ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۱۶, سه‌شنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش هشتم - ارتخشٍرَخش دوم - (اردشیر ژرف اندیش) ، ۳۵۹-۴۰۴ پیش از میلاد




شاه داریوش دوم چهار پسر از شهبانو پری سا برجهان نهاد؛ آرش پسر بزرگ، کورشٍ جوان، اُستوان و اَخش آثر ( اخش= تابنده، همچون این سروده ی عنصری خود نماید همیشه مهر فروغ / خود فزاید همیشه گوهر اخش ، آثر= آذر به معنای آتش). پس از مرگ پدر آرش بر اورنگ او نشست و نام شاهانه ی ارتخشرخش را برخود برگزید. و یونانی ها اورا بخاطر راهکارهای خردمندانه و دور نگرش، ارتخشرخش مْنیمان خوانده اند که معنای آن آرتخشرخش ژرف اندیش است.

بسال ۴۰۴ پیش از میلاد هنگامیکه ارتخشرخش دوم بپادشاهی رسید،‌ لیساندر در یونان با بکار گیری زر ایران و با پیروزی بر آتن به جنگ بزرگ پلوپونزی پایان داد. و دیدیم که آن زر را برادر ناپخته و گران سر شاه، کورش جوان، با تایید پدرش،پادشاه پیشین، داریوش دوم برای او بیاری فراهم آورده بود. با آن شکست آتن شبه امپراطوری خودرا ازدست داد و وادار شد تا مستحکمات ودیوارهای دفاعی خودرا ویران کند , و ایران فقط به او اجازه داد تا ناوگان کوچکی را داشته باشد. اسپارت در پنج سالی که میامد نیروی دریایی فراتوان یونان گشت،‌ گرچه بیشتر ناوگانش با کمک مالی ایران اداره میشد.

بنابر پیمان نامه ی ۴۱۲ پیش از میلاد ایران و اسپارت، لیساندر و اسپارتها می بایست شهرهای آسیای خرد را به ایران تحویل دهند اما در ۴۰۴ پیش از میلاد اجرای این امر ممکن نبود زیرا هم کورش جوان و هم تیسافرنه در کنار بالین مرگ داریوش دوم در شوش بودند. اگرچه ارتخشرخش پس از نشستن بر اورنگ پادشاهی و دستگیری کوروش جوان فرمان داد تا آن شهرها به تیسافرنه تحویل شوند.

اسپارتها که تیسافرنه را به سخت گیری و انعطاف ناپذیری می شناختند از فرمان ارتخشرخش ناخوشنود بودند. و لیساندر همه ی دکارچی ها یا حکومت ده نفره ی توانمندان در اسیای خُرد را بشورش برانگیخت و همه ی آن شهرها، به استثنای میلتوس که در پیوستن بشورش کندی نشان داد، بر تیسافرنه شوریدند و به کوروش پیوستند. کوروش برای آنکه برادرش ارتخشرخش دوم را از خود خشنود نگاهدارد بطور مرتب باج های گرفته از آن شهرها را به پایتخت میفرستاد. بگزارش ایزوکراتیس به احتمال زیاد این لیساندر بود که کوروش را به ستیزه جویی با برادرش ترغیب نمود و به او یاری فراهم نمود تا دوازده هزار سپاه کرایه ای از آرکادیا و آکیا گرد آورد.

به هر روی آرتخشرخش در نبرد با کوروش پیروز شد و کوروش کشته شد. گزنفون در کتابش آناباسیس (گذار به بلندیها) ، که داستان بازگشت ده هزار سپاهی کرایه ای یونان پس از نبردشان با آرتخشرخش است، چنین گزارش می کند:
(دراین هنگام) پیام آورانی از سوی شاه وتیسافرنه که همه شان ، بجز فالینوس که یونانی بود، بربر (ایرانی)‌بودند واردشدند. فالینوس برحسب پیشامد در نزد تیسافرنه و مورد احترام او بود زیراکه فالینوس کارشناسی بود برجسته در کارکردهای نبرد و بکارگیری پیاده نظام با رزم ابزارِ سنگین.
هنگامیکه پیام آوران شاه آمدند آنها جویای سرکردگان یونانی شدند و گفتند که پادشاه، چون در نبرد پیروز گشته است و کوروش را کشته ست، به یونانی ها رهنمود میدارد که سلاحاشان را رها نمایند و بدربار پادشاه در شوند و با او هر خواهشی را که دارند  در میان نهند و شایدکه پذیرفته آیند . (...)
هنگامیکه یونانی ها از پیام آوران دلیل دستور شاه را برای وانهادن رزم ابزارهاشان   پرسیدند که: "آیا بهانِ پادشاه، برای گرفتن نبرد افزارهای ما،  این است که او پیروزمندٍ نبرد بوده ست ویا آنکه  بنشان دوستی آنها را به آوند ارمغانی از ما میخواهد؟ و فالینوس پاسخ داد:
پادشاه بر این باورست که او پیروز مندِ نَبردست زیرا کوروش کشته شده است. ورنه  دراینک  چه کس را  سر درگیری با اوست و یا که ادعایی به قلمرواَش تواند داشت؟ افزون بر آن اینکه، او بر این باورست که شما اینک خود از آنٍ اویید چون شما را در میانه ی کشورش دارد، راه ها همه بر شما بسته ست از هر سو با رودخانه هایی که غیرقابل گذرند ، و زیرا که او می تواند بر شما  سپاهی به شمارشی آنچنان بسیار فرا آورد که حتی اگر آنها را به زیر دست و پاها تان هم بیفکنیم  هرگز نتوانید آنهمه راکُشتن.
ازین گفتگو چنان برمیاید که در یک سو یونانیان بودند که براستی نگران چندوچون این که در این سرزمینی بیگانه بر آنان چه خواهد رفت بودند و در سوی دیگر ارتخشرخش بود که خواهان آن بود که هرچه زودتر به این بحران ، آن هم در آغاز پادشاهیش، پایان دهد تا که نشان دهد که همه بایست ها را به زیر فرمان دارد. که درهمان هنگام نیز او می باید که به یافتن راه چاره ای برای سرکوبی شورش جدی تری در مصر می پرداخت . بگزارش گزنفون در میان سپاهیان کرایه ای یونان:
چنینست آن داستان، که کسان دیگری هم بودند در میانشان که کمی سُست شدند، وگفتند که، به همان سان که وفاداری خودرا به کوروش نشان داده اند، میتوانند نیز به پادشاه ارزش خویش را ثابت کنند البته اگر  او بخواهد که با ایشان دوستی برگزیند. او همچنین می تواند آنان را برای مقاصد گوناگون به استخدام خود درآورد و شاید بخواهد که در نبرد با مصر بکارشان گیرد که آنها بس خوشحال خواهندشد که در سرکوبیِ آن شورش به شاه یاری دهند.




و  شاید نیز که چنین  بود، به هر روی کلیرخوس فرمانده ی یونانی با فرستادگان ارتخشرخش برای بازگشت به امن وامانِ سپاهیان کرایه ای به هلاس مذاکره نمود. و پادشاه بخشنودی این  پذیرفت که بمحض آنکه تیسافرنه با سپاهیانش در رسند  آنها را به سوی دجله از راهِ زاب رهنمون خواهند شد. هر چند که، تیسا فرنه که سرداری سختگیر و بس منضبط بود و از تاثیرٍ وانمودانگیزانه ی   نشان دادنِ سختگیری آگاهی داشت، پنج تن از فرماندهان یونانی را به میهمانیی در اردوگاه خویش دعوت و درآنجا آنها را دستگیر   نموده و به نوشته ی گزنفون "پس از آنکه ژنرالها بدین سان دستگیر شدند به پادشاه فرستادشان و بفرمان شاه آنان را گردن زدند." تیسافرنه  همچنین بیست سرهنگ و حدود دویست سپاهی آنها را اعدام نمود.  و به بازماندگان اجازه داده داد که به یونان بازگردند. و البته بادعای گزنفون آنها  با نبرد راه خود را بسوی یونان برگشودند! که داستان او از این بازگشت حماسه ای شد برای اروپائیان.





ارتخشرخش دوم سپس تیسافرنه را به فرماندهی ارشد نیروهای ایران در خاور دریای مدیترانه، به آوند کرانا، ارتقای مقام داد و این همان جایگاه بود که به پیش تر ازآنٍ برادرشاه، کوروش بود، شاه  همچنین ساتراپی های  کوروش را در لیدی و ایونی به تیسافرنه  بازگرداند که افزوده گشت بر ساتراپی خودش در کاریا. تیسافرنه بیدرنگ به نمایندگی از سوی پادشاه   همه آن شهرهای یونانی ، که در شورشِ شان به کوروش پیوسته بودند،  را دستور به فرمانبرداری داد.


 ارتخشرخش دوم در نیایش میترا
 این مُهر استوانه ای که یکی از مشهورترین نگاره های میترا و آناهیتاست   به سده ی چهارم پیش از میلاد تعلق دارد.  بر این مُهر میترا در نگاره ی خورشید نمادشده است وایزده ی آناهیتا سوار بر شیراست که نماد ایزد باران ایشتار ست. پادشاه با تاج مشخصٍ هخامنش و دستهای کشیده بسوی ایزدان درنیایش است. نام پادشاه در این نگاره به نوشته نیامدست.  اما بیشتر پژوهشگران برآنند که این نگاره ی ارتخشرخش دوم ست. نام ایزدان میترا و آناهیتا درسنگ نگاری های ارتخشرخش دوم آورده شده ست. در سنگ نگاره ی شوش میتوان خواند:
 من این کاخ را ساختم  مگر آیا شود که اهورامزدا، آناهیتا ومیترا مرا از اهرمن درنگهبان باشند 
 واین نشانی درخور اندیشه است از گسستن این پادشاه ازآیین ذرتشتٍ داریوش شاه یکم. زیرا هیچ یک از نیاکان ارتخشرخش هرگز نام ایزدی دیگر مگر اهورا مزدا را در سنگ نگاره هاشان نیاورده اند. و این نشان  میدهد که  آیین میترایی به دگربار در اواخر دودمان هخامنش جان گرفته بود

در اسپارت اینک همه ی گروه های سیاسی میخواستند که با تیسافرنه به نبرد اندرآیند. کوروش جوان با سیاستهای سبکسرانه اش حاصل زحمات چندین ساله اورا برای ایجاد توازنی در یونان، که به بهره مند ی ایران می انجامید، با سوگیری بک جانبه اش از اسپارت  بباد داده بود. لیساندر، بیگمان،  پس از پشتیبانی هایش از کوروش، خود را در موقعیتی می یافت که می بایست بر علیه ارتخشرخش دوم بشورد و امپراطوری اسپارت را جایگزین شبه امپراطوری آتن نماید. پادشاه اسپارت پوسینیاس از سوی دیگر خودرا موافق با اندیشار  "رهایی بخشی شهرهای یونان"  نشان میداد که با راهکارهای ایران در دادن خود مختاری به این شهرها هماهنگی داشت و اجیس شاه دیگر از دو پادشاهانِ همزمانٍ اسپارت،  میخواست  که این دو مرد بلندپرواز به درگیری با ایران مشغول باشند تا او بتواند سیاستهای داخلی خود را بدون واهمه از دخالت آن دو به اجرا نهد.

 هنگامیکه شاه اجیسٍ اسپارت درگذشت ، پشتیبانی مهین و پر هنش لیساندر از اجٍسیلوس، برادرِ اجیس، به اویاری داد تا در کنار شاه پوسینیاس به پادشاهی رسد.  درسال ۳۹۶ پیش از میلاد  اجٍسیلوس رهبری  پیکار بر علیه ایران را خود بر عهده گرفت و اسپارت به آشکاری   بر علیه آرتخشرخش دوم به پیکار برخاست واین پس از آن بود که هروداس،  یک سیراکیوزی که درفنیقیه می زیست متوجه فعالیتهای آمادگی ایرانیان برای نبرد ی دریایی شد. در زمره این فعالیتها؛ آمدن هر روزه ی ناوهای جنگی ، تعمیر و تسلیح ناوها و ساختن کشتی های نو  بود  و چنین شد که  او به اسپارت بدرشد و  اطلاعات   برپایی یک ناوگان بزرگ ایرانی درفنیقیه را  با آنان در میان نهاد.

در همانسال شاه اجسیلوس لیساندر را به اِفـٍسوس خواند و او را بسمت رایزنی برای  راهبردهای مربوط به ایران برگزید. هرچند پس از اینکه او متوجه محبوبیت لیساندر در میان اسپارتها شد به رَشکی فراوان دچار آمد تا آنجا که از دادن هرگونه فرماندهی نظامی به آن سردار کارکشته اجتناب می ورزید و حتی به توصیه های او نیز وقعی نمی نهاد. بگزارش گزنفون  لیساندر کوشید که به شاه احساس آرامش دهد برای نمون از مراجعینش می خواست که مستقیماْْ باخودشاه تماس بگیرند اما این تمهیدها نیز از حسادت  شاه نکاست و بگزارش پلوتارخ اجسیلوس اورا   به مقامی پائین تر تنزل داد.   لیساندر سپس به درماندگی از او خواست که به سفارتی در هلسپونت فرستاده شود تا بتواند بر علیه ایران خرابکاری نماید و شورشهایی را در ساتراپی های ایران برپا سازد.     اجسیلوس این پذیرفت و لیساندر بسوی هلسپونت بدریا زد.

اجسیلوس خود به آوند فرمانده ی نیروهای نظامی اسپارت  از گراستوس به ساردیس بدریا در نورد شد. چنین بود که تیسافرنه در نامه ای از او پرسید  که چرابه سرزمین او در آسیا اندرشده ست. و اجسیلوس پاسخ داد که برای رهابخشی شهرهای یونانی آمده ست. تیسافرنه به او پیمان داد که:
 اگر تو آتش بَسی را تا به هنگام بازگشت فرستادگانی که من بدربار شاه فرستاده ام  بپذیری، من به بهترین توانم خواهم کوشید تا استقلال شهرهای یونانی در آسیا را  شُدایی دهم.
اما تیسافرنه این پیمان بشکست و بجای آنکه  برای صلح بکوشد از پادشاه درخواست ارتشی پر توان و افزون بر نیروهایی که داشت نمود. و هنگامیکه این نیروها  به اورسید بگزارش گزنفون او به اجسیلوس تهدید فرستاد که یا می باید سرزمین من  ترک کنی ویاکه با تو به نبرد درخواهم شد. وچنین بود که دنباله ای از درگیری ها بین دوطرف آغاز گردید که به اجسیلوس امکان داد تا به پیرامون ساردیس در تازد و  روستاهای کناره های آن شهر را به سوزاند و بس غارت را به یغما گیرد. 

پس از این درگیری ها پیش بینی برای  پیروزمندی نیروهای ایران تیره گشت. زیرا  چون شهرهای یونانی به تقاضای دوستی با او فرستادگان گسیل میداشتند، بر توانمندی اجسیلوس افزوده میشد. اسپارت همچنین به شورش مصریان بر علیه ایران یاری میرساند وبه راستیک  استقلال مصر که تا دهه ی ۳۴۰ پیش از میلاد به مدت کم و بیش  نیم سده بدرازا کشیده بود زیانی بزرگ برای خزانه داری ایران بود و این همه ناشی از ندانم کاری های کورش جوان بود که  ازسیاست موازنه  به بهره ی اسپارت دست کشیده بود.

 در همانک، لیساندر آگهی یافت که فرمانده ای ایرانی در نیروهای فرنه بازو بنام اسپیتداد (به یونانی اسپیثریداتس) گویی ناخشنودست. پس او اسپیتداد را  برانگیخت تا   با سپاهش که دربرگیر از دویست سواره نظام بود  به نیروی اسپارت بپیوندد. لیساندر سپس او و پسرش را تا اردوگاه اجسیلوس همراهی نمود و اسپیتداد اطلاعات  آشنیابی (جاسوسی) را درباره آمادگی  های فرنه بازو در اختیار اسپارتها نهاد. 

در ۳۹۵ پیش از میلاد اجسیلوس به فریجیا که در ساتراپی فرنه بازو بود درشد و آن سرزمین را به غارت کشید.  اسپیتداد سپس اجسیلوس را ترغیب نمود تا بر پافلاگون که زیر پادشاهی کوتیس بود بتازد و کوتیس که شاه دست نشانده ی ارتخشرخش بود به پاسخگویی به شوش خوانده شده بود اما کوتیس بر ارتخشرخش بشورید و به اجسیلوس پیوست.  و یکسال پس ازآن اسپیتداد  آگهی یافت که فرنه بازو با سپاهش  در کائو  می باشد  و از اجسیلوس سپاهی درخواست نمود تا بر او آفند زند واو این درخواست پذیرفت. اسپیتداد در نخستین پگاهان بر اردوگاه او حمله آورد و بسیاری را کشت و بس به یغمابرد.

اماهریپیداس  رئیس  شورای جنگ در اسپارت، که ماموری مخفی درخدمت اطلاعات آشنگاری ایران بود از تازش او آگاه گشته بود و راه گریز را بر اسپیتداد  ببست و سپاهیان پافلاگون وهمه یغماها را ازاو بازستانید و سپس با آن همه بسوی آریائو،  ساتراپ لاریسا، گریخت. وگفته اند که از دست دادن اسپیتداد بر اجسیلوس  بس گران می آمد. پس از این رخداد بود که فرنه بازو و اجسیلوس  به مذاکره درشدند. بگزارش گزنفون فرنه بازو به آشکاری فاش ساخت که از ارتخشرخش فرماندهی کل نیروهای ایران را درخواست نموده و اگر ارتخشرخش این درخواست را بپذیرد او جنگ با اجسیلوس را به هر مدت که بتواند ادامه خواهد داد اما اگر شاه  این نپذیرفت سر بشورش خواهد زد. اجسلیوس به او گفت که می خواهد بیدرنگ ساتراپی اورا ترک کند و بر او آزردگی نیاورد مشروط برانکه او نیز متقابلاٌ چنان تعهد کند.

دیدار و گفتگوی فرنه بازو و اجسیلوس  

علیرغم این راستیک که اجسیلوس به فرنه بازو پیمان دوستی داده بود،  فرنه بازو پس از  چیرگی نیروهای اسپارت بر  ساتراپی  تیسافرنه برای  ایمنی ساتراپی خویش احساس نگرانی مینمود  زیرا اینک ساتراپی او  از سرزمین همپارچه ی ایران  بُریده افتاده بود و امکان داشت که  این جدایی اسپارت و متحدانش را بخیال باجگیری و فرمانروایی بر ساتراپی او اندازد. و چنین بود که رایزن او که  دریا سالار ی آتنی بنام کـُنـُن بود که فرماندگی ناوگان ایران را بر عهده داشت به او پیشنهاد نمود که اگر او بتواند  ارتخشرخش را  به تأمین هزینه های ساختن  رزمناوهایی نو و پرتوان  برای ناوگان ایران متقاعد  نماید نیروی زمینی اسپارتها را  با یک نیرویِ دریاییِ نیرومند بآسانی می توان  شکست  داد.

کـُنـُن خودش بارها به ارتخشرخش نامه نوشته بود و از او خواسته بود که هزینه های عقب افتاده ی ناوگان ایران (برپایه ی راهکارهای تیسافرنه)  را بپردازد اما چون این نامه نگاری سودی نداشت برآن شد که خود بدیدن شاه  در بابٍل رود و فرنه بازو  پیش از رفتنش از او خواست که در ملاقاتش با شاه از ناآمادگی خائنانه تیسافرنه  شِکوه کند.  در بابٍل تیرراست (به یونانی تیثراوستس)، بزرگان-وزیر ایران (چیلیآرک) راملاقات نمود و بیاری او بود که آرتخشرخش تیسافرنه را خائن اعلام نمود.

 شاه مسئولیت نبرد با اسپارت و متحدانش را به کُـنـُن واگذار نمود  و به او صلاحیت داد تا بتواند هر گونه رزمناو مورد نیاز ش را  به ساتراپی های ایران در قبرس و فنیقیه  سفارش دهد.  ارتخشرخش همچنین به توصیه ی کُـنـُن فرنه بازو را به هم-فرماندگی کل نیروهای ایران در تئاتر کرانه های مدیترانه برگزید. کُـنـُن  پروا یافت تا همه هزینه های به عقب افتاده ی ناوگانش را بپردازد  و  شاه به  شیوه ای شایان  به خدمات  خود او پاداش داد.

ارتخشرخش که  اینک براین  باورشده بود که تیسافرنه مسئول سست توانی نیروهای ایران در برابر اجسیلوس بوده ست تیرراست را با دو نامه به کولوس فرستاد در نامه ی نخستش به تیسا فرنه  از او میخواست که به نبرد با اسپارت ادامه دهد. در نامه ی دوم به آریائو، ساتراپ لاریسا ازاو می خواست  که بکمک تیرراست تیسافرنه را به قتل برساند. تیرراست  در کولوس نامه ی شاه را به آریائو داد و او بمحض خواندن نامه تیسافرنه را به کولوس دعوت نمود تا در باره ی ادامه جنگ با یونان بر پایه ی دستورات شاه مذاکره کنند. تیسافرنه که بر هیچ توطئه سوء ظن نداشت نیروهایش را در ساردیس بجا نهاد و خود بشتاب با سیصد سپاهیٍ آرکادی و میلٍزی به کولوس روانه شد و در خانه ی آریائو اقامت گزید. هنگامیکه او بقصد شستشو شمشیر از کمر جدا نمود  آریائو و پاسدارانش  بر سرش ریختند دست و پایش ببستند و با درشکه ای سرپوشیده بنزد تیرراست فرستادندش و تیرراست اورا تا به دوردستٍ کٍلـِنو  با خود برد و از آنجا  سر بریده اَش را به ارتخشرخش فرستاد. 

فرنه بازو ، سپس با موفقیت راهکارِ  پیشینِ وانمودانگیزی ایران، برای ایجاد تنش در  میانِ دولت شهرهای یونان، را جانی تازه داد،  و چنین بود که در ۳۹۵ پیش از میلاد اسپارت خودرا درگیر  نبرد در دو جبهه یافت  نخست جبهه ای در آسیا در نبرد با شاهنشاهی ایران و جبهه یی دیگر در یونان بر علیه ائتلاف پرقدرت  چهارشهر  آتن، تب ، کورینث و آرگوس که با پشتیبانی مالی ایران برپاشده بود.

 درسال ۳۹۴ پیش از میلاد آجسلیوس شکست خورد و نیروهایش آسیا را ترک گفتند. لیساندر در نبردی بر علیه شهرک بوئوتیـٍا در هالارتوس کشته شد واین در هنگامی بود که شاه پوسینیاس بدلیلی کنجکاوی برانگیز (که بخاطرآن هم به دادگاهِ اسپارت خوانده شد)  به صحنه نبرد به موقع نرسیده بود. و این بکمک زر ایران بود که یک  اختلاف بلند مدت میان دوشهر لوکریس و فوکیس بر سر قطعه ای زمین  تبدیل به جنگی شد که با به اَندَردَرآیی تٍب به نبرد وخیم تر گشت.  وبنوشته ی پلوتارخ و گزنفون این نقطه ی آغاز جنگ کورینث بود.

در همان سال  در نبرد کنیدوس،‌ ناوگان درهم شکن متحدان ایران، مرکب از هشتاد رزمناوِ فنیقی ، دَه کشتی سیلیسی و کم و بیش  هشتاد رزمناوِ یونانی توانست در رویارویی با  ناوگانِ اسپارت، مرکب از  هشتاد رزمنا، در زیر فرماندهیِ پیساندر، پیروز درآید و آنها را بکلی تار ومار نماید.  بنوشته ی گزنفون رزمناوهای یونانیٍ کُـنُن در پیشاپیش رزمناوهای فنیقی فرنه بازو  به آفند شدند . متحدان پیساندر بزودی به ساحل رانده شده و پیساندر خود در این نبرد کشته شد. بگزارش  دیودوروس  کُـنُن پنجاه  رزمناو را به یغما گرفت و پانصد سپاهی را ببند کشید و مابقی به سلامت به کنیدوس درشدند. خبر این شکست مفتضحانه در مرداد ماه ۳۹۴ پیش از میلاد به اجسلیوس رسید.  تاثیر این پیروزی برای یونان تُـندرآسا  و سهم انگیز بود و ایران را به  سَروَری بر دریای اٍژه  ارمغان نمود. 




سپس در ۳۹۳ پیش از میلاد فرنه بازو و کُـنُن دریای اٍژه را بسوی یونان در نوردیدند وبر پلوپونزی بتازیدند. و در دیدار ازکورینث از اتحادی بر ضد اسپارت، برای نبرد کورینث، حمایت و ترغیب نمودند. نیروهای متحدایران؛ دربرگیرٍ تٍب، آرگوس، کورینث و آتن  نبرد با اسپارت را  پی گیر شدند اما هنگامیکه  بر ایران هویدا گشت که آتن می خواهد برآیند جنگهای پلوپونزی را که بشکست آتن منجرشده بود وارون نماید وبه باز سازی مستحکماتش،  که در ۴۰۴ پیش از میلاد ویران شده بود، پرداخته  و دگر باره رفتار ی فرمانمدارانه  را در شبه امپراطوری خویش از سر گرفته است؛ ارتخشرخش   بر آن شد  که هنگام آن رسیده ست  که پشتیبانی خویش را بسوی اسپارت بازچرخاند. و  این گاهٍ ارجمندی و سرفرازی فرنه بازو  بود که او به آوندِ بزرگ رایزن پادشاه به دربار فراخوانده شد  و به دامادی شاه آزرم گرفت.

در همان سال نفٍرتیس فرعون مصر درگذشت وپسرش اَخوریس بر جای اونشست که  دوران پادشاهی    یازده ساله او، تا سال ۳۸۲ پیش از میلاد  بر ایران  بس دشواری  دچار آورد زیرا که او به یاری دریادار آتنی شابریـٍز،  راهبردهایی چند را در سرزمینهای کرانه ای مدیترانه در دُشمنیی مهین با ایران   به اجرا نهاد. به گونه ای آشکاران او ناوگانی بزرگ بپاداشت و ارتش خود را با نیروهای مزدور یونانی تقویت نمود و دراتحادی  برعلیه ایران  که دربرگیر از آتن،  قبرس، بارک لیبیائی، پیسیدی در آسیای خرد و عرب های فلسطین بود اندرشد.

اسپارتها درزیر فرماندهی آنتالسیداس و  به یاری دیوزینوس سیراکیوزی به پشتیبانی از ایران  هلسپونت  را به گٍرداگٍرد بستند و چون دیگر رسیدن خوراک به  اَتیکا انجام پذیر نبود آتن  ازگرسنگی به فرمان سر فرود آورد و در آن هنگام آنتالسیداس که به همراه پیش نویسی از  پیشنهادهایش برای تحمیل صلحنامه ای خوارکننده و شرم انگیز  بر آتن  به ملاقات با ارتخشرخش به شوش درشده بود توانست موافقت شاه را بدست آورد.

در پاییز ۳۸۷ پیش از میلاد تیرین بازو، اَبَرفرمانده ی جدید نیروهای زمینی ایران  در آسیای خرد و ساتراپ پیشین ارمنستان باختری همه ی شهرهای نیرومند یونان را به نشستِ ساردیس فرا خواند تا آنانرا  ازمفاد پیمان نامه یی جدید برای صلحی همگانی آگاهی دهد  وچنان برنمود که همه ی آن شهرها بی چون وچرا می بایستی به آن پیمان در پیوندند، که همه ی  دولت شهرهای نیرومند یونان نمایندگان خودرا به آن گردهمایی فرستاده بودند. ودر ۳۸۶ پیش از میلاد آتن وادار شد  که مفاد آن تعهدنامه را  که  صلح پادشاه   ویا صلح آنتالسیداس خوانده میشود را بپذیرد. به بیزشٍ کاترین اسمیت پژوهشگر دانشگاه وین  این پیمان نامه ی  ”همه ی یونانیان ”  ازیکسوی و پادشاه بزرگ ایران از سوی دیگر، نخستین پیمان نامه ی  صلح همگانی”چند سویه”  در تاریخ  جهان ست . 

ویژگی چشمگیر صلح پادشاه یا صلح آنتالیداس لحن آمرانه ی پادشاه  در این پیمان نامه است. بنوشته ی تاپلین (۱۹۹۳)  گزنفون اصرار دارد  که این پیمان نامه، صلح پادشاه بوده است ونه صلح آنتالسیداس:
 صلحی که به  نبرد کورینث سرانجام  بداد برآیندی از "صلح پادشاه" بود . اَمریه ی پادشاه  به تکرار  در این پیمان  یاد شده است. (...) و گرچه، ویدایه ی "صلح آنتالسیداس" هم در این گزارش دیده می شود اما گزنفون به آشکاری توضیح میدهد که این فقط بگونه ی زبانزدی گفتگویانه بود.
شاه از بستن این پیمان نامه دو خواسته داشت. نخست آنکه می خواست فرمانروایی او بر همه ی آسیا  بی چون وچرا پذیرفته شده باشد و دوم آنکه میخواست  سامان بین المللی نویی را برای ثبات اقتصادی و سیاسی منطقه بر پا سازد و از آنجا که منشا آشوب ها  و ناآرامی ها را او در نیروی دریایی آتن شناسایی کرده بود  برآن بود که بر اصل خودمختاری دولتها  تأکید ورزد تا که اگر آتن و یا اسپارت نخواهند که اصل ناوابستگی دولت شهرها را بپذیرند او بتواند با آمیختی ازبهم پیوستگی نیروهای درگمارش ، در اتحادیه ئی از خواستاران،  آنها را وادار به پذیرش نماید. چراکه اگر این دولتها ناوابسته می ماندند نه آتن و نه اسپارت را  این توان بود که ناوگانی بزرگ را بدون باجگیری از دیگران   نگاهداری کنند.

  امریه ی ایران   که ویدایه های پیمان صلح را برپا داشت و گزنفون آنرا گزارش نموده است این نیت پادشاه را به روشنی نشان میدهد.
 شاه ارتخشرخش برآنست؛ که  داد  بر این ست، که  شهرهای آسیا  و به همچنین از جزیره ها؛ کلازومنائه  و قبرس  میباید از آن او باشند، و دیگر شهرهای یونان چه از بزرگ و یا کوچک میباید ناوابسته باشند مگر لٍمنوس، ایمبروس و اٍسکیروس که می باید همانند گذشته ازآن آتنی ها باشند.  وگرکه هر کدام از دوسو که این صلح را پذیرا نباشند من بر آنها، به همراهی آنان که خواهان به این سامان  هستند، اعلان جنگ میدهم هم از سوی زمین و هم از سوی دریا با رزمناوها  وبا پول. 
هنگامیکه یکی از سفرای آتن  بناخشنودی در پچ پچی به پرخاش لب گشود، نماینده پادشاه  رو به او کردوگفت '' و اگر آتنی ها راهی بهتر از این درسراغ دارند بهترست که خود به پیش پادشاه روند و به او بگویند''  و هنگامیکه سفیر آتن ،  تیماگوراس، به سرزمین خویش بازگشت آتنی ها اورا به دادگاه کشیده و به اعدام محکومش نمودند که کوتاهیش در این بود که در برابر این پیمان نامه ایستادگی نکرده بود. آتن سپس با گسیل  فرستاده هایی بدربار شاه تقاضای تجدید نظر کرد و پادشاه در اصلاحیه ای حق آتن  به آمفی پولیس را هم شناسایی نمود.

اگرچه رایدر (۱۹۶۵)  پیشنهاد میکند که" صلح پادشاه را اسپارتها برای بنیانی در خور پذیرش برای دست  بکاری  ایران ساخته  بودند ... و طبیعتاٌ در وهله ی نخست  پاسخگوی منافع اسپارتها وایرانی ها  بود،" ولی در خور توجه ست
 که ایزوکراتیس که به خشمناکی احساس مینمود که یونانی ها در برابر ارتخشرخش به مانند بند گرفته شدگان جنگ تبدیل شده  وگویی به مهتری پادشاه  گردن نهاده و سر  فرود آورده اند به واقعیت نزدیکترست. او در ۳۸۰ پیش از میلاد در کتابش پانٍگیریکوس (یونان بزرگ) می نوشت:
به آوند آنچه که هست،  این پادشاه ست که در باره ی امور یونان اینک تصمیم میگیرد وفرمان میدهد که هر کدام از شهر ها چه باید بکنند و همه چیز دیگر ، بجز تعیین  دولتمردان شهرها، درتوان اوست.  دیگر چه چیز ی کم مانده ست؟ مگر او نبود که جنگ را کارگردانی نمود و مگر اونیست که دارد صلح را کارگردانی میکند؟ آیا او کسی نیست که مسئول همه چیزمان  شده است؟ آیا ما رزمناوهامان را برای او نمیبریم، مانند اینکه بسوی سَروَرمان، برای آنکه بُهتان  زنیم
 از ناوفاداری یکدگر به او ؟  آیاما اورا  "شاه بزرگ" نمی خوانیم که گویی ما ببند کشیده شدگانٍ جنگی هستیم؟ آیا ما در نبردهامان  در رویارویی با یکدگر امید درپناه بودنمان به اونیست، مردی که به خشنودی حاضرست هم آتن و هم اسپارت را ویران سازد؟ 
چنین بود که اسپارت در نبرد کورینث، با یارانه ی مالی ارتخشرخش،  به آوند پیروزمند  پدیدار شد و در این هیچ تردیدی نیست که هنایش های شاه برامور کشورهای کرانه ای مدیترانه با برپایی  موقعیت فرازمند اسپارت در یونان محافظت می شد. هر چند اینبار ایران که از گذشته درس گرفته بود به  اسپارت ها تنها اجازه ی داشتن نیرویی محدودی را در پیرامون هٍلاس داده بود و  فرنه بازو، برای بیمه کردن ایران در برابر بلندپروازی هایٍ آتن، اجازه ی نگاهداری چند فروند رزمناو را در آبهای آسیا  به اسپارت داده بود اما این ناوگان به آن اندازه بزرگ نبود که  منافع ایران را در شرق مدیترانه به بیم اندازد.    

و هرگز نه به کمتر،  موقعیت اسپارت ها به آوند مدافعٍ (پروستاتای) صلح پادشاه، که به آنها بخاطر دوستی شان  با ایران ارزانی شده بود،   راهکار هشیارانه ی وانمودانگیزی ایران بود. زیرا که به دولت شهرهایی یونان می آموخت که دوستی با ایران سودآور و با ارزش است. هرچند در ۳۷۱ پیش از میلاد، هنگامیکه اسپارت به دگر بار به اندازه ای بیش از آنچه که اجازه داشت نیرومند شده بود،   ایران پشتیبانی خودرا بسوی دولت-شهرٍ تٍب بازچرخاند. 

واین پشتیبانی تا به  آن اندازه هنایش داشت که آتنی ها، بگزارش گزنفون،  از راهکارهای گسترش خواهانه ی تٍب که بس بلندپروازانه می نمود درهراس شدند وگرچه تٍب یکی از متحدانشان بود روی بسوی  اسپارت آوردند. گزنفون که از علاقمندان اسپارت بود در یکی از معدود اشاراتش به دومین اتحادیه آتن در باره ی تلاش آتن به وادار ساختن تٍب به ادای سوگند  صلح ، به  هماننددیگر متحدین آتن که بگونه ای انفرادی  این سوگند را ادا  کردند، می نویسد:
در باره ی این ویدایه ها، اسپارتها سوگندشان را ازجانب خود و متحدین شان ادا نمودند. و آتنی ها نیز سوگندشان را با متحدینشان شهر به شهر ادا نمودند.
و از تب نیز انتظار بر این بود که تنها از جانب خود سوگند یادکند.  همه ی متحدین آتنی ها به  درخواست آنها برای پیمان صلح پاسخی مثبت دادند و اسپارت نیز پیمان صلح را پذیرفت با همه اینکه دیگر برخلاف پیمان ۳۸۶ پیش از میلاد دیگر به آنان نقش تضمین کننده ی صلح پادشاه  داده نشده بود.  و براستیک دیگر به هیچ یک از دولت شهر ها  آن نقش  ارزانی نشده بود.

 وگرچه اسپارتها آن  پیمان صلح را ازسوی متحدین خود امضا نمودند  ولی آشکار بود که فرمانروایی شان بر آنها بس نٍزاری گرفته است  . اما تٍبی ها، که در نخست  پیمان نامه را  پذیرفتند   درروز بعد درخواست نمودند که مانند اسپارتها  آنها هم از سوی همه ی شهرهای  متحدشان در بوئوتیا  عهدنامه را امضا نمایند واین بر خلاف بند خود مختاری شهر ها در پیمان نامه ی صلح پادشاه بود.



اجسیلوس به آنها  پایان در بهان  (اولتیماتوم) داد که یا آتش بس را به همان شیوه ای که نوشته شده می باید بپذیرند و یا که باید میز مذاکره را ترک وخود را برای نبرد آماده سازند. تٍبی ها مذاکره را ترک گفتند وپادشاه دیگرشان  کلیومبروتوس با نیرویی   ده هزارنفره از پیاده نظام و هزارتن سواره نظام به بوئوتیا اندر شد. نیروهای تٍب، در ۳۷۱ پیش از میلاد، به فرماندهی  اٍپامینوداس، آنها را در لوکترا رویارو شدند . در آن نبرد اپامینوداس نه تنها  نیروهای  اسپارت را قلع وقمع نمود که بل توانست شاه کلیومبروتوس را به قتل برساند و چنین بود که اسپارتا فرازمندی خود را در آن سال در نبرد لوکترا از دست داد که تب آنها را   بدون برو برگرد شکست داده بود و این همه با یاری زر ایران بود.

ارتخشرخش دوم به آوند بخشی از برنامه ی وانمودانگیزی خود در ۳۶۹ پیش از میلاد دستور داده بود که آریوبرزن، ساتراپ داشیلیوم،  فرستاده ای بنام فیلیکوس از اهالی اَبیدوس را به آوند   نمایندگیش به هلاس گسیل دارد. آماج این برنامه ی وانمودانگیزی بر آن بود که نشان دهد که پادشاه هنوز به صلح در میان یونانیان علاقمندست اما در عین حال میخواست از برقراری صلح، که بزیان ایران بود، پیشگیری نماید. فیلیکوس فرستادگان شهرهای مختلف یونان را که شامل تب ها ومتحدینشان  و اسپارت ها ومتحدینشان بود به گردهمایی در دلفی فراخواند وبه آنها شرایط صلحی همگانی که مورد پشتیبانی پادشاه بود را پیشنهاد نمود.

این گردهمایی، به همان سان که از پیش ساخت وپاخت   شده بود، به شکست انجامید. زیرا شرایط صلح پیشنهادی پادشاه بسود اسپارت  و بزیان تٍب بود  وتب ها اینک، پس از پیروزیشان در نبرد لوکرٍتا، فرازمندان جدید یونان شده بودند.

در گردهم آیی  صلح درشوش درسال ۳۶۷ پیش از میلاد فرستادگان شهرهای یونان؛ کین بار شامل اسپارت ها، آتنی ها، تٍبی ها، اٍلینها و آرکادیها بود شرایط پیمان صلح اینبار بسود تٍبی ها تعیین شده بود و آنها بالمأل نتوانستند دیگران را به تصویب آن متقاعد نمایند. آتن در این گردهمایی جانب دشمن قدیمی خود اسپارت را گرفت و تٍبی ها توانستند با پشتیبانی ایران راهکارهای گسترش خواهانه ی  خود را دنبال نمایند و یکبار دیگر، در ۳۶۲ پیش از میلاد، در نبرد مانتینائه، به فرماندهی اپامینوداس،   توانستند اتحاد اسپارت و آتن را  شکست دهند. هرچند در این نبرد اپامینوداس خود کشته شد. 

گزنفون به ناخشنودی موقعیت یونان را  پس از نبرد مانتینائه  چنین گزارش نموده ست:
همگان براین پنداشت بودند که  پیروزمندان در این نبرد فرمانفرمایان  یونان خواهند گشت و بازندگان نبرد فرمانبران آنان؛ اما پس از آن نبرد سردرگمی و آشفتگی بیشتر از پیش شد.
درستی این بیزش  در سالهای میانی دهه ی  ۳۵۰  به هویدایی رسید هنگامیکه هیچ دولت شهر یونانی را  دیگرتوان فرازمندی  بر دیگران نبود. واین همان خواسته ی ایران در راهکار درازمدت بود



 فرعون اَخوریس، ماتخنومرا اٍستٍپٍمخنوم هَکور
( ۳۹۲-۳۷۹ 
پس از به آرامش رساندن  آسیای خُرد و پذیرفته شدن فرمانفرمایی اش بر آسیا   از سوی همه ی دولت شهرهای یونان ارتخشرخشِ ژرف اندیش نگرورزی خود را  بسوی شورش و نافرمانی مصر  بازگرداند .  و برآن شد که مصر و متحدش قبرس را به همزمان سرکوب نماید.   به این آماج تیرین بازو (به یونانی تیرا بازوس)  با ناوگان ایران  بسوی  نیروهای اٍواگوراس بسوی قبرس  دریا را درنوردید  و به همزمان با او فرنه بازو، تیر راست  و اَبَرکام ( به یونانی ابروکوماس) بسوی اخوریس فرعون مصر بدریا زدند.

 آفند نیروی زمینی ایران با تازش  فرنه بازو، تیر راست و اَبرکام،  در ۳۸۳-۳۸۵ پیش از میلاد،  به قصد نشان دادن توانمندی نیرو ی ارتش ایران بود. این وانمود انگیزیی بود به این امید که شاید بتوان، بدون بارنمودن فشار مالیٍ ناشی از هزینه های هنگفت جنگی تمام عیار بر خزانه ی کشور، بحران مدیترانه را  چاره کرد اما اگرچه این جنگ به پیروزی نیانجامید  شکستی آنچنانی هم نبود.  ایزوکراتیس در باره ی این نبرد  در کتاب یونان بزرگش می نویسد این جنگ نشان داد که دستاوردهای بربر های ایرانی بدون گرفتن یاری از یونانیها چه ناچیزست! اما ایرانی ها بزودی نشان دادند که از این خرده گیری ها برآنان باکی نمی آید و درسی را که از آن نبرد آموختند برای نبردی دیگر بیاد خواهند داشت.

 اگرچه فرعون مصر، اخوریس، دست اندازی خویش را در پهنه ی  زیر هنایش ایران؛ تا فنیقیه و سیلیسی و تا بدوردست تایر، افزایش داده بود.  ایرانیان دریافتند که برای خواباندن این شورش ها می باید  با آنها   یک به یک  و جداگانه از هم رویارویی کنند وچنین بود که   سویگیری نیروهای خودرا در نخست به چاره یابی شورش اٍواگوراس در قبرس تمرکز دادند . که او ناوگانی پرتوان  و نیروهایی زمینی با کمکهای مالی مصر و ساتراپ کاریا ، هکاتُمنوس، که خود نیز سرِ شورش داشت، برپا ساخته بود.


     تیرین بازو : اَبَر فرمانده ی نیروهای ایران در سرزمین های مدیترانه 
ساتراپ کاریا ، هکاتُمنوس
در ۳۸۱ پیش از میلاد تیرین بازو که برنامه تسلیحاتی خودرا با ساختن سیصد رزمناوِ  ایونی  برای نبرد با قبرس به اتمام رسانده بود به همراه نیروی زمینی بزرگی از سپاهیان کرایه ای یونانی خود از سیلیسیا زیر فرماندهی هورانت (هور = خورشید با پسوند انت مانند سوشیانت، به یونانی اُرُنتس )  با نیروهای اِواگوراس مرکب از دویست رزمناو به اضافه شصت کشتی کمکی از اخوریس  در شهر کیتیون در قبرس رویارو شد و او را  شکستی  خُردکننده داد. اِواگوراس برای درخواست کمک به مصر گریخت اما اخوریس  را توانی برای یاری دادن به او  نبود و در همانک هم ارتخشرخش نیروها ی تقویتی  بیشتری را برای تیرین بازو گسیل میداشت. 

اٍورگوراس را دیگر چاره ای بجز تسلیم نمانده بود وزین روی  بود کز سر ناچاری روی به تیرین بازو آورد با درخواستی برای صلح و با این پیشنهاد که از همه ی سرزمین هایی که درگذشته برآنها چیره شده بود چشم خواهد پوشید و باج گذار پادشاه  خواهد گشت. تیرین بازو به آوند یک راهکار وانمود انگیزانه  پیشنهاد اورا پذیرفت باوند بر آنکه او بدرگاه ارتخشرخش  دوم سر تسلیم فرود آورد''همانند برده ای در برابر سَروَرَش'' . اِواگوراس که نمی توانست چنین پیشنهاد خفت انگیزی را بپذیرد و با همه اینکه  آتن  هم  ازپشتیبانی او، در پیوند باپیمان صلحٍ آنتالسیداس یا صلح پادشاه، دست کشیده بود؛ او با سپاهیانش به جنگی نومیدانه ادامه میداد تا بفرجام در ۳۸۱ پیش از میلاد  درشهر  سیتیوم (در لانارکا ی قبرس) به همگی  در شکست  شد.

با این همه باز او به گفتگویش  با تیرین بازو ادامه داد و در همینک هورانت، که خود داماد پادشاه بود،  گزارش هایی شاید به ناروا درباره تیرین بازو به شوش می فرستاد و  اورا  برای  ناتوانیش در تصمیم گیری  برای شکستی قطعی درسالامیس بسرزنش می کشید زیرا به گزارش دیودوروس:
او سفیرانی از اِواگوراس را می پذیرفت   و میکوشید تا آرمانی مشترک بیابند و او به همینسان در حال توافقی شخصی با لاسِیدُمونی ها (اٍسپارتها) بود،  و چون با آنها دوست بود، او به پیثو (پیشگوی دلفی) فرستاده ای گسیل داشته تا  از خدای درباره ی نقشه اش برای شورش صلاح ومصلحت نماید و از همه مهین تر آنکه او تنی چند از فرماندهان  لشگر را با کارکردهای محبت آمیز  مانند دادن  پاداش و هدایا   و قولهایی   بسوی خود جلب نموده بود. 
 شاید در برخی از   بهتان ها ی هورانت اندک حقیقتی نهفته بود که بخاطر رقابتهای این دوفرمانده   بزرگتر ازآنچه که  بود گزارش شده بود. به هر روی ارتخشرخش نمیتوانست که  داستان  کوروش جوان را یکبار دیگر  در ساتراپی های ساحلی به تجربه  آورد. تیرین بازو  دستگیر  و به شوش فرستاده شد و هورانت به تنهایی فرمانده یی نیروها ی ایران را به عهده گرفت.

 به هر روی، برهم زنندگیهای هورانت موجب پدیدار ی برآیندهایی ناخواسته شد. از جمله اینکه  گولاز، داماد تیرین بازو، که در گذشته به همراه پدرش بگونه ای  با شورش کوروش جوان در پیوند بود،  از بیم آنکه هورانت سپس  به سراغ او خواهد آمد و او را نیز به شراکت جرم  درتوطئه ی تیرین بازو متهم خواهد نمود مسئله را بغرنج تر نمود. وچنین بود که او بگزارش دیودوروس  به همراه  بسی از نیروهای کرایه ای یونانی که  درخدمت ناوگان ایران در قبرس بودند پا بفرار نهاد و  همه پول هایی را که ارتخشرخش برای هزینه های عملیاتی ناوگان ایران به تیرین بازو فرستاده بود  به همراه خود برد. و ازاینست که در من تردیدی نسبت به بیگناهی تیرین بازو نهفته است.

به نوشته ی دیودوروس گولاز به اسپارتها پیمان همکاریی دربست داد و پول فراوانی را با قول هایی دیگر به آنان  نوید داد و به آنان وهده کرد که ه آنان یار ی خواهد داد که فرازمندی خویش را در هلاس بدیگر بار برپا دارند.  در ۳۸۰ پیش از میلاد  هورانت که از وخامت و ظع بیمناک گشته بود  فرستادگانی به اِواگوراس با ویدایه هایی خوش آیندتر برای پایان بخشیدن به بحران قبرس گسیل داشت بر پایه این پیشنهادها اِواگوراس به ارتخشرخش می باید باج می پرداخت اما دیگر نه بسان برده ای به پادشاهش که بل همچون پادشاهی به پادشاهی دیگر.

بگزارش داندمایف، هنگامیکه ارتخشرخش دریافت که '' هزینه ی جنگ پانزده هزار  تالنتز (برابر با چهارصد وپنجاه تن زر ) شده است وبه نتیجه دلخواه نرسیده است''  ارج هورانت  بر او کاستی گرفت و تیرین بازو آزاد شد. دیودوروس گزارشی بلند از جریان محاکمه ی او در برابر کرسی سه دادور عرضه نموده که شامل گواهیهایی از شهود ماجراست . اودر این دادرسی بیگناه داوری شد و به گزارش دیودوروس ارتخشرخش دادوران را  برای "رای دادگرانه" شان مورد ارج قرار داد و بر تیرین بازو والاترین آزرم را نثار نمود واو را دوستی ویژه خواند. با این همه به  بررسی من با بیش از۲۴ سده دوری  چنین می نماید که او چندان هم بیگناه نبود و  در جای خود خواهیم دیدچرا.

در ۳۷۹ پیش از میلاد هنگامیکه روابط میان آتن و ایران رو به بهبودی بود. آرتخشرخش ارتشی سترگ برپاداشت که بگزارش دیودوروس مرکب از دویست هزار سپاهی باضافه بیست هزار سربازکرایه ای یونانی بودکه با ناوگانی زیر فرماندهی فرنه بازو پشتیبانی میشد و بفرجام در ۳۷۳ پیش از میلاد پادشاه برآن شد که وقت آن رسیده است که بشورش  مصر، که اینک زیر فرمانِ فرعون نـِکتانـِبو بود، بپردازد. آتن دریادار خود ایفیکراتٍس را با لشگری برای یاری در سوی ایران فرستاد.

هنگامیکه  این لشگرها به مصر اندر شدند، سربازان به غارت و یغما ی سرزمین و نیایشگاه ها آغاز نمودند و خونریزی دهشتزایی را  در میان مصریان براه انداختند و چه بسیار را ببند بردگی کشیدند. سپس قوای ایران و نیروهای کرایه ای یونان بسوی ممفیس در تازیدند. چنین داو شده است که ایفیکراتیس  به فرنه بازو رای زد که  پیش از  آنکه مصریان وقت مستحکم سازیی دفاع را داشته باشند میباید باشتاب بسوی ممفیس تازند و فرنه بازو به این اندرز وقعی  ننهاد و مصریان مجال آن داشتند که  مستحکمات برپا دارند و ارتش با تلفات زیاد عقب نشینی نمود.

فرنه بازو ایفیکراتیس را متهم به پیشگیری از پیروزی او داین جنگ نمود و کم وبیش همه ی مورخین یونانی و دوستداران آنها  فرنه بازو را آماج سرزنش ها شان  می دارند  بدون آنکه این  راستیک   را  ببررسی گیرند که شکست ایران در راستای بهره وری آتن بود. و بنابراین بخردانه چنین می نماید که  ایفای نقشی محیلانه از سوی دریادار یونانی باید به چشم داشت باشد.  به هر بهان ایفیکراتیس، که بزعم مورخین یونان، چنین می پنداشت که در دادگاه های ایران این فرنه بازو خواهد بود که ادعایش  مورد پذیرش خواهد شد ، با کشتی کوچکی به آتن گریخت . وگرچه فرنه بازو  موجب شد که اورا  در آنجا متهم به قطع نبرد در مصر کنند ولی آتنی ها هر گز اورا به بازپرسی ودادگاه نخواندند و پس از چندی نیز اورا بدریاسالاری ناوگانشان ترفیع دادند. 

در ۳۶۳ پیش از میلاد، پسر نـِکتانـِبو ی اول،  تاخوس،  به جانشینی بر مسند یدر نشست. فرعون تاخوس  بی درنگ به پیمان اتحاد با آریوبرزن، ساتراپ شورشی  فریجیا ، اندرشد. تاخوس می خواست  که  سوریه و فلسطین را که بر علیه ایران شوریده بودند  اشغال  نماید و از این نگاه با آتن و اسپارت تماس گرفت و ازآنها  تقاضای نیروهای کرایه ای نمود. پادشاه و ژنرال پیر اسپارت اجسیلوس و ژنرال آتنی  شابریاس با نیروهای کرایه ای خویش در ۳۶۱ پیش از میلاد به مصر اندر شدند وتاخوس  شابریاس به فرماندهی نیروهای دریای خویش و اجٍسیلوس  را بفرماندهی نیروهای کرایه ای زمینی برگزید.

بزودی تاخوس دریافت که  برای پرداخت هزینه های ارتش بزرگ خود و نیروهای کرایه ای یونانی به اندازه ی کافی توان مالی ندارد چنین بود که او به بستن مالیاتهای سنگین نخست بر نیایشگاه ها و سپس برمردم روی اورد و به انجام در آنگاه که در سوریه در نبرد بود، برادرزاده اش نـِکتانـِبوی دوم به یاری کاهنان و مردم و اجسیلوس براو شوریدند. اخوس به  ایران گریخت  و بدربار ارتخشرخش پناهنده شد.  و نوشته اند که او از پرخوری مرد زیرا که نمی توانست به شیوه ی  زندگی پر شکوه ایرانیان خو کند.

در دهه ی ۳۵۸-۳۶۸ پیش از میلاد ارتخشرخش  همچنین با شورش بزرگ ساتراپها  در شرق مدیترانه روبروشد که خطری بزرگ برای شاهنشاهی ایران بود. با پشتیبانی آتن، اسپارت وفرعون تاخوس ساتراپهای کاپادوک زیر فرمان داتـام و  فریجیا  زیر فرمان آریوبرزن ائتلافی بر علیه آرتخشرخش پدید آوردند که بزودی ساتراپ  لیسی آتوفرادات  و چند ساتراپ دیگر مانند هورانت دامادشاه که ساتراپ  میسیا بود  به آنها پیوستند و هورانت  ازاین خشمگین بود که پس از ماجرایش با تیرین بازو ازساتراپی ارمنستان به میسیا تنزل مقام یافته بود  



هورانت ساتراپ میسیا و ساتراپ پیشین ارمنستان
داتام و هورانت تا آنجا پیش رفتند که در رویارویی با ارتخشرخش بنام خود سکه زدند. ساتراپهای شورشی هورانت را به فرماندهی سپاهشان برگزیدند و به او  هزینه ی برپایی بیست هزار سپاه کرایه ای  اضافی را فراهم نمودند.  پادشاه اسپارت اجسیلوس نیز به آریو برزن پیوست و ساتراپهای شورشی به او نیز هزینه های  گردآوری سپاهی کرایه ای را فراهم نمودند. آتن نیز از شورش ساتراپها با فرستادن دریادار خود چاریباس برای فرماندهی ناوگان کمکی حمایت نمود. چاریباس با ناوگانش   در ۳۶۴ پیش از میلاد برخی از جزیره های استراتژیک ایران را مورد تهدید قرار داد. علاوه بر این آتن سی رزمناو  هشت هزار سپاه کرایه ای بفرماندهی تیموثـِئوس به یاری آریو برزن فرستاد. سیاستمدار آتنی دموسـثـٍنـٍز در سخنرانیی درمجلس آتن در این باره گفت که تیموثٍئوس همین که دریافت که یاری به آریوبرزن با پیمان صلح شاه منافات دارد و به منزله توسعه طلبی ست از آن یاری دست کشید و بجای آن به ساموس حمله نمود که طبق پیمان از آن شاه نبود ولی زیر اشغال ایران شده بود. اوگفت  :
 مردان آتن! شما زمانی تیموثٍئوس را برای یاری به آریوبرزن فرستادید و در تصویبنامه تان قید  کردید او نباید پیمان با شاه را بشکند؛ و تیموثٍئوس هنگامیکه دریافت آریوبرزن به آشکار بر رویارویی با شاه به شورش پرداخته است، درحالیکه در ساموس که در اشغال گردانی زیر فرماندهی کیپروثـٍمیس بود که تیگران نماینده ی پادشاه او را  در آنجا گمارده بود  او از یاری به آریوبرزن سررباز زد و به محاصره ساموس پرداخت و آنجارا آرام نمود و آزادی بخشید (...) زیراکه به درنبردشدن به منظور توسعه طلبی هرگز مساوی با نبرد برای دفاع از آنچه مال شماست نیست
بذر آنچه که  "شورش بزرگ ساتراپها" نامیده شده ست در سال ۳۸۷ پیش از میلاد کاشته شده بود و آن هنگامی بود که آریو برزن  بجای  پدرش فرنه بازو، نوه ی داریوش یکم، به ساتراپی داشیلیوم رسید. ‍ او سرزمین خویش را گسترش داد و تا بسال ۳۶۷ پیش از میلاد توانسته بود هردوسوی هلسپونت را بزیر فرمان خود آورد و این موجب تنش میان او و  آتوفرادات ساتراپ لیدی که همسایه او بود شد و پرخاش آتو فرادات به این بود که آریوبرزن به سرزمینهایی که از آن اوست دست درازی نموده است.

در ۳۶۷ پیش از میلاد، اتوفرادات فرستادگانی به دربار شاه گسیل داشت و  آریوبرزن را به آوند خائن مورد عتاب قرار داد. ارتخشرخش دوم متجاوز را شورشی اعلام نمود و به ساتراپهای همسایه اش دستور داد تا بر او بتازند. بگزارش ویسکوف (۱۹۸۹)   ارتخشرخش دوم که بتازگی پشتیبانی خویش را از اسپارت بسوی تب چرخانیده بود شاید که از راهکارِ ' یونان'  آریو برزن که دوستی استواری با اسپارت داشت  ناخشنود بود و بنابراین شاه خودبرآن شد که آریوبرزن را  در فریجیا ی هلسپونت با آرتابازو تعویض نماید. 

در ۳۶۵ پیش از میلاد آتوفرادات از سوی زمین و ماوسُلوس  ساتراپ کاریا از راه دریا شهر آدرامیتیوم  را به محاصره آوردند. هنگامیکه در ۳۶۵ پیش از میلاد شاه اسپارت و نیروهای کرایه ایش اندر شدند بگزارش گزنفون:

  آتوفرادات که آریو برزن، متحد آجسیلوس را در آسوس به محاصره داشت ، در هراس از اجسیلوس گریزان شد(...) ماسولوس نیز همچنین هنگامیکه آن هردوجا را با یک صد ناو از دریا در معرض آفند داشت به سرزمین خود بازگشت، اما نه از هراس، که بل اجسیلوس اورا متقاعد نمود. او در اینگاه  به کاری دست زد که براستی درخور تحسین بود چه انان که می اندیشیدند که از او بهره مند شده اند وچه آنان که از برابرش گریختند. به او پول دادند؛  و در حالیکه تاخوس و ماوسولوس ( که اوهم بخاطر دوستیش با اجسیلوس  به او پول داد) او  را به سرزمینش با اسکورتی شایان همراهی نمودند.  
این نوشته ای بسیار مبهم ست و هیچ کدام از مورخین باستان به آن اشارتی ندارند و اینکه اجسیلوس خودش نیز به سرزمینش باز گشت به احتمال زیاد از پیمانی میان اجسیلوس و ماوسولوس حکایت دارد.  

ماوسولوس پسر هکاتومونوس بود که پس از اعدام تیسافرنه به ساتراپی کاریا برگزیده شده بود.  بگزارش ویسکوف (۱۹۸۹) ماوسولوس هرگز بر علیه شاه شورش ننمود . او به ارتخشرخش دوم همیشه وفادار ماند و شاه بخاطر خدماتش  به او توانمندی های بسیار عطانمود که او درخدمت ایران بکار برد. در باره ی او تیوپوموس گفته است که ماوسولوسٍ کاریا بخاطر پول به هر کاری حاضرست دست زند و این شاید انتقادی بخدمتگذاری او بشاه بود.  فرمانی از ارتخشرخش دوم درمیلاسا بسال۳۶۵ پیش از میلاد برجامانده ست که تا اندازه ای نشان دهنده ی رابطه ی شاه با ماوسولوس است. متن فرمان چنین است:
ماوسولوس که ساتراپ است ،میلاسیان ها تعیین نمودند، در مجلسی قانونی،  و سه تبار تصویب نمودند که آرلیسیس پسر تیسول که ازسوی  کاریایی ها به پادشاه فرستاده شده بود به ناوافاداری عمل نموده است و بر علیه ماوسولوس توطئه چینی کرده ست، که او یکی از نکوکاران شهر میلاسیان هاست،  خودش و پدرش هکاتومونوس و  همه ی نیاکانش،  شاه با دانستن گناه آرلیسیس  اورا به مرگ کیفر داد. بنا بر نهادهای شهر میلاسیان ها،  اموال او بر بنیان قوانین نیاکانی به ماوسولوس تحویل می شود.  نفرین ها را در باره ی این ها خواهند نمود و هیچ چیز را ازاین پس بر ضد این پیشنهاد نخواهند نمود و آن را به رای نخواهند گذاشت.  و اگر کسی از این مفاد تخطی نماید ، بگذار که آنان بتمامی نابود شوند و همینطور هرچه که از آن شان ست.
و همانگون که خواهیم دید ماوسولوس در دوران پادشاهی جانشین پادشاه ارتخشرخش سوم به همان اندازه پشتیبان شاه نو بود . برای نمون به هنگام
جنگ اجتماعی ۳۵۵-۳۵۷ پیش از میلاد

با نگرش به همه سو، ارتخش رخش دوم  به زیرکی شورش ساتراپ ها را حل و فسخ نمود بدون آنکه کشور را به هزینه ها ی هنگفت نظامی مرتکب دارد.  او ساتراپهای شورشی را برعلیه یکدگر برانگیخت  چراکه نیک می دانست  که بیشتر آنها فرصت طلبهایی هستند که بیکدگر اعتماد ندارند و بسیار خشنود خواهند بود  بود که برای پاداشی از او به یکدگر خیانت کنند. او به هورانت پیشنهاد ترفیع  به ساتراپی پیشینش  را داد که برایش بسیار انگیزاننده بود. چنین بود که  در ۳۶۳ پیش از میلاد هنگامیکه هورانت  پولهایی را  ساتراپهای شورشی برای گردآوری سپاه به او داده بودند دریافت نمود آنها را برای خویش نگاهداشت و به دوستانش خیانت نمود  و فرستادگانی  که پولها را آورده بودند را دستگیر و به دربار شاه برای کیفر دیدن فرستاد. رئومیترا، سرداری   در ائتلاف شورشی ها ، که برای درخواست کمک به مصر فرستاده شده بود هم همه ی هیجده تن زری را که گردآوری نموده بود برای خود نگاه داشت  به اضافه پنجاه کشتی جنگی  سپس برخی از سردمداران شورش را به یک گردهم آیی  در شهر لوکاس فرا خواند و با وانمود به اینکه می خواهد گزارش مذاکره هایش را بدهد  همه را دستگیر و به سوی شاه اعزامشان نمود. چندگاهی پس از آن اتوفرادات  با پادشاه آشتی نمود اما در ۳۶۰ پیش از میلاد پسرش میترادات به او خیانت و اعدامش نمود.

به سرانجام، سپاهیان داتام  بر او شوریدند. او از پیششان  گریخت و جنگی چریکی را با گروهی از پشتیبانانش آغاز نمود. میترادات پسر متحد قدیمش اریوبرزن به دستگیری او گمارده شد. میترادات برای جلب اعتماد او وانمود به شورش نمود و با تصویب مخفیانه ی دربار به یک سری غارتگری های نمایشی دست زد و یغما هایش را با داتام که همواره خویشتن را در پاس بود تقسیم نمود  و بفرجام هنگامیکه اعتماد اورا جلب نمود وی را به ملاقاتی دعوت نمود و در همانجا اورا کشت . در سال ۳۵۹ پیش از میلاد شورش بزرگ ساتراپها به پایان رسید و وارتخشرخش مابقی شورشیان را سرکوب نمود و برخی از آنان مانند هورانت را ببخشود و اجازه داد که به ساتراپی ها شان باز گردند.

در ۳۵۸ پیش از میلاد در ۸۶ سالگی ارتخشرخش ژرف اندیش دیده بر جهان بربست


_________________________________________________________________________________



ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۱۱, پنجشنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش هفتم - داریوش دوم - آخُس (۴۰۴-۴۲۳ پیش از میلاد)






داریوش دوم فرزند ارتخشرخش نخست و یکی از همسران  او از کشور بابٍل بود  نام او به هنگام تولد آخُس بود که خس در زبان ایلام به معنای نیک  و ، آ ، به معنای آمد ست.پس  ازمرگ ارتخشرخشٍ یکم  پسرش خُرخش دوم  (خشایار دوم) به پادشاهی رسید اما  هنوز دوماه از پادشاهی او نگذشته بود که برادرش سُغدیان (سکا دین) به یاری فرناسپ  یکی از خواجگان دربار اورا کشت. اُخس که درآن هنگام  ساتراپ هیرکانیا بود بر سکادین بشورید و پس از کشتن او و  نشستن بر اورنگ پادشاهی نام داریوش را برگزید. 

دوران پادشاهی داریوش با شورش ساتراپ لیدی در ساردیس، پیشوتن، درسال ۴۱۳ پیش از میلادآغاز گردید  ( پیشوتن ترکیبی است همانند تهمتن ، پیشو  =پیش و پسوندٍ او ، مانند ترس و ترسو)    و این در همان سال بود که آتن درسیراکیوز  به شکستی خفت بار دچار آمد. داریوش تیسافرنه،  یکی از  دیپلمات های بسیار پرتوان، شایسته و  تاثیرگذار ایران  را به سرکوبی شورشٍ پیشوتن گمارد. (تیسافرنه  ترکیبی از تیسا = پاک ونیالوده ، فرنه = روشنایی ایزدی) .

 تیسافرنه این وظیفه را به شیوه ای کاریک انجام  داد. او نیروهای کرایه ای پیشوتن، به رهبری لیسون از سپاهیان آتن ، را به مزدوری خرید و آنها را  بشوریدن بر علیه پیشوتن ترغیب نمود. سپس تیسا فرنه  او را به گفتگو فراخواند  و به محض ورودش پیشوتن را دستگیر و بفرمان داریوش اعدام نمود.  پسر پیشوتن، اَمُرج (بخشوده؟) با ترغیب و پشتیبانی آتن همانند پدر سر به طغیان نهاد و در سواحل کاری شورش نمود.  پشتیبانی آتن از آمرج بر خلاف پیمان صلح کالیاس میان پادشاه هخامنش و اتحادیه ی دٍلیان بود که بر پایه آن دوطرف نمی باید در مناطق زیرنفوذ یکدگر  مداخله نمایند. 

داریوش دوم، خشمگین از مداخلات آتن، و آگاه از شکستٍ خواری آور آتن در برابر سیراکیوز در۴۱۳ پیش از میلاد، برآن شد  که شهرهای کرانه ی دریا   در آسیای خرد ، که از سال ۴۴۸ پیش از میلاد در زیر نفوذ آتن  درآمده بودند،  را بازپس گیرد. او به ساتراپهای خود در آسیای خرد، تیسا فرنه (ساتراپ لیدی) و فرنه بازو (ساتراپ هلسپونتی فیریجی)، دستورداد تا باج های عقب افتاده ی آن شهر ها را گردآوری نمایند. و درسال ۴۱۲ پیش از میلاد ایران با اسپارت  بر علیه آتن به اتحاد اندرشد.

 پس از شکست مصیبت آمیز آتن درسیسیلی،  موقعیت آتن در یونان اسف انگیز مینمود: آن دولت-شهر برتری دریایی خویش را از دست داده و خزانه اش اینک خالی شده بود. با یاری مالی ایران اسپارت ناوگانی را فراهم ساخت  که در کرانه های ساحلی آسیای خرد به پاسداری می پرداخت و سیاست شورش برانگیزی تیسافرنه در میان " شهرهایی که از آنٍ پادشاه اند و یا که از آنٍ نیاکان پادشاه بودند"  را به اجرا  می نهاد.

بر پایه ی برنامه ی پدافند بلند مدت ایران، که آماجش بر آن بود تا از هزینه های گزاف عملیاتی و نگاهداری کشتی های جنگی اجتناب ورزد،  ایران   به ناوگان کشورهای یونانیٍ متحد خود یارانه می پرداخت تا  ازجانب ایران در مناطق خاور دریای مدیترانه عملیات نظامی را بعهده گیرند. واین  صرفه جویی بسیار هنگفت  کاملاٌ بنفع  ایران بود . بنابرین دوساتراپ نامبرده  که نیروی دریایی از خود نداشتند نیاز به هم پیمانی با اسپارت داشتند تا بتوانند از ناوهای رزمی اسپارت  برای برنامه های نظامی خود بهره جویند. در زمستان ۴۱۲-۴۱۳ پیش از میلاد فرستادگان تیسافرنه  با  پیشنهادهای مالی خود به اسپارت اندر شدند واز آنها خواستند تا نیروی دریایی خودرا به ایونی  گسیل دارند و شهرهای آن دیار را به شورش بر علیه آتن ترغیب نمایند. در همان زمان سفرای فرنه بازو، کالیجیتوسٍ مٍگاری و تیماگوراسٍ سیزیسی  نیز به اسپارت اندر شدند واز آنها خواستند که ناوگانی به پروپونتیس بفرستند تا به شهرهایٍ یونانیٍ  ایران در آن ساتراپی یاری دهند.  

منبع خبری توسیدیدس در میان حزبٍ آلسیبیدس در اسپارت براین باور بود که تیسا فرنه هزینه ی ناوگان  اسپارت را از بودجه  ساتراپی خویش می پردازد. او از داریوش شاه تقاضای بودجه نموده بود ، اما داریوش به او تنها "قول یاری  با یک تیپ توانمند نیروی دریایی ایران  از فنیقیه را داد" بگزارش مارچ:
اگر که اسپارت با رزمناوهای  فنیقی تقویت می شد این ناگزیر مینمود که آخرین ناوگان آتن، که درآن هنگام در ساموس بود، نابود خواهدشد.  اگر که ساتراپ به قول خویش وفادار میماند برای آتن هیچ راهی باقی نمی ماند که خود را از ویرانیی کامل و سریع رهایی دهد.  اما اسپارتا به این اندیشه ی اشتباه افتاد که دیگر نیازی به خدمات آلسیبیدس  ندارد.
آلسیبیدس  دریاسالار آتنی بود که در مذاکرات تیسا فرنه و اسپارت حضور داشت. او دستور گرفته بود که بی درنگ از سیسیلی به آتن بازگردد تا در دادگاهی محاکمه شود واز اینرو به اسپارت گریخته بود و اسپارت  او را با آغوش باز پذیرا شده بود.  اسپارت بر آن شد که  ناوگانی مرکب ازچهل رزمناو  به کیوس  رهسپار دارد و اَجیس هم ده رزمناو به لزبوس  گسیل داشت . آلسیبیدس فرماندهی ناوگان اسپارت را درآسیای خرد برعهده گرفت  و در پیشاپیش آن ناوگان  به نورد دریا شد و او  بود که شورشهای کیوس و میلٍتوس را بر علیه آتن برانگیخت.

تیسافرنه قول داده بود که هزینه های ناوگان اسپارت را درقلمرو ساتراپی خویش بپردازد.  چنین گزارش شده ست که آلسیبیدس به او اندرزی کارآمد داده بود:‌ بگزارش الیس (۲.۱۴):
بر طبق مفاد  پیمان  بااسپارتها  ایرانی ها تعهد نموده بودند که به ملوانان پلوپونزی  یک درهم اَتیک درروز  به مزد بپردازند. آلسیبیدس  تیسافرنه را متقاعد نمود  که این  مزد را به نیم بکاهد و به ملوانان  در فاصله هایی نامرتب آن مزد بپردازد . دلیل او این بود که اگر به این مردان مزدی زیادی بدهند آنها آنرا بصرف شراب و دیگر عشرت ها به هدر خواهند داد و این به کفایی آنان لطمه خواهد زد. واگرآنان بدانستند که مافوق هاشان هنوز به آنها پرداختی را بدهکارند احتمال کمتری خواهد بود که وظیفه خویش را رها کنند.  و برای آنکه کاهش دستمزد موجب طغیان آنان نگردد آلسیبیدس پیشنهاد مینمود که به فرماندهان ناوگان رشوه داد شود تا به ایرانی ها کمک کنند تا از خشم  ملوانان  بکاهند.

تیسافرنه 
فرنه بازو

در همان زمان تیسافرنه آغاز به برپایی ارتشی برای داریوش نمود ، او با همدلان خود در ایونی تماس برقرار نمود  و  بگردآوری اطلاعات از جاسوسانش   در باره ی رویدادهای اسپارت پرداخت.  ودرهمان حال به شکیبایی چشم براه رسیدن ناوگان اسپارت بود که به انجام در نیمه ی تابستان ۴۱۲  پیش از میلاد پدیدار شد. با آمدن ناوگان اسپارت  طرفین پیمان برآن شدند که به هدفهایٍ پیمانٍ اتحاد و چگونگی اجرایٍ مفادٍ عملیاتیٍ آن جنبه ی رسمیت دهند. 

توسیدیدس  گزارشی در باره ی پیشرفت مذاکرات میان اسپارت وایران  به رهبری تیسافرنه از سوی ایران  و چالسیدٍئوس  از سوی اسپارت که منجر به عقد قرارداد اتحاد شان بر علیه آتن شد را فراهم آورده. بنابر گزارش او نخستین  پیشنویس موافقتنامه در ۴۱۲ پیش ازمیلاد که ازسوی تیسافرنه به آوند رئیس هیئت نمایندگان ایران با اسپارت و متحدانش منعقد شد شامل بندهای زیر بود.

  • هرکشوری ویا شهری که متعلق به پادشاه ست و یا  متعلق به نیاکان پادشاه بود  از آنٍ  پادشاه  خواهند بود. وهرآنچه ازاین شهرها به آتن میرسید چه پولی و چه هرچیز دیگر، پادشاه واسپارت ومتحدانش مشترکاٌ  آتن را  از دریافت  چه پول و چه هرچیز  دیگر مانع خواهند شد.
  • نبرد بر علیه آتن مشترکاٌ  به وسیله ی پادشاه و بوسیله ی اسپارت و متحدانش به  اجرا گذاشته خواهد شد.  و برقراری صلح با آتن قانونی نخواهد بود مگر انکه هردوطرف آن را بپذیرند پادشاه از سوی خویش و اسپارت  و متحدانش از سوی خودشان.
  • اگر هرکس بر علیه پادشاه شورش نمود، او دشمنان اسپارت و متحدانش خواهد بود واگر هرکس بر علیه اسپارت   و متحدانش بشورد او به همان سان دشمن  پادشاه خواهد بود
 این پیمان نامه همه ی شهرهای یونان واقع در برون از پلوپونزی را به داریوش متعلق میدانست و این در برگیر همه ی شهرهای ایونی در آسیا ، تراس،  مقدونیه، تسالی، بوئٍوتیا و اَتیکا  میشد. افزون بر آن اسپارتا که نبرد خویش را در زیر شعار وانمودانگیز "رهایی یونان از بند" آغاز نموده بود اینک لحن بند اول این پیمان را بسیار تحقیر آمیز می یافت.  همچنین آنان بسیار نگران هزینه ها ی ساختن یک ناوگان  افزون بر هزینه های مقابله با آتنی ها در سواحل ایونی بودند چنین بود که مجلس اسپارت این قرارداد را تصویب ننمود. 

اسپارتها این عهدنامه را  از همه دیگران مخفی نگاهداشتند و سفیر خود ثٍرمانٍز را برای تقاضای  بازنویسی پیمان به نزد تیسافرنه فرستادند. اما برای نشان دادن حسن نیت خویش نسبت به داریوش بیدرنگ  بند  پایانی آن پیمان راکه بدون تردید از سوی ایران برای مجازات امُرج ، ساتراپ شورشی، در عهدنامه گنجانیده شده بود به اجراگذاشتند. اسپارت بدین سان نشان داد که بر مبنای آن بند از پیش نویس پیمان اینک  امرجس را بخاطر شورشش بر علیه شاه  دشمن خود میشناسد. در همان هنگام که ثٍرمانٍز به گفتگو با تیسافرنه  میرفت، اسپارت ها بر علیه امُرج   با ناوگان استتار شده خویش  بسوی یاسوس، دریا را  درنوردیدند   یاسوییها به این پنداشت که این رزمناوها متعلق به نیروهای متحدشان آتن است آنها را بدرون بندر خود راه دادند. پس  در زمستان ۱۱-۴۱۲ پیش ازمیلاد امرج دستگیر و  به تیسافرنه    تحویل داده شد . 

پیشنویس نخست عهدنامه ی ایران و اسپارت بر مهارت تیسافرنه در گفتگوهای دیپلماتیک گواه ست. در این گفتگوها او توانسته بود که کم وبیش همه ی سرزمین های در پیش تسخیر شده ی ایران  در دریای اٍژه را بازپس گیرد و اتحاد پر قدرتی را بر علیه آتن برپا سازد    ودر مقابل اما تعهدات ناچیزی را برای ایران پذیرفته بود.  در این هنگام بود که آلسیبیدس مجبور شد از اسپارت بگریزد و نزد تیسافرنه پناه بجوید . بگزارش بلوتارخ پادشاه اسپارت، آجیس " به آوند   شوهر ی که بر او ناروایی شده بود   بدشمنیبااو برخاسته  بود." و این بگونه ای ضمنی  از رابطه یی نامشروع میان آلسیبیدس  و همسر آجیس اشارت دارد.  بی تردید  این داستان  ساختگی  وانمود انگیزانه ای برای پنهان داشتن این حقیقت است که آلسیبیدس جاسوس تیسافرنه بود و برای او در اسپارت اطلاعات نظامی وسیاسی  گرآوری مینمود. و  به همین  دلیل ست که بنوشته ی پلوتارخ "اکثر  پر نفوذترین و  بلندپرواز ترین اسپارت ها از اوخسته شده وبراوحسادت می ورزیدند و بزودی قادر شدند تا مأمورین انتظامی را وادار نمایند تا دستور کشتن او در ایونی را صادر نمایند.

 پس آلسیبیدس به همراه چالسیدس بدریا زده و بسوی تیسافرنه گریخته بود تا پناه جوید . بگزارش پلوتارخ تیسافرنه با آغوش باز اورا پذیرا شد.
او بزودی نخستین و از برترین نزدیکان آن ساتراپ شد.  انعطاف پذیری و زرنگی برترانه ی او تحسین آن بربر (ایرانی) را برانگیخت که خودش نیز مرد ی سر راست نبود که بَل بد نهادی بود که از همنشینی  با بداندیشان لذت میبرد. 
دویکینک به نقل از پلوتارخ می نویسد:
تیسافرنه از اندرز او بسیار بهره میگرفت. که براستیک  بیک اندازه هم زیرکانه و هم موذیانه بود. او به آن فرمانده ایرانی می گفت:" بگذلر تا یونانی ها  خودشان را با جنگها یشان  از نفس بیاندازند ؛ و در میانشان نفاق بیفکن، که این کار را همیشه ساده خواهی یافت ؛ مراقب باش که نگذاری هیچ یک از آن دولتها بکلی نابود شوند،  و بل همیشه از دولت ضعیفتر در برابر دولت قویتر حمایت کن . این راهکار   را برای مدتی دنبال نما  و خواهی دید که یونانی ها خودشان  ترا از  زحمت چیرگی بر آنها خواهند رهانید. زیرا خود را با کشمکش بی وقفه خویش  چنان نزار خواهند نمود که  شکاری آسان   می شوند برای نخستین آفند.     
البته این اندرز که به آلسیبیدس نسبت داده شده ست دقیقاٌ  خطوط اصلی همان راهکار در نبرد وانمود برانگیزی ایران بود. به هر روی  چنین آشکارست که السیبیدس به مزدوری تیسافرنه در خدمت او بود.

در پیش نویس دوم عهدنامه با ثٍرمانٍز، علیرغم نگرانی هایی که هیئت مذاکره کننده ی ایرانی نسبت به تغییر لحن بند نخست پیش نویس قبلی داشت، تیسافرنه پذیرفت که ریختار روشن" هرکشور و هرشهرٍ متعلق به پادشاه از آن پادشاه خواهدبود" که یک ریختار قانونی ایرانی بود به این  بیانیه تغییر یابد که (اسپارتها) "بر علیه هیچ کشوری که متعلق  به پادشاه ست وارد جنگ و یا   اقدام آسیب آور دیگر نخواهند شد" این بیانیه یی مبهم بود که بگوش اسپارتها پذیرفتنی تر می آمد اما راه را برای تفسیرهایی مختلف باز میگذاشت. برای نمون: اسپارت می توانست ادعا نماید که تلاشهای غیرنظامی برای آزادی بخشی به  شهرهای ایونی  نمی تواند آسیب آور  خوانده شود.

 تیسافرنه پرداخت  هزینه های سپاهیان اسپارت ، که در آسیا می جنگیدند، را  در پیش نویس دوم معاهده پذیرفت  اما با دستگیری اَمُرج دیگر  نیازی به آن بند  در پیمان نامه نبود که اطمینان   متقابل برای مقابله با شورشیان  میداد  و بنابرین آن بند در پیش نویس دوم حذف شد زیرا که پیشنهادی با خطرات مالی برای هردو طرف بود. 

نکته ی آخر اینکه  تیسافرنه توانست امتیاز مهینی از اسپارتها بگیردو آن اینکه به آنها اجازه داده نمیشد که از شهرهای یونانی درمناطق زیرنفوذ ایران باجگیری نمایند.واین امیتاز از امکان اینکه اسپارت مانند آتن به راهکارهای امپریالیستی دست یازد پیشگیری می نمود. زیرا به نفع ایران نبود که آتن شکست خورده را  بسادگی با یک اَبرقدرت دیگر یونانی  با "بلند پروازی های پان هلنیکی معاوضه نماید.   بنابراین متن پیشنویس معاهده ی دوم چنین بود:

  • نه اسپارت و نه متحدینش وارد جنگ  یا اقدامی آسیب زا  در مورد هر کشور و یا شهری که به شاه داریوش تعلق دارد و یا به پدرش و نیاکانش متعلق بوده اند نخواهند شد و بهمچنین نه اسپارت و نه متحدینش از این شهرها باجی نخواهند ستاند. داریوش شاه و نه هیچ یک از اتباع پادشاه واردنبرد و یا اقدامی آسیب زا بر علیه اسپارت و متحدانش نخواهند شد.
  • اگر اسپارت و یا متحدینش نیاز به یار ی پادشاه داشتند، و یا  همچنین پادشاه از اسپارت ومتحدینش ، هرآنچه که مورد پذیرش هردوسو باشد برای اجرا درست خواهد بود.
  • هردوسوی معاهده مشترکاٌ  به نبرد بر علیه آتن و متحدینش  خواهند بود و اگر  تصمیم به صلح بگیرند هر دوسوی معاهده مشترکاٌ  تصمیم به صلح خواهند گرفت.
  • هزینه ی همه ی سپاهیان در کشورهای پادشاه، که پادشاه گسیل شان داشته،  از سوی پادشاه تأمین می شود.
  • اگرهرکشوری که در شمول این معاهده با پادشاه  می باشد به کشور پادشاه آفند کند دیگران آنهارا باز خواهند داشت و به پادشاه به بهترین وجه در قدرتشان  یاری خواهند داد.  و اگر کسی در کشور پادشاه و یاکشورهای در زیر فرمان پادشاه به اسپارت و متحدانش آفند کند پادشاه آنها را باز خواهد داشت و به متحدینش در بهترین وجه قدرت خویش یاری خواهد نمود.
 در اواخر بهار ۴۱۱ پیش از میلاد اسپارتها که هنوز از مفاد معاهده ی خویش ناخشنود بودند  ناوگانی نو را از پلو پونزی به کائونوس در جنوب ساحل کاری فرستادند. لیخاس فرمانده ی آن ناوگان با تیسافرنه در نیدوس ملاقات نمود تابه برنامه ریزی برای  نبرد  درسال آتی بپردازند  و در ضمن امکان تجدید مذاکره در باره مفاد معاهده را به میان کشد.   از متن پایانی پیمان نامه می توان دریافت که اسپارتها هنوز نگران هزینه های گزاف نبرد بودند . بگزارش توسیدیدس تیسا فرنه با خشم جلسه ی مذاکره را ترک نمود و پلوپونزی ها دریارا بسوی رُدز در نوردیدند تا منبع مهمی از درآمدهای تیسافرنه را قطع نمایند. آنها   به انتظار واکنش  تیسافرنه به مدت هشتاد روز در آنجا ماندند. 


تیسافرنه از رفتار اسپارتها بسیار آزرده شده بود.بویژه از ایکه ناوگان اسپارتها به آن اندازه توانمند نبود که بتواند ایونی را به او تحویل دهد و دیگرآنکه آنها دائماٌ در باره ی هزینه های عملیاتی شان چانه میزدند و شکوه داشتند. علیرغم این راستیک، که  بنا بر گزارش توسیدیدس ، تیسافرنه بیشتر نگران آتنی ها بود تا اسپارتها، او از آلسیبیدس خواست که از سوی او با توانمندان (اُلیگارش) آتن  رسانه گری نماید. آتن به کوتاه زمان هیئتی مرکب از یازده تن از توانمندان را به ملاقات تیسافرنه فرستاد و آنان امتیازهای درخور توجه یی را در  دادو ستد برای صلح به ایران پیشنهاد نمودند که در زمره ی آن تحویل همه  شهرها و جزیره های ایونی  به ایران بود. اگرچه هنگامیکه آلسیبیدس پیشنهاد نمود که ناوگان داریوش شاه باید  بتواند به آزادی وفارغ از هرگونه تهدید در دریای اِژه به عملیات بپردازد  مذاکرات به شکست انجامید. چنین به دید می آید که این خود ترفندی بود که آن سیاستمدار کهنه کار ، تیسافرنه، که به آتن هیچ گونه اعتمادی نداشت بکار برد تا اسپارتها را بر سر عقل بیاورد. 

چنین نیز شد.  اسپارتها  که از امکان اتحاد میان آتن و ایران بسیار نگران بودند به میز مذاکره  در دشت میندٍر باز گشتند. و در آنجا تیسافرنه به کیفر رفتار ناخشنود کننده اشان لحن بند نخست از موافقت نامه را در ریختار قانونی  "کشورهایی که بپادشاه تعلق داشته اند آز آن پادشاه خواهند بود" که درپیش نویس نخست آمده بود بازگردانید. و همانگونه که گفته شد این لحن بر اسپارت سرشکننده و حقارت آمیز بود.  

همانگون که بسیاراز مورخین نوشته اند. تیسافرنه در این مذاکرات نهایی کوشید تا بیشترین امتیازهارا با کمترین سرمایه گذاری بدست آورد. اگرچه او حاضر شد به لیخاس  که از سوی اسپارت مذاکره مینمود این روشنی را فراهم آورد که منظور از کشورهایی که متعلق به پادشاه هستند  کشورهای واقع در آسیای خرد هستند و بنابراین آزادی تراس، مقدونیه تسالی ، بوئوتیا و اّتیکا از طرف پادشاه شناخته شد. 

موافقت نامه همچنین این به نگرش آورد که تیسافرنه هزینه های ناوگان اسپارت را تا هنگام رسیدن ناوگان پادشاه تقبل خواهد نمود . بگزارش توسیدیدس تیسافرنه انتظارداشت که سیصد رزمناو فنیقی از سوی پادشاه در بهار آنسال به نیروهای او بپیوندند. متن نهایی پیمان نامه   ایران و اسپارت بگزارش توسیدیدس چنین بود:

  • کشورهای متعلق به پادشاه در آسیا از آن پادشاه خواهند بود و شاه با کشورهای خود بهرگونه که بخواهد رفتار خواهد نمود.
  • اسپارت و متحدانش به کشور پادشاه تجاوز  و یا اقدامی  آسیب زا نخواهند نمود  و همچنین پادشاه تجاوز یا اقدامی آسیب زا به اسپارت و متحدانش نخواهد نمود. اگر هر که از اسپارت یا کشورهای متحدش به کشور پادشاه تجاوز  و یا اقدامی آسیب زا نمود اسپارت و متحدانش  از آن پیشگیری خواهند نمود  و اگر  هرکه از کشور پادشاه   به کشور اسپارت و یا متحدینش تجاوز و یا اقدامی آسیب زا  مرتکب شد پادشاه از آن پیشگیری خواهد نمود.
  • تیسافرنه  هزینه ی رزمناوهایی را که هم اکنون حضور دارند تا فرارسیدن ناوگان پادشاه بر پایه ی پیمان نامه خواهد پرداخت اما پس از فرا رسیدن ناوگانٍ پادشاه ، اسپارت و متحدانش هزینه ی  رزمناوهای خودرا اگر مایل داشند خواهند پرداخت و اگر  تصمیم به آن گیرند که از تیسافرنه آن هزینه ها را دریافت نمایند تیسافرنه به آنان  خواهد پرداخت و اسپارت و متحدانش در پایان جنگ به او مبالغ دریافت شده را بازپس خواهند داد. 
  • پس از فرارسیدن رزمناو ها، کشتی های اسپارت  و  متحدینش و آنها که از آن پادشاه ست مشترکاٌ ، بر طبق آنچه که تیسافرنه و اسپارت و متحدینش فکر می کنند بهترین شیوه ست ، به نبرد خواهند پرداخت  و اگر آنان تصمیم بصلح با آتن  بگیرند ،  آن  تصمیمی مشترک  خواهد نمود. 

بدون تردید  تحت تأثیر اندرز آلسیبیدس، تیسافرنه  که میباید هزینه های بسیاری  مانند هزینه های نظامی  ساتراپی خویش،   ناوگان پلو پونزی و  ساختن مستحکمات را بپردازد   پرداخت برای  اجرای پیمان نامه ی  صلح را به تأخیر میانداخت   و این موجب شده بود که بسیاری از ملوانان پلوپونزی و سیراکیوزی به این باور شوند که او آنان را فریب میدهد.  به فرجام  ناوگان پادشاه  هرگز بدریای اِژه وارد نشد. توسیدیدس برآنست که این خود بخشی ازنبرد  وانمود انگیزی  تیسافرنس بود که میخواست جنگ را طولانی تر نماید و به آن راهکار اسپارت را تضعیف نماید.  وبه هر روی اگر این وانمودانگیزیی بیش نبود   تیسافرنه توانست با صرف کمترین هزینه  بمقاصد بلند مدت ایران جامه عمل بپوشاند.

در ۴۰۷ پیش از میلاد، داریوش دوم پسر کوچک  خویش  کوروش را بفرماندهی ارشد قوای نظامی ایران در ایونی برگزید و درهمان حال برای او ساتراپی جدیدی  متشکل از به هم پیوستن ساتراپی های لیدی ، فریجیای بزرگ  و کاپا دوس  بر پا نمود. تیسافرنه  به ساتراپیٍ سرزمینٍ  کاری تنزل مقام یافت  سرزمینی که از ساتراپی لیدی جداشده بود.  تیسافرنه به مدت شش سال ساتراپی لیدی را از سال ۴۰۷ تا ۴۰۱ پیش از میلاد بر عهده داشت. 
  هنگامیکه کوروش  از شوش رهسپار به ساتراپی خود بود  در راه با فرنه بازو  وسفرای آتن برخورد نمود که به شوش میرفتند با این امید که بتوانند راهکارهای ایران را بسوی بهتر نمودن رابطه با آتن  تمایل  دهند.  کوروش دستور داد که آنان را در کاپادوس بازداشت کنند که هیچ اطلاعاتی از سوی آنان به آتن نرسد. 

همینکه کوروش  به مقر ساتراپی لیدی در ساردیس  رسید  راهکارهای صرفه جویانه ی تیسافرنه را بکنار نهاد و برای ساختن ناوگان پلوپونزی زرایران را بفراوانی بکار انداخت.

در خور توجه است که در همین هنگام لیساندر فرمانده ی جوان اسپارتی که مقام رده ی سوم را در فرماندهی بالای ارتش اسپارت بر عهده داشت وارد افه سوس شده بود تا  جانشینی دریادار پیشین اسپارترا بر عهده گیرد. او به محض ورود کوروش به ساردیس برای  ادای احترام بدیدار اورفت و با محبت فوقالعاده او روبروشد. کوروش به لیساندر اطمینان داد که او به لیدی آمده ست که  نبرد با آتن را با نهایت قدرت به انجام  رساند میان این دو مرد جوان بی درنگ دوستی نزدیکی برقرار شد. 

 کوروش اما تقاضای لیساندر را برای افزایش حقوق سربازانش  از مبلغی که در پیمان نامه ایران و اسپارت بر پایه ی فرمان داریوش شاه دوم تعیین شده بود به مبلغی که مورد توافق تیسافرنه قرار گرفته بود افزایش دهد ردنمود. هرچند  هنگامی که آندو در ضیافتی میهمان بودند، بر سر پیاله ای شراب، کوروش از   لیساندر پرسید    بالاترین آرزوی اوچیست واو بی درنگ پاسخ داد که 'چنین پذیرفته شود که  یک ابولوس به مزد هر ملوان  اضافه شود' و کوروش بی درنگ این پیشنهاد راپذیرفت.

پس از بازگشتش به افه سوس لیساندر با منابع مالی که کوروش در اختیارش نهاده بود توانست به رزمناوهای خود سامانی بهتر دهد و نه تنها مزدهای عقب افتاده ی ملوانان را بپردازد که بل بر مزدشان بی افزاید.  بنوشته ی استرونک(۱۹۹۰):
 در اسپارت، کالیکراتیداس به سیاست لیساندر ، که  حد اقل ازدید او، وانمود اسپارت را به رهایی بخشی یونانیان دیگر امری باطل میدید اعتراض داشت. پس از انکه دوره ی فرماندهی لیساندر به پایان رسید کالیکراتیداس بجانشینی او برگزیده شد که بنظر می امد نشان پیروزی مخالفین لیساندر ، هرچند به گونه ای موقت، بود.
اگرچه کوروش  در پایان دوره ی مأموریت لیساندر  برای ابقای او در مقام دریاداری با موفقیت  مداخله نمود و افزون بر آن،  پس از آنکه   به ایران فراخوانده شد تا در کنار بستر مرگ پدرش داریوش دوم حضور داشته باشد از لیساندر خواست که اداره ی ساتراپی اورا بر عهده گیرد.

 چنبن بود که  با دردست داشتن بی سابقه زر ایرانی بزیر فرمان خویش لیساندر توانست دریا را  بسوی  هلسپونت درنوردد که مورد نگهبانی نبود او بیدرنگ به شهر ثروتمند  لامپساکوس در بخش آسیایی آن تنگه حمله برد . همینکه ناوگان آتن وارد شد لیساندر توانست  تقریباٌ آنرا بکلی نابود سازد و دریاسالار آتن کُنُن   با چند کشتی باقی مانده اش مجبور به گریز به قبرس شد . 



Cyrus the Younger


Alcibiades

Lysander



لیساندر سپس بر شهرهای چالسدون ، بیزانتوم  و میتی لین چیره آمد و در هرکدام از آنها پادگانی برپاساخت و حکومتی مرکب از ده نفر شهروند توانمند ، دٍکارچیز، برپا نهاد که با یاری فرمانده ی پادگان فرمان برانند. بنوشته ی چامبر:


 چنین شد که آتن از همه ی سرزمینهای وابسته اش محروم ماند و تاکه بر این بیچارگی اش بیافزاید  نه تنها شهروندان برونی اش -کٍلروچز - از مستملکاتشان بی بهره شدند و همه به آتن رانده شدند  و   پادگان ها و سروران هر شهر وابسته به آتن را اجازه ندادند که به هیچ تعمیر بپردازد مگر در پایتخت زیرا  از دید لیساندر  شمار گروه های گرد هم امده در پایتخت موجب قدرت  آتن نمی شد و بل باعث ضعف آن  به  هنگامی که نبرد بر علیه گرسنگی بود.
داریوش شاه دوم در ۴۰۴ پیش از میلاد دیده بر جهان فرو بست و پسر ارشدش  آرتخشرخش دوم بر تخت پادشاهی نشست. کوروش  را بفرمان برادر بزرگش به سوء ظن توطئه بر علیه جانش دستگیر  کردند اما جان او با وساطت مادر محفوظ ماند و چندگاهی پس از آن به ساتراپی لیدی بازگشت.

نیزه داران ایرانی - سپارابارا  در برابر هاپ لایت های یونان
 نگاره های برروی سپر ایرانیان  تنها برای زیبایی نبود که بل در گیرودار نبرد این نقشها موجب آشفتگی دید همآوردان رویارو میشد و هنش روانی آن تنشی  ناخوشایند  را  درنبرد تن بتن  بر می انگیخت.  

__________________________________________________________________________