که آن هیئت امروز اکثریت مجلس را دارا است برای این که بدانند این بحران مربوط به هیئت متحده و اکثریت مجلس نیست تقاضا می‌کنم این قضیه تحقیق شود اگر افرادی هستند که می‌خواهند عقیده خودشان را در تشکیل کابینه دخالت دهند البته هیئت دولت بنا به وظیفه‌ای که دارد نباید چندان پایبند فشارهای انفرادی بشود و باید به اکثریت مجلس تکیه کند و چنانچه وعده داده بودند هیئت دولت را زودتر معرفی نماید و اگر این تصورات و گفتگوها هم صحت ندارد باز مربوط به ما نیست. بالاخره تأخیر معرفی کابینه به هیچ‌وجه مربوط به نظر هیئت متحده نیست و حضرت والا مطلع باشند که هیئت متحده به هیچ‌وجه نفیاً یا اثباتاً تحمیلی به هیئت دولت نکرده و رئیس دولت را آزاد گذاشته است که هیئت وزرای خود را مطابق میل خود و با مراعات تجانس تشکیل بدهد و اگر از مجلس تحمیلی شده راجع به افرادی است که می‌خواهند در کابینه یک اعمال نفوذهایی بکنند و بنده هم با آن اعتماد نفوذها همراه نیستم. 

پس از آنکه  قوام کابینه اش را به مجلس معرفی و برنامه ی دولتش را  تقدیم نمود ، مجلس چهارم با اکثریت ۶۵ رای موافق در میان ۸۰ نفر از نمایندگان به او رأی اعتماد داد و احمدشاه که در اروپا بود فرمان نخست وزیری او را صادر نمود.

دکتر مصدق، وزیر دارائی در کابینه پیشین او ، که پیش از آنکه از دانشگاه نیوشاتل در سویس دکترای حقوق بگیرد،  در مدرسه آزاد علوم سیاسی , l’École libre des sciences politiques در رشته ی اقتصاد مالی la finance درجه ب لیسانس گرفته بود،  قوام را متقاعد ساخته بود که تنها راه برای رهایی از استعمار انگلیس، گسیختن از بند وابستگی مالی به آن کشور است. همانگونه که دیدیم مصدق در کابینه ی پیشین قوام ، با کارشکنی های سر پرسی لورن و نمایندگان دست چین شده ی وثوق الدوله ناچار به استعفا شد. این بار قوام که وزارت خارجه را خود بر عهده گرفته بود از حسین علا وزیر مختار ایران در آمریکا خواست که شوستر را به دیگر بار استخدام و به ایران بازگرداند و از سوی دیگر بر آن شد که شرکتهای نفت آمریکایی را به سرمایه گذاری در ایران ترغیب نماید.


دکتر آرتور میلسپو

 در مورد استخدام شوستر، مشاورین وزیر خارجه ی آمریکا چارلز اوان هیوز  Charles Evan Hughes  در کابینه پرزیدنت وارن هاردینگ Warren G. Harding،  برآن بودند که شوستر مورد پذیرش انگلیس و لرد کرزن نخواهد بود  وبنابراین از لحاظ منافع کمپانی های نفتی آمریکا، و به ويژه استاندارد اویل که به تازگی به توافقی برای سهیم شدن در استخراج نفت شمال با شرکت نفت ایران و انگلیس رسیده بود،  استخدام او به صلاح نیست. ‌آنها به علا  استخدام دکتر آرتور میلسپو  Arthur  Millspaugh ، یکی از مشاوران پیشین تجارت خارجی در وزارت خارجه، را برای این کار پیشنهاد دادند . 

 
قوام السلطنه و مسئله ی نفت

برپایه ی تاریخ رسمی کمپانی نفتی که امروزه BP  خوانده میشود و زمانی به اسم کامل  British Petroleum   خوانده میشد و در آغاز شرکت نفت ایران و انگلیس  Anglo-Persian Oil Company  - APOC نام داشت: "نام دارسی می باید به آوند پدر تمامی صنعت نفت خاورمیانه در تاریخ ثبت شود." 

دارسی که  در  دوران تکاپو برای زر  در استرالیا ثروت انبوهی گرد‌اورده بود  در ۱۲۸۱ (۱۹۰۱)  امتیاز نفت ایران را با پرداخت ۲۰ هزار لیره نقد و  ۲۰ هزار لیره به گونه ی سهام، و پرداخت کرایه سالانه ۶۵۰ لیره، به اضافه مبالغی نام معلوم رشوه به دولتمردان و پیمان پرداخت ۱۶ درصد سود به ایران خریداری نموده بود. امتیاز او برای ۶۰ سال بود در پهنه یی به گستره ی۱،۲۴۳،۱۹۴ کیلومتر مربع  (به سنجه نزدیک به ۲ برابر پهنه ی کشور فرانسه) بود.

در ۱۹۰۴ دارسی که توان مالیش را برای کند و کاو از دست داده بود و هنوز نفتی پیدا نکرده بود برآن شد که وامی از روسها یا از شاخه ی فرانسوی خاندان رتچایلد دریافت نماید . اما دریاداری انگلیس و وزارت خارجه آن کشور، با  همه ی مخالفت لرد کرزن که در آن هنگام نایب السلطنه ی انگلیس در هند بود،  وامی برای دارسی  از سوی کمپانی نفت برمه  the Burmah Oil Company فراهم نمودند.

کمپانی نفت برمه  از خریدن امتیاز دارسی واهمه داشت زیرا در آن هنگام بازار نفتی برای در نیمکره ی شرقی برای نفت ایران نداشت.  و از سوی دیگر بند ۹ پیمان دارسی کمپانی را وادار می ساخت که در صورت یافتن نفت می باید کمپانی تازه یی برپا شود . بنابراین   کمپانی برمه برای اجتناب از این خطرِ   تکنیکی  برآن شد که بگونه ی یک سهامدار  پنهان بماند.  چنین بود که کمپانی  سندیکای امتیاز با مسئولیت محدود   the Concessions Syndicate Ltd به وجود آمد.  

سرانجام در ۱۹۰۸ فوران نفت در مسجد سلیمان نیزه داران بنگال به سرکردگی سروان اِ.تی.  ویلسون  به گرد چاه به پاسداری آمدند و او درتلگرافی رمزی به نوشت  "به مزمور ۱۰۴  بند ۱۵ سومین جمله بنگرید." آن بند در انجیل چنین می خواند:"و چهره او را به روغن[=نفت] شاداب می‌سازد؛ ". شرکت نفت ایران و انگلیس پس از قراداد  ۱۹۰۷ تقسیم ایران  سندیکای امتیاز  را  در ۱۲۸۸ ( ۱۹۰۹) سازمانی تازه داد.   بسیاری از تاریخ دانان این رویداد را نقطه ی عطفی  در تاریخ استعمار در شمار می آورند زیرا در این هنگام بود که اقتصاد کالای استراتژیک    در محاسبات  استراتژیک سیاسی و نظامی داخل شد.    

این نخستین یافت  سود آور  نفت در خاومیانه بود ویلسون با ایل های  ساکن در مسجد سلیمان  برای ساختن خط لوله به   آبادان پیمان بست . با این همه وضعیت مالی کمپانی بسیار وخیم بود . پالایشگاه آبادان بسیار  نزار و نا کارا بود  و  خونریزیِ پولی کمپانی را آنچنان به ضعف کشانده بود که ممکن بود کمپانی نفت شل آن را به آسانی ببلعد.  شرکت نفت انگلیس در ایران، که کمپانی نفت ایران وانگلیس  نامیده می شد، د ر ۱۲۹۱ (۱۹۱۲) مجبور شده بود  که با شل یک قرار داد بازار یابی امضا نماید.   

  با وجود نگرانی کمپانی برمه، شرکت برای حفظ استقلال خود از دولت انگلیس می خواست که برای گرفتن امتیاز در میدان نفتی کرکوک از او پشتیبانی شود. چرچیل،  لرد اول دریاداری،   در سخنرانیی د ر مجلس عوام از باور دریاداری انگلیس آگاهی دادکه در دوره یی "میانه" یی نیازهای نیروی دریایی انگلیس با پیمانهای نفتی ارضا میشود ولی  "راهکار فرجامین"  دولت انگلیس باید این باشد  که  بخشی  از نفت مورد نیاز خود را از دارایی خود تولید نماید. افزون برآن می باید ظرفیت پالایش گنجایش بزرگی از  نفت خام  خریداری شده از تولید کنندگان و انبارداری آنرا پیش از آنکه نفت وارد بازار شود را داشته باشد. به دین سان انگلیس خود می توانست سود حاصله از پالایش و انبارداری نفت را صاحب شود. به گفته ی او این خرده گیری که آیا عاقلانه است که امنیت انگلیس را  به یک کالای وارداتی  وابسته نمود -   به گمراهانه رفته است. زیرا که هم اینک انگلیس  به واردات شمار بسیاریی از  کالاهایی زیونده  وابسته است. او از کابینه  انگلیس می پرسید :"اگر ما  نباید نفت وارد کنیم، چگونه می توانیم ذرت وارد کنیم؟ "
    
 با چنین  دیدگاه از راهکارهای استراتژیک سیاسی و نظامی بود که درمهرماه ۱۲۹۲ (اکتبر ۱۹۱۳)  چرچیل و دریاسالار سِر جان فیشر Admiral Sir John Fisher ، در آستانه ی آغاز جنگ جهانی اول،   برآن شدند که سوخت ناوگان انگلیس را از ذغال سنگ  به نفت دگرگون کنند. و در  آذرماه  ۱۲۹۲  (دسامبر ۱۹۱۳)  کمیسیون پادشاهیی  را  به رباست  دریاسالار  ادموند اسلیدEdmond Slade  ( از مدیران آگاهی نیروی دریایی)  و جان کدمن  John Cadman (استاد دانشگاه بیرمنگام  و مشاور اداره استعمار) برای بررسی وضع نفت به ایران گسیل داشتند. این کمیسیون نه تنها  زمان به اتمام رسیدن پالایشگاه را در موعد مقرر به عقب افتاده یافت کیفیت نفت پالایش شده را  نیز پائین  ونامرغوب یافت. زیرا درجه ی لزجی  viscosity  آن بسیار بالا بود.  این سوخت در مناطق گرم قابل استفاده بود  اما دریاداری نفت را برای میدان نبرد در  دریای شمال می خواست و این درجه لزجی در هوای سرد آن منطقه به درد خورنبود. این دشواری تا زمان جنگ چاره نشد  و اسلیددر گزارشش به چارلز گرینوی Charles Greenway  رئیس و مدیر شرکت در مهرماه ۱۲۹۳ (اکتبر ۱۹۱۴) "اینکه دریاداری اکنون با دشواری بزرگی در دریای شمال  روبرو شده ناشی از لزجی نامطلوب  نفت ماست " 

 به هر روی، وینستون چرچیل،  در اکتبر ۱۹۱۳، به یاری دریاسالار سِر جان فیشر لایحه یی را به تصویب مجلس عوام بریتانیا رسانید که بر پایه ی  آن دولت انگلیس با خرید ۵۱ درصد  از سهام شرکت نفت به ارزش  ۲ میلیون و  ۲۰۰ هزار لیره،  کنترل  شرکت را به دست  آورد. و از اینرو  دو تن از اعضای هیئت مدیره ی شرکت را دولت انگلیس منصوب می نمود. این دو مدیر دارای حق "وتو" تصمیماتی در هیئت مدیره شرکت بودند، که به زیان دولت انگلیس بود. 

 دریاداری انگلیس بهای پرداخت شده برای نفت به شرکت را " بی اندازه ارزان “an extremely good bargain" یافت و هیئت مدیره ی شرکت نفت بسیار خشنود بود که با این قرارداد دیگر  برای فروش نفت  به شرکت شل وابسته نخواهد بود. شرکت نفت ایران و انگلیس همچنین توانسته بود سهم بزرگی از سهام شرکت نفت  ترکیه را برای اکتشاف در میدان نفتی میانرودان  خریداری نماید.

این پیمان البته به زیان ایران بود که به خاطر تخفیف بهای نفت به دریاداری  در آمد نفتیش کاهش می یافت. از سوی دیگر دولت انگلیس با سرمایه گذاری در یک شرکت نفتی اینک  قانون اقتصاد  بازار آزاد را زیر پا نهاده بود و با دستکاری قیمت برای شرکت نفت ایران و انگلیس بخش بزرگی از انگیزه برای سرمایه گذاری در بهبود کارایی و بازار یابی را نابود کرده بود.  


امپراطوری انگلیس باهمه ی پهناوریش  در ۱۹۱۳ تهنا ۲/۵ درصد  از نفت جهان را  تولید می نمود  (اندکی بیشتر از ۱ میلیون و ۵۱۹ هزارتن .  در  همان سال بیش از ۶۲ درصد از ۱ میلیون و ۸۰۸ هزار تن واردات نفت انگلیس از آمریکا بود. صادر کنندگان دیگر نفت به انگلیس  رومانی ۱۱/۸ درصد، روسیه ۷/۸ درصد ، هندشرقی هلند ۷/۷ در صد  و مکزیک ۴/۲ درصد بود.  انگلیس پس از ورود ترکیه عثمانی به جنگ دسترسی خودرا  به نفت رومانی از دست داد. با آغاز جنگ جهانی اول صادرات نفت آمریکا افزایشی جهنده داشت. با این همه جنگ اول جهانی برای شرکت نفت انگلیس در ایران بسیار سود آور بود.

 پس از جنگ شرکت نفت انگلیس در ایران دیگر آن شرکت کوچک وضعیف پیشین نبود.    در  سال   آغاز جنگ ۱۹۱۴  شرکت فقط  ۷۵۰ تن نفت در روز از دو چاه  تنها از یک میدان نفتی استخراج می نمود. و کارمندانش ۸۳۲ تن ایرانی، ۱۰۳ تن عرب وهندی و ۲۰ تن اروپایی بودند. پالایشگاه آبادان ابتدایی و غیرقابل اعتماد بود و ۷۵ هزار تن نفت سوختی نامرغوب،  ۱۴ هزارتن بنزین  درجه ی پائین و  ۲۴ هزارتن نفت معمولی را در سال تولید می نمود  . شرکت نه تاسیسات توزیع داشت و نه ناوگان نفتی  و  برای هودگاری های  توزیع و بازاریابی نفت  به کمپانی رویال داچ شل وابسته  بود.  وتنها قرارداد فروشش به دریاداری انگلیس بود که کمپانی را سر پا نگاه میداشت. همه ی سرمایه ی شرکت ۲ میلیون و ۵۹۹ هزار لیره بود.  پس از پایان جنگ در ۱۹۱۸  تولید نفت به ۲۴۰۰ تن در روز از ۵ چاه نفت رسیده بود.  شماره ی کارکنانش  ۳۱۷۳ ایرانی و ۱۲۸ خارجی  و ۴۴ تن اروپایی رسیده بود  و اینک پالایشگاه کیفیت تولیدش را بالا برده بود  و ۶۴۴ هزار تن سوخت دیزل ،  ۱۶۱ هزارتن بنزین و  و ۱۱۸ هزارتن نفت در سال تولید می نمود .اینک از ۱۹۱۵ یک شرکت ترابری تانکر های نفتی را  داشت  واز ۱۹۱۷ موسسه ی تحقیقات  و تأسیسات توزیع را به وجود آورده بود  سرمایه ی شرکت به ۷ میلیون لیره رسیده بود و به جای زیان در ۱۹۱۷ سودی برابر با ۴۱۵ هزار و۸۲۷ لیره را نشان میداد که البته این سود چنان حسابسازی شده بود  که از سهم ۱۶ درصدی ایران  کاسته شود.

 در پایان جنگ اول جهانی  دریاداری انگلیس پیمانی سی ساله را با شرکت نفت انگلیس در ایران امضا نمود که بر پایه ی آن  بهای نفت  برای دریاداری انگلیس به گونه ی خود بخود  کاهش میافت و میزان این کاهش برابر با  ۲۵ درصد     مازاد سودی  بود که  شرکت برای پرداخت سودسهام    به سهامدارانش نیازداشت .  به  تخمین  گزارشی  سری  از بانک جهانی در سال  ۱۹۵۲، که اینک افشا شده،    در مدت ۴۰ سال هزینه ی نفت برای دریاداری انگلیس  به میزان بشکه یی ۳۰ تا ۴۰ سنت آمریکای  در مقایسه با بهای بازار آزاد  که میان  ۹۰ تا  ۲۴۰ سنت  نوسان داشت  بوده است.   در ۱۹۲۳ هنگامیکه مجلس عوام انگلیس سرمایه گذاری  دولت را در شرکت نفت سیاستی سوسیالیستی خواند وینستون چرچیل   اعلام نمود که خرید نفت  به بهای  برابر با هزینه تولید  موجب پس اندازی برای دریاداری به میزان ۴۰ میلیون لیره در دوران جنگ جهانی بود. به تخمین بانک جهانی این کاهش قیمت از سود کمپانی می کاست ودر نتیجه  در آمد نفتی ایران  را کاهش می داد زیرا که درامد ایران ۱۶ درصد از این سود کاهش یافته  بود. در نتیجه ایران ۶ میلیون لیره فقط از این حاتم باشی شرکت زیان کرده بود.
مدیران شرکت نفت ایران و انگلیس
 از چپ براست سِر جان کادمن، دبلیو فریزر، اِ.سی. هرن و اِچ.بی. هیس- ایوز 


  در ۱۹۱۶  بسیاری در انگلیس از برپایی یک  شرکت ملی بزرگ نفت انگلیسی که وابستگی امپراطوری را به نفت آمریکا خاتمه دهد هواداری می نمودند . در  فوریه  آن سال، ادوارد گری  وزیر خارجه ی انگلیس  از اطاق تجارت  انگلیس Board of Trade   که  بر سیاست های نفتی نظارت داشت در خواست نمود که  به چاره جویی برای پدیداری یک شرکت انگلیسی  بپردازد که بتواند انگلیس را از وابستگی به نفت آمریکا رهایی دهد ودر میانرودان  دربرابر نفوذ تدریجی آلمان ها  ایستادگی نماید.  


میدانهای نفتی  و پهنه های امتیاز در قراردادهای نفتی خاورمیانه
وزارت خارجه ی انگلیس، اداره ی پژوهش، مارچ ۱۹۴۵


اطاق تجارت پس از بررسی هایش در اگوست ۱۹۱۶ گزارش داد:  "با توجه به  اینکه هم در زمان جنگ و هم در زمان صلح  نیازمندی امپراطوری به نفت به شتاب  دارای اهمیتی همانند ذغال سنگ می شود  و از برخی جهات  اهمیت آن فراتر شده است "  و ناهمانند با آمریکا، روسیه ، آلمان  و حتی ژاپن   که دسترسی آسانی به منابع نفت داخلی و یا خارجی دارند  "امپراطوری انگلیس وابستگی کامل به واردات از کشورهای بیگانه دارد و  حتی گسترش  منابع محدود خودش... در حال حاضر تا اندازه یی به منابع بیگانه و یا شبه بیگانه  وابسته است. "

به توصیه اطاق تجارت ، دولت انگلیس می بایست کنترل خودرا بر منابع نفتی مستحکم نماید و منافع نفتی  انگلیس را در منابع بیگانه گسترش دهد .  اما دستیابی به این هدف  از کمپانی های کاملا انگلیسی“all British”،  مانند کمپانی برمه  که تولید چندانی نداشت، خارج است. میدانهای نفتی شرکت نفت ایران و انگلیس  در ایران و عراق  هم یا به اندازه ی کافی گسترش نیافته اند  و یا کشف نشده مانده اند. بنابراین  اطاق تجارت پیشنهاد می نمود که دولت انگلیس می باید بکوشد شرکتی از ادغام کمپانی شل هلند ، برمه و شرکت انگلوساکسون (  که برخی از میدانهای نفتی را در کالیفرنیا،  روسیه و ونزوئلا در اختیار داشت بنام شرکت نفت  امپراطوری  پدید آورد.

اما این گزارش با مخالفت بالفور (لرد اول دریاداری) و دریاسالار اسلید  ( که یکی از دومدیر انتصابی دولت انگلیس در شرکت نفت انگلیس در ایران  بود) مواجه شد.   اسلید در گزارشی نوشت که شرکت نفت ایران و انگلیس "درظرف چند سال آینده  در موقعیتی خواهد بود که نفت بیشتری"  از رقبایش در کارتل شل و استاندارد اویل  تولید کند و اگر شرکت د ر حال حاضر نمی تواند  باآنها رقابت نماید از انروست که فاقد تاسیسات سرپایینی مانند ایستگاه های توزیع نفت و انبارداری و غیره است. به باور او ادغام کمپانی های  برمه و شل به منافع انگلیس صدمه می آورد  زیرا آن کارتل می توانست بهای نفت را به سرخود بالا ببرد و از سوی دیگر همه ی سرمایه گذاری انگلیس در میدانهای نفتی ایران با پدیداری رقیبی بزرگ به خطر می افتاد.  با همه ی مخالفت اسلید، دریاداری انگلیس با ادغام شل و برمه موافقت نمود اما  این برنامه در آخرین لحظه باسقوط کابینه ی هربرت اسکویث و آغاز نخست وزیری للوید جرج به هم خورد. 

در ۳۰ جولای  ۱۹۱۸  موریس هنکی Maurice Hankey یکی از وزرای کابینه للوید جرج  در نامه یی به لرد اول دریاداری اریک گدس Eric Geddes نوشت. از وضعیت بی ثبات نفتی انگلیس اظهار نگرانی نمود  زیرا به باور او آمریکا بزودی نفت اضافی برای صادرات نداشت  و  از سوی دیگر اشتهای فراوان برای نفت مکزیک داشت. به باور او کنترل میدانهای غنی نفتی عراق و ایران  می باید از هدفهای زیوین (حیاتی) جنگ تلقی شوند. روز بعد هینکی در نامه هایی به نخست وزیر، للوید جرج، و وزیر خارجه، آرتور بالفور، به اهمیت میدانهای نفتی ایران و عراق تأکید نمود و گزارش دریاسالار اسلید را در باره ی تولید نفت در پس از جنگ به آن نامه پیوست کرد .  اسلید در آن گزارش پیشنهاد میکرد که انگلیس می باید بر میدانهای نفتی ایران و عراق  تسلط "مطلق" داشته باشد تا بتواند  از وابستگی امپراطوریش  به شرکتهای نفتی آمریکایی رهایی یابد.  به سنجش او در مدت ۱۰ سال آینده میزان نفتی که انگلیس می توانست از آمریکا وارد نماید به بسیار کاهش میافت.در نامه ی پوشه یی  روی نامه دریاسالار اسلید،  لرد اول دریاداری آر .ای ومیس R.E. Wemyss  نوشت دریاداری انگلیس با بررسی اسلید کاملٌا موافق است و  هشدار داد که عدم توجه به گزارش اسلید  وضعیت نیروی دریایی انگلیس را به خطر خواهد افکند.  نیروی هوایی انگلیس نیز از پیشنهاد او کاملاٌ پشتیبانی نمود .

میدانهای نفتی، خطهای لوله، و پالایشگاههای خاورمیانه  در پایان جنگ اول جهانی .نقشه سری اداره ی معاون وزارت جنگ . 

در این هنگام اهمیت میدانهای نفتی  پر بار ایران و هزینه بسیار اندک  استخراج نفت هر روز نمایانتر می شد. و این نفت ارزان همچون هدیه یی پر ارزش  برای  تراز  بازرگانی خارجی  انگلیس  به شمار میامد.  والتر لانگ Walter Long ، وزیر مستعمرات بر این باور بود که میدانهای نفتی ایران "ممکن است به بزرگی میدانهای نفت آمریکا باشد "  و پیشنهاد می نمود که می باید خط لوله یی نفت ایران را از طریق عراق و سوریه به دریای مدیترانه برساند   و در این راستا بود که موافقت نامه ۱۹۱۹ لانگ- برنژه Long-Bérenger Agreement را با فرانسوی ها امضا نمود. 

به تخمین لانگ اگر دریاداری انگلیس نفت ایران را از دست میداد  هزینه ی جایگزین کردن با نفت  کشورهای دیگر "شش تا هفت برابر" گرانتر میشد.   به باور او هزینه ی پاسداری نفت ایران از شورش ایلها و یا خطر بلشویک ها در مقابل بسیار ناچیزست و به نفع انگلیس است که چنین هزینه هایی را برای نگهداری این نفت ارزان بپردازد. لانگ بر این باور بود که میدانهای نفتی ایران و عراق در ظرف ده سال انگلیس را از وابستگی به نفت  آمریکا خواهد رهانید.  

مهم این بود که همانگونه که شماری از پژوهشگران مانند استیو مارش نگر داده اند دولت انگلیس به عنوان سهام دار کنترل کننده شرکت نفت ایران و انگلیس درسیاست ها و تصمیم گیری های شرکت دخالت داشت و شرکت در واقع ابزاری  برای استراتژی بلندمدت استعمار انگلیس بود  حتی دکتر میلسپو نیز نوشت که شرکت "ازهر لحاظ و هر نظر بازوی دریاداری انگلیس و سیاست استراتژیک انگلیس است."


پس از پایان جنگ، لرد کرزن، وزیر خارجه، که کودتای رضا خان را مهندسی نموده بود در سخنرانیی گفت: متحدین " بر روی دریایی ازنفت" به سوی پیروزی در نوردیدند. او در ۱۹۲۰  پس از کودتای رضا خان، دولت ایران را زیر فشار آورد  تا پیمان دارسی را به نفع انگلیس دگرگون نماید. 

و  چنین بود که  در آذر ۱۲۹۹ (دسامبر ۱۹۲۰) آرمیتاژ اسمیت، که او را خود انگلیس ها به زور به سمت مشاور وزارت دارایی در قرار داد ۱۹۱۹  بر ایران تحمیل نموده بودند و به شتاب ایران فرستاده بودند، به نمایندگی وزارت دارائی ایران با انگلیس ها می باید مذاکره می نمود تا "سود" را تعریف کنند.  واو البته سود را به نفع انگلیس و شرکت تعریف نمود و در نتیجه از در آمد ایران کاسته شد. در قرارداد اصلاح شده ی آرمیتاژ -اسمیث  شرکت ۱۶ در صد حق مالکیت ایران را تنها   برپایه ی عملیات شرکت که در داخل ایران انجام پذیرفته بود محاسبه می نمود.  والبته این به شرکت امکان میداد که همه ی هزینه های سنگینش را به حسابهای داخل ایران منظور نماید و همه ی درآمدهای شرکت را به حساب عملیات خارج از کشورش بگذارد، و در نتیجه سود عملیات داخل کشور بسیار اندک و گاه حتی زیان نشان داده می شد. این تمهید به شرکت اجازه میداد که عملیات خارج از کشور را در پس پرده بپوشاند و بنابراین اگر شرکت از محل درآمدهای داخل ایران در عراق سرمایه گذاری می نمود، ایرانی ها هیچ حقی از سود شرکت در عراق نمی بردند و هیچ اطلاعی هم از آن سرمایه گذاری نمی توانستند داشته باشند.   

در ۱۹۲۲ شرکتهای نفتی شل و برمه می کوشیدند تا با شرکت نفت ایران و انگلیس ادغام شوند. وینستون چرچیل هم حاضر شد که نمایندگی  این شرکت ها را در گفتگو برای پذیراندن این ادغام به دولت به عهده گیرد او  درخواست  حق الزحمه ایی به میزان ده هزار لیره در صورت شکست و پنجاه هزار لیره در صورت  پیروزی و ادغام  سه شرکت  را نمود. هرچند او در این برنامه شکست خورد واندکی بعد پنج هزار لیره ی پیش پرداخت را به شرکت برمه باز گرداند.  

درسالهای نخست کودتای رضاخان   از ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۳   میزان تولید نفت شرکت در حدود ۲۲ درصد کاهش یافته بود ( از ۱۹۳ میلیون  و ۴۰۰ هزار بشکه  به ۱۴۹ میلیون و ۶۰۰ هزار بشکه ) و بهای سهام کمپانی از ۴ لیره به ۲لیره و نیم کاهش یافته بود و شل می خواست از این کاهش بها استفاده کرده و با خرید اکثریت سهام  کنترل شرکت ایران وانگلیس  را به دست گیرد.  دریاداری انگلیس با برنامه ی به قدرت رساندن رضا خان امکان اینکه تولید نفت ایران به صفر برسد را منتفی میدانست و دراین هنگام تنها نگرانی این بود که اگر کمپانی شل کنترل  شرکت نفت ایران و انگلیس را به دست گیرد و تولید نفت ایران را به خاطر هزینه ی  پائین آن به میزان بسیار افزایش خواهد داد.  

شل در این هنگام تولید نفت خاوردور را در دست داشت و امکان آن بود که با ایجاد یک انحصار نفتی بزرگ بتواند بهای نفت را بالا ببرد و در اینصورت دریاداری انگلیس که تنها ۴۰ در صد از نفت خودرا از ایران تأمین می نمود در خرید ۶۰ درصد مابقی دچار دشواری می شد. این بود که دریاداری این ادغام را از لحاظ امنیت ملی رد نمود.

در گزارش خزانه داری انگلیس اشاره یی  کوتاه به اوضاع سیاسی ایران   شده بود " منفعت آشکار دولت  ایران  در پاسداری از منبع با ثباتی برای درآمد ... بهترین  راه محافظت بر علیه آشفتگی های سیاسی خواهد بود" به عبارت دیگر اقتصاد ایران می باید وابسته به نفت میماند تا نیاز به داشتن در آمد نفتی ایران را مطیع و سربه فرمان نگاه میداشت.  میان سالهای  ۱۹۲۲ و ۱۹۲۸ پس انداز دریاداری انگلیس  از قراردادها و تخفیف قیمت نفت شرکت ایران و انگلیس ۲ میلیون و نهصد وسی وپنج هزار لیره  به اضافه ی ۴ میلیون و ۳۷۳ هزار لیره بهره و بهره ی مالکیت dividend بود  تنها در سال ۲۷-   ۱۹۲۶ دولت انگلیس سودی به میزان ۸ میلیون و ۱۲۵ هزار لیره  از فروش ۵ میلیون سهام اضافی که شرکت انتشار داد به دست آورد و البته  بر این سود باید مبلغ ۱۱ میلیون و ۲۵۰ هزار لیره سودی  که از افزایش بهای سهام پیشین به دست آورده بود را اضافه نمود و این به پول آن روز  ارزشی سهمگین بود. دولت انگلیس برای نگاه داشتن سهام خودر کمپانی نفت ایران و انگلیس حاضر شد بر پایه ی موافقت هارکورت - دتردینگ  در ۱۹۱۸/۱۹ کنترل خود را بر شرکت شل از دست بدهد   و به همین گون در ۱۹۲۲/۲۴ کنترل خودرا بر شرکت نفت برمه از دست داد. 


 برادران دالس، مانند پرزیدنت ویلسون، از مسیحیان بسیار باورمند پرسبیترین Presbyterian بودند و شوهر خاله اشان رابرت لانسینگ Robert Lansing در کابینه ی پرزیدنت ویلسون( که اونیز باورمندی پرسبترین  بود) وزیر خارجه بود. جان فاستر  پس از دریافت دانش نامه ی حقوق به  عنوان کارشناس حقوق بین الملل به شرکت حقوقی  سولیوان و کرامول در نیویورک پیوست و پس از چندی از شرکای آن شرکت شد. شرکت سولیوان و کرامول وکالت شرکت نفتی استاندارد اویل را بر عهده داشت و در ۱۹۱۱ توانسته بود با موفقیت از آن شرکت در برابر قانون ضدانحصار antitrust law دفاع نماید. جان فاستر دالس درسالهای دهه ی ۱۹۲۰ می کوشید که استاندارد اویل  را در گرفتن امتیاز نفت شمال یاری دهد.

 آلن دالس نیز پس از پایان تحصیلاتش به  شرکت  کرامول و سولیوان  پیوست.   در ۱۹۱۵ رابرت لانسینگ جان فاستر را به وزارت خارجه آورد  و سپس در ۱۹۱۸  اورا به همراه خود به کنفرانس صلح  پاریس به عنوان مشاور حقوقق پرزیدنت ویلسون برد.  آلن دالس نیز پس از پایان تحصیلاتش به کمپانی سولیوان و کرامول پیوست   و اونیز هرچندگاهی به وزارت خارجه می پیوست وسپس به جاسوسی با وکالت می پرداخت وباز به وزارت خارجه بر می گشت.  آلن دالس بعدها در زمان جنگ دوم جهانی به سازمان جاسوسی  " اداره ی هودگارهای استراتژیک"  Office of Strategic Services-OSS در سویس  پیوست. و سپس رئیس سازمان سیا شد.  نکته جالب توجه این است که او  در ۱۹۴۸ در شرکت کرامول و سولیوان (که برادرش جان از شرکا بود) وکالت شرکت مشاوران آنسوی دریاها Overseas Consultants را برعهده داشت که آن شرکت را گروهی از سرمایه داران آمریکا برای دریافت امتیاز نفت شمال ایران  در رقابت با شرکت نفت ایران و انگلیس تشکیل داده بودند و ماکس ثورنبرگ را به ایران فرستادند که در نخست وزیری رزم آرا نقش مهمی ایفانمود.  

 در کنفرانس صلح ورسای رفته رفته میان پرزیدنت ویلسون و وزیر خارجه اش اختلاف افتاد. لانسینگ   نگران آن بود که بلشویک ها به شتاب نفوذ خورا  با برانگیختن انقلاب در اروپا گسترش می دهند و هم اکنون  کنترل مجارستان را به دست آورده بودند.  آلن دالس در یادداشتی بلند از استانهای پیشین پروس  لاتویا و لیثونیا و آستونیا  به آوند "دیواردفاعی بر ضد بلشویزم"  نام برد. ویلسون بیشتر وبیشتر به برادران دالس اعتماد نمود  زیرا آنها  را با دیدهای خود موافق میافت. به هرروی در ۱۹۲۰  آلن دالس  برای گردآوری اطلاغات جاسوسی  به برلین رفت . پس از چندی جان فاستر دالس که اینک   به خاطر آمیختن موقعیت خود در وزارت خارجه با وکالتش در شرکت کرامول و سولیوان مشتریان با نفوذ و قدرتمند بسیاری داشت بر ای گذراندن تعطیلات به نزد برادرش در برلین آمد.  در عین حال او به دنبال مشتریان تازه آلمانی برای شرکتش بود  و یکی از بهترین کمک کنندگان به  او دکتر هیلمار شاخت Hjalmar Schacht   بود که بعدها  اقتصاد دان  پر آوازه ی  نازی ها  شد  . او از برادران دالس خواست که آنچه در قدرت دارند برای جلب سرمایه گذاری درآلمان به کاربرند.  

در ۱۹۲۰ هنگامیکه آلن دالس به تشویق برادرش به آمریکا بازگشت روسایش در  وزارت خارجه بیشتر از هر چیر دیگر به اطلاعات او در باره ی نفت تر کیه عثمانی و ایران اهمیت می دادند.  زیرا  جنگ جهانی اول نفت را  به کالایی استراتژیک تبدیل نموده بود. واگر آمریکا می خواست قدرت دریایی جهانی بشود  میدانهای نفتی ایران و عراق  با هزینه تولید کم و قابلیت تولید بالایشان طعمه هایی بس خواستنی بودند

 در این هنگام نمایندگان شرکتهای نفتی انکلیس و فرانسه و روسیه همه در استانبول جمع بودند و برای به دست آوردن سهمی از میدانهای توسعه نیافته شرکت ملی نفت ترکیه  در رقابت باهم بودند  و  از سوی دیگر رضاخان که  بر عکس دیگر سیاستمداران کهنه کار ایران از مسائل پیچیده ی نفتی اطلاعاتی نداشت می توانست شکار خوبی برای او باشد. 

 در این هنگام کشتی های جنگی   آمریکا انگلیس و فرانسه در کانال بسفور گرد‌امده بودند زیرا این سه کشور  اعضای کمیسیون  سه جانبه بودند   که به نظارت بر دولت ترکیه عثمانی شکست خورده در جنگ مأمور شده بودند.  اما آمریکا   رقیبی برابر با انگلیس برای نفت ترکیه و ایران نبود  .  نماینده آمریکا درکمیسیون سه جانبه،  دریادار  سختگیر و رک گوی آمریکایی مارک بریستول Mark Bristol  بود  که از انگلیسی ها بیزاربود. رفتار قلدرانه ی او یکی دیگر از دلایلی بود که فرانسوی ها و انگلیس ها می کوشیدند که آمریکا را از دسترسی به هرگونه امتیاز نفتی دور نگاه دارند.

آلن دالس از سوی وزارت خارجه به عنوان دستیار نخست دریادار بریستول منصوب شد  او دستور داشت در پیمان صلحی که با ترکها امضا می نماید منافع نفتی  آمریکا را ، به ويژه کمپانی استاندارد اویل راکفلر را  منظور دارد.  او همچنین می باید مرزهای روسیه  با ترکیه و ایران را زیر نظر می داشت.  


در ترکیه آلن دالس با آتاتورک گفتگوهای بسیار داشت  . دولت ملی آتاتورک با کمک کمیسیون سه جانبه در حال گرفتن قدرت بود  و گفتگو برای پیمانی جدید در جریان بود که سلطان را برکنار و رژیم آتاتورک را به رسمیت می شناخت ( پیمانی که بالاخره در لوزان  در ۱۹۲۳ امضا شد و همانگونه که خواهیم دید ایران میکوشید تا در آن شرکت نماید). در  ماه مارچ ۱۹۲۲ چارلز اوانز هیوز وزیر خارجه ی پرزیدنت  وارن هاردینگ،  آلن دالس را به خاطر تجربه اش در ترکیه  به سمت  رئیس امور خاورمیانه منصوب نمود. در ۱۹۲۳  جان فاستر دالس که مدیر عامل شرکت کرامول و سولیوان شده بود از آلن خواست که از وزارت خارجه استعفا دهد و به شرکت او با حقوقی بالا بپیوندد . آلن چنین کرد. او در ۱۹۲۳ به عضویت  نهاد مرموز و مقتدر مشاوران روابط خارجی Council on Foreign Relation  دعوت شد او تا پایا ن عمرعضو  این نهاد باقی ماند و در سالهای ۵۰- ۱۹۴۶  پرزیدنت این نهاد بود. در باره ی اهمیت این جریان در کودتای ۲۸ مرداد در جای خود سخن خواهیم داشت. 


در ۱۹۲۱ سال  کودتا، دریاسالار اسلید، یکی از دومدیر انتصابی دولت انگلیس در شرکت نفت انگلیس در ایران، د رسخنرانی دردانشکده ی پادشاهی نیروی دریایی  the Royal Naval College  آینده ی دسترسی به نیرو سوخت برای انگلیس را در ایران و میانرودان  شناسایی نمود  و گفت بهگستری میدانهای نفتی د راین منطقه باتوجه به وابستگی  به واردات نفتی از آمریکا، و  اینکه نمی توان به آن کشور اعتماد داشت   "از اهمیتی فوق العاده برای امپراطوری انگلیس"  برخوردارست، زیرا "اگر آن کشور  با ما دوستیش را برهم بزند کاملاٌ ممکن است که برای فراهم آوردن کالاهای ضروری وحیاتی  چنان شرایطی را به ما تحمیل نماید، که  بر قابلیت جنگی ما به شدت تأثیر گذارد".   او دولت انگلیس را برای بی توجهی به منافعش در ایران سرزنش  می نمود زیرا دراین کشور "دست دشمنان مارا باز گذاشته اند و آمریکاِ در پشت پرده ی شرکت استاندارد اویل،  در حال توطئه چینی برای آنست که دولت ایران امتیاز نفتی ما را فسخ نماید."


پنج سال بعد،  در ۱۹۲۶  اسلید در  باور  خود پا برجاتر شده بود و با یادآوری سخنرانی ۱۹۲۱ خود می گفت واشنگتن "می تواند با یک چرخش قلم ما را از  ۵۰ درصد  عرضه ی نفتمان  محروم کند." این مهم نیست که این تحریم  به خاطر عدم موافقت با سیاست انگلیس باشد و یاکه به خاطر حفظ ذخائر سوختش: "نتیجه اَش برای ما یکسان خواهد بود."   به باور اسلید  هم  دولت آمریکا و هم  شرکت استاندارد اویل  در پشت "یک ستیزه ی سازمان یافته و  ساختاری بسیار برنامه ریزی شده  برای تبلیغات علیه "شرکت هستند تا به ایرانی ها این باور را بپذیرانند که شرکت در اجرای تعهداتی که در  امتیاز  ۱۹۰۱  خود بر عهده داشته تعلل می نماید . و انگلیس   "برخی از بخشهای امتیاز را بر پایه ی اینکه  دست نخورده مانده اند می باید فسخ نماید و ... آن بخش ها را به آمریکا یی ها واگذار نماید."  
 انگلیس اینک توانسته بود با کودتای سید ضیا (سرکرده ی فکری کودتا )  و رضاخان (سرکرده ی قلدر کودتا) مرحله ی اول ایجاد انحصار مطلق شرکت نفت ایران و انگلیس را به مرحله ی اجرا بگذارد. سید ضیا  که پیمان نفت شمال را با خوشتریا ملغی ساخته بود اینک از دادن این پیمان به انگلیس طفره میرفت .  انگلیس  به کمک رضا خان او را بر کنار نمود  و مأموران رضا خان  به خانقین نزد سرپرسی کاکس تبعیدش کردند تا به فلسطین فرستاده شود. 


وزیر خارجه ی جدید انگلیس لرد کرزن   که خیال آن داشت که مستعمرات انگلیس را از  مصر تا عراق از طریق ایران به هند و خاور دور به هم به پیوندد با برنامه های اسلید و گرینوی در شرکت نفت ایران و انگلیس کاملاٌ  موافق بود و نخست وزیر انگلیس للوید جرج با همه ی اینکه از لرد کرزن خوشش نمی آمد به او به خاطر تجربه اش در خاورمیانه احترام می نهاد و دست اورا در اجرای نقشه هایش کاملا باز نهاده بود.    سرپرسی لورن وزیر مختار تازه ی انگلیس در ایران به این نتیجه رسیده بود  که اجرای نقشه های انگلیس به وسیله ی  روشنفکران چه از طبقه ی اشراف مانند وثوق الدوله ویا شاهزاده فیروز (که مورد علاقه ی کرزن بود) و چه از طبقه ی عادی مانند سید ضیا و یا فروغی بی حاصل است. انگلیسی به عامل اجرایی نیاز داشت که چشم و گوش بسته برنامه هایش را به اجرا بگذارد . کارگزاری بیسواد وناآگاه که بیشتر از هر چیز به فکر  پر کردن جیب خود باشد. رضا خان اگر چه  بسیار از این خصوصیت ها را داشت اما هنوز بسیار محتاط بود.  برنامه ی انگلیسی ها این بود که با نهادن او در پست وزارت جنگ رفته رفته او  را  برای مدیریت کشور  تربیت نمایند و در عین حال با داشتن فروغی که اگرچه قابل خریداری نبود ولی راهکارهای او با راهکارهای انگلیس  ناسازگاری نداشت زمینه را برای انحصار مطلق منابع نفتی ایران و زیر سر پرستی گرفتن کشور آماده نمایند. 

از سوی دیگر کرزن می باید این نقشه را ازدید آمریکائی ها ، روسها و فرانسوی ها کاملا پنهان میداشت. انگلیس ها در کنفرانس ورسای به آمریکائی ها دروغ گفته بودند و با همه اینکه لانسینگ وزیر خارجه پرزیدنت ویلسون از بالفور خواسته بود که به نمایندگان ایران اجازه دهد تا در جلسه ی وزیران امور خارجه در خواستهای ایران را مطرح نمایند ، بالفور با صلاح دید کرزن و للوید جرج به در خواست او وقعی ننهاده بود و لانسینگ از اینکه  انگلیس با وثوق الدوله قرارداداد ۱۹۱۹  رادر مذاکراتی پنهانی بسته بود بسیار خشمگین بود.



در‌امریکا جمهوری خواهان و مخالفان  ویلسون قرارداد وثوق الدوله را نشانه ی دیگری  از تلاشهای گسترش خواهانه ی استعمار انگلیس و فرانسه تلقی می نمودند  که می خواستند  از جامعه ی ملل پیشنهادی ویلسون به آوند ابزاری برای مقاصد امپراطوری سازی خود بهره گیرند   


  
 و اینک لرد کرزن همه امیدش را به رضا خان بسته بود که بتواند استاندارد اویل را از میدانهای نفتی ایران به دور نگاه دارد.  و او در این بازی پیچیده می باید نخست در نقش سردار ملی و میهن دوست پدیدار شود تا بتواند با مصدق، قوام السلطنه و علا که می خواستند با ایجاد رقابت میان استاندارد اویل  و شرکت نفت انگلیس در ایران بر توانایی ایران در درگیری با استعمار انگلیس بیافزایند غلبه نماید.


رضا خان چنان نقش خودر ا خوب ایفا کرده بود که حتی فئودور روثشتاین وزیر مختار روسیه در ایران  به نوشته ی ولادیمیر واسیلویچ سوخلوف  Владимир Васильевич Соколов  در مقاله اش در باره ی فعالیتهای  دیپلماتیک او  زیر عنوان  Дипломатическая деятельность академика Ф. А. Ротштейна،  در  گزارش خود به مسکو می نوشت: 
 مجلس و مردم  مطلقاٌ  بر علیه انگلیس ها هستند. تا کنون رضا شاه، که در واقع یک دیکتاتوراست، به هر کس که گوش می دهد گفته است که او ترجیح می دهد که گرسنه بماند تا اینکه برود و از انگلیسها گدایی نماید 

 همانگونه  که در پیشتر دیدیم قوام السلطنه  در کابینه ی نخست خود پس از کودتای سید ضیا، به یاری وزیر دارایی هوشمند خود دکتر مصدق، که در دوران ۸ ماهه ی نخست وزیریش برای او اختيار تام گرفته بود،  می خواست که  آمریکا را به آوند نیروی تراز ‌آورنده یی در برابر بازی قدرتهای روس و انگلیس در ایران   به بازی آورد: و از این رو از علاقمندی  شركت امريكايی  استاندارد اویل به سرمایه گذاری  برای استخراج نفت شمال به شیوه یی زیرکانه بهره گیری نمود. او امتياز استخراج نفت شمال را برای پنج سال به آن شرکت واگذار نمود كه  پیمان آن را حسين علاء وزير مختار توانای ايران در واشنگتن به امضاء رسانید. اين لايحه در ۳۰ آبان ۱۳۰۰  (۲۱ نوامبر ۱۹۲۱) در نشست نهانی (جلسه ی غیر علنی) مجلس  به تصويب رسیده بود. سهم ایران  ده در صد از نفت استخراج شده تعیین شد. و همانگونه که مذاکرات مجلس نشان میدهد، ایرانیان آگاه بودند که سهم ۱۰ در صد ازنفت استخراج شده که بتوانند در بازارهای آزاد بفروشند بسیار افزونتر از ۱۶ درسد سود خالص بود که شرکت نفت انگلیس برای نفت جنوب می پرداخت. و دلیل ساده این بود که انگلیس با حساب سازی همه ی هزینه های تولید نفتش را به حساب نفت ایران منظور می نمود و به این شیوه سود خالص شرکت را به حداقل میرساند.  

همانگونه که در پیشتر دیدیم میدان نفت شمال در برگیر  پهنه ی آذربایجان، گیلان، مازندران، استرآباد و خراسان  بود و روسیه شوروی  در یادداشتی پرخاشگرانه به امضای وزیر مختارش روثشتاین  به این امتیاز اعتراض نمود و آنرا مغایر با بند ۱۳ پیمان روسیه وایران دانست و حقوق خود را در شمال ایران محفوظ اعلام نمود. انگلیس نیز از تصویب این لایحه بسیار خشمگین بود.  به باور وزارت خارجه ی انگلیس،  دولت آمریکا هیچ دلیلی برای نگرانی از ته کشیدن ذخایر نفتی اش نداشت ،  چرا که هفتاد درصد از تولید نفت جهان را در دست داشت و با  یافتن میدان های نفتی نو ، تولیدش در حال افزایش بود  و هیچ نشانی هم از کاهش تولید نفت  در آمریکا پدیدار نبود. به گزارش آن وزارتخانه: 
حتی اگر پیش بینی های  بدبینانه در باره ی ته کشیدن زودرس  میدان های نفتی درست از آب درآید،  که کمپانی های نفتی آمریکایی در همگی خود به آنها بی باورند،  آن کشور  ذخایر فراوان نفت در پوسته Oil Shale  را دارد و درست در دَمِ دَرَش ذخایر عظیم نفتی مکزیک نهفته است. 
به گزارش سفیر انگلیس در آمریکا  سر اوکلاند گِدِس Sir Aucland Geddes کمپانی های نفتی آمریکایی به رهبری استاندارد اویلِ نیوجرسی "دولت آمریکا را  به سیاستی می کشانیدند که   صنعت نفت آمریکا را  به همواره  درجایگاهی  در اوج فرا رسانند و آن چیرگی را برای همیشه  در آینده محفوظ بدارند." گدس، در هنگامی کوتاه  پس از رسیدن به مقام سفارت، به کرزن نوشت  که منافع نفتی آمریکا "بر دولت چیره اند و از اینکه منافع انگلیس جلوی آنان را دربسیاری از میدان های نفتی بالقوه گرفته است خشمگین اند. "

 به گزارشِ گِدِس کمپانی استاندارد اویل  با داشتن رابطه های  شخصی در دولت آمریکا،  در کنترل داشتن اطلاعات و  ستیزه های رسانه یی اَش بر قوای اجرائیه و مقننه آمریکا تاثیری ناخوشایند می نهد. و این فعالیت ها موجب برانگیختن احساسات ضدانگلیس در امریکا شده بود که می توانست به هنایشی نامطلوب بر روابط میان دو کشور منجر شود.   

از این روی بود که دولت پیشین  قوام السلطنه بر پافشاری خود به دریافت وام  از امریکا، به پشتیبانی در آمدنفت ، برای کاستن از چیرگی مالی انگلیس بر ایران، افزود.  زیرا قوام السلطنه می دانست که انگلیس  نمی تواند اجازه دهد که مسئله ی نفت به دوستیش با آمریکا لطمه وارد آورد. به ویژه که  انگلیس برای پرداخت بدهی های جنگی خود نیازمند به کمک مالی آمریکا بود. وزارت خارجه ی انگلیس اینک خود را ناچار از آن می دید که  از مخالفت خود   با سرمایه گذاری  شرکت استاندارد اویل رفته رفته به کاهد  و از شرکت نفت ایران و انگلیس  می خواست که از آن کمپانی برای  سهیم شدن در امتیاز نفتی خوشتریا دعوت نماید. 


با پیروزی جمهوری خواهان و ر یاست جمهوری  پرزیدنت هاردینگ  در انتخابات   ۱۲۹۹  (۱۹۲۰) بر نگرانی کرزن بس افزوده شده بود .  زیرا جمهوریخواهان بیشتر از دمکراتها در زیر نفوذ منافع نفتی بودند و همانگونه که  ویلیام تیلر Wlliam Tyrrell از کارشناسان نفتی وزارت خارجه ی انگلیس  در گزارشش می نوشت: مسئله شرکت کمپانی های نفتی در استخراج نفت شمال ایران  می باید با "مراقبت بیشتری" به بررسی گرفته شود زیرا  پیروزی جمهوری خواهان  "به اندازه ی در خور نگرشی کمپانی استادارد اویل را تقویت نموده است." به هر روی کمپانی نفت ایران و انگلیس حاضرشد که کمپانی استاندارد اویل را در ۵۰ درصد از امتیاز خوشتریا سهیم گرداند. 

اندکی  پس از اغاز گفتگوهای میان استاندارد اویل و شرکت نفت انگلیس در ‌آبان ماه ۱۳۰۰  (نوامبر ۱۹۲۱) ۱۳۰۰ گِدِس گزارش می داد که لحن رسانه های آمریکایی  دوستانه تر شده است  و از هوور وزیر بازرگانی امریکا نقل قول می نمود که اگر احساس دوستانه ای  را بتوان " میان شرکت نفتی ایران و انگلیس و استاندارد اویل به وجود  آورد  دیگر هیچ  چیز در باره ی مسئله ی نفت در این کشور شنیده نخواهد شد. "


 لرد آرتور بالفور‌ Arthur Balfour رئیس شورای کابینه انگلیس  پس از باز گشتش د ر یک گردهمایی در واشینگتن به شورای کابینه گفت:

هرچه هم که آرزوی ما باشد این غیر ممکن است که نتوان با کمپانی استاندارد اویل در شمال ایران کار کرد. همه ی ترتیبات بازار یابی برای نفت در دست آنهاست. و این غیر ممکن بود که با آنها همکاری نکرد. هیچ چیز مهمتر از این نبود که از یک چالش آشکار و حتی پوشیده اجتناب کنیم . اگر می توانستیم با آنها همکاری کنیم این به بهره مندی سیاسی ما بود (...)
اگر ایالات متحده میان حقوق استاندارد اویل  و بریتانیای بزرگ می باید یکی را بر گزیند آنها  از کمپانی استاندارد  اویل به هر بهایی پشتیبانی خواهند نمود.  قدرت  بزرگ کمپانی استاندارد اویل از  سروری مالی آن ها  و از ساختوست پیچیده اطلاعاتی و تبلیغاتی  آنها سرچشمه می گیرد.  در این مورد آخر  آنها مطلقاٌ بی قید و بند  بوده اند و به هرگونه شیوه یی ، پسندیده و ناپسند ، در هر کجای دنیا که قدرت آن را داشته اندکه شر به پا کنند، دست زده اند.
 پس از اینکه سیاستِ کرزن در پیشگیری از گسترش بلشویکها  شکست خورد و انگلیس ناگزیر به فراخواندن نیروهایش از ایران شد.  با همه ی اینکه کودتای سید ضیاء و رضاخان را بر پاساخته بودند،  کرزن  به این نتیجه رسیده بود که نگاهداری قدرت "انحصاری کامل در ایران" برای انگلیس دیگر ممکن نیست  و بنابراین  اجازه دادن به کمپانی استاندارد اویل در شمال ایران  به سادگی گزینشی برپایه ی این ارزیابی کرزن بود که به هر حال  "آمریکائی ها بهتر از بلشویک ها" هستند. 

 قوام السلطنه، در  ۲۰ آبان ۱۳۰۰  ( ۲۸ جون ۱۹۲۱)  ، اندکی پس از بازگشایی مجلس چهارم،  اعلام داشت که دولت نمی باید  به هیچ وجه در استخدام کارشناسان آمریکایی  برای  ایجاد مانع در برابر  قدرتهای سیاسی  و اقتصادی کمپانی نفت ایران و انگلیس وقت تلف نماید.  دولتمردان انگلیس  اینک آگاهی یافتند  که کابینه ی ایران " امکان درخواست  وامی را از آمریکا  به مبلغ شش میلیون تومان" به بررسی نهاده است. جاسوسان انگلیس همچنین توانستند دو تلگراف از قوام السلطنه را  به برادرش وثوق الدوله در هیئت دیپلماتیک ایران در لندن   به تاریخهای  ۲۳ خرداد ۱۳۰۰ (۱۳ جون ۱۹۲۱) و ۲۰ تیر ۱۳۰۰  (۱۱ جولای ۱۹۲۱)  بازگشایی و کشف رمز نمایند.  در این تلگراف ها قوام از برادرش پرسش هایی را در باره ی امکان گرفتن وام از کمپانی های آمریکائی مطرح می نمود و به او آگاهی میداد که میرزا حسین علاء را در واشنگتن  مأمور به اجرای این طرح نموده است. (هرچند ما در این باره گواهه ی تاریخی نیافته ایم ولی این  گمانه زنی به خرد نزدیک است که شاید قوام می دانست که وثوق الدوله کرزن را از محتوی این تلگراف ها با خبر خواهد ساخت وبدین سان بر کرزن فشار بیشتری وارد می آورد ). افزون برآن شرکت نفت ایران و انگلیس به وزارت خارجه آگاهی داد که وثوق الدوله  گفتگوهایی  را با آلفرد کوتن بدفورد Alfred Cotton Bedford  رئیس استاندارد اویل آغاز نموده است. جرج چرچیل آنچنان از شنیدن این آگاهی ها احساس خطر نمود که نوشت:

دولت کنونی ایران برآنست که ایران را به دامان آمریکائی ها بی اندازد . آنها می خواهند به مقداری کافی وام بگیرند تا قرض هایشان را به ما بازپرداخت نمایندو باقیمانده ی آنرا با راهنمایی آمریکائی ها برای سازمان دادن به یک بانک ملی و ساختن راه های آهن به کار ببرند . آنها می خواهند همچنین مالیه ی خود را باز سازمانی دهند.
قوام السلطنه و دوستان میهن دوست او پایه های این برنامه را که در زیر فشار افکار عمومی غیر قابل برگشت بود استوار ساختند برنامه هایی که بعدها به رضا خان نسبت داده شد. 

اگرچه کرزن می نوشت که او از "این مانوورها پریشان خاطر" نشده است  و تردید داشت  از این که آمریکائی ها بخواهند انگلیس ها را از ایران ریشه کن نمایند اما نمی توانست این خطر را  هم به کلی نادیده گیرد  که  آنها ممکن است "خودشان را  برای ما در مورد نفت خطرناک و آسیب دهنده نمایند. "


 در اواخر آبان ماه  ۱۳۰۰ ( میانه ی نوامبر ۱۹۲۱) چنین می نمود که کوشش های علاء به نتیجه رسیده است. استاندارد اویل در برابر امتیاز نفت شمال  وامی به مبلغ پنج میلیون دلار  را برای دولت ایران پشت نویسی نمود و در یکم آذر ۱۳۰۰ (۲۲ نوامبر ۱۹۲۱) مجلس  به دولت اجازه داد  که امتیاز انحصاری را به  استاندارد اویل بدهد . اینک هنگام آن رسیده بود که کرزن پاسخی در خور به قوام السلطنه ووزیر دارائی نترس او دکتر مصدق بدهد. 


وزارت خارجه انگلیس در پیام تهدید آمیزی به  دولت ایران  اعلام نمود که از پیش پرداخت هایش به ایران  خودداری خواهد ورزید مگر آنکه  (۱) ایران اقدامات فرستاده ی خود را به واشنگتن متوقف سازد (۲)  امتیازات انگلیس را در باره ی نفت شمال و راه آهن شناسایی نماید  (۳)   از به کار بردن حق مالکانه ی دریافتی از شرکت نفت ایران وانگلیس برای تضمین وام دریافتی از طرف سوم خودداری ورزد .  


همانگونه که تلگراف های رمز گشوده ی ایران در انگلیس نشان می دهند این تهدید ها احمد شاه و قوام السلطنه و دکتر مصدق را نهراسانید و به وارون آنان  را مصمم تر ساخت تا "این موارد را تا آنجا که ممکن است به لبه ی پرتگاه به پیش راند تا وام را از آمریکائی ها به هر بهایی دریافت نمود. "  زیرا که آنها می دانستند که این تنها را نجات از تارهای استعمار ست. 


کرزن اینک،  مأیوس و نومید از سر سختی  دولتمردان ایران،  تنها راه چاره را  در این می دید که با رسیدن توافقی با آمریکائی ها، از پهنه ی میدان واکنش ایرانی ها  کاسته نماید.   سرپرسی لورن وزیر مختار انگلیس  به داواپسی می نوشت:

گر پول آمریکائی ها در حال آمدن باشد وضعیت اینجا در همه ی رویدادها برای مدتی مشخص از دست ما بیرون خواهد رفت . ما قدرتمان را از دست خواهیم داد و باز یابی آن بسیار دشوار خواهد بود ، و باور ایرانی ها که می توانند روی پاهای خودشان بدون اتکاء به انگلیس به ایستند اثبات خواهد شد (...) اگر که ما به توافقی به هنگام با آمریکائی ها دست یابیم از این برآیند ها بدون تردید می توان پیشگیری نمود.
انگلیس جان کادمن    John Codman یکی از کارشناسان نفتی خود را به واشنگتن فرستاد که به آمریکائئ ها بگوید که آنها بدون یاری شرکت نفت ایران و انگلیس با دشواری های زیادی در ایران روبرو خواهند شد. در این هنگام انگرت Engert  وزیر مختار آمریکا در گزارشی به وزیر امورخارجه کشورش نوشت :
بسیا رمایه ی تأسف خواهد بود  که ایرانی ها چنین برداشت نمایند  که ما به ویژه خواهان آنیم که  از برنامه ها ی انگلیس بر مبانیی کلی کاستی آوریم.  بنابر دلایلی کاملا جغرافیایی  انگلیس ها دارای  هنایشی  به حق در اینجا می باشند.  بنابر این اگر سرمایه ی آمریکایی مایل است در  شمال ایران به کار افتد  شاید عاقلانه این باشد  که نخست با لندن رایزنی شود  و اگر ممکن باشد از آنها دعوت به همکاری شود،    و گرنه ایرانی ها مطمئناٌ کوشش خواهند نمود تا روش سنتی شرقی را برای دو به هم زنی میان دو طرف به کار   گیرند. 

به آشکاری پیداست که این باورها را دوستان انگلیسی انگرت در گوش او خوانده بودند. در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۰۰ ( ۳۱ دسامبر ۱۹۲۱)  وزارت خارجه آمریکا و سفارت انگلیس به این توافق رسیدند  که هر دو دولت می باید قرارداد نفت شمال را تصویب نمایند.  گِدِس سفیر انگلیس در آمریکا در نامه ی سپاس آمیزش به وزارت خارجه ‌امریکا نوشت : 
آقای  فلتچر Fletcher و آقای دیرینگ Dearing   هردو این پیشنهاد را پذیرفته اند  که نمی باید هیچ کاری  انجام شود که دولت ایران  را در کوشش اَش برای برهم زدن میانه  ی دولت ایالات متحده و دولت اعلیحضرت پادشاه انگلیس یار ی نماید. 
 ایرانی ها بسیار از این ناروایی خشمگین بودند. علاء  در یادداشتی به وزارت خارجه ی آمریکا  نوشت که دولت او هیچگونه قرار داد به کمپانی های آمریکایی که بخواهند با یک کمپانی انگلیسی کار کنند نخواهد داد.  ایران بی درنگ  قراردادش  با کمپانی استاندارد اویل را فسخ نمود . این رویدادهای نفتی به دولت مردان ایران نشان داد که اگر بخواهند می توانند در برابر شیر پوشالی استعمار برپا خیزند . 

پس از موافقت در باره ی سرمایه گذاری مشترک میان  شرکت نفت انگلیس و استاندارد اویل  که نیمی از وام ده میلیون دلاری از سوی بانکها ی آمریکایی  و نیمی از سوی بانکهای انگلیسی پرداخت می شد  . قوام ، مصدق، مدرس و علا   دریافتند که  تلاششان برای دادن امتیاز انحصاری به آمریکا برای کوتاه کردن دست انگلیس به هیچ شده است.  و اینک شرکت نفت انگلیس با سرمایه گذاری در نفت شمال به قدرت اقتصادی بالاتری در ایران دست خواهد یافت.   همانگونه که گفتیم   مجلس  با تصویب لایحه یی   که امتیاز نفت را تنها به شرکتی ناوابسته به انگلیس می داد  دست رد به همکاری شرکت نفت ایران و انگلیس APOC  و استاندارد اویل  زد،  و استاندارد اویل دریافت که قراردادش اینک با آن شرکت کاغذپاره یی بیش نیست . 


چنین بود که  قوام السلطنه  در مرداد  ۱۳۰۱ (اگوست ۱۹۲۲) نمایندگان  کمپانی نفتی آمریکایی سینکلر Sincair Oil را برای بررسی امکان سرمایه گذاری نفتی در شمال ایران  به تهران دعوت نمود. این گفتگوها با شرکت سینکلر به خوبی پیش رفت و د ر ۲۲ و ۲۳ خرداد ۱۳۰۲ مجلس دو طرح را برای دادن امتیاز به کمپانی تصویب نمود.  امتیاز سینکلر  برای پنجاه سال با حق مالکیت ۲۰ در صد  برای دوره ی آغازِ عملیات، که سپس  رفته رفته بر پایه ی افزایش  تولید  به   ۲۸ در صد می رسید پذیرفته شد. اما  سینکلر  برای پرداخت وام ده میلیون دلاری به ایران دچار دشواری شد. زیرا بانکها این وام را تنها به این شرط فراهم می نمودند که سینکلر بتواند با دولت شوروی در باره ی انتقال نفت از طریق خط لوله ی قفقاز به موافقت برسد . سینکلر گفتگوهایی طولانی را با  روسیه شوروی   آغاز نمود. اما دولت شوروی که نمی خواست برای نفت باکو رقابت بیافریند و از سوی دیگر هنوز امید آن داشت که جای پایی برای خود در مورد نفت شمال  فراهم کند   به چنین توافق روی خوش نشان نداد.  از سوی دیگر سینکلر دچار دشواری های قانونی در باره فضاحت رشوه خواری  در رابطه با امتیاز در میدان غنی نفتی تی پات دم Teapot Dome شد و  سینکلر که از پشتیبانی وزارت خارجه آمریکا هم  محروم شده بود-- زیرا وزارت خارجه به انگلیس ها پیمان داده بود که از کمپانی هایی که بر ضد منافع اعلیحضرت  بریتانیا کار می کنند پشتیبانی نخواهد کرد و دیگر نمی توانست وامی را از بانکها دریافت نماید به ناچار وارد مذاکرات پنهانی با انگلیس ها شد وسرانجام در کمپانی استاندارد اویل ایندیانا که شعبه یی از کمپانی استاندارد اویل بود ادغام شد.  


به‌هر روی پس از گفتگوهای علا با دکتر میلسپو  و پذیرش او از پیشنهاد استخدام ایران ،  قوام‌السلطنه  بی درنگ لایحه استخدام مشاوران آمریکایی را   مجلس  تقدیم و از مجلس درخواست  نمود که هرچه زودتر آن را به تصویب برساند. لایحه با دگرگونی هایی اندک به تصویب   رسید و دکتر میلسپو به‌عنوان رئیس کل مالیه ایران با حقوق سالانه پانزده‌هزار دلار برای مدت پنج‌ سال استخدام شد. 

 میلسپو  در  مسیر آمدن به ایران به دیدار احمدشاه در پاریس رفت  و پس از ورود به تهران برای خشنودی انگلیس ها بی درنگ  به دیدار رضا خان شتافت و از او ستایش نمود.  میلسپو در  پیش درآمد کتاب خود  می‌نویسد: 
هنگام ورود هیات مالی آمریکا به ایران در پاییز سال ۱۳۰۱ (۱۹۲۲) یکی از روزنامه‌های تهران از ما به  چنین خوش آمد گفت: شما آخرین پزشکی هستید که به بالین بیماری در بستر مرگ آمده‌اید، اگر موفق نشوید این بیمار می‌میرد وگرنه زنده خواهد ماند... ما برای ورود شما پاکوبی نمی‌کنیم ولی چنانچه در  گمارشتان   پیروز شدید، آن گاه سزاوار سپاس خواهید بود.  
میلسپو تا سال ۱۳۰۶  تا هنگامی که رضا خان را به تخت پادشاهی نشاندند در ایران ماند و سپس رضا خان  اورا  از ایران بیرون کرد.  با این همه تا پیش از ترک ایران او  توانست برخی از قوانین مالیاتی را اصلاح نماید و از جمله برای برنامه ی ساختن راه آهن که به باور قوام السلطنه نخستین گام کلیدی  برای صنعتی شدن و صادرات ایران بود منابع مالی را تأمین نمود. هر چند ساختن راه آهن تا ۱۳۰۶ (۱۹۲۷) آغاز نشد و مسیر آن بر پایه ی نیازهای استراتژیک انگلیس دگرگون شد.  میلسپو می نویسد:
 تمرکز درآمدها و هزینه ها  با چالش وزارت پست و تلگراف روبروشد [امتیاز در آمدهای خط تلگراف در دست انگلیس بود]. مرتباٌ میان مدیران  آمریکایی  در استانها و فرماندهان نظامی محلی بر خورد پیش می آمد. در این گونه موارد تنشی میان رضا خان  و خود من پدید آمد.  مواد بودجه و جزئیات قوانین موجب درگیری هایی با دولت و وزرا بود.
 گواهه های تاریخی نشان می دهند که انگلیس ها از اصلاحات میلسپو، مانند اصلاحات شوستر، خشنود نبودند و کارهای اورا به مانند یافتن جای پایی برای آمریکائی ها در ایران تلقی می نمودند. برای نمون،  اِزموند اوی Esmond Ovey،  کاردار سفارت انگلیس در تهران  به وزارت خارجه انگلیس هشدار می داد  که میلسپو در صدد برقراری رابطه با رضا خان است . او در گزارش   ۲۷ خرداد  ۱۳۰۳ (۱۷ جون ۱۹۲۴) خود می نوشت:

دکتر میلسپو، شاید یک دیپلمات نیست،  حتی آخرین گزارش او هیچ نشانی از استعداد نهفته  برای  دریافت کتابها و نوشته ها ندارد. او میگوید "آمریکائی ها ابداٌ هیچ گونه هدف سیاسی ندارند "  با این همه او به آشکاری  از سردار سپه به عنوان تنها فرمانروای ممکن برای کشور  هواداری میکند  

و در گزارش ۱ آبان ۱۳۰۳ (۲۳ اکتبر ۱۹۲۴) فساد اخلاقی و دشواری های مالی ایران  را اصلاح نشدنی می یابد و می نویسد:
 امریکايی ها به این قصد آمده اند که اخلاقیات و مسائل مالی ایران   را با خوش بینی بیهوده شان اصلاح نمایند. 
به سنجش سرپرسی لورن در ۲۵ می ۱۹۲۶ و هارولد نیکلسون در ۱۴ اگوست ۱۹۲۶ اصلاحات میلسپو  برای  ایران بسیار پر هزینه بود و به ويژه نیکلسون می نوشت:
  هیئت آمریکائی در حالیکه دولت ایران را ثروتمند می کند  ایرانی ها را به بی نوایی کشانده است . مالیاتهایی را که وضع نموده اند اقتصادی نیست و قدرت خرید کشور به طور کلی کاهش یافته است.

 به نوشته ی یحیی دولت‌آبادی در مورد  کارشکنی های رضاخان در رابطه با اصلاحات  میلسپو  می‌نویسد: 
میلسپو پایه کار خود را روی قانون گذارده، می‌خواهد هرچه می‌کند، مطابق مقررات مجلس شورای ملی بوده باشد و با حکومت نظامی و دیکتاتوری همراه نیست و نمی‌تواند، همراه باشد. ازطرف‌دیگر، سردارسپه نمی‌خواهد در کار مالیه تابع نظریات آمریکاییان بوده باشد.

به‌گفته دولت‌آبادی،  سردارسپه می‌خواست نیمی از درآمد کشور به وزارت جنگ  تخصیص داده شود و بودجه آن وزارتخانه بر دیگر وزارتخانه‌ها  ارجحیت داه شود . سرانجام،  وزارت خارجه ی آمریکا به میلسپو گوشزد کرد که  باید  رضا خان و انگلیس ها را از خود خشنود سازد. میلسپو  به ناچار کوشید تا از تنش های خود با سردارسپه  بکاهد؛ با این همه رضا خان با تشویق انگلیسی ها بر کارشکنی  ها ی خود ادامه میداد. زیرا میلسپو مانند شوستر تهدیدی برای منافع نفتی انگلیس بود. 

مدرس در نشست ۱۲ مهر ۱۳۰۱ در سخنرانی مهمی در مجلس گفت:‌
ما بر هر کس قدرت داریم. از رضاخان هیچ ترس و واهمه‌ای نداریم‌. او را استیضاح می‌کنیم‌، عزلش کنیم‌. قدرتی که مجلس دارد، هیچ چیزی نمی‌تواند در مقابلش بایستد.

 از سویی دیگر، بهبود دادن به وضع مالی و تلاشهای علا برای شناساندن امکانات و توانایی های ایران  در آمریکا، سرمایه گذاران آمریکا یی را به  سرمایه‌گذاری صنعتی در ایران تشویق نموده بود.  علا در نامه‌ای که در تاریخ  ۱ دی ۱۳۰۱ (۲۳  دسامبر ۱۹۲۲)  به وزارت امورخارجه ایران فرستاد نوشت: 
امروز C. L. Waggell یکی از مدیران بانک معروف نیویورک ــ شرکت ویلیام رید که داماد وزیرخارجه است ــ به ملاقات بنده آمده، در ضمن مذاکرات اظهار می‌کرد که بانک مزبور نیز پس از بهبودی اوضاع فعلی بسیار مایل به مصرف سرمایه در ایران و مساعدت با دولت می‌باشند و تصور می‌کرد، تا چند ماه دیگر تغییرات عمده پیدا خواهد شد و افق روشن‌تر می‌شود. برای تقدیم پیشنهادهای قطعی منتظر بروز اقدامات دکتر میلسپو و راپرت‌های مشارالیه است. ملاحظه می‌فرمایید که آمریکایی‌ها روزبه‌روز بیشتر متوجه به ایران می‌شوند. بنده اینجا برای گرم‌نمودن آنها از مجاهدات لازمه قصور نخواهم کرد و نطق‌های مختلفه که در شیکاگو و جاهای دیگر داده‌ام، البته بی‌اثر نبوده است، ولی این تنها کافی نخواهد بود و لازم است اخبار واصله از ایران و راپرت‌های دکتر میلسپو و نتیجه عملیاتش نیز موید و پشتیبان اقوال بنده باشد.

بپاخیزی اسمعیل خان سمیتقو

در  مرداد  ۱۳۰۱ (جولای ۱۹۲۲)  رضا خان به  دستور  قوام السلطنه  نیروی نظامی را برای سرکوبی شورش اسمعیل خان سمیتقو به آذربایجان فرستاد و در  ۲۰ مرداد (۱۲ اگوست) باروی چهریق بدست نیروهای دولت افتاد. 


 اسماعيل سيميتقو از سرکردگان ایل شکاک  درسزمین های اورميه، خوی، سلماس، سولدوز و ساوجبلاغ  بود  که باروی چهريق  را پایتخت خود کرده بود.  تبار شكاك از دو تیره ی اصلي عبدويها ی چهريق  که  در بخش شمالي درياچه اورميه سرنشین بودند که زیر فرمان اسماعیل آقا سیمکو (سيميتقو بودند ، و تیره ی دیگر مامدديها بودند  که در بخش جنوبي نشیمن داشتند به فرمان    عمرخان عموي سيميتقو بودند. 

 اسماعيل سيميتقو پس از کشته شدن برادرش به دست نیروهای  دولتی  به سرکردگی ایل شكاك  رسیده بود،  او در جنگهای مشروطه میان  مردم خوی و سردار ماكو،  به هواداری محمدعلی  شاه ونیروهای روس در نبردهای چند شهر آذربایجان   مانند خوی و تبریز شرکت نموده بود  و پس از انقلاب روسیه و خروج نیروهای روس توانسته بود دامنه ی هنایش خودرا گسترش دهد.
 پس از آنکه سردار فاتح از ياران صمدخان شجاع الدوله به فرمانداری اورميه و سلماس برگزیده شد براي  از میان بردن  او بمبی پنهان شده را در اردیبهشت ۱۲۹۸  (می ۱۹۱۹ ) به آوند هدیه یی از سوی بستگانش  برای او فرستاد که در اثر انفجار آن برادر  اسمعیل خان  وشماری از پیروان او كشته شدند.  

پس از دنباله یی پرخشونت از درگیری ها، در خرداد ۱۲۹۸ (جون ۱۹۱۹)  انگلیس ها برای آرام نمودن منطقه بر‌آن شدند  که سیمیتقو را به استانداری ارومیه  برگزینند و این به منزله جداییی آذربایجان غربی از ایران  بود. به هرروی زیر فشار  انگلیس ها  سپهدار اعظم  نخست وزیر و سپسالار استاندار ‌آذربایجان ضياء الدوله را از  فرمانداری ارومیه برکنار نمودند،  به اسماعيل سيميتقو لقب سردار نصرت  دادند.  واورا  به عنوان پاسدار برخی از شاهراه ها  در منطقه های مرزی  شناختند ، ولی سردار فاتح  را به  فرمانداری سلماس و اورميه  برگزیدند.

 دراین هنگام بود که اسمعیل خان  که براستی به فکر استقلال افتاده بود، به گزارش  ژنرال بیچ  ‌Beech، به او  گفت: 
 ترکها مرده اند و اینک ما [ انگلیسها] از کردها می خواهیم که خود را وابسته  به  ملتی مرده بنمايیم، که زیر فرمان نابهنجار یک شاه مرده است  . 
سمیتقو مایل بود که در دادو ستدی با انگلیس ها  کشور کردستان را در سرزمین ترکیه برپا دارد.  او به بیچ می گفت:  "با ما کردهای این سوی مرز  در ایران همان رفتاری را بکنید که دارید با  کردهای  سید طه  در  آنسوی مرز میکنید." هنگامی که انگلیس ها به درخواست او پاسخ مثبت ندادند  او از میهن پرستان ترکیه کمک خواست. و با وعده ی تاراج و زنهای به برده گرفته ی مسیحی و مسلمان از سلماس فراریان آنها را  به نیروهای خود می افزود، از آنها اسلحه می خرید و  به آنها قول کمک در برابر تهدید انگلیس ها و ارمنی ها را میداد و  پیمان میکرد که از کوچ مسیحی ها جلوگیری خواهد نمود.

  در شهریور ۱۲۹۸ (سپتامبر ۱۹۱۹)   سمیتقو همایشی از تیره های مختلف کرد  در آذربایجان غربی را فرا خواند  اما اختلاف میان خان ها زیاد یود   وبرخی مانند هرکی ها،  بگ زاده ها   و دشت ها به همایش نیامدند  زیرا پیمان دوستی با تیره دیگری  از شکاک های رقیب داشتند. واز سوی دگر آمر خان از دیگر رقبای او به   به سردار فاتح پیمان یاری بر علیه او داده بود.

در پايیز نیروهای   سمیتقو  به آن اندازه افزایش یافته بود که بتواند موقعیت دفاعیش را در اطراف دریاچه ارومیه تحکیم نماید و به مردم سلماس و قوتور هشدار دهد که اینک آنان درسرزمین های زیر فرمان او به سر می برند .  همچنین او برای نشان دادن قدرت خود با همه ی اینکه با شیخ برزینجی سر دشمنی داشت به چهل نفر از بستگان او پناهندگی داد.    

 به هر روی نیروهای دولتی ایران پساز چند نبرد  کار اسماعيل سيميتقو را پايان  میدهند. 

 در این هنگام  سر پرسی لورن که می‌دید اصلاحات قوام همه ی نقشه های کرزن را بباد میدهد بار دیگر از رضاخان  خواست که هنگام آن رسیده که   قوام باید برود. رضا خان  روزنامه های مزدور خود را وادار کرد تا بر  علیه او قوام مقاله هایی تند و انتقادی بنویسند.  از سوی دیگر ناتوانی از گرفتن وام دست و پای اورا بسته بودو اینک نمایندگان دستچین شده تصمیم به استیضاح    گرفتند.  قوام   پس از ۸ ماه زمامداری در ۵ بهمن ۱۳۰۱  ناچار به   کناره گیری شد و جای خود را به مستوفی الممالک داد.